عجب تصويري شهيد باكري از زندگي بعد از جنگ ترسيم كرده بود.واي خداي من ،هرگز باورم نمي شد كه فضايي كه شهيد باكري از آن سخن گفته است اينقدر سنگين و كمرشكن و غير قابل تحمل باشد.
اي خداي كاظمي و باكريها كرم كرده لطفي نما و از اين جهنم جهل و جور و فساد رهايم كن .
حق همواره با توست اي خداي شهدا ، من خود معترفم كه شايستگي همرهي با قافله ي پاكان را نداشته و ندارم پس پاكي عطايم كن .
آن پاكي كه بتوانم خود را به ياران رفته باز رسانم . سخت دل تنگم و افسرده ، و ناتوان از تحمل تحقير بيشتر، تحقير واماندگي و درماندگي ، واماندگي از ياران رفته
اگر مي گويي كه گنهكارم اگر مي گويي كه خطاكارم ،قبول ، اما نيك مي دانم كه همه ي خطاها و گناهانم را نتوان با جرعه اي از درياي بيكران رحمتت قياس كرد.
معبودا شهادت را عطايم كن
از مرگ در بستر سخت بيزارم ، هرچند خطاكارم و گنهكار، از تو مرگ زيباي سرخ را مي طلبم
بيشتر عذابم نده بيش از اين تاب تحمل نگاه نگران شهدا را ندارم ، من نمي توانم زينب كربلاي ايران باشم ، حريتي عطايم كن تا در كنار حسين زمان بمانم و حرگونه بميرم. آمين يا رب العاصين
در ادامه متن دعاي شهيد احمد كاظمي را تقديم مي دارم:


الله اكبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نميدانم چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم.
اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
و در پايان بي پرده سخن را تمام كنم و آن اينكه خود از زبان رسولت گفته اي كه آبروي مسلمان از خون او مقدس تر است.
درخواست شهيد كاظمي محرمانه بود و اگر پذيرفته هم نمي شد آبرويش محفوظ بود . اما من درخواستم را علني نوشتم حال هرآنچه تو صلاح بداني من بنده ام
ياحق
من بدون هيچگونه قضاوتي مطلب را
به نقل از خبرگزاري ريانووستي روسيه روي وبلاگ مي گذارم .
آيه مذكور آيه ي ۷ از سوره اعراف است كه كامل آن به شرح زير است:
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ
( و از روى دانش به آنان گزارش خواهيم داد و ما [از احوال آنان] غايب نبودهايم )
از نظرات شما عزيزان استفاده خواهيم كرد ما را بي بهره نگذاريد.

مسکو، 24 مهر، خبرگزاری «ریا نووستی»/ "لودمیلا لوس" رییس بخش علمی -مشاوره ای انستیتوی ایمنی شناسی روسیه به «ریا نووستی» گفت: نوشته هایی از قرآن کریم که بر روی پوست بدن نوزاد نه ماهه داغستانی پدیدار می شود، به احتمال قوی از طریق تاثیر مکانیکی و یا شیمیایی بر روی پوست وی بوجود می آیند.
وی گفت: از نظر پزشکی این مسئله (بوجود آمدم خود به خود نوشته بر روی پوست) امکان پذیر نیست و هیچ اساس علمی ندارد.
به گفته وی، به احتمال قوی والدین برای جلب توجه جامعه، بر روی پوست نوزاد خود موادی می مالند که پوست آن را تحریک می کند.
وی تاکید کرد: بعنوان مثال موادی مانند فلفل، نمک و یا برخی از داروها در اثر ارتماس با پوست قدرت نفوذ پذیری را زیاد کرده و باعث گشادی رگ ها می شوند.
به همین دلیل ممکن است روی پوست این نوزاد لکه های قرمز و مشابه آن بوجود آید.
