روز ۲۹/۳/۸۶ آقای دکتر عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی به دعوت جبهه مشارکت و به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی در حسینیه ابوالفضل بوشهر سخنرانی داشت.
برای شرکت یا عدم شرکت در این مراسم کلی با خود کرنجال رفتم
با خود میگفتم تشکیل چنین جلساتی و شرکت در آن چه سودی به حال ملت می تواند داشته باشد
با خود می گفتم نهایت چنین جلساتی وحاصل آن مگر میتواند شرایطی بهتر از اواخر دهه ۷۰ بوجود آورد که دولت و مجلس یکجا در اختیار اصلاح طلبان قرار گیرد
درست در همان شرایط بود که شورای نگهبان هر طرح و یا لایحه ای را که بوی احقاق حقوق مصرح ملت در قانون اساسی از آن به مشام میرسید قویا وتو می کرد و از اصلاح طلبان هیچ کاری ساخته نبود
در همان ایام بود که به دانشگاهها تعرض میشد- مطبوعات تعطیل می شدند و.....
واز دولت و مجلس هیچ کاری بر نمی آمد و......
اما با دلائل زیر خود را متقاعد به شرکت در مراسم نمودم و راهی حسینیه شدم:
۱-در مجلس ششم اگر موفق به تصویب قوانین خوب نشدند لااقل قانون بد هم تصویب نکردند
۲-در دولت اصلاحات اگر نتوانستند مانع تعطیلی مطبوعات و تعرض به دانشگاهها و....
شوند لااقل از این اعمال ناپسند حمایت نکردند
۳-ما که به شعور مردممان ایمان داریم و نمی خواهیم کشورمان را همچون عراق و افغانستان و فلسطین ببینیم پس باید محکم و استوار خواستار اصلاح مسالمت آمیز امور شویم
ادامه مطلب...
ازفلسطین بوی مرگ می آید
گو که از آسمان تگرگ می آید
موسی و محمد در بهشت جاویدند
وز چه از فلسطین کوس جنگ می آید
نگاه معصومانه ات را میشناسم،نیازی نیست تا بیگناهیت را ثابت کنی
چه همگان بر بیگناهیت واقفند

گوارایتان باد
شهد شیرین شهادت
ای آموزگاران پرواز
وای شاگردان ممتاز مدرسه عشق
خواستم از این دو تن بنویسم
اما دیدم که بهتر است بگذارم که شریعتی را چمران تعریف کند:
ای علی!همیشه فکرمی کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت،وچقدرمتأثرم که اکنون
من بر تومرثیه میخوانم.
ای علی!من آمده ام که برحا ل زارخودگریه کنم،زیرا تو بزرگترازآنی که به گریه ولابه ما
احتیاج داشته باشی....ای علی! گفتی که هرکس گفتنی هایی دارد وشخصیت هرانسانی به
اندازه ناگفته های اوست، ومن اضافه می کنم که درجه دوستی ومحبت من باانسانی دیگر،به
اندازۀ ناگفتنی هایی است که می توانم با اودرمیان بگذارم وازاین ناگفتنی ها که می خواستم
با توبازگوکنم،بی نهایت داشتم....
ای علی!تو مراباخویشتن آشناکردی،من ازخودبیگانه بودم،همه ابعاد روحی ومعنوی خودرا
نمی دانستم،تودریچه ای به سوی من باز کردی ومرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی
وزشتی ها وزیبا ییهای آنرا به من نشان دادی.
ای علی!همراه تو به کویر می روم،کویرتنهایی،زیرآتش سوزان عشق،درطوفان سهمگین
تاریخ،که امواج ظلم وستم،در دریای بی انتهای محرومیت وشکنجه،برپیکر کشتی شکسته
حیات و وجود ما می تازد.
ای علی!همراه تو به حج می روم،درمیان شور وشوق،ودر مقابل ابهت وجلال،محو میشوم،
اندامم می لرزد وخدا را ازدریچه چشم تو می بینم وهمراه روح بلند تو به پرواز در می آیم و
با خدا به درجه وحدت می رسم.
ای علی!همراه تو به قلب تاریخ فرو می روم وراه ورسم عشقبازی را می آموزم وبه علی
بزرگ آنقدر عشق می ورزم که از سر تا به پا می سوزم.
ای علی!همراه توبه دیداراطاق کوچک فاطمه میروم،اطاقی که باهمه کوچکیش ازدنیا وهمه
تاریخ بزرگتراست،اطاق کوچکی که علی و فاطمه و زینب وحسین را یکجا درخودجمع نموده
است،اطاق کوچکی که مظهرعشق وفداکاری وایمان واستقامت وشهادت است.
ای علی!با خروش توبه جنگ استعمارواستبداد واستحماربرمی خیزم وهمراه توتاریخ را
می شکافم وفرعونها وقارونها وبلعم ها رالعنت می کنم.
ای علی!تو جامعه ایران رابه لرزه در آوردی،تو تشیع حقیقی را به مردم نمودی،تو لذ ت
شهادت رابه شیعیان حسین(ع)چشاندی،توچشمه جود وتعصب وسکوت راشکستی،توتحولی
عمیق ووسیع وشدید درعصرخودبه وجودآوردی،توخداوندان زر و زور و تزویررا رسوا
کردی،مردم راعلیه آنهابه مبارزه کشاندی ،توزنجیرهای اسارت راکه باجهل وخدعه وتزویر
بردست وپای انقلابی حسینی پیچیده شده بودپاره کردی،توفریادشدی وبه عنوان اعتراض ازسینه های خروشان محرومان وزجردیدگان صعودکردی وندای حق وعدالت رادرزمین و
آسمان طنین انداختی.
اصولاًهدف حیات درکمال مطلق است،و ارزش یک انسان به اندازه ی پیشرفتی است که درراه کمال انجام می دهد.کسانی هستندکه احتیاجات مادی انسان را به جلومی برند،گروه
دیگری خلاق فکر واندیشه وخداوند عقلند.اما گروه سوم،آنها که قلبها راجذب میکنند،بادل
وعشق وایمان سروکاردارند،روح را به آسمانها صعودمی دهند،درقلبها،عشق وایمان و
فداکاری خلق میکنند وتکامل حقیقی انسانها وعصارۀحیات،محصول خلاقیت آنهاست.
(اینان شایسته ترین برگزیدگان خدایند،نمایندگان خدادرزمین به شمارمی آیند،دنباله رسالت
أنبیاء رابه عهده دارند،اکسیرحیاتند،بشرخاکی رابه انسان خدایی مبدل میکنند،درقلبهاعشق
می آفرینند،درروح ها شوروذوق وآتش خلق می کنند،دکترشریعتی یکی ازدرخشانترین
ستارگان این گروه بود.)
تو ای علی!درهمه نمازهای مخلصانۀماحضورداری،مارا درهمه پروازهای به آسمانها همراهی
می کنی،....برهمه دعاهایی که ازقلبهای شکسته ی ما اوج می گیردودرهمه طلب هایی که ازنیازطبیعی وجودما می جوشد،توحاضری....
ای علی!ای نماینده غم!ای دریای درد!این رحمت بزرگ خدا برتو گوارا باد....
ای علی عزیز!من علی بزرگ رابیش ازحد دوست می داشتم،واگرپرستش غیرذات خدامجاز
بود اورامی پرستیدم،ولی این دوستی گنگ ومبهم بود.ازتاروپود وجودم سرچشمه می گرفت
ولی توعلی رابه من شناساندی،نه فقط شمشیرذوالفقارش را،وعلمش را،وکلام آتشینش را....
بلکه عشق سوزانش وغمها ودردهایش وتنهایی وصبرش....
من دیروزازبرش شمشیرعلی(ع)لذ ت می بردم وعظمت اورادرقدرتش وکلامش میدانستم،
ولی امروزعظمت اورادرعشق وایمانش ،درعرفانش،درتنهائیش،درکوه های غمش،دردریا-
های دردش مشاهده میکنم،هنگامیکه دل دردمندش می جوشد ومی خروشدوسربه چاه کرده
می گوید،من بیش ازاندازه به اواحساس نزدیکی می کنم،هرچه بیشتر به اوتهمت می زنند،
هرچه زیادترسب علی(ع)می کنند وهرچه شدیدترشیعیا نش رازجروشکنجه می دهند،عشق
واحترام من به علی(ع)شدیدتروسوزان تروعمیق ترمی شود....
وتوای خدای بزرگ!علی رابه ما هدیه کردی تاراه ورسم عشقبازی،وفداکاری رابه ما
بیاموزاند،چون شمع بسوزدوراه مارا روشن کند،ولله مابه عنوان بهترین وارزنده ترین هدیه
خود،او رابه تو تقدیم می کنیم،تادرملکوت اعلای تو بیاساید وزندگی جاوید خودراآغازکند.
قسم به غم،که تاروزگاری که دریای غم بردلم موج میزند،ای علی!تودرقلب من زنده و جاویدی.
قسم به عشق که تاوقتی که قلب سوزانم می جوشدومی خروشدومی سوزد،توای علی!درقلب
من حیات داری،که جاذبه آسمانی عشق رادررگهای وجودم به گردش درمی آوری،وحیات مرا
ازعشق وفداکاری سرشارمی کنی.
سوگندبه تنهایی- که نتیجه عظمت وعشق ویکتایی است،وزاینده لطافت واخلاص وعرفان است-
که تا وقتی که خدا تنهاست،تو!درتنهایی ما وجود داری.
قسم به عدل وعدالت،که تاروزگاری که ظلم وستم بردوش انسانها سنگینی می کند،تودرفریاد
ستمدیدگان علیه ستمگران می غری و می خروشی.
وقسم به شهادت،که تاوقتی که فدائیان ازجان گذشته،حیات وهستی خودرادرقربانگاه عشق فدا
می کنند،توبرشهادت پاک آنها شاهد و شهیدی.
آنگاه چمران را خود حواهید شناخت
فاطمه(س):
هنگامی که خداوند برای پیامبر خودآرامگاه پیامبران و خانه بر گزیدگان خود را اختیار فرمود،در دل شما خار نفاق ظاهر شد ،ولباس دین کهنه شد ،وگمراهان خاموش به سخن در آمدند،وفرومایگان گمنام ارجمند شدند،و شتر اهل باطل به صدا در آمد،و در عرصه های شما به جولان در آمد.
شیطان سر خود را بیرون کرد و شما را دعوت نمود،و دید که همه با او همراه هستید،و چشم بر عزت دنیا دوختید،او شما را بلند کرد،وشما سبکبار برخواستید،او شما را به غضب در آورد،دید که بر اهل حق غضبناک هستید،...........
......بهانه شما آن بود که از فتنه ترسیدیم وحال آنکه در فتنه فرو رفته بودید.
و جهنم محیط به کفار است،بسیار دور است از شما تدبیر امور امت.و چگونه بوسیله شما امور درست می شود ؟
ملت! به کدام سمت می شتابید؟ .........
ادامه مطلب...
|
آفتاب: ظاهراً دو انفجار پیدر پی با فاصله پنج دقیقه منارههای حرم سامرا را تخریب كرده است. بدین شکل که در انفجار اول مناره سمت چپ و در انفجار دوم مناره طلایی سمت راست حرم به صورت كامل فرو ریخته است. این امر باعث شد که دولت عراق از حوالی ظهر چهارشنبه به وقت تهران در بغداد و سامرا حکومت نظامی اعلام کرده و تلاشهای گستردهای را برای جلوگیری ... | ||||||
ادامه مطلب...


برگی نوین از جانب رجا نیوز علیه خاتمی(دست دادن با دختران ایتالیایی)
به قول معصوم: سپاس خدای را که دشمنان ما را از احمق ها آفریدی
به راستی وقتی با سلاله پاک آل رسول اینگونه برخورد میشود دیگر امثال من چه توقعی داریم که تحت تهمت بی دینی این جناح واقع نشویم
اما این نکته را بگویم که اگر تمام مطبوعات اصلاح طلب سالها می نوشتند به اندازه این دو سالی که از سیطره یکدست این جناح بر کشور میگذرد موفق به آشکارسازی ضعف های مدیریتی،اخلاقی و تقوایی آنان نمی شدند
ضمنا برای کسانی که آشنایی حد اقلی با برنامه هایی از قبیل فتو شاپ دارند مونتاژ بودن چنین عکس هایی کاملا روشن است
زین همه ترفند رسوا خنده می گیرد مرا
زین همه اجحاف پیدا خنده می گیرد مرا
می رود بر باد آخر دین و هم ایمان خلق
زین مصیبت های عظما خنده میگیرد مرا
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس سيد علي اكبر محتشميپور دبيركل كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين عصر روز دوشنبه در مراسمي كه به مناسبت چهلمين سال اشغال قدس شريف در محل ساختمان مدرس مجلس و با حضور رئيس مجلس شوراي اسلامي و سفراي و نمايندگان دفاتر و نمايندگيهاي سياسي مقيم تهران با اشاره به شرايط حساس منطقه و به خصوص شرايط فلسطين مجروح و لبنان مظلوم گفت: اين حركت خداپسندانه كه در جهت حقوق از دست رفته ملت فلسطين انجام ميشود، جاي تقدير و تشكر دارد.
محتشميپور با اشاره به گذشت 59 سال از اشغال فلسطين و چهلمين سال اشغال بيتالمقدس افزود: رژيم صهيونيستي در اثر يك توطئه جهاني در منطقه ساخته و پرداخته شد و همچون خنجري در اين سالها در قلب ملتهاي منطقه قرار گرفت و به تعبير امام راحل يك غده سرطاني در جسم كشورهاي اسلامي است.