وی همچنین تاکید کرد که ممکن است این نوزاد به بیماری "درموگرافیزم" (Dermographism)- واکنش برونی است که در اثر فشار بر روی پوست بوجود می آید- مبتلا باشد. کسانی که تا این حد پوست حساسی دارند می توانند با انگشتان و یا اجسام غیر نوک تیز خطوطی بر روی پوست خود حک کنند.
پزشکان خاطر نشان می کنند که باید این کودک تحت آزمایشات و تحقیقات علمی قرار گیرد و فقط پس از آن می توان با اطمینان گفت که دلیل این امر چیست.
اين تصوير را سايت خبري ريانووستي روسيه منتشر كرده است.
براستي اين خرس پير از جان ملت ايران چه مي خواهد.؟ آيا شعار ملت مبني بر
سفارت روسيه / لانه ي جاسوسيه
شعار بحقي نيست.؟

آنچه پيرامون اين خبر صرف نظر از پيشينه ي خانوادگي مقتول مايه ي تاثر است ، اوجگيري روز افزون خشونت در جامعه وشيوع قصاوت قلب و خوي ددمنشي اين قبيل جنايتكاران است كه جاي بسي تامل دارد.
به راستي جامعه متمدن و متدين ايراني به كدام سو مي رود.؟
همزماني كاردآجين كردن خانواده يكي ديگر از پيش كسوتان انقلاب صرف نظر از گرايش فكري وي با ترور وحشيانه فروهرها بر پيچيدگي و سوال برانگيز تر ساختن اين جنايت مي افزايد.
من شخصا بنا بر تعصبي كه نسبت به رزمندگان دفاع مقدس با هر گرايش فكري دارم قلبا متاثر شدم.
و اميد وارم پرونده اين جنايت به سرنوشت پرونده قتلهاي زنجيره اي گرفتار نشود.

شبکه جنبش راه سبز(جرس): قتل فجیع فرزند نخستین فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی شوک بزرگی را در تهران ایجاد کرده است. سرهای بریده شده سید مرتضی هاشمی ۲۸ ساله و همسرش آتنا که به تازگی زندگی مشترک خود را آغاز کرده بودند، ساعت ۱۴ بعدازظهر روز یکشنبه در منزل شخصی آنان در حوالی میدان نور تهران، پیدا شد.
آن چه قتل فجیع سیدمرتضی هاشمی را برجسته تر می کند این است که او فرزند شهید سیدمجتبی هاشمی است که نخستین فرمانده کمیته انقلاب مرکزی تهران و همچنین یکی از فرماندهان جنگ های نامنظم و یا چریکی در سال های اولیه انقلاب بوده است. به دلیل چهره خاص و محاسن بلند و علاقه سیدمجتبی هاشمی به کار چریکی برخی او را با نام چه گوارای ایران یاد می کردند.شهید سید مجتبی هاشمی یکی از اعضای گروه فداییان اسلام بود که پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به راه اندازی کمیته های انقلاب پرداخت. وی با آغاز آشوب های داخلی کردستان در سال ۱۳۵۸ به آن منطقه رفت و گروه ضربتی با نام "فداییان اسلام" را تشکیل داد و به مقابله با گروه های کرد موسوم به ضد انقلاب پرداخت. پس از حمله عراق به ایران، شهید هاشمی گروه خود را به آبادان منتقل کرد و در مقاومت ۳۲ روزه این شهر در برابر ارتش عراق نقش بسزایی ایفا کرد. گفتنی است که پس از مدتی به دلیل اختلافاتی که سیدمجتبی هاشمی با اعضای وقت سپاه پاسداران داشت، او اجازه حضور در جبهه را پیدا نکرد. چهره های شاخص وقت سپاه پاسداران سیدمجتبی هاشمی را متهم به حمایت از بنی صدر می کردند. پس از آن که چندین بار تلاش های سازمان مجاهدین خلق برای ترور سید مجتبی هاشمی با شکست مواجه شد در نهایت در روز ۲۸ اردیبهشت سال ۱۳۶۴ و در حالی که در مغازه اش در حوالی خیابان خیام مشغول به کار بود ترور شد.