وي با طرح اين سؤال كه چرا بايد 40 سال يكي از اماكن مقدس اسلامي و مسيحي در اشغال صهيونيستها باشد، اظهار داشت: مگر آزادگان مسلمان و مسيحي جهان توان دفاع از حقوق خود و نشاندن اين رژيم بر سر جاي خود را ندارند؟ مسلمانان و مسيحيان با جمعيت ميلياردي خود آيا توان مقابله با يك جمعيت 5 ميليوني كه از نقاط مختلف دنيا دور هم جمع شدهاند را ندارند؟
محتشميپور تاكيد كرد: مشكل ما سران كشورهاي اسلامي هستند كه به خاطر ترس از دست دادن جايگاه خود به اين وظيفه ديني و ملي خود عمل نميكنند، اختلاف عميقي كه بين سران كشورهاي اسلامي وجود دارد، مانع از تحقق خواست امتهاي اسلامي در بازگرداندن حق آنها به خودشان است.
وي اضافه كرد: شايد گذشت 40 سال از اشغال قدس باعث يك بلوغي در سران كشورهاي اسلامي به وجود آمده باشد تا ديگر به دليل وابستگي خود به مستكبران از اسرائيل حمايت نكنند و از عمل نكردن به وظيفه خودشان در قبال مسلمانان و مسيحيان واقعي جهان رويگردان شوند.
دبيركل كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين با اشاره به وجود قطعنامهها و قواعد متعدد سازمانهاي بين المللي درباره اسرائيل تاكيد كرد: اگر سران كشورهاي اسلامي با عنايت به وظيفه واقعي خود يكپارچه خواستار احقاق حقوق واقعي امتهايشان در بازگشت حق آنها به خودشان باشند، قطعاً هيچ نيرويي توانايي مقابله با آنها در بازگشت قدس به مسلمانان را نخواهد داشت.
گروهي از استادان اقتصاد كشور در نامهاي به محمود احمدينژاد، رييسجمهوري اسلامي ايران «شرايط اقتصادي كشور و سياستهاي دولت» را مورد انتقاد قرار دادند.
ادامه مطلب...
آفتاب: دکتر «پرویز ورجاوند» دار فانی را وداع گفت. به گزارش آفتاب، دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه، باستان شناس و وزیر فرهنگ و هنر دولت موقت انقلاب اسلامی ایران، صبح شنبه۱۹/۳/۸۶ در بیمارستانی در تهران درگذشت.
دختر «پرویز ورجاوند» با تایید این خبر در گفتگو با خبرنگار آفتاب، علت فوت را «ایست قلبی» اعلام کرد.
-------------------------------------------------------------------------
دکتر ورجاوند را تنها از طریق مصاحبه هایش با رادیو بی بی سی میشناختم و بیشتر به عنوان یک منتقد سیاسی.
اما پس ازاینکه مسئولیت میراث فرهنگی استان را در دولت اصلاحات پذیرفتم بیشتر با نام وی و خدمات ارزنده اش در عرصه پاسداری از هویت ملی آشنا شدم و وی را یک وطن پرست به تمام معنا یافتم هر چند هرگز سعادت زیارتش نصیبم نشد ولی ارادتی ویژه خدمت ایشان داشته و دارم خدایش بیامرزد
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند. در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند:
· دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
· دسته ای راه بی تفاوتی بر می گزینند و در زندگی مادی خود غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
· دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن بسیار سخت ودشوار خواهد بود
((سردار شهید حمید باکری))
خوشا به حالت که رفتی و ندیدی این دوران کثیف بعد از جنگ را
حمید جان برایمان دعا کن و گر نه خیلی اوضاعمان خراب است
خداوند شما امیدهای آینده ملت ایران بویژه یاران امام را از گزند حسودان و دشمنان بدخواه داخلی مصون بدارد
خبرگزاري فارس:عماد افروغ، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در گفتوگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس، علت علاقه و دلدادگي ملت ايران و اكثريت مسلمانان به امام(ره) را جامعه انديشي و نوع نگاه و محتواي فكري و انديشهاي امام راحل عنوان كرد و گفت: علت علاقه مردم به حضرت امام به جامعه انديشي و نوع نگاه و محتواي فكري و انديشهاي ايشان بر ميگردد كه كاملاً به گونهاي اين مضمون با آرزوها و آرمانهاي فكري و اكتسابي مردم توسط انبياء و بزرگان دين همخوان و سازگاري دارد.
وي افزود: قطع نظر از جامعه انديشي و منظومه فكري امام، آن چيزي كه براي مردم جالب است، اين است كه مردم با فردي روبرو هستند كه عامل به اين انديشهها است.
افروغ ادامه داد: مردم كساني كه حرفهاي زيبا بزنند و به آن عمل نكنند، زياد ديدند اما عالم به عمل و انديشمندي كه جام زهر مينوشد و با صراحت تمام ميگويد جام زهر است و بنا به مصلحت آن را شهد شيرين معرفي نميكند، كمتر ديدند.
افروغ تصريح كرد: امام به عنوان يك رهبر انقلابي فردي بود كه دوشادوش پيروان و امت خويش بود و حتي در زندگي اقتصادي و اجتماعي خودش جانب متوسط مردم و يا پايينتر از متوسط مردم را ميگرفت و عملاً پايبندي كاملي را نسبت به شعارهاي ارزشهاي خودش بروز ميداشت.
نماينده تهران در مجلس با بيان اينكه براي مردم يك آرزوي ديرينه بوده است كه فردي مرد و مردانه رهبري اين ملت را در جهت رهايي از يوغ استكبار برعهده بگيرد و ملت و كشور را آزاد بكند، اظهار داشت: براي ملتي كه سابقه استقلال و آزادي خواهي داشته و در برابر تحقير ملي واكنش نشان ميداده، بسيار سخت بوده است كه به دليل بيكفايتيهاي مسئولين خود شاهد وابستگي روزافزون به غرب و سلطه فزاينده استكبار بر اين زاد و بوم باشد.
وي افزود: در چنين شرايطي شعارهاي امام چه درخصوص استقلالطلبي و آزاديخواهي و چه درخصوص شعارهايي كه بهگونهاي حكايت از يكه شدن و كمالي دارد كه در آموزههاي ديني و تاريخي او به گونهاي مستتر است، نبايد ناديده گرفت.
افروغ با تاكيد بر اينكه حضرت امام را نبايد صرفاً رهبر سياسي و اقتصادي ديد،گفت: حضرت امام، رهبر معنوي اين ملت و جهان كنوني است؛ براي اينكه ميكوشد انسان را بار ديگر به ماوراء طبيعه و دنياي ديگر وصل كند و انسان را از روي زمين جدا كرده و به عروج برساند؛ رهبري كه تمام تلاشش اين است كه به انسان بگويد تنها نبايد به اين دو روزه دنيا اعتبار كرد.
نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اينكه عظمت امام به دليل شعارهاي پيامبرگونه اوست، افزود: گزاف نگفتيم اگر بگوئيم خميني پيامبر زمان همه ما بود.
وي گفت: امام راحل به حق رهبر و نظريه پرداز رنسانس جديد برتر است؛ زيرا اگر در رنسانس معروف، انسان جايگزين خدا ميشود و از خدا منفصل ميشود، در رنسانس خميني(ره) انسان بار ديگر كوچك شده، خدا ميشود و به خدا وصل ميشود.
افروغ با تاكيد بر اينكه امام حقيقت گرايي است كه تحت هيچ شرايطي حاضر نيست حق و حقيقت پيش پاي مصلحت ذبح شود، اظهار داشت: هيچ مصلحتي بالاتر از حقيقت در نزد امام جلوهگري نميكند و همانند مولايش حضرت علي(ع) كه وقتي به تصميمات تاريخي مولا توجه ميكنيم كه چگونه در برابر معاويه كه دستش بسته بود، او هم ميتوانست دست به نيرنگ ببرد اما اين كار را نكرد و پيروزي دو روزه دنيا را كنار گذاشت و يك پيامي براي ابديت براي بشر بجا گذاشت، خميني نيز آنجايي كه قرار بود جام زهر بنوشد آن را تبديل به جام شيرين نكرد بلكه به عينه و آشكارا گفت اين جام زهر است.
وي افزود: اين حركت مولا علي(ع) و امام خميني(ره) امروز براي همگان درس تاريخي و يك محك و معيار است.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس تصريح كرد: فراموش نكنيم ما در نظامي زندگي ميكنيم كه قرار است حقيقت در آن حاكم باشد و نه مصلحتهاي جناحي، فردي و گروهي؛ لذا در چنين نظامي چنين نشود كه از در و ديوار كشور با ريزش مصلحت روبرو باشيم اما بگويند حقيقت است.
وي ادامه داد: علاوه بر ابعاد وجودي حضرت امام از جمله اخلاص، ايمان عشق،عرفان،تفكر فلسفي،جامعه نگري و سازش ناپذيري او در اندشه امام جاي مصلحت و حقيقت خلط نميشود و راز و رمز بقا و جاودانه بودن حضرت امام در همين نكته اساسي است.
افروغ گفت: امام يك الگوي تمام عيار براي همه انسانها در هر سطح و ردهاي است حتي الگويي براي رهبران سياسي است البته اين الگو يك پروژه تمام يافته نيست بلكه يك پروژه تمام نايافته است و بايد آنرا كشف و فهم كرد و از لابلاي موضعگيريهاي تاريخي او منطق او را بيرون كشيد و كمال بخشيد.
وي افزود: البته راه براي كمال بخشيدن به انديشههاي امام هم وجود دارد و كسي نميخواهد امام را مطلق و معصوم جلوه دهد اما آنچه كه مهم است در مسير كمال بودن است كه امام در اين مسير بود و به ما راه و چاه و ورود در اين مسير را ياد داد و ما نيز بايد با امام در اين مسير باشيم و طي طريق كنيم.
نماينده تهران اظهار داشت: در اين مسير شايد ما هم بتوانيم به افقهايي دست يابيم كه اين افقها براي امام دست يافته نبود اما بايد با تأسي از او و صراط او و عزم جزم او و نگاه او در اين مسير افتاد.
افروغ گفت: امام در واقع ترجماني از بزرگان و پيشينيان خود است. امام يك لحظه منقطع از تاريخ نيست، امام متصل به گذشتگان و مفاخير تاريخي ما است. امام به خدا، انبياء و عرفا وصل است كه اگر آن گذشتگان و مفاخير نبودند، امام، امام نبود.
وي با بيان اينكه امام غرق در خدا بود و رمز موفقيت اين رهبر در همين نكته بود، اظهار داشت: فرق امام با بسياري رهبران در اين است كه امام اولاً وصل به گذشته است و ثانياً خودي نميشناسد. آنگاه كه خرمشهر آزاد ميشود ميگويد خرمشهر را خدا آزاد كرد.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در بخش ديگري از سخنان خود مقام معظم هبري را جانشين شايستهاي براي حضرت امام خواند و اظهار داشت: از سال 68 تاكنون كه قريب به 18 سال از رحلت امام ميگذرد، رهبر معظم انقلاب بهخوبي توانستند جامعه را از تندباد حوادث نجات دهند و اين نشان ميدهد كه ايشان علاوه بر قابليتهاي شخصي خودشان، شاگرد خوبي براي امام بودند و ظرفيتهاي لازم را براي پذيرش درسها و عبرتهاي امام داشتند؛ هر چند كه نميشود به طور صد در صدي اين دو بزرگوار را مثل هم پنداشت.
وي افزود: البته فراموش نكنيم كه حضرت امام مسير رهبري را براي حضرت آيت الله خامنهاي هموار كردند؛ به طوريكه اگر حضرت امام (ره) نبودند و آن جايگاه شاخص را چه در نگرش صدرايي و چه در مرجعيت تقليد و چه در مبارز بودن، به خودشان اختصاص نداده بودند، مسلم بدانيد كه رهبري معظم انقلاب اسلامي اين اندوخته عظيم را براي تداوم رهبري در نظام جمهوري اسلامي ايران در اختيار نداشتند.
افروغ گفت: قطع نظر از قابليتهاي حضرت آيت الله خامنهاي و عبرتآموزي ايشان از درسهاي اين انقلاب، قهراً سختيها و مشكلات امام به هيچ وجه قابل مقايسه با سختي و مشكلات مقام معظم رهبري نبود.
وي افزود: البته از يك نكته هم نبايد غافل بود كه شور و اشتياقي كه مردم نسبت به امام راحل نشان دادند، مسير را براي رهبري امام راحل هموارتر ميكرد و اين شور و اشتياق به طور طبيعي با ارتحال رهبر اول انقلاب تا حدي كمرنگ شد؛ بنابراين از جهت شور و اشتياق مردم به رهبر فعلي، كار كمي سختتر بود اما از جهت تجربه رهبري انقلاب اسلامي در برابر حوادث مشابه موضع گيريهاي امام راحل به موضعگيري رهبري كمك شاياني كرد.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس گفت: به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقتگراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت ميكردند.
وي افزود: دليل حقيقت گرا بودن امام راحل شايد به اين دليل بود كه زمانه اينچنين اقتضا ميكرد و شايد شرايط روحي و رواني و قابليتهاي دروني مردم نسبت به ايشان، اين اقتضاء را راحتتر ميكرد و شايد محدوديتها و فشارها به رهبر انقلاب مانع از بيان مواضع حقيقي باشد و ايشان از روي اضطرار مجبور به اتخاذ مواضعي از روي مصحلت باشند.
اين استاد جامعه شناس دانشگاه گفت: توقع ما اين است كه رهبر انقلاب اسلامي با توجه به جامعهنگري و ابعاد شخصيتي و قابليتهاي دروني و ابزارهاي اداره كشور بتوانند موضوع شناس خوبي باشند و بتوانند شرايط زماني، مكاني، اقتصادي و سياسي حال و آينده را خوب فهم كنند و نه تنها به اين شرايط تن دهند، بلكه اين شرايط را با موضعگيري خوب و دقيق خودشان متحول كنند.
وي اظهار داشت: در مجموع ميتوان گفت رهبر انقلاب در زمينه فهم شرايط فعلي و آتي با توجه به جميع محدوديتها، قابليتها و شرايط توفيق خوبي داشتند و معلوم نبود اگر ايشان رهبر انقلاب نبودند، كسي ديگري اين قابليت را داشت كه همانند ايشان جامعه را اداره و پيش ببرد.