درباره سید مرتضی هاشمی فرزند مقتول این شهید اطلاعات اندکی در دست است. گفته می شود که او کارمند حراست تربیت بدنی بوده است و همچنین مدیریت موسسه فرهنگی شهید هاشمی را به عهده داشته است. برادر بزرگ تر او سید روح الله هاشمی - که در ابتدا نیز به اشتباه نام او به عنوان قربانی قتل اخیر متتشر شده بود - برای اولین بار در اردیبهشت ماه سال جاری طی چندین مصاحبه به انتقاد از بی توجهی مسئولان سپاه و دولت نسبت به بزرگداشت پدرش پرداخت اما در عین حال ذکر کرد که از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در انتخابات حمایت خواهد کرد. با این حال اطلاعی از گرایشات سیاسی سید مرتضی هاشمی در دست نیست.
یک روز پس از قتل سیدمرتضی هاشمی و همسرش، فخرالدين جعفرزاده سرپرست دادسراي امور جنايي تهران از دستگیری یک مظنون به قتل خبر داده است. به گفته جعفرزاده: مظنون دستگير شده با مقتول مراودات كاري داشته است و همين امر باعث شده تا اين فرضيه كه مظنون با انگيزه تسويه حساب دست به ارتكاب قتل بزند افزايش پيدا كند. با این حال او افزوده که در صورتي كه مشخص شود مظنون در زمان وقوع قتل در محل قتل نبوده است از وي رفع اتهام خواهد شد. هنرمند بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران نیز اعلام کرده که به نظر ميرسد قتل با انگيزه انتقامگيري و يا مرتبط با مبادلات اقتصادي باشد.
گفتنی است که خانواده هاشمی به صورت سنتی به فعالیت در بازار مشغول بوده اند. پدربزرگ آنان آیتالله سیدمحمد هاشمی قندی بودند که از تاجران بزرگ قند تهران به شمار می آمد. شهید سید مجتبی هاشمی نیز در کنار فعالیت های چریکی اش همچنان ارتباط خود را با بازار حفظ کرد و حتی توانست مبالغ چشمگیری را از بازاریان تهران جهت کمک به جنگ های چریکی خود جمع آوری کند. او در آخر نیز در حالی که در مغازه خود با نام تعاونی وحدت اسلامی مشغول به کار بود ترور شد.
بهمن قبادي:آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.
كيارستمي:اگر منظور از فيلم هاي اجتماعي ، فيلم هاي سياسي است بايد بگويم كه از آن پرهيز مي كنم.
ادامه مطلب...
قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبلههاشان بر گناه
گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو
سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين میکاشتی
زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی
قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبلههاشان بر گناه
گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو
سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
می چکد شک بر سر سجادهها
وای از روزی که افتد پردهها
ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم
شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد
کاخها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز
سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است
اين خسان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجدهاند
دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم
کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم
شعر: مهدی شريفی

دكتر غلامعلي رجايي : دوشنبه هفته ای که گذاشت برایم دو اتفاق افتاد که بنظرم رسید نقل آنها برای خوانندگان گرامی مطالبم که غالبا از سر لطف با درج اظهار نظرهایشان در پای نوشته های بی مقدارم در سایتها ورسانه های مکتوب مرا شرمنده خود کرده و می کنند مفید فایده ای باشد.
اتفاق اول وقتی بود که ازکلاس درسی که برای دانشجویان کارشناسی ارشد دارم بیرون آمده بودم.
آقای خمجانی فراهانی که یکی از فارغ التحصیلان پژوهشکده امام خمینی وانقلاب اسلامی است پایان نامه ای درباره زندان وشکنجه در دوره پهلوی نوشته بود که این پژوهشکده درتابستان امسال ارزیابی آن رابرای چاپ به من سپرده بود .
من کار او را با انجام اصلاحاتی مناسب چاپ تشخیص داده بودم و او در همین راستا با توصیه دکتر ولایی برای شنیدن توضیحات اصلاحی ام به تهران آمده بود.