نماينده مردم تهران در مجلس با اشاره به جملهاي از حضرت امام « هر فرد از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانعكننده بدهد، در غير اين صورت اگر بر خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد و خودبخود ازمقام زمامداري معزول است و ضوابط ديگري وجود دارد كه اين مشكل را حل كند (جلد 5 صحيفه نور، صفحه 409) » گفت: ما نبايد به سمتي برويم كه جاي نقد و سوال بسته و جاي نصيحت امام محدود شود.، ما نبايد فكر كنيم حال اگر رهبري جايگاه خطير را از آن خود كرده است، اين جايگاه او را عاري از هرگونه نقد، داوري، نظركارشناسي مي كند. ما نبايد به هيچ وجه به اين سمت و سو حركت كنيم و نبايد جايگاه متعالي معصوم مقدس را به او اطلاق كنيم كه جاي هيچ اعترافي ولو اعتراض دلسوزانه نباشد.
افروغ با بيان اينكه مهمترين شاخصه نظام ما ولايت فقيه است، گفت: مسلم است كه نقد و ارزيابي و داوري، غالب، شيوه و محمل خودش را دارد و با توجه به اين غالب، شيوه و محمل بايد جاي نقد باز باشد و سازوگارهايي تعبير شود كه افراد حرفهاي خودشان را بزنند و جواب بشنوند؛ زيرا چه بسا نقدهاي بيموردي باشد؛ لذا ما بايد اين ابهام را برطرف كنيم.
وي با اشاره به ارتباط حقيقت و مصلحت در نظام جمهوري اسلامي گفت: جواب ساده اين ارتباط كه جواب پيش پا افتادهاي است، اين است كه قبل از تشكيل نظام اسلامي بايد حقيقتگرا بود اما بعد از تشكيل نظام بايد مصلحت را تعيين كرد.
افروغ با تاكيد بر اينكه مصلحتگرايي و جامعهگرايي بيش از حد نبايد ما را از حقيقت گرايي باز بدارد، اظهار داشت: نسبت حقيقت و مصلحت يك نسبت بارزي است كه بايد در محافل علمي و آكادميك ما بحث شود و ما بايد اين نسبت را براي اداره صحيح جامعه بدور از هر گونه تنش، فهم كنيم.
کارشناسان چه مي گويند
اينکه اين طرح و برنامه ها چقدر کارشناسي شده اند و تا چه ميزان با نيازهاي واقعي جامعه همخواني دارند و مي توانند مشکلي از مشکلات را حل کنند نياز به شنيدن نظر کارشناسان مختلف در حوزه هاي متفاوت اجتماعي دارد. حجت الاسلام هادي قابل معتقد است بحث ارضاي غريزه جنسي امري ناگزير است که همه دولت ها ناچارند به آن بپردازند. به عقيده او کشورهاي غربي براي پاسخ به اين نياز مکان هايي را در شکل رسمي داير کرده اند اما اسلام با وضع قوانين مشخص در اين حوزه تلاش کرده است تا هم اين نياز انساني را برطرف کند و هم موجب فساد در جامعه نشود. به گفته او «بحث تبليغ و ترويج ازدواج موقت به هيچ وجه راه حلي براي مشکل ازدواج جوانان نيست و اينکه آقايان بخواهند مشکل ازدواج جوانان را با ترويج ازدواج موقت حل کنند قبول ندارم. مشکل جوانان بيکاري، تورم و گراني مسکن است و ترويج اين مساله فقط يک آرامبخش موقتي است.» با اينکه بسياري از فعالان مسائل زنان معتقدند ترويج ازدواج موقت راهي است که به ضرر زنان ختم مي شود اما هادي قابل اين نظر را رد مي کند؛ «در اين ازدواج الزامي وجود ندارد بنابراين نمي توان گفت حقوق زنان از بين مي رود. اسلام اين راه را براي هر دو جنس باز گذاشته است و در اين ازدواج هم مهريه به زن تعلق مي گيرد. اسلام راهکاري طراحي کرده تا در محيطي شرعي که حقوق هر دوجنس در آن رعايت مي شود به اين غريزه پاسخ داده شود.» اما به نظر زهره ارزني، حقوقدان و فعال مسائل زنان حق زن در ازدواج موقت تضييع مي شود. او معتقد است که اين مساله براي زنان سه مشکل عمده به همراه دارد؛ اول اينکه در ازدواج موقت زنان از مردان ارث نمي برند، مرد ملزم به پرداخت نفقه نيست و علاوه بر اينها هر وقت بخواهد مي تواند «بذل مدت» کند. يعني اگر هنگام اجراي صيغه توافق کرده بودند اين ازدواج 5 سال طول بکشد و مرد ناگهان تصميم گرفت مدت اين ازدواج را به دو ماه برساند زن هيچ کاري نمي تواند انجام دهد. ارزني از زاويه حقوقي نيز به اين مساله مي پردازد و مي گويد؛ «ازدواج موقت را از نظر حقوقي قبول ندارم. چون اين ازدواج در ايران فقط در اسناد عادي ثبت مي شود که انکار يا معدوم کردنش خيلي راحت است. بيشتر مردان هم براي زنگ تفريح خودشان از اين مساله استفاده مي کنند و چون نمي خواهند به شأن و اعتبارشان خدشه اي وارد شود آن را مخفي نگه مي دارند.» «نعمت احمدي» وکيلي است که اعتقاد دارد راهکار وزير کشور براي حل مشکل ازدواج جوانان مناسب نيست. او مي گويد؛ «ازدواج موقت مساله اي قانوني است که در مذهب شيعه هم آمده است. با اين حال نتيجه اي که ترويج آن در جامعه به بار مي آورد آن نتيجه اي نيست که هدف شارع بود. نتيجه اين ترويج جز بي بندوباري براي مردان متمکن نيست.» به گفته او، اين کار باعث سستي ارکان خانواده ها مي شود. او به آمارهاي طلاق اشاره مي کند و مي گويد که بر اساس اين آمارها، اعتياد نخستين دليل و خيانت، که ناشي از ازدواج موقت مردان است، دومين دليل طلاق در ايران است. احمدي تاکيد مي کند؛ «اگر جواني موقعيت ازدواج داشته باشد که نمي رود ازدواج موقت کند. اين طرح نه تنها تاثيري در ازدواج جوانان ندارد، بلکه به ابزاري قانوني براي سودجويي مردان هوسران تبديل مي شود و بنيان خانواده ها را متزلزل مي کند.» او مي گويد؛ «آنچه در شرع اسلام براي ازدواج موقت آمده براي مواردي است که اضطرار، جنگ و مانند آن وجود دارد تا مردان و زنان از تخلف دوري کنند. براي جامعه امروزي نيست.» در ماده 1043 قانون مدني آمده است؛ «نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد، موقوف به اجازه پدر يا جد پدري اوست و هرگاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه کند اجازه او ساقط و در اين صورت مي تواند با معرفي کامل مردي که مي خواهد با او ازدواج کند و شرايط نکاح و مهري که بين آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدني خاص، به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام کند.» «احمدي» به ماده 1043 قانون مدني اشاره مي کند که در آن ازدواج دختران منوط به اجازه پدر است.
او مي گويد؛ «صيغه دختر باکره از نظر عرفي صحيح نيست. سوال اين است که اگر ازدواج موقت ترويج يابد، با وجود اين قانون چگونه مي توان رفتار کرد؟ سرنوشت دختراني که ازدواج موقت دارند و بعد مي خواهند ازدواج دائم کنند چيست؟»
«خديجه سفيري» جامعه شناس و عضو هيات علمي دانشگاه الزهرا، يکي ديگر از مخالفان طرح وزير کشور است و معتقد است؛ «تحقيقات نشان مي دهد جوان ها هم اين را راه حل نمي دانند. چندي پيش يکي از اساتيد دانشگاه بوعلي سيناي همدان تحقيقي انجام داد و در آن نظر جوانان را در مورد ازدواج موقت به عنوان راهي براي حل مشکل ازدواج جوانان پرسيده بود. تحقيق نشان مي داد بيش از 70 درصد از مردم با چنين ديدگاهي مخالفند.» او معتقد است؛ «طرح ازدواج موقت هيچ پايه علمي و تحقيقاتي ندارد.» آن گونه که «سفيري» مي گويد، راه حل ازدواج جوانان نه در ازدواج موقت، بلکه در فراهم کردن شرايط اقتصادي و فرهنگي مناسب است؛ «وقتي مشکل اقتصادي بزرگي چون مشکل مسکن براي جوانان وجود دارد، نبايد انتظار داشت جوانان بتوانند ازدواج کنند. کمال طلبي خانواده ها روي ديگر اين سکه است. خانواده اي که به دنبال فراهم کردن شرايط ويژه براي دخترش است، مشکلش با ازدواج موقت حل نمي شود. بايد اين ديدگاه کمال طلبي را در خانواده ها تصحيح کرد.» به اعتقاد او طرح وزير کشور نه تنها باعث حل مشکل نمي شود بلکه سبب مي شود در آينده مشکلات بيشتري هم به بار آيد؛ «هم اکنون عرف جامعه جلوي چنين کاري را گرفته است، افراد هم خود مراعات مي کنند، اما با از بين رفتن قبح ماجرا، بايد منتظر مشکلات بيشتري باشيم.»
مردم چه مي گويند
شيما يک سالي است که ازدواج کرده است. در خانواده اي مذهبي زندگي مي کند و معتقد است صيغه براي دخترهاي مجرد بد است. «دختري که صيغه مي شود بعدها براي ازدواج مشکل پيدا مي کند. اما پسرها مي توانند 10 تا صيغه هم داشته باشند بدون اينکه مشکلي برايشان پيش بيايد.» او به دخترش هم (اگر دختردار شود) اجازه نمي دهد از طريق صيغه با کسي ارتباط برقرار کند. محمد شوهر او اما مي گويد که اگر مشکل داشته باشد، ازدواج موقت را مي پذيرد. با اين حال حاضر نيست چنين ماجرايي را براي دخترش تصور کند. شهرونداني هم هستند که اين امر را يک سدشکن تلقي کرده و معتقدند که اگر اين مانع عرفي حذف شود بسياري از نابساماني هاي ارتباط ميان دختران و پسران حل خواهد شد. نيره 34 ساله مي گويد شايد اين راه حل مناسبي براي يک جامعه مدرن يا غربي نباشد اما در جامعه سنتي و اخلاقي ايران کارکرد دارد. حال بايد ديد که پشتوانه تحقيقاتي طرح وزارت کشور براي حل مشکل جوانان چيست و حرف هاي امام جمعه موقت قم، منجر به تأسيس چه نهاد جديدي مي شود.
هر نگاه و منظری نظام جمهوری اسلامی ایران هزینه سنگین وغیر قابل محاسبه ای را برای تشکیل مجلس هفتم متحمل شد. حال با گذشت سه سال از عمر این مجلس می توان پرسید که آیا فائده های چنین مجلسی به هزینه هایش می ارزید؟ به عبارت دیگر اگر با نگاه هزینه – فائده به پروژه مجلس هفتم پرداخته شود آیا نسبت فائده به هزینه اش مثبت یا منفی است؟ از نظر من بررسی« کارنامه مجلس فرمایشی هفتم» بخوبی نشان می دهد که نتیجه این نسبت منفی وزیر یک،, و حتی صفر است. در روزگار مجلس ششم که حتی آب خوردن نمایندگان اصلاح طلب زیر ذره بین محافظه کاران و دوربین های صدا و سیما و رسانه های ا قتدارگرا بود و روزی نبود که بحث حقوق و دریافتی های نمایندگان سوژه آنها نباشد و روزنامه هایی مثل کیهان و سیاست روز از طریق ا نتشار شنود دستگاه ا طلاعات موازی از اتاق خواب نمایندگان اصلاح طلب خبرهای آنچنانی می داد ند و... و برای جوسازی علیه نمایندگان حتی در خود مجلس برخی افرادشان ماموریت نطق وسخنرانی با همین مضمون را داشتند و بارها مطرح کردند که هر دقیقه کار مجلس 50 میلیون تومان هزینه برای مردم دارد و اصلاح طلبان به جای استفاده از این وقت برای حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم بدنبال مسائل دیگرند و از اینرو نهادهای حامی شان در قالب خبرگزاری و غیره گزارشات حضور و غیاب و میزان پرکاری یا کم کاری نمایندگان را تهیه و انتشار می دادند و همه اقدا مات و تلاشهای مجلس ششم در اصلاح ساختار سیاسی و اقتصادی کشور را به تنش و درگیری با دیگر نهادهای نظام تحویل و تبلیغ می کردند و حتی حاضر به پذیرش یک ا قدام اصلاحی از سوی مجلس ششم نبودند و هر موقع هم لازم می شد افرادی را بطور سازماندهی شده برای ترساندن و مرعوب کردن اصلاح طلبان به جلوی مجلس می آوردند و…الحمدلله برای محافظه کاران و ا قتدار گرایان حالا همه چیز در مجلس هفتم سرجایش است و نیازی هم به بررسی کارنامه این مجلس و..و حتی گزارش حضور و غیاب آنان و ا نتشار عمومی اش نیست! قربون برم خدا را یک بام و چند هوا را؟
حالا حقوق ودریافتی های راهیافتگان مجلس هفتم، که نزدیک به دوبرابر نمایندگان مجلس ششم است، چون خودی هستند دیگر محل هیچ اشکالی و طرح در رسانه ای نیست وحلال و طیب وطاهر است ( از نظر من اصل طرح این بحث بیهوده و انحرافی است اما این طنابی است که ا قتدارگرایان بر دست وپای دیگران بستند و حالا اصلا بروی مبارک نمی آورندکه گردن خودشان افتاده است) ! درمورد نظم تشکیل جلسات وپرکاری وکم کاری مجلس هفتم هم فکر می کنم اوضاع آنچنان وخیم است که همان نهادهای گزارش دهنده سابق(مثل خبرگزاری فارس) روشان نمی شود گزارشی دهند ودیگر اینکه هر دقیقه کار مجلس هفتم 100 میلیون تومان برای مردم هزینه دارد هم اهمیتی ندارد و آقای عبدالهی نماینده ماه نشان هم که در همراهی اش با ا قلیت محافظه کار مجلس ششم مرتب این موضوع را در آن مجلس یاد آور می شد چون در مجلس هفتم جایزه خود را گرفته و رئیس کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات شده نیازی به یادآوری این موضوع نمی بیند! ا ما به نظرم هیچکدام اینها مهم نیست حتی اگر به آنها پرداخته شود، آنچه از نظر من مهم است اینکه این مجلس فرمایشی هیچ اقدام مهم و قابل عرضه ای در عرصه قانونگذاری و نظارت در مقایسه با مجلس ششم ندارد و برخی مصوباتی که بزعم ریئس این مجلس عیدی بزرگ به مردم بود( مثل قانون تثبیت قیمتها) جز اینکه هزینه و خسارت برای اقتصاد ایران ببارآورده حاصلی به همراه نداشته است. نمی خواهد خیلی به عقب برگردیم کافی است مروری بر عملکرد این مجلس از زمان رسیدگی به لایحه بودجه سال 86 تاکنون داشته باشیم تا آشفتگی و سر درگمی راهیافتگان این دوره مجلس را در رفتار ضد و نقیض با مصوبات خودشان دریابیم. در قانون بودجه سال 86 تصویب کردند قیمت هر لیتر گازوئیل از 165 ریال به 460 ریال تغییر یابد اما هنوز مرکب این قانون خشک نشده بود که دولت نهم لایحه برد به مجلس برای برگردا ندن قیمت ، ومجلس هم پذیرفت و بازگشت به قیمت قبلی را تصویب کرد! از عجایب این لایحه ومصوبه، که در تاریخ قانونگذاری پس از انقلاب سابقه مشابه ندارد، اینکه معلوم نشد که در قالب چه عنوانی به مجلس ارائه و تصویب شد (مثلا در قالب متمم یا اصلاحیه قانون بودجه) وشورای نگهبان هم که در بررسی مصوبات مجلس ششم مو را از ماست می کشید بدون هرگونه تاملی و ایرادی آنرا تایید کرد و معلوم هم نشد که کاهش درآمد ناشی از این مصوبه که در قانون بودجه سال 86 محاسبه و ما بازای آن هزینه پیش بینی شده است چگونه تامین و جبران خواهد شد ! قطعا اینرا باید به عنوان یکی از شاهکارهای قانونگذاری قوه مقننه دوره هفتم در تاریخ ایران ثبت کرد و از آن خوشمزه تر رفتار راهیافتگان مجلس هفتم در برخورد با مسئله بنزین است که چون داستانش به دارازا می کشد فقط به پرده آخرش اشاره می کنم وآن اینکه 202 را هیافته طرحی را برای تک نرخی بودن قیمت بنزین برای هرلیتر 150 تومان بدون سهمیه بندی تهیه و ارایه می کنند اما همین طرح هنگام رسیدگی رای نمی آورد! خوب این نشانه چیست؟ آیا جز پریشان احوالی و تشدد فکری در فراکسیون اکثریت اقتدارگرا را به نمایش می گذارد؟ ونشان می دهد که فرمایشی بودن چه هزینه هایی دارد؟و حتی نمی تواند بر سر موضوعی مثل بنزین کارایی داشته باشد چه برسد به دیگر مسائل و موضوعات؟و… نمونه دیگر مصوبه تجمیع انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم است ، که خلاف بین قانون اساسی و معرکه است، و عجب اصراری هم بر تصویب آن دارند بگونه ای که آنرا پس از چند رفت و برگشت به شورای نگهبان سرانجام به مجمع تشخیص مصلحت فرستادند و امید دارند در آنجا تصویب شود!...یک لحظه چشمانتان را ببندید و تصور کنید اگر اینکار را مجلس ششم می کرد آنوقت چه بلوایی در کشور براه می افتاد وسیل کفن پوشان و ارزشگرایان بود که بسوی مجلس روانه می شد تا با رانت خواری و منفعت طلبی و دیکتاتوری اصلاح طلبان که بدلیل ترس از عدم رای مردم بر عمر خود می ا فزایند و از عمر دولت مردمی می کاهند تظاهرات و مخالفت و...نمایند! حتما یادتان نرفته است که بر سر دولایحه اختیارات ریاست جمهوری و انتخابات در مجلس ششم چه بلوایی که بر پا نشد و اقتدارگرایان علم برداشتند و فریاد براه انداختند که ایهاالناس چه نشسته اید که با تصویب این دولایحه صدای پای دیکتاتوری می آید و...
امادوره این مجلس در حال تمام شدن است همانگونه که دوره عمر ما و حکومت و حاکمان در حال سپری شدن است و فقط اعمال ما می ماند اما آنهائیکه صادق ا ندو کمی به خدا و قیامت باور دارند و آنهمه در کار اصلاح طلبان بحران آفرینی و کارشکنی کردند و هر نه روز یک بحران ساختند کلاه خود را خدا وکیلی قاضی کنند که فارغ از نوع انتخابات و رای مردم( که محل اصلی مناقشه اصلاح طلبان با اقتدارگرایان است) کدامیک از این دو مجلس خدمت بیشتری به مردم و نظام کردند؟ به نظر من از هر وجهی مجلس ششم را با هفتم مقایسه نمائیم آن مجلس سرآمد است و گذشت روزگار این مدعا را بهتر اثبات خواهد کرد هرچند آبروی نظام و مسئولان بسیاری( به ویژه آبروی خاتمی ودولتش) در پای تشکیل چنین مجلسی هزینه شد و هرگز نمی شود این آب رفته را به جوی بازگرداند. امید آنکه این تجربه عبرت آموز مقامات عالیه کشور باشد و اینکه آبروی نظام را صرف کاری که نمی ارزد نکنند و بگذارند مجلس با رای واقعی مردم تشکیل شود و قطعا آن مجلس بهتر از این مجلس خواهد بود. این گفته امام که مجلس باید در راس اداره امور کشور باشد امروز آنقدر تنزل یافته است که سطح بحثهای مجلس و دولت به نحوه تعیین ساعت کار ادارات یا عقب و جلو کشیدن ساعت رسمی کشور و...کشیده شده وآش آنقدر شور شده که صدای برخی چهره های اصولگرای دانشگاهی، که کمی مستقل و صاحب رای اند ،را درآورده که امروز مجلس نه در راس امور بلکه در ته امور است و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل! با این احوال ا نتخابات در پیش رو آزمونی بر این فرضیه خواهد بود و اینکه آیا مقامات و نهادهای درگیر با انتخابات با بررسی« کارنامه مجلس فرمایشی هفتم» چقدر حاضرند مایه بگذارند و از تجربه تلخ و پر هزینه عبرت بگیرند و براه قانون و انتخابات آزاد و سالم باز گردند و بگذارنند کشور با رای واقعی مردم اداره شود و مجلس در راس امور باشدو…
محسن آرمين كه در پنجمين نشست ماهانه اصلاحطلبان استان فارس در مسجد رسول اكرم شيراز سخن ميگفت، ضمن انتقاد از عملكرد دولت نهم، اظهار داشت: فشارهاي سياسي و اقتصادي رسمي و غير رسمي كه آثار خود را بر عرصههاي اقتصادي روز به روز بيشتر از گذشته نشان ميدهد تصويري از حساسيت شرايط را گوشزد ميكند، اين شرايط در حالي است كه بهترين و طلاييترين فرصتها كه در تاريخ معاصر ما بيسابقه است، براي رشد, توسعه و پيشرفت فراهم شده است.
وي افزود: درآمد سرشار و بيسابقه نفت كه از آغاز برخورداري ايران از نفت تاكنون بينظير بوده است، امروز نصيب كشورمان شده است. اين درآمد يك پتانسيل و فرصت مناسب اقتصادي را براي يك جهش اقتصادي در ايران فراهم ميكند. اين مساله ميتواند در كنار دستاوردهايي كه در گذشته در عرصه اقتصاد داشتهايم به ما كمك كند. نيروهايي كه در دو دهه گذشته تجربههاي لازم را در سطوح قابل قبول مديريتي كسب كردهاند ميتوانند در كنار اين پتانسيلها مسير توسعه را هموار كنند.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي خاطرنشان كرد: برخورداري از ذخيرههاي قوي، توجه به موقعيت و جايگاه ايران و ايجاد همكاريهاي گسترده اقتصادي با جهان خارج، مهمترين عوامل رشد توسعه و جهش اقتصادي را فراهم ميآورد.
آرمين گفت: به قاطعيت ميتوان گفت در دو سال گذشته كه طلاييترين فرصت در تاريخ بعد از انقلاب و معاصر ايران براي يك جهش اقتصادي فراهم شده بود، كار خاصي انجام نشد. بنا به دلايلي كه همگان بر آن واقفند در دو سال گذشته راهبردها و برخوردهايي اتخاذ كرديم كه به طور سخاوتمندانهاي چوب حراج به داشتههايمان زده و اكنون در شرايط بسيار حساسي قرار گرفتهايم. اين موضوع كه ملت ايران چگونه از اين فرصت طلايي محروم شد، بحث ديگري است.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تصريح كرد: همين نگرانيها, دغدغهها و فشارهاي فزايندهاي كه در ماههاي آينده نيز احتمالاً افزايش خواهد يافت، باعث ميشود كه امسال به نام «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نام گيرد، سالي كه قرار است ملت ايران با بسط و گسترش اتحاد، بتواند از زير اين فشارها خارج و از اين مرحله مهم و حساس نيز با سرافرازي عبور كند.
آرمين با طرح اين پرسش كه چگونه ميتوان زمينههاي مناسب را براي تحقق شعار اتحاد ملي در سطح ملي، فراهم كرد، گفت: در اين زمينه ميتوان موضوع را از دو نگاه و دو تفسير مورد توجه قرار داد. در نگاه اول ديدگاههاي متفاوتي به اين مقوله وجود دارد. شفافگويي موضوعي است كه جامعه ما از آن محروم مانده است. در تقويم ما نامگذاريهاي بسيار خوبي شده است، اما به جاي اينكه اين نامگذاريها بستر تحول ارزشها شوند، گاهاً جامعه با تلقيهاي متفاوت از اين نامگذاريها روبهرو شده است.
نماينده تهران در مجلس ششم تأكيد كرد: رويكردهاي متفاوت در عرصه نظر و عمل در بخشهاي مختلف از جمله جريانهاي سياسي و اجتماعي مانع از آن شده است كه ارزشهاي نامگذاريها تحقق پيدا كند، در نتيجه نامگذاريها در همان مرحله باقي ميمانند و هر كسي از ظن خود يار آن نامگذاريها خواهد شد، اين اتفاق قرار است براي اتحاد ملي نيز رخ دهد، تا آنجا كه ما در ماههاي اخير نيز شاهد برداشتهاي متفاوت از اتحاد ملي بودهايم.
وي ادامه داد: در تفسيري ديگر اتحاد ملي مقولهاي است كه با بستري از تكثر و تنوع آرا تعارضي ندارد، بلكه در يك فرايند شفاف و روشن از تضارب انديشهها شكل ميگيرد، جامعه با ديدگاههاي مختلف روبه رو ميشود، افكار در عرصه عمومي خود را در معرض نمايش ميگذارند و جامعه در يك فرايند آزاد يك موضوع را انتخاب ميكند و آن موضوع به موضوعي تبديل ميشوند كه پشتوانه علمي دارد و به عنون يك مساله پيروز در سطوح جامعه ارتقا پيدا ميكند. از دوم خرداد نيز ميتوان به عنوان يك جريان آزادي فكري مقبول ياد كرد.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تصريح كرد: اتحاد ملي به اين معنا، اختصاص به شرايط سخت، ويژه, تهديد خارجي و فشار خارجي ندارد، اتحاد ملي به اين معنا، همواره براي فائق آمدن بر مشكلات, رشد و توسعه يك ملت لازم است و همواره ميتواند در برابر هر مشكل خارجي يا داخلي موثر واقع شود. اتحاد ملي به اين معنا يك انتخاب است، انتخاب آزادانهاي كه يك ملت آن را از بين گزينههاي مختلف انتخاب ميكنند.
وي افزود: اين انتخاب در عرصه عمومي با تضارب عمومي هيچ تعارضي ندارد و ميتواند موجبات استحكام و اقتدار ملي را نيز فراهم آورد، حاكمان نيز با استفاده از اين اتحاد ملي ميتوانند عزت و سربلندي ملت را در عرصه بينالمللي پاس بدارند.
آرمين يادآور شد: اتحاد ملي به معنايي كه ذكر شد در عمق لايههاي جامعه جاي دارد، چرا كه برآمده از خود جامعه است.
نماينده تهران در مجلس ششم با اشاره به تلقي ديگري از «اتحاد ملي» گفت: در تعريفي ديگر از اتحاد ملي، اين اتحاد نسبتي با آزادي و تكثر و تضارب آرا ندارد، در اين برداشت اتحاد ملي يك انتخاب نيست، بلكه يك مطالبه حاكميت از جامعه است و جامعه مكلف است كه به آن مطالبه عمل كند، اين اتحاد ملي خواستي از بالا و تكليفي از پايين است و برعكس نوع قبلي از اتحاد ملي است كه به آن اشاره شد.
وي تصريح كرد: اتحاد ملي در نگاه دوم مخصوص شرايط ويژهاي است كه حاكميت به وجود چنين اتحادي احساس ضرورت كند و چنين اتحادي را ضروري دانسته و آن را از جامعه مطالبه كند.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي خاطرنشان كرد: زماني كه جامعه و كشور در شرايط دشوار و سخت قرار گيرد و حاكميت احساس كند كه به ايفاي نقش مردم آنگونه كه ميخواهد نياز دارد، اين اتحاد ملي عنوان ميشود، اين اتحاد ملي برآمده از خواست جامعه نيست، اين اتحاد با تكثر و تنوع نسبتي ندارد، اتحاد همه با هم نيست، بلكه اتحاد همه با من است.