در این دیدار یک ساعته آقای فراهانی که خود از زندانیان چند سال حبس کشیده رژیم شاه است و در مقطع متوسطه اراک تدریس می کند نمی دانم به چه علت از میان آن همه خاطرا ت زندان خود که در رساله اش آورده بود تنها به خاطره ای از دوره زندان قصر خود که با مهندس بهزاد نبوی ارتباطی داشت اشاره کرد.
نبوی ، این یار دیرین و وفادار شهید رجائی که متاسفانه هنوز در زندان است و انتظار آن می رفت برادران! پاسدار! بازداشت کننده و دل رحیم ! او درقرار گاه ثار الله !سپاه! ودوستان دل رحم تر از آنها ! در دادستانی انقلاب ! تهران به رغم داشتن چند بیماری از جمله قلب که وی دراین چند ماه به آن دچار شده ، به احترام آن همه سابقه زندانهای سخت دوره شاه وخدمات فراوانی که بدون منت به نظام داشته ودارد بر اساس عطوفت اسلامی لااقل به او اجازه دهند دوره درمان خود را در منزل وتحت نظر خانواده اش بگذراند تا برای کشیدن بقیه حبسی که حتما در انتظار اوست بتواند بهبودی نسبی خود را به دست آورد و از سلامتی لازم! برخوردار باشد! اما متاسفانه این اتفاق درباره این چریک پیر انقلاب نیفتاد واین بی عاطفگی دوستان! مایه خجلت من وامثال منی شد که چند صباحی را برای برپایی این نظام در زندانها ی سخت رژیم شاه گذرانده ایم.!
آقای فراهانی می گفت:در زندان قصر خانواده های زندانیان به تناسب وضع اقتصادی خاصی که داشتند معمولا برای زندانیان خود میوه می آوردن واز آنجا که وضع مالی خانواده بهزاد خوب بود گاه یک صندوق انگور عسکری مرغوب برایش می آوردند.او می گفت بهزاد که غالبا در زندان روزه مستحبی ( یا قضا ) می گرفت دم به این انگورها نمی زد بلکه صندوق انگور رادر ابتدای راهی که بچه های بند از آن عبور می کردند می گذاشت تا آنها به هر مقدار که بخواهند از آن بردارند و استفاده کنند.
این راکه گفت به یاد شایعاتی در باره دوره زندان بهزاد افتادم که در سال ۱۳۷۵ به هنگام گرد آوری خاطرات کتاب سیره شهید رجائی ازبعضی از دوستان اصولگرای فعلی درباره نماز نخواندن او!! در زندانهای قصر و اوین شنیده بودم ! والبته هرگز باور نکردم .همان کتاب که به رغم سه بار چاپ در دوسال اول انتشارآن ، فقط وفقط براساس سلایق سیاسی تنگتر از تنگ بعضی مسولان در بنیاد شهید به رغم زحمات سه سال پژوهش من، وخیلی ها که خواهان آن هستند بیش از ده سال است اجازه انتشار ندارد صرفا به این دلیل که در لابلای خاطرات بیش از صد راوی دراین کتاب بیش از هشتصد وپنچاه صفحه ای خاطرات وتصاویری از بهزاد نبوی وجود دارد!
جالب اینکه مدیرکل انتشارات وقت معاونت تبلیغات وپژوهش بنیادشهید که آدم شریفی ! بود درمباحثات مکرری که باو داشتم به من می گفت ما تنها به شرط حذف اسامی وخاطرات افرادی مانند نبوی ومصطفی ایزدی و.. دراین کتاب، آن راچاپ خواهیم کرد! که معلوم بود من به این امر هرگز تن در نخواهم داد و لذا این کتاب ارزشمند سالها در برزخ عدم چاپ بنیاد شهید ماند!ومن پس از سالها بناچار آن رابرای چاپ به ناشر دیگری سپردم.