وي گفت: در همين دو سه ماهه اخير، ما هر دو تلقي و برداشت از اتحاد ملي را تجربه كردهايم، به طوري كه ميتوان از طرح ديدگاههاي جريانهاي مختلف و تبيين و تفسير مقامات از اين مقوله، به آن پي برد.
آرمين يادآور شد: در برداشت دوم از اتحاد ملي، اتحاد آرا به رسميت شناخته نميشود، تا آنجا كه وزير اطلاعات ميگويد؛ هر كسي كه با بيان ديدگاه مخالف خود به وحدت ملي لطمه بزند، در نقش جاسوس است و همين كه عليه وحدت و اتحاد ملي كسي سخني بگويد ميتوان با او به عنوان جاسوس برخورد كرد. اين عدم ابراز نظر مخالف در سايه شعار اتحاد ملي فقط شامل مقوله مهمي مثل انرژي هستهاي قابل قبول است، اما نه اينكه انتقاد از گراني گوجه فرنگي و مسكن نيز خواست و اراده دشمن تلقي شود و انتقادگر، مخل اتحاد ملي تلقي شود، در اينگونه بينش، نقد و انتقاد اساساً جايي ندارد، حتي اگر كسي به كاهش نرخ سود بانكي انتقاد كند، بلافاصله به عنوان دزد و غارتگر بيتالمال معرفي ميشود.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بيان اينكه اتحاد ملي جز در سايه تكاپوي جامعه در سطح ملي محقق نميشود، گفت: آموزههاي ديني ما چنان حكم ميكند كه همواره در تنظيم سرنوشت و آينده خود شريك باشيم.
آرمين با اشاره به آيات قرآن كه بر مشورت كردن در امور اجتماعي و سياسي كشور و عمل به نتايج مشورت تأكيد كرده است، گفت: اتحاد از بستر چنين تفكري ميرويد. اتحاد ملي در سايه چنين تفكري آنگونه كه بتوان به آن تكيه كرد، پيدا ميشود، در غير اين صورت اتحاد ملي را بايد با ضرب و زور نگه داشت و تا اين فشارها از بين نرود، اتحاد هم رخت ميبندد.
وي تصريح كرد: البته منظور اين نيست كه اتحاد در حال حاضر در جامعه از نوع دوم است، ما منتظر خواهيم ماند تا ببينيم شعار زيباي اتحاد ملي واقعاً محقق ميشود يا خير؟ فضاي باز سياسي جهت انتقاد سازنده بازخواهد شد يا خير؟ نبايد زود قضاوت كرد، بايد به اين اميد منتظر ماند تا علائم روشني را در افق سياسي ايران به ويژه مهمترين اتفاق سياسي پيشرو يعني انتخابات مجلس هشتم مشاهده كرد.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي افزود: حال بايد توجه داشت كه در برابر اين اتحاد ملي، وظيفه حاكمان چيست. در برابر تحقق اتحاد ملي كه به كار انقلاب، نظام و جمهوري اسلامي بيايد، وظيفه مسوولان چيست؟ منطق سخنان دبير شوراي نگهبان اين است كه پاسخ دولت در برابر اتحاد ملي منفي است.
رييس مجلس هم ميگويد كه به برخي گروهها توصيه ميكنم افرادي را معرفي كنند كه رد صلاحيت نشوند. رييس مجلسي كه خانه ملت است و بايد مدافع آزادي مردم باشد، به جاي اينكه مدعي جنتي باشد و از وي بخواهد كه شرايط را طوري فراهم كند كه مشاركت افزايش يابد، در اقدامي برعكس جريان رقيب را خطاب قرار ميدهد و ميگويد كساني را معرفي كنيد كه رد صلاحيت نشوند.
نماينده تهران در مجلس ششم گفت: از حداد عادل ميخواهيم ليست آنهايي را كه قرار است رد صلاحيت شوند را به ما بدهند، اما به طور قطع ايشان هنوز هم نميدانند چه كساني رد صلاحيت ميشوند، چرا كه اين موضوع در زمان نزديك انتخابات معلوم ميشود، زيرا رد صلاحيتها با احتمال پيروزي افراد در انتخابات رابطه مستقيم خواهد داشت.
آرمين اضافه كرد: با اين ديدگاه نميتوان اتحاد ملي را در جامعه امروز محقق كرد، با اين ديدگاه نميتوان اتحاد ملي را كه ريشهاي ديرپا دارد را در جامعه استوار كرد.
وي با اشاره به شكلگيري جريان اصلاحات، گفت: جريان اصلاحطلب اساساً به دليل اعتراض به اين جريان فكري و منطق موجود شكل گرفت، منطقي كه آرا و ديدگاههاي متفاوت را به رسميت نميشناسد. حال چند سوال اساسي پيش ميآيد. در كدام يك از اين دو دوره ميزان تهديدات خارجي افزايش يافت؟ در كدام دوره، ايران جايگاه بالاتري را كسب كرد؟ در كدام دوره، ايران شاهد آزادي بيان بيشتري بود؟ در كدام دوره، آمار فرار مغزها كمتر بود؟ در كدام دوره، نهادهاي مدني, اجتماعي و احزاب آزادي مدني بيشتري داشتند؟ در كدام دوره، مخالفان نظام احساس خطر بيشتري ميكردند و اميدشان را از دست داده بودند؟ شعار هولوكاست توانست ايران را در سطح بينالمللي به جايي برساند و تحسين جهانيان را برانگيزد يا گفتوگوي تمدنها؟ صندوق مهررضا توانست مشكلات اقتصادي را حل كند يا صندوق ذخيره ارزي؟ در كدام دوره نظاميان در اداره امور كشور بيشتر حضور پيدا كردند؟ اين مسايل در دوران اصلاحات رخ دارد يا در دوران حاكميت اقتدارگرايان به وقوع پيوست؟
آرمين افزود: البته سوالات مزبور به اين معنا نيست كه ما خطاهاي خود را در مديريت كشور فراموش كردهايم، اما اينكه به بهانه ضعفي كه لازمه حركت، انتخاب و تحول است، جلوي برخورداري مردم ازحقوق شهروندي را سد كنيم، يك بحث ديگر است.
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در بخش ديگري از سخنان خود، گفت: حقوقدان شوراي نگهبان در رسانه ملي به صراحت نمايندگان مردم در مجلس گذشته را غارتگر معرفي ميكنند، اما اينگونه نيست، كلاهبردار و غارتگر آنهايي هستند كه رأي مردم را تضييع ميكنند، اگر منظور سخنگوي شوراي نگهبان بنده و دوستان من است، به صراحت ميگويم كلاهبردار ايشان است.
آرمين در پايان ابراز اميدواري كرد در سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي»، فضا و عرصه باز و گستردهاي ايجاد شود تا اقشار مختلف مردم با آزادي كامل بتوانند به كانديداهاي خود رأي دهند.
اولویت امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی(ع)
لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ (نامه 47 نهج البلاغه)
امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد ، كه بدترين كسانتان بر شما سرورى يابند و از آن پس ، هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد .
از آنجایی که این روزها بحث افزایش امنیت اجتماعی در قالب مبارزه با بدحجابی،مبارزه با معتادین خطرناک،ارازل و اوباش و.....به یکی از مباحث جنجال برانگیز در سطح ملی و بین المللی بدل شده است . و بهترین حربه و سوژه را جهت معرفی چهره ای خشن و بی رحم و خطر ناک از اسلام و شیعه در اختیار تلویزیون های خارجی اعم از فارسی زبان و....قرار داده است و این تلویزیونها لحظه به لحظه تصاویر دریافتی از برخورد خشن پلیس ایران را با برخی شهروندان در سراسر جهان پخش می نمایند .به رغم توصیه مکرر اکثر قریب به اتفاق دوستان مبنی بر سکوت مطلق تا قبل از برگذاری دادگاه و روشن شدن تکلیف پرونده مفتوحم تصمیم به نگارش این سطور گرفتم به امید اینکه مرضی حضرت حق واقع گردد.
بنده نیز بر این نکته خوب واقفم که مخالفینم را جماعتی متحجر،کج فهم،لجوج و کینه توز که آلت دست عده ای مزور وبی تقوا واقع شده اند تشکیل داده و از هیچ کوششی جهت به تهلکه انداختنم فروگذار نخواهند کرد . همچنین باید عرض کنم که حقیر نیز مثل سایر اقشار جامعه به تمنیات دنیایی دلبستگی و وابستگی دارم من هم رفاه،آسایش و زندگی آرام و کم دغدغه در کنار زن و فرزندان و اقارب و دوستانم را دوست می دارم و دوری از آنان برایم زجر آور است . برایم بسیار زجرآور بود و قتی تا یک هفته پس از آزادی از زندان به محض اینکه از جایم بر می خاستم فرزند خردسالم که کمتر از سه سال سن دارد می دوید و درب ساختمان را می بست و میگفت بابا دیگر نمی گذارم به زندان بروی، برای من هم تحمل سخنان مادر پیر و بیمارم که می گوید آن دوران جنگ بود که هر لحظه منتظر خبر مرگت بودم و چشمانم را از دست دادم و این هم بعد از جنگت ،که طی یک ماه بازداشتت بیش از سه بار در بیمارستان بستری شده ام مگر تو چه از جان من می خواهی.؟
اما،اما ،اما وقتی برای خریدن ماهی میروم و پیر زنی را می بینم که تفاله های ماهیم را جمع میکند و وقتی از ماهی فروش می پرسم این تفاله ها را چرا جمع میکند می گوید برای شام فرزندان یتیمش میبرد،وقتی به مرغ فروشی می روم زن جوان و محجبه ای را میبینم که پای مرغ میخرد و وقتی به مغازه میوه فروشی میروم زن و مرد جوانی را می بینم که پس از پر سیدن قیمت میوه ها به آرامی و بدون خرید از ما فاصله می گیرند و وقتی ....
و وقتی به زندان میروم جمعی از هم رزمان دوران دفاع مقدسم را می بینم که بر اسر فقر یا کلاهبردار شده اند و یا قاچاقچی و معتاد،
و اینها همه در زمانی است که ثروت سرشار کشورم معلوم نیست پس از افغانستان و لبنان و عراق و فلسطین و سوریه و سودان و ....... به چه چاه ویلی می ریزد.
چگونه می توانم نپرسم:
کجایند سینه چاکان اسلامی که بخاطر طرح یک بحث علمی در یک نشریه محلی کم تیراژ چنان غیرت دینی اشان به جوش می آید که فتوای آتش زدن خانه یک جانباز زندانی ،بر سر فرزندان خرد سال وهمسر خانواده شهیدش را صادر می کنند.؟
آیا از شرط مسلمانی که بگذریم شرط جوانمردی اجازه می دهد که برای آسایش در زندگی چند روزه دنیا و جلب رضایت مادر و فرزند، و از ترس تبعات قول حق قلم در نیام و زبان در کام فرو بر ده ره به آفیت بپیماییم .
و از همه اینها بالاتر تکلیفمان با این کلام مولا علی (ع) چیست که فرمود:
<ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها،(خطبه شقشقیه)
اگرخدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان
خاموشى نگزينند، افسارخلافت را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم>
بگذاریم و بگذریم و بیش از این زائقه ها را تلخ نکنیم
در آغاز بحث باید عرض کنم که حجاب زینت زن است و یک دستور دینی و یک عرف ملی است (مطالعه کتاب ارزشمند مسئله حجاب اثر متفکر شهید استاد مطهری میتواند روشنگر جایگاه حجاب در فرهنگ ایرانی و اسلامی باشد)از سویی دیگر ضرورت انکار ناپذیر امنیت اجتماعی است که محل هیچ مناقشه ای نمی باشد.
لیکن آنچه مورد مناقشه وایرادمی باشد،اولا چرایی این معضلات اجتماعی بوده وثانیا نحوه برخورد با این معضلات است.که در چرایی آن نگارنده از دسیسه های استکبار جهانی نیز غافل نمی باشد.
پرسش اساسی مطرح در زمینه چرایی معضلات پیش گفته این است، که آیا دسترسی استکبار و ایادیش در داخل به نسل حاضر بیشتر بوده یا مجموعه مدیریت نظام اسلامی به این نسل؟!!!
آیا نتیجه برنامه های آموزشی برنامه ریزان نظام اسلامی در دهه های دوم وسوم انقلاب جهت هدایت این نسل از مهد کودک گرفته تا دانشگاه ،از رادیو و تلویزیون گرفته تا سینما و تئاتر،از امامان جماعت مساجد گرفته تا تریبونهای هفتگی نماز جمعه در سطح کشور و وزارتخانه عریض و طویلی بنام ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی و ......این فضایی است که شاهد آنیم؟
در اینجا باید در توانمندی دین مبین و رهایی بخش اسلام در تربیت نیکوی انسان تردید کرد و یا در قرائت رایج دولتمردان نظام اسلامی از دین؟ و یا حتی در معضل شناسی این بزرگواران؟ براستی تعریف شرعی و قانونی حجاب اسلامی چیست؟ و وجوب رنگ سیاه برای حجاب در کدام آیه یا روایت معتبر آمده است.؟!!! در صورتی که در کراهت آن میتوان کتابها نوشت و روشن ترین و مجسم ترین آن ممنوعیت نماز گذاردن خانمها با چادر مشکی است.
آیا زمان آن نرسیده است که در برداشتهای خود از دین تجدید نظر جدی نماییم؟
آیا پذیرفتنی است که نا کارامدی شیوه های تربیتی دو دهه اخیر انقلاب را به گر دن استکبار و دسیسه هایش انداخته و با پا فشاری بر همان شیوه های نا کارا جامعه را به سمت انحطاط هر چه بیشتر اخلاقی سوق دهیم؟ آیا حضرت امام (ره) باتوم بدست گرفت ونقاب به صورت افکند و بجان نسل جوان افتاد تا آنان را روانه جبهه های جنگ نماید؟
و آیا شیوه تربیتی نبی مکرم اسلام همین شیوه تربیتی پلیس جمهوری اسلامی وآمرین آنان بود؟ یا انکه به فرموده قرآن کریم:
«فما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکّل على اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین
< به برکت رحمت الهى در برابر آنان نرم شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مىشدند پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن اما هنگامى که تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد>
.( سوره آل عمران، آیه 159.)
براستی اگر امر به معروف دولتمردان گناه کبیره محسوب نمی شد و مستوجب مکافات، آیا فضای فرهنگی اجتماع ما امروزه اینگونه بود؟
و آیا زمان بازگشت به نهج البلاغه و تبعیت از فرامین رهایی بخش آن قرآن ناطق و آن امام همام فرا نرسیده است؟ تا بجای پرداختن به چند تار موی دختران جوان سراغ بانیان بیرون زدگی این چند تار مو یعنی برنامه ریزان فرهنگی نظام اسلامی برویم و نگذاریم اشرارمان بر ما حاکم شوند که حتی دیگر دعایمان جهت خلاصی از دست آنان نیز مستجاب نگردد.؟
به امید آن روز.
وصيتى از آن حضرت ( ع ) به حسن و حسين عليهما السلام هنگامى كه ابن ملجم ( لعنه الله ) او را ضربت زد .
شما را به ترس از خدا وصيت مى كنم و وصيت مى كنم كه در طلب دنيا مباشيد ،
هر چند ، دنيا شما را طلب كند ، بر هر چه دنيايى است و آن را به دست نمى آوريد يا از دست مى دهيد ، اندوه مخوريد . سخن حق بگوييد و براى پاداش آخرت كار كنيد .
ظالم را دشمن و مظلوم را ياور باشيد . شما دو تن و همه فرزندان و خاندانم را و هر كس را كه اين نوشته به او مى رسد ، به ترس از خدا و انتظام كارها و آشتى با يكديگر سفارش مى كنم . كه از رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) شنيدم كه مى گفت : آشتى با يكديگر برتر است از يك سال نماز و روزه .
خدا را ، خدا را ، درباره يتيمان . مباد آنها را روزى سير نگه داريد و ديگر روز گرسنه و مباد كه در نزد شما تباه شوند خدا را ، خدا را ، درباره همسايگان ، همسايگان ، سفارش شده پيامبرتان ( صلى الله عليه و آله ) هستند . رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) همواره درباره آنان سفارش مى كرد ، به گونه اى كه گمان برديم كه برايشان ميراث معين خواهد كرد .
خدا را ، خدا را ، درباره قرآن ، مباد كه ديگران در عمل كردن به آن بر شما پيشى گيرند .
خدا را ، خدا را ، درباره نماز ، كه نماز ستون دين شماست . خدا را ، خدا را ، درباره خانه پروردگارتان . مباد تا هستيد آن را خالى بگذاريد كه اگر زيارت خانه خدا ترك شود ، شما را در عذاب مهلت ندهند .
خدا را ، خدا را ، درباره جهاد به مال و جان و زبان خود در راه خدا ، بر شما باد پيوند با يكديگر و بخشش به يكديگر و زنهار از پشت كردن به يكديگر و بريدن از يكديگر . امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد ، كه بدترين كسانتان بر شما سرورى يابند و از آن پس ، هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد .
سپس فرمود : اى فرزندان عبد المطلب ، نبينم كه در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد كه ، امير المؤمنين كشته شد . بدانيد كه نبايد به قصاص خون من جز قاتلم كشته شود . بنگريد اگر من از اين ضربت كه او زده است كشته شوم شما نيز يك ضربت بر او زنيد . اعضايش را مبريد ، كه من از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) شنيدم كه فرمود : بپرهيزيد از مثله كردن حتى اگر سگ گيرنده باشد.
از فرمان او به مالك اشتر اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت ، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد . در آن هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود . اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگر نامه هاى او محاسن بيشترى در بردارد .
به نام خداوند بخشاينده مهربان اين فرمانى است از بنده خدا ، على امير المؤمنين ، به مالك بن الحارث الاشتر . در پيمانى كه با او مى نهد ، هنگامى كه او را فرمانروايى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پيكار كند و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد .
او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر ديگر كارها و پيروى از هر چه در كتاب خود بدان فرمان داده ، از واجبات و سنتهايى كه كس به سعادت نرسد مگر به پيروى از آنها ، و به شقاوت نيفتد ، مگر به انكار آنها و ضايع گذاشتن آنها . و بايد كه خداى سبحان را يارى نمايد به دل و دست و زبان خود ، كه خداى جلّ اسمه ، يارى كردن هر كس را كه ياريش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد بر عهده گرفته است . و او را فرمان مىدهد كه زمام نفس خويش در برابر شهوتها به دست گيرد و از سركشيهايش باز دارد ، زيرا نفس همواره به بدى فرمان دهد ، مگر آنكه خداوند رحمت آورد .
اى مالك ، بدان كه تو را به بلادى فرستادهام كه پيش از تو دولتها ديده ، برخى دادگر و برخى ستمگر . و مردم در كارهاى تو به همان چشم مىنگرند كه تو در كارهاى واليان پيش از خود مى نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره آنها مى گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته ، توان شناخت .
بايد بهترين اندوختهها در نزد تو ، اندوخته كار نيك باشد . پس زمام هواهاى نفس خويش فروگير و بر نفس خود ، در آنچه براى او روا نيست ، بخل بورز كه بخل ورزيدن بر نفس ، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش مى شمارد . مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز . چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى ، زيرا آنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش . از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و ، بعمد يا خطا ، لغزشهايى كنند ، پس ، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده ، همانگونه كه دوست دارى كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد . زيرا تو برتر از آنها هستى و ، آنكه تو را بر آن سرزمين ولايت داده ، برتر از توست و خداوند برتر از كسى است كه تو را ولايت داده است . ساختن كارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است .
اى مالك ، خود را براى جنگ با خدا بسيج مكن كه تو را در برابر خشم او توانى نيست و از عفو و بخشايش او هرگز بى نياز نخواهى بود . هرگاه كسى را بخشودى ، از كرده خود پشيمان مشو و هرگاه كسى را عقوبت نمودى ، از كرده خود شادمان مباش .
هرگز به خشمى ، كه از آنت امكان رهايى هست ، مشتاب و مگوى كه مرا بر شما امير ساختهاند و بايد فرمان من اطاعت شود . زيرا ، چنين پندارى سبب فساد دل و سستى دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست . هرگاه ، از سلطه و قدرتى كه در آن هستى در تو نخوتى يا غرورى پديد آمد به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر از توست و بر كارهايى تواناست كه تو را بر آنها توانايى نيست . اين نگريستن سركشى تو را تسكين مى دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى كاهد و خردى را كه از تو گريخته است به تو باز مى گرداند .
بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت ، خود را به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه اى را پست و بيمقدار سازد . هر چه خدا بر تو فريضه كرده است ، ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت ، هركس را كه دوستش مى دارى ، انصاف را رعايت نماى . كه اگر نه چنين كنى ، ستم كرده اى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند ، افزون بر بندگان ، خدا نيز خصم او بود . و خدا با هر كه خصومت كند ، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند . هيچ چيز چون ستمكارى ، نعمت خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنينگيزد ، زيرا خدا دعاى ستمديدگان را مى شنود و در كمين ستمكاران است .
بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو ، كارهايى باشد كه با ميانه روى سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم تودههاى مردم ، خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه ، خشم نزديكان اگر توده هاى مردم از تو خشنود باشند ، ناچيز گردد . خواص و نزديكان كسانى هستند كه به هنگام فراخى و آسايش بر دوش والى بارى گرانند و چون حادثه اى پيش آيد كمتر از هر كس به ياريش برخيزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود . اينان همه چيز را به اصرار از والى مى طلبند و اگر عطايى يابند ، كمتر از همه سپاس مى گويند و اگر به آنان ندهند ، ديرتر از ديگران پوزش مى پذيرند . در برابر سختيهاى روزگار ، شكيباييشان بس اندك است . اما ستون دين و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان ، عامه مردم هستند ، پس ، بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزونتر باشد .
و بايد كه دورترين افراد رعيت از تو و دشمنترين آنان در نزد تو ، كسى باشد كه بيش از ديگران عيبجوى مردم است . زيرا در مردم عيبهايى است و والى از هر كس ديگر به پوشيدن آنها سزاوارتر است . از عيبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است ، مخواه كه آشكار شود ، زيرا آنچه بر عهده توست ، پاكيزه ساختن چيزهايى است كه بر تو آشكار است و خداست كه بر آنچه از نظرت پوشيده است ، داورى كند . تا توانى عيبهاى ديگران را بپوشان ، تا خداوند عيبهاى تو را كه خواهى از رعيت مستور بماند ، بپوشاند . و از مردم گره هر كينه اى را بگشاى و از دل بيرون كن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشيده داشتهاند ، به تغافل زن و گفته سخن چين را تصديق مكن . زيرا سخن چين ، خيانتكار است ، هر چند ، خود را چون نيكخواهان وانمايد .
با بخيلان رأى مزن كه تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حريصان ، زيرا حرص و طمع را در چشم تو مى آرايند كه بخل و ترس و آزمندى ، خصلتهايى گوناگون هستند كه سوء ظن به خدا همه را دربر دارد . بدترين وزيران تو ، وزيرى است كه وزير بدكاران پيش از تو بوده است و شريك گناهان ايشان . مبادا كه اينان همراز و همدم تو شوند ، زيرا ياور گناهكاران و مددكار ستم پيشگان بوده اند . در حالى كه ، تو مى توانى بهترين جانشين را برايشان بيابى از كسانى كه در رأى و انديشه و كاردانى همانند ايشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند ، از كسانى كه ستمگرى را در ستمش و بزهكارى را در بزهش يارى نكرده باشند . رنج اينان بر تو كمتر است و ياريشان بهتر و مهربانيشان بيشتر و دوستيشان با غير تو كمتر است .
اينان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزين . و بايد كه برگزيدهترين وزيران تو كسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند ، هر چند ، حق تلخ باشد و در كارهايى كه خداوند بر دوستانش نمى پسندد كمتر تو را يارى كنند ، هر چند ، كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد . به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند ، سپس ، از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده اى ، شادمانت ندارند ، زيرا ستايش آميخته به تملق ، سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى وادارد .
و نبايد كه نيكوكار و بدكار در نزد تو برابر باشند ، زيرا اين كار سبب شود كه نيكوكاران را به نيكوكارى رغبتى نماند ، ولى بدكاران را به بدكارى رغبت بيفزايد . با هر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است . و بدان ، بهترين چيزى كه حسن ظن والى را نسبت به رعيتش سبب مى شود ، نيكى كردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى كه بدان ملزم نيستند . و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت براى تو فراهم آيد . زيرا حسن ظن آنان ، رنج بسيارى را از تو دور مى سازد . به حسن ظن تو ، كسى سزاوارتر است كه در حق او بيشتر احسان كرده باشى و به بدگمانى ، آن سزاوارتر كه در حق او بدى كرده باشى . سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده اند و رعيت بر آن سنت به نظام آمده و حالش نيكو شده است ، مشكن و سنتى مياور كه به سنتهاى نيكوى گذشته زيان رساند ، آنگاه پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنتهاى نيكو نهاده اند و گناه بر تو ماند كه آنها را شكسته اى . تا كار كشورت به سامان آيد و نظامهاى نيكويى ، كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند ، با دانشمندان و حكيمان ، فراوان ، گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى آورد و آن نظم و آيين كه مردم پيش از تو بر پاى داشته اند . بدان ، كه رعيت را صنفهايى است كه كارشان جز به يكديگر اصلاح نشود و از يكديگر بى نياز نباشند . صنفى از ايشان لشكرهاى خدایند و صنفى ، دبيران خاص يا عام و صنفى قاضيان عدالت گسترند و صنفى ، كارگزاراناند كه بايد در كار خود انصاف و مدارا را به كار دارند و صنفى جزيه دهندگان و خراجگزارانند ، چه ذمى و چه مسلمان و صنفى بازرگاناناند و صنعتگران و صنفى فرودين كه حاجتمندان و مستمندان باشند . هر يك را خداوند سهمى معين كرده و ميزان آن را در كتاب خود و سنت پيامبرش ( صلى الله عليه و آله ) بيان فرموده و دستورى داده كه در نزد ما نگهدارى مىشود . اما لشكرها ، به فرمان خدا دژهاى استوار رعيتند و زينت واليان . دين به آنها عزّت يابد و راهها به آنها امن گردد و كار رعيت جز به آنها استقامت نپذيرد . و كار لشكر سامان نيابد ، جز به خراجى كه خداوند براى ايشان مقرر داشته تا در جهاد با دشمنانشان نيرو گيرند و به آن در به سامان آوردن كارهاى خويش اعتماد كنند و نيازهايشان را برآورد . اين دو صنف ، برپاى نمانند مگر به صنف سوم كه قاضيان و كارگزاران و دبيراناند ، اينان عقدها و معاهده ها را مى بندند و منافع حكومت را گرد مى آورند و در هر كار ، چه خصوصى و چه عمومى ، به آنها متكى توان بود . و اينها كه برشمردم ، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران كه گردهم مى آيند و تا سودى حاصل كنند ، بازارها را برپاى مى دارند و به كارهايى كه ديگران در انجام دادن آنها ناتواناند امور رعيت را سامان مى دهند . آنگاه ، صنف فرودين ، يعنى نيازمندان و مسكيناناند و سزاوار است كه والى آنان را به بخشش خود بنوازد و ياريشان كند . در نزد خداوند ، براى هر يك از اين اصناف ، گشايشى است . و هر يك را بر والى حقى است ، آن قدر كه حال او نيكو دارد و كارش را به صلاح آورد . و والى از عهده آنچه خدا بر او مقرر داشته ، بر نيايد مگر ، به كوشش و يارى خواستن از خداى و ملزم ساختن خويش به اجراى حق و شكيبايى ورزيدن در كارها ، خواه بر او دشوار آيد يا آسان نمايد .