چقدر در این مدت کوتاه پس از انقلاب، بعضی از همانهایی که ما آنهاراصالح می دانیم وانشاء الله صالح هستند با وارونه نشان دادن حقایق بر اساس منافع و سلایق سیاسیشان به تاریخ این انقلاب و ملت جفا کرده ومی کنند.
نظیرهمانها که امام در پایان وصیت نامه خود ادعای آنها را مبنی بر اینکه وی در سال ۵۷ بر اساس پیشنهاد آنها از عراق به پاریس مهاجرت کرده بکلی خلاف واقع دانسته واظهار کرده بود فقط بر اساس پیشنهاد فرزندش مرحوم حاج سید احمدآقا این تصمیم را گرفته استد.
اتفاق دوم که در ساعات پایانی شب این روز مرابیشتر از اتفاق اول متاثر کرد در دیداری مختصر از همسر وفرزندان برادر تازه درگذشته ام مرحوم حاج سید عبدالله موسوی مقدم بود که با سردار مقدم مسول کمیته ایثارگران مهندس موسوی وآقای طباطبایی از آزادگان نخبه کشور که او هم در کمیته ایثارگران موسوی فعالیت داشت به محضرشان رفته بودیم.
مرحوم حاج عبدالله از دوستان جانباز و اصلاح طلب خط امامی بود که در دوره ریاست جمهوری خاتمی و خرداد امسال درکمیته ایثارگران برای مهندس موسوی زحمات بسیاری کشید وحدود چهل روز پیش غفلتا دراثر سکته ای به جوار اجداد پاکش شتافت.
در مجلس ختم او در مسجد بلال از دوستان نزدیکش شنیدم او به رغم اینکه مجروح جنگ بود اما هیچگاه برای تشکیل پرونده جانبازی خود به بنیاد جانبازان مراجعه ای نکرده بود ولذا در بنیاد پرونده ای نداشت.
از قضا، درروز تشییع او، من با محبوب مردم ومظلوم این روزهای تلخ، حضرت آقای خاتمی که خدا وندعمرش را به بلندای آفتاب دراز فرماید توفیق دیداری خصوصی داشتم وضمن دادن خبر درگذشت این سید فداکار در راه خط امام از ایشان خواهش کردم در جهت تسلای دل همسر و فرزندان داغدار آن مرحوم پیام تسلیتی صادر نمایند که مرحمت نمودند وتقدیم خانواده وی شد.
دراین دیدار وقتی سردار مقدم به زینب دختر بزرگ مرحوم حاج سید عبد الله گفت زینب خانم ،آقای دکتر رجایی پیام آقای خاتمی را گرفتند که به شما تقدیم شد،اززینب جمله عجیبی شنیدیم که گفت اگر بدانید این پیام آقای خاتمی چه آب سردی برآتش دل درحال ازدیاد غم مرگ پدرم ریخت وادامه داد وقتی این پیام رابه ما دادید ومن آن راباز کردم وخواندم در جهت آرامش و تسلای دلم برای لحظاتی آن رابر روی قلبم گذاشتم و خدا می داند که با این کار چقدر دل من آرام شد.!
نمی دانم زینب دیگردر ادامه حرفهایش به ما چه گفت اما برای دقایقی انگار من دیگر در آن جمع نبودم و ناخودآگاه به یاد بی انصافیهای بعضی افراطیونی که خود را اصولگرا می نامند ولحظه به لحظه حلقه دوستان دلسوز انقلاب وایمانی خود را تنگتر وتنگتر می نمایند افتادم که این روزها در حق این سید وآن سید می کنند و با خود گفتم کاش الان یکی از این افراطیون اینجا بود واین خبر را برای دوستان خود می برد تا بدانند در فردایی که چندان دور نیست باید در محضر عدل الهی خود را برای پاسخ درباره این همه هتک حرمتهایی که در مورد خاتمی وموسوی وکروبی وهاشمی وگاه محسن رضایی نموده اند آماده کنند.