آنگاه از لشكريان خود آن را كه در نظرت نيكخواهترين آنها به خدا و پيامبر او و امام توست ، به كار برگمار . اينان بايد پاكدامنترين و شكيباترين افراد سپاه باشند ، دير خشمناك شوند و چون از آنها پوزش خواهند ، آرامش يابند . به ناتوانان ، مهربان و بر زورمندان ، سختگير باشند . درشتيشان به ستم بر نينگيرد و نرميشان برجاى ننشاند . آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپيوند ، از خاندانهاى صالح كه سابقه اى نيكو دارند و نيز پيوند خود با سلحشوران و دليران و سخاوتمندان و جوانمردان استوار نماى ، زيرا اينان مجموعه هاى كرمند و شاخه هاى احسان و خوبى . آنگاه به كارهايشان آنچنان بپرداز كه پدر و مادر به كار فرزند خويش مى پردازند . اگر كارى كرده اى كه سبب نيرومندى آنها شده است ، نبايد در نظرت بزرگ آيد و نيز نبايد لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد ، در نظرت اندك جلوه كند . زيرا لطف و احسان تو سبب مى شود كه نصيحت خود از تو دريغ ندارند و به تو حسن ظن يابند . نبايد بدين بهانه ، كه به كارهاى بزرگ مى پردازى ، از كارهاى كوچكشان غافل مانى ، زيرا الطاف كوچك را جايى است كه از آن بهرهمند مى شوند و توجه به كارهاى بزرگ را هم جايى است كه از آن بى نياز نخواهند بود .
بايد برگزيدهترين سران سپاه تو ، در نزد تو ، كسى باشد كه در بخشش به افراد سپاه قصور نورزد و به آنان يارى رساند و از مال خويش چندان بهرهمندشان سازد كه هزينه خود و خانوادهشان را ، كه بر جاى نهاده اند ، كفايت كند ، تا يكدل و يك رأى روى به جهاد دشمن آورند ، زيرا مهربانى تو به آنها دلهايشان را به تو مهربان سازد . و بايد كه بهترين مايه شادمانى واليان برپاىداشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن دوستى در ميان افراد رعيت . و اين دوستى پديد نيايد ، مگر به سلامت دلهاشان . و نيكخواهيشان درست نبود ، مگر آنگاه كه براى كارهاى خود بر گرد واليان خود باشند و بار دولت ايشان را بر دوش خويش سنگين نشمارند و از دير كشيدن فرمانرواييشان ملول نشوند . پس اميدهايشان را نيك برآور و پيوسته به نيكيشان بستاى و رنجهايى را كه تحمل كرده اند ، همواره بر زبان آر ، زيرا ياد كردن از كارهاى نيكشان ، دليران را برمىانگيزد و از كارماندگان را به كار ترغيب مى كند . ان شاء الله . و همواره در نظر دار كه هر يك در چه كارى تحمل رنجى كرده اند ، تا رنجى را كه يكى تحمل كرده به حساب ديگرى نگذارى و كمتر از رنج و محنتى كه تحمل كرده ، پاداشش مده . شرف و بزرگى كسى تو را واندارد كه رنج اندكش را بزرگ شمرى و فرودستى كسى تو را واندارد كه رنج بزرگش را خرد به حساب آورى . چون كارى بر تو دشوار گردد و شبهه آميز شود در آن كار به خدا و رسولش رجوع كن . زيرا خداى تعالى به قومى كه دوستدار هدايتشان بود ، گفته است : « اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و الوالامر خويش فرمان بريد و چون در امرى اختلاف كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع كنيد . »
رجوع به خدا ، گرفتن محكمات كتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى كه مسلمانان را گرد مى آورد و پراكنده نمى سازد . و براى داورى در ميان مردم ، يكى از افراد رعيت را بگزين كه در نزد تو برتر از ديگران بود . از آن كسان ، كه كارها بر او دشوار نمى آيد و از عهده كار قضا برمى آيد . مردى كه مدعيان با ستيزه و لجاج ، رأى خود را بر او تحميل نتوانند كرد و اگر مرتكب خطايى شد ، بر آن اصرار نورزد و چون حقيقت را شناخت در گرايش به آن درنگ ننمايد و نفسش به آزمندى متمايل نگردد و به اندك فهم ، بى آنكه به عمق حقيقت رسد ، بسنده نكند .
قاضى تو بايد ، از هر كس ديگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بيش از همه به دليل متكى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا كمتر از ديگران ملول شود و در كشف حقيقت ، شكيباتر از همه باشد و چون حكم آشكار شد ، قاطع رأى دهد .
چربزبانى و ستايش به خودپسنديش نكشاند . از تشويق و ترغيب ديگران به يكى از دو طرف دعوا متمايل نشود . چنين كسان اندك به دست آيند ، پس داورى مردى چون او را نيكو تعهد كن و نيكو نگهدار . و در بذل مال به او ، گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاريش برطرف شود و نيازش به مردم نيفتد . و او را در نزد خود چنان منزلتى ده كه نزديكانت درباره او طمع نكنند و در نزد تو از آسيب ديگران در امان ماند .
در اين كار ، نيكو نظر كن كه اين دين در دست بدكاران اسير است . از روى هوا و هوس در آن عمل مى كنند و آن را وسيله طلب دنيا قرار داده اند .
در كار كارگزارانت بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار ، نه به سبب دوستى با آنها . و بىمشورت ديگران به كارشان مگمار ، زيرا به رأى خود كار كردن و از ديگران مشورت نخواستن ، گونه اى از ستم و خيانت است . كارگزاران شايسته را در ميان گروهى بجوى كه اهل تجربت و حيا هستند و از خاندانهاى صالح ، آنها كه در اسلام سابقه اى ديرين دارند . اينان به اخلاق شايسته ترند و آبرويشان محفوظتر است و از طمعكارى بيشتر رويگرداناند و در عواقب كارها بيشتر مى نگرند .
در ارزاقشان بيفزاى ، زيرا فراوانى ارزاق ، آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و از دست اندازى به مالى كه در تصرف دارند ، باز مىدارد . و نيز براى آنها حجت است ، اگر فرمانت را مخالفت كنند يا در امانتت خللى پديد آورند . پس در كارهايشان تفقد كن و كاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار .
زيرا مراقبت نهانى تو در كارهايشان آنان را به رعايت امانت و مدارا در حق رعيت وامى دارد . و بنگر تا ياران كارگزارانت تو را به خيانت نيالايند . هر گاه يكى از ايشان دست به خيانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خيانت او گرد آمد و همه بدان گواهى دادند ، همين خبرها تو را بس بود . بايد به سبب خيانتى كه كرده تنش را به تنبيه بيازارى و از كارى كه كرده است ، بازخواست نمايى . سپس ، خوار و ذليلش سازى و مهر خيانت بر او زنى و ننك تهمت را بر گردنش آويزى . در كار خراج نيكو نظر كن ، به گونه اى كه به صلاح خراجگزاران باشد . زيرا صلاح كار خراج و خراجگزاران ، صلاح كار ديگران است و ديگران حالشان نيكو نشود ، مگر به نيكوشدن حال خراجگزاران ، زيرا همه مردم روزي خوار خراج و خراجگزارانند .
ولى بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه زمين باشى ، زيرا خراج حاصل نشود ، مگر به آبادانى زمين و هر كه خراج طلبد و زمين را آباد نسازد ، شهرها و مردم را هلاك كرده است و كارش استقامت نيابد ، مگر اندكى . هرگاه از سنگينى خراج يا آفت محصول يا بريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين ، چون در آب فرو رفتن آن يا بى آبى ، شكايت نزد تو آوردند ، از هزينه و رنجشان بكاه ، آنقدر كه اميد مى دارى كه كارشان را سامان دهد . و كاستن از خراج بر تو گران نيايد ، زيرا اندوخته اى شود براى آبادانى بلاد تو و زيور حكومت تو باشد ، كه ستايش آنها را به خود جلب كردهاى و سبب شادمانى دل تو گردد ، كه عدالت را در ميانشان گسترده اى و به افزودن ارزاقشان و به آنچه در نزد ايشان اندوخته اى از آسايش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود و مدارا در حق ايشان ، براى خود تكيه گاهى استوار ساختهاى . چه بسا كارها پيش آيد كه اگر رفع مشكل را بر عهده آنها گذارى ، به خوشدلى به انجامش رسانند . زيرا چون بلاد آباد گردد ، هر چه بر عهده مردمش نهى ، انجام دهند كه ويرانى زمين را تنگدستى مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان ، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر كار اطمينان نداشته باشند و از آنچه مايه عبرت است ، سود برنگيرند .
سپس ، به دبيرانت نظر كن و بهترين آنان را بر كارهاى خود بگمار و نامه هايى را كه در آن تدبيرها و اسرار حكومتت آمده است ، از جمع دبيران ، به كسى اختصاص ده كه به اخلاق از ديگران شايستهتر باشد . از آن گروه كه اكرام تو سرمستش نسازد يا چنان دليرش نكند كه در مخالفت با تو ، بر سر جمع سخن گويد و غفلتش سبب نشود كه نامه هاى عاملانت را به تو نرساند يا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارد ، يا در آنچه براى تو مى ستاند يا از سوى تو مى دهد ، سهل انگارى كند ، يا پيمانى را كه به سود تو بسته ، سست گرداند و از فسخ پيمانى كه به زيان توست ، ناتوان باشد . دبير بايد به پايگاه و مقام خويش در كارها آگاه باشد زيرا كسى كه مقدار خويش را نداند ، به طريق اولى ، مقدار ديگران را نتواند شناخت . مباد كه در گزينش آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تكيه كنى . زيرا مردان با ظاهر آرايى و نيكو خدمتى ، خويشتن را در چشم واليان عزيز گردانند . ولى ، در پس اين ظاهر آراسته و خدمت نيكو ، نه نشانى از نيكخواهى است و نه امانت .
دبيرانت را به كارهايى كه براى حكام پيش از تو بر عهده داشته اند ، بيازماى و از آن ميان ، بهترين آنها را كه در ميان مردم اثرى نيكوتر نهاده اند و به امانت چهرهاى شناختهاند ، اختيار كن . كه اگر چنين كنى اين كار دليل نيكخواهى تو براى خداوند است و هم به آن كس كه كار خود را بر عهده تو نهاده . بر سر هر كارى از كارهاى خود از ميان ايشان ، رئيسى برگمار . كسى كه بزرگى كار مقهورش نسازد و بسيارى آنها سبب پراكندگى خاطرش نشود . اگر در دبيران تو عيبى يافته شود و تو از آن غفلت كرده باشى ، تو را به آن بازخواست كنند .
اينك سفارش مرا در حق بازرگانان و پيشهوران بپذير و درباره آنها به كارگزارانت نيكو سفارش كن . خواه آنها كه بر يك جاى مقيماند و خواه آنها كه با سرمايه خويش اين سو و آن سو سفر كنند و با دسترنج خود زندگى نمايند . زيرا اين گروه ، خود مايه هاى منافعاند و اسباب رفاه و آسودگى و به دست آورندگان آن از راههاى دشوار و دور و خشكى و دريا و دشتها و كوهساران و جايهايى كه مردم در آن جايها گرد نيايند و جرئت رفتن به آن جايها ننمايند . اينان مردمى مسالمت جويند كه نه از فتنه گريهايشان بيمى است و نه از شر و فسادشان وحشتى . در كارشان نظر كن ، خواه در حضرت تو باشند يا در شهرهاى تو . با اينهمه بدان كه بسيارى از ايشان را روشى ناشايسته است و حريصاند و بخيل . احتكار مى كنند و به ميل خود براى كالاى خود بها مى گذارند ، با اين كار به مردم زيان مىرسانند و براى واليان هم مايه ننگ و عيب هستند .
پس از احتكار منع كن كه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) از آن منع كرده است و بايد خريد و فروش به آسانى صورت گيرد و بر موازين عدل ، به گونهاى كه در بها ، نه فروشنده زيان بيند و نه بر خريدار اجحاف شود . پس از آنكه احتكار را ممنوع داشتى ، اگر كسى باز هم دست به احتكار كالا زد ، كيفرش ده و عقوبتش كن تا سبب عبرت ديگران گردد ولى كار به اسراف نكشد .
خدا را ، خدا را ، در باب طبقه فرودين : كسانى كه بيچارگاناند از مساكين و نيازمندان و بينوايان و زمينگيران . در اين طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند ، كه در عين نياز روى سؤال ندارند . خداوند حقى براى ايشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه آن را رعايت كنى ، پس ، در نگهداشت آن بكوش . براى اينان در بيت المال خود حقى مقرر دار و نيز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را ، در هر شهرى ، به آنان اختصاص ده . زيرا براى دورترينشان همان حقى است كه نزديكترينشان از آن برخوردارند . و از تو خواسته اند كه حق همه را ، اعم از دور و نزديك ، نيكو رعايت كنى . سرمستى و غرور ، تو را از ايشان غافل نسازد ، زيرا اين بهانه كه كارهاى خرد را به سبب پرداختن به كارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن ، هرگز پذيرفته نخواهد شد .
پس همت خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و به تكبر بر آنان چهره دژم منماى و كارهاى كسانى را كه به تو دست نتوانند يافت ، خود ، تفقد و بازجست نماى . اينان مردمى هستند كه در نظر ديگران بيمقدارند و مورد تحقير رجال حكومت . كسانى از امينان خود را كه خداى ترس و فروتن باشند ، براى نگريستن در كارهايشان برگمار تا نيازهايشان را به تو گزارش كنند .
با مردم چنان باش ، كه در روز حساب كه خدا را ديدار مى كنى ، عذرت پذيرفته آيد كه گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگرانند و چنان باش كه براى يك يك آنان در پيشگاه خداوندى ، در اداى حق ايشان ، عذرى توانى داشت .
تيمار دار يتيمان باش و غمخوار پيران از كار افتاده كه بيچاره اند و دست سؤال پيش كس دراز نكنند و اين كار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران آيد . و گاه باشد كه خداوند اين دشواريها را براى كسانى كه خواستار عاقبت نيك هستند ، آسان مى سازد . آنان خود را به شكيبايى وامى دارند و به وعده راست خداوند ، درباره خود اطمينان دارند .