وقتی خواستیم رفع زحمت کنیم ناگهان به ذهنم آمد حال که یک پیام کتبی چند سطری خاتمی این همه می تواند خانواده مصیبت زده ای را آرام کند صحبت اوبا آنها چه خواهد کرد ؟ بلافاصله با منزل خاتمی تماس گرفتم .خودش گوشی تلفن رابرداشت .با پوزش از مزاحمت آن وقت شب به اوعرض کردم درمنزل مرحوم آقای موسوی هستیم وهمسر وفرزندان ایشان می خواهند چند جمله ای باشما توفیق مکالمه ای داشته باشند که با آغوش باز پذیرفتند و با یکایک همسر وفرزندان آن مرحوم احوالپرسی گرم ومحبت آمیزی کردند.
خدایا تو را به حرمت امام زمانمان سوگند می دهیم مملکت ما را از شر و آسیب دروغ و بی انصافی وتنگ نظری وخودبینی ومنفعت گرایی وخود خواهیهای ما مصون بدار ودلهای پر از کینه وکدورتمان را هماند روزها وماههای آغازین پیروزی انقلاب !نسبت به همدیگر مهربان ومهربان تر بگردان. آمین یا رب العالمین

به گزارش ” تغییر ” این گزارش حاکی است که مهدی کروبی بنا بر برنامه سال های اخیر خود در روز ۱۳ آبان ، ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر حاضر می شود و از آنجا برای شرکت در مراسم پرشکوه سالروز ۱۳ آبان اقدام می کنند
آیا قوه ی قضائیه ، انقلاب را محاکمه خواهد کرد.؟
در دوران کودکی برای اولین بار با کتاب داستان راستان اثر ارزشمند آیت الله شهید مطهری رحمه الله علیه آشنا شدم ،تا آنجایی که یادم می آید یکی از داستان های کوتاه این کتاب (مجلس بگو ها بگو نه)بود . در آن دوران هضم این داستان برایم چندان آسان نبود . زیرا در دوران شور انقلابی و استقلال طلبی ناشی از آغاز انقلاب می زیستم . شاید شهید مطهری روزی که این داستان را در کتاب خود جا می داد هرگز برایش قابل تصور نبود که چنین مجلسی در نظامی تشکیل خواهد شد که خود یکی از تئورسین های آن بوده است و از بد حادثه فرزند خود نیز یکی از اعضای همین مجلس فرمایشی خواهد بود که درخواست محاکمه ی انقلاب (میر حسین موسوی) را دارد. واقعا که این حوادث از عجایب خلقتند.
در سایت عصر ایران مطلب ارزشمندی را در همین زمینه دیدم که حیفم آمد ، شما عزیزان همراه از آن بی اطلاع باشید. هر چند شاید قبل از من مطلب مذکور را مطالعه فرموده باشید.

عصرایران ؛ جعفر محمدی- آن طور که در خبرها آمده است، یکصد نماینده مجلس شورای اسلامی، با امضای شکایت نامه ای علیه میرحسین موسوی، از دادستانی کل کشور خواسته اند به جرایم او در خصوص حوادث بعد از انتخابات رسیدگی کند. دادستان کل نیز اخیرا وصول این شکواییه را تایید کرده است.
این شکایت نامه حاکی از آن است که نمایندگان مجلس تا چه اندازه در احقاق حقوق مردم مصمم هستند والا دلیلی نداشت که زمان ذی قیمت خود را مصروف پیگیری و شکایتی کنند که هیچ نفعی به حال شان ندارد.
وکلای مردم، آن طور که گفته اند، این شکایت را تا آخر پیش خواهند برد، البته آخرش چه خواهد شد؟ الله اعلم؛ ولی خیلی ها بدشان نمی آید که سرانجام میرحسین را جلوی ستادش دار بزنند و هکذا رییس اسبق مجلس ایران را!
ما نیز امیدواریم این اتفاق رخ دهد و مشکلات کشور به کلی حل شوند به جز چند مشکل فرعی و کوچک دیگر که آنها هم اهمیت چندانی ندارند و اساسا نیازی به ورود نمایندگان نیست.
مثلا چه نیازی هست نمایندگان مجلس کار به آن مهمی را رها کنند و در باره گران شدن نان یا افزایش 30 تا 60 درصدی لباس در آغاز فصل سرما یا صف های طولانی گاز و بنزین و مسایلی از این دست به خودشان زحمت بدهند؟!
یا اگر کارگران زیادی ماه هاست که حقوق نگرفته اند و خانواده هایشان در آستانه فروپاشی هستند و بعضی هایشان دست به خودکشی زده اند، باز مساله مهمی نیست. زندگی پستی و بلندی زیادی دارد و این هم یکی از آنها!
چندی پیش علی کردان، زیر یک نامه اداری را با این مضمون پاراف کرده بود که باید سگ های پول یاب تربیت کنیم.
این پاراف، جنجال برانگیز شد و وقتی خبرنگاری از وی علت این نوشته غیرمتعارف را پرسید، پاسخ داد: قرار بود چک حقوق مرا بدهند ولی خیلی طول کشید و من هم ناراحت شدم و آن مطلب را زیر نامه نوشتم.
واقعا در شرایطی که تعویق چند روزه حقوق کردان ، او را چنین آشفته می کند ، کارگران بیچاره ای که درآمدی جز حقوق ناچیز کارگری ندارند و ماه هاست که از آن هم محروم شده اند چه کاری باید بکنند؟!
البته اینکه چه کاری باید بکنند، ربطی به حوزه مسوولیت نمایندگان مجلس ندارد، آنها فعلا مشغله های مهم تری دارند و تا میرحسین را به اوین نفرستند آرام نمی گیرند.
نمایندگان مجلس اگر شنیدند که فقر و بیکاری زنان را به فحشا و مردان را به دزدی و جوانان را به اعتیاد و ... کشانده است، اصلا دلگیر نشوند و مبادا از کار اصلی شان غافل بمانند.
آنها برای خروج هر روزه صاحبان اندیشه و علم از کشور نیز دل نگران نباشند. اتفاقا هر چقدر انسان های نخبه بیشتر از کشور خارج شدند، برای خیلی ها بهتر هم هست.
اگر شالیکاران شمالی، گندم کاران خراسانی، باغداران آذری، نخل داران جنوبی و... به واسطه واردات بی رویه، به دلیل نبودن صنایع تبدیلی و بسته بندی و به علت سوء مدیریت ها به خاک سیاه نشسته اند و اگر سیب دماوند در 80 کیلومتری تهران روی دست کشاورزان باد کرده و سیب های خارجی از آن سوی دنیا خود را به بازارهای میوه پایتخت رسانده اند، آقایان خم به ابرو نیاوردند و شکایت جدیدی علیه عاملان این وضعیت تنظیم نکنند.
نمایندگان، کار چندانی با شایسته سالاری در عزل و نصب ها هم نداشته باشند و اگر هم بخواهند وارد این قبیل مسایل شوند، بگردند و ببینند چه کسی با مدرک تحصیلی جعلی به مناصب عالی رسیده است تا برای او پیام تبریک بفرستند!
نمایندگان به این مسایل پیش پا افتاده که سن اعتیاد در کشور به دوره نوجوانی رسیده، ایدز بیداد می کند، زنان خیابانی همه جا پراکنده شده اند و کودکان کار، به جای درس خواندن در دبستان در چهاراه ها آدامس و گل و فال حافظ می فروشند نیز اصلا توجهی نداشته باشند تا مبادا از آن کار اصلی باز بمانند و مردم را از خود برنجانند.
لازم نیست نمایندگان مردم برای حل مشکل ترافیک هم کاری بکنند. مردم خودشان یکجوری با موضوع کنار می آیند. حتی اگر دولت به مصوبه نمایندگان برای اختصاص بودجه به مترو تره هم خرد نکرد، نمایندگان باز هم به رگ غیرت شان بر نخورد. فوقش مردم کمی بیشتر در ایستگاه های مترو منتظر قطار می مانند در داخل قطارها هم کمی صمیمی تر می نشینند و می ایستند!
نمایندگان حتی به خود این زحمت را هم ندهند که آمار اعلام شده توسط بانک مرکزی، سخنگوی دولت (نهم) و وزیر اقتصاد را درباره میزان درآمد نفتی در چهارسال گذشته با یکدیگر مقایسه کنند و از آقایان یک سوال کوچک بپرسند که ماجرای اختلاف های چند میلیارد و گاه چند ده میلیاردی در اعداد اعلامی چیست؟ (منظور از این اعداد دلار است. با ریال و تومان خودمان اشتباه نشود!)
نمایندگان مجلس بهتر است به کارهای مهم تری مانند پیگیری شکایت از موسوی بپردازند و کاری هم نداشته باشند که شرم آورترین وضعیت اینترنت در جهان متعلق به ایران است و حتی عراقی ها و افغانی ها هم به سرعت لاک پشتی اینترنت در ایران می خندند و مضحکه عام و خاص شده ایم.
نمایندگان مبادا از کارهای اصلی غفلت کنند و به مقولات حقیری مانند صنعت و معدن بپردازند و وقت خودشان را صرف حل مشکلات کارخانه های تعطیل و نیمه تعطیل و کارگران اخراج شده و ... کنند.نیازی هم نیست به جفای دیرین تحمیل خودروهای از رده خارج وطنی به ملت با قیمت چند برابری رسیدگی کند و داد مردم را بستانند.
مرگ سالانه 25-6 هزار ایرانی در تصادفات رانندگی هم که یک موضوع تکراری است و نباید وقت مجلس را به تکرار مکررات هدر داد.
اگر نمایندگان می بینند که ساخت پروژه ای مانند اتوبان تهران- شمال پس از 40 سال همچنان لنگ لنگان ادامه دارد، وقتی می بینند که بعد از 30 سال هنوز پل میانگذر دریاچه ارومیه تکمیل نشده، اگر در سفرهای خارجی شان- که بیش باد- می بینند که فرودگاه بین المللی تهران بعد از 35 سال همچنان ناقص است، اگر در گذر از عباس آباد تهران، مصلای نیمه کاره ای را می بینند که 20 سال است در آن کارگران مشغول به کارند، اگر خبردار می شوند که تعلل های مسوولان در انجام پروژه های گازی باعث شده است قطری ها میلیاردها متر مکعب بیشتر از ما از میدان گازی مشترک برداشت کند و اگر... اصلا جوگیر نشوند و خدای نکرده از امور مهمی مانند شکایت از موسوی و تعریف کردن حماسه کفش زدن به کروبی غافل نشوند زیرا در غیر این صورت ملت آنها را نخواهند بخشید.
نمایندگان مردم ، وکلای آنها هستند و آینه تمام عیار خواست ها و مطالبات ملی و امروز ، در شرایطی که همه مشکلات مملکت حل شده و فقر و فساد و تبعیض نیز به موزه تاریخ رفته است ، تمام وجود مردم را این دغدغه پر کرده است که چرا موسوی هنوز آزاد است و مردم هر وقت در تاکسی و مترو و مهمانی ها و ادارات با همدیگر صحبت می کنند ، نه از بدبختی هایشان و از گرانی های جدید و سرگردانی هایشان در این اداره و آن سازمان ، که از میرحسین موسوی سخن می گویند و از تعلل نمایندگان در عدم پیگیری شکایت از او و مجازاتش!
خداوند چنین امثال نمایندگانی را که چشم به دهان مردم دوخته اند تا مطالبات شان را برآورده کنند ، زیاد کند!
و در پایان مزید اطلاع این نمایندگان روایتی از علی علیه السلام را ذکر می کنیم که فرمود: آفت حکومت ها 4 چیز است:
1-کنار گذاردن امور اصلی و مهم جامعه
2- پرداختن به امور فرعی
3-...
بقیه اش بماند برای وقتی که آقایان همین دو مورد را رعایت کردند!