براى كسانى كه به تو نياز دارند ، زمانى معين كن كه در آن فارغ از هر كارى به آنان پردازى . براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين ، مجلسى كه همگان در آن حاضر توانند شد و ، براى خدايى كه آفريدگار توست ، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند ، تا سخنگويشان بى هراس و بىلكنت زبان سخن خويش بگويد . كه من از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بارها شنيدم كه مى گفت : پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت ، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند . پس تحمل نماى ، درشتگويى يا عجز آنها را در سخن گفتن . و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد . اگر چيزى مى بخشى ، چنان بخش كه گويى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى كنى ، بايد كه منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود .
سپس كارهايى است كه بايد خود به انجام دادنشان پردازى . از آن جمله ، پاسخ دادن است به كارگزاران در جايى كه دبيرانت درمانده شوند . ديگر برآوردن نيازهاى مردم است در روزى كه بر تو عرضه مى شوند ، ولى دستيارانت در اداى آنها درنگ و گرانى مىكنند . كار هر روز را در همان روز به انجام رسان ، زيرا هر روز را كارى است خاص خود .
بهترين وقتها و بيشترين ساعات عمرت را براى آنچه ميان تو و خداست ، قرار ده اگر چه در همه وقتها ، كار تو براى خداست ، هرگاه نيتت صادق باشد و رعيت را در آن آسايش رسد .
بايد در اقامه فرايضى ، كه خاص خداوند است ، نيت خويش خالص گردانى و در اوقاتى باشد كه بدان اختصاص دارد . پس در بخشى از شبانه روز ، تن خود را در طاعت خداى بگمار و اعمالى را كه سبب نزديكى تو به خداى مى شود به انجام رسان و بكوش تا اعمالت بى هيچ عيب و نقصى گزارده آيد ، هر چند ، سبب فرسودن جسم تو گردد . چون با مردم نماز مى گزارى ، چنان مكن كه آنان را رنجيده سازى يا نمازت را ضايع گردانى ، زيرا برخى از نمازگزاران بيمارند و برخى نيازمند . از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه مرا به يمن مى فرستاد ، پرسيدم كه چگونه با مردم نمازگزارم ؟ فرمود : به قدر توان ناتوانترين آنها و بر مؤمنان مهربان باش .
به هر حال ، روى پوشيدنت از مردم به دراز نكشد ، زيرا روى پوشيدن واليان از رعيت خود ، گونه اى نامهربانى است به آنها و سبب مى شود كه از امور ملك آگاهى اندكى داشته باشند . اگر والى از مردم رخ بپوشد ، چگونه تواند از شوربختيها و رنجهاى آنان آگاه شود . آن وقت ، بسا بزرگا ، كه در نظر مردم خرد آيد و بسا خردا ، كه بزرگ جلوه كند و زيبا ، زشت و زشت ، زيبا نمايد و حق و باطل به هم بياميزند . زيرا والى انسان است و نمى تواند به كارهاى مردم كه از نظر او پنهان مانده ، آگاه گردد .
و حق را هم نشانه هايى نيست كه به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود . و تو يكى از اين دو تن هستى : يا مردى هستى در اجراى حق گشاده دست و سخاوتمند ، پس چرا بايد روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى كه بر عهده توست دريغ فرمايى و در كار نيكى ، كه بايد به انجام رسانى ، درنگ روا دارى . يا مردى هستى كه هيچ خواهشى را و نيازى را برنمىآورى ، در اين حال ، مردم ، ديگر از تو چيزى نخواهند و از يارى تو نوميد شوند ، با اينكه نيازمنديهاى مردم براى تو رنجى پديد نياورد ، زيرا آنچه از تو مى خواهند يا شكايت از ستمى است يا درخواست عدالت در معاملتى .
و بدان ، كه والى را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوى برترىجويى و گردنكشى است و در معاملت با مردم رعايت انصاف نكنند . ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن . به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به اقطاع مده ، مبادا به سبب نزديكى به تو ، پيمانى بندند كه صاحبان زمينهاى مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند يا كارى كه بايد به اشتراك انجام دهند ، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند . پس لذت و گوارايى ، نصيب ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد . اجراى حق را درباره هر كه باشد ،
چه خويشاوند و چه بيگانه ، لازم بدار و در اين كار شكيبايى به خرج ده كه خداوند پاداش شكيبايى تو را خواهد داد . هر چند ، در اجراى عدالت ، خويشاوندان و نزديكان تو را زيان رسد . پس چشم به عاقبت دار ، هر چند ، تحمل آن بر تو سنگين آيد كه عاقبتى نيك و پسنديده است .
اگر رعيت بر تو به ستمگرى گمان برد ، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه و با اين كار از بدگمانيشان بكاه ، كه چون چنين كنى ، خود را به عدالت پروده اى و با رعيت مدارا نموده اى . عذرى كه مىآورى سبب مىشود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند .
اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند ، از آن روى برمتاب كه خشنودى خداى در آن نهفته است . صلح سبب بر آسودن سپاهيانت شود و تو را از غم و رنج برده اند و كشورت را امنيت بخشد . ولى ، پس از پيمان صلح ، از دشمن برحذر باش و نيك برحذر باش . زيرا دشمن ، چه بسا نزديكى كند تا تو را به غفلت فرو گيرد . پس دورانديشى را از دست منه و حسن ظن را به يك سو نه و اگر ميان خود و دشمنت پيمان دوستى بستى و امانش دادى به عهد خويش وفا كن و امانى را كه دادهاى ، نيك ، رعايت نماى . در برابر پيمانى كه بستهاى و امانى كه داده اى خود را سپر ساز ، زيرا هيچ يك از واجبات خداوندى كه مردم با وجود اختلاف در آرا و عقايد ، در آن همداستان و هم رأى هستند ، بزرگتر از وفاى به عهد و پيمان نيست . حتى مشركان هم وفاى به عهد را در ميان خود لازم مى شمردند ، زيرا عواقب ناگوار غدر و پيمان شكنى را دريافته بودند . پس در آنچه بر عهده گرفته اى ، خيانت مكن و پيمانت را مشكن و خصمت را به پيمان مفريب . زيرا تنها نادانان شقى در برابر خداى تعالى ، دليرى كنند .
خداوند پيمان و زينهار خود را به سبب رحمت و محبتى ، كه بر بندگان خود دارد ، امان قرار داده و آن را چون حريمى ساخته كه در سايه سار استوار آن زندگى كنند و به جوار آن پناه آورند . پس نه خيانت را جايى براى خودنمايى است و نه فريب را و نه حيلهگرى را . پيمانى مبند كه در آن تأويل را راه تواند بود و پس از بستن و استوار كردن پيمان براى بر هم زدنش به عبارتهاى دو پهلو كه در آنها ايهامى باشد ، تكيه منماى . و مبادا كه سختى اجراى پيمانى كه بر گردن گرفتهاى و بايد عهد خدا را در آن رعايت كنى ، تو را به شكستن و فسخ آن وادارد ، بى آنكه در آن حقى داشته باشى .
زيرا پايدارى تو در برابر كار دشوارى كه اميد به گشايش آن بسته اى و عاقبت خوشش را چشم مى دارى ، از غدرى كه از سرانجامش بيمناك هستى بسى بهتر است . و نيز به از آن است كه خداوندت بازخواست كند و راه طلب بخشايش در دنيا و آخرت بر تو بسته شود .
بپرهيز از خونها و خونريزيهاى بناحق . زيرا هيچ چيز ، بيش از خونريزى بناحق ، موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد . خداوند سبحان ، چون در روز حساب به داورى در ميان مردم پردازد ، نخستين داورى او درباره خونهايى است كه مردم از يكديگر ريخته اند . پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى ، زيرا ريختن چنان خونى نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد ، بلكه آن را از ميان برمى دارد يا به ديگران مى سپارد . اگر مرتكب قتل عمدى شوى ، نه در برابر خدا معذورى ، نه در برابر من ، زيرا قتل عمد موجب قصاص مىشود . اگر به خطايى دچار گشتى و كسى را كشتى يا تازيانه ات ، يا شمشيرت ، يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يا بالاتر از آن ، به ناخواسته ، مرتكب قتلى شدى ، نبايد گردنكشى و غرور قدرت تو مانع آيد كه خونبهاى مقتول را به خانواده اش بپردازى .
از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نيز از دلبستگى به ستايش و چربزبانيهاى ديگران ، پرهيز كن ، زيرا يكى از بهترين فرصتهاى شيطان است براى تاختن تا كردارهاى نيكوى نيكوكاران را نابود سازد . زنهار از اينكه به احسان خود بر رعيت منت گذارى يا آنچه براى آنها كرده اى ، بزرگش شمارى يا وعده دهى و خلاف آن كنى . زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار ، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده ، سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود .
خداى تعالى فرمايد : خداوند سخت به خشم مىآيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد . از شتاب كردن در كارها پيش از رسيدن زمان آنها بپرهيز و نيز ، از سستى در انجام دادن كارى كه زمان آن فرا رسيده است و از لجاج و اصرار در كارى كه سررشته اش ناپيدا بود و از سستى كردن در كارها ، هنگامى كه راه رسيدن به هدف باز و روشن است ، حذر نماى . پس هر چيز را به جاى خود بنه و هر كار را به هنگامش به انجام رسان .
و بپرهيز از اينكه به خود اختصاص دهى ، چيزى را كه همگان را در آن حقى است يا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاه اند . زيرا بزودى آن را از تو مى ستانند و به ديگرى مى دهند . زودا كه حجاب از برابر ديدگانت برداشته خواهد شد و بينى كه داد مظلومان را از تو مى ستانند . به هنگام خشم خويشتندار باش و از شدت تندى و تيزى خود بكاه و دست به روى كس بر مدار و سخن زشت بر زبان مياور و از اينهمه ، خود را در امان دار باز ايستادن از دشنام گويى و به تأخيرافكندن قهر خصم ، تا خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت به دستت آيد . و تو بر خود مسلط نشوى مگر آنگاه كه بيشتر همّت ياد بازگشت به سوى پروردگارت شود .
بر تو واجب آمد كه همواره به ياد داشته باشى ، آنچه كه بر واليان پيش از تو رفته است ، از حكومت عادلانهاى كه داشته اند يا سنت نيكويى كه نهاده اند يا چيزى از پيامبر ، ( صلى الله عليه و آله ) كه آورده اند يا فريضهاى كه در كتاب خداست و آن را برپاى داشته اند . پس اقتدا كنى به آنچه ما بدان عمل مى كرده ايم و بكوشى تا از هر چه در اين عهدنامه بر عهده تو نهاده ام و حجت خود در آن بر تو استوار كرده ام ، پيروى كنى ، تا هنگامى كه نفست به هوا و هوس شتاب آرد ، بهانه اى نداشته باشى . و جز خداى كس نيست كه از بدى نگهدارد و به نيكى توفيق دهد .
از وصايا و عهود رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) با من ترغيب به نماز بود و دادن زكات و مهربانى با غلامانتان . و من اين عهدنامه را كه براى تو نوشتهام به وصيت او پايان مى دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .
و از اين عهد نامه [ كه پايان آن است ]
از خداى مى طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن هر مطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است ، از داشتن عذرى آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش و نشانه هاى نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش . و اينكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پايان رساند ، به آنچه در نزد اوست مشتاقيم و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين
نامهاى از آن حضرت ( ع ) به عثمان بن حنيف كه عامل او در بصره بود ، وقتى كه شنيد به مهمانى قومى از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته است . (نامه ۴۵ نهج البلاغه)
اما بعد . اى پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردى از جوانان بصره تو را به سورى فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته اى . سفرهاى رنگين برايت افكنده و كاسه ها پيشت نهاده . هرگز نمى پنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را از در مى رانند و توانگران را بر سفره مى نشانند . بنگر كه در خانه اين كسان چه مى خورى ، هر چه را در حلال بودن آن ترديد دارى از دهان بيفكن و آنچه را ، كه يقين دارى كه از راه حلال به دست آمده است ، تناول نماى .
بدان ، كه هر كس را امامى است كه بدو اقتدا مى كند و از نور دانش او فروغ مى گيرد . اينك امام شما از همه دنيايش به پيرهنى و ازارى و از همه طعامهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است . البته شما را ياراى آن نيست كه چنين كنيد ، ولى مرا به پارسايى و مجاهدت و پاكدامنى و درستى خويش يارى دهيد . به خدا سوگند ، از دنياى شما پاره زرى نيندوخته ام و از همه غنايم آن مالى ذخيره نكرده ام . و به جاى اين جامه ، كه اينك كهنه شده است ، جامه اى ديگر آماده نساخته ام .
آرى ، در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، « فدكى » بود كه قومى بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داور خداوند است . فدك و جز فدك را چه مى خواهم ؟ كه فردا ميعاد آدمى گور است . در تاريكى آن آثارش محو مى شود و آوازه اش خاموش مى گردد . حفره اى كه هر چه فراخش سازند يا گور كن بر وسعتش افزايد ، سنگ و كلوخ تن آدمى را خواهد فشرد و روزنه هايش را توده هاى خاك فرو خواهد بست . و من امروز نفس خود را به تقوا مى پرورم تا فردا ، در آن روز وحشت بزرگ ، ايمن باشد و بر لبه آن پرتگاه لغزنده استوار ماند . اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه هاى ابريشمين ، دست مى يابم . ولى ، هيهات كه هواى نفس بر من غلبه يابد و آزمندى من مرا به گزينش طعامها بكشد و حال آنكه ، در حجاز يا در يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميد ندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد . يا شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين نهم و در اطراف من شكمهايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد . آيا چنان باشم كه شاعر گويد :
و حسبك داء آن تبيت ببطنة و حولك اكباد تحنّ الى القدّ « تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله اى » آيا به همين راضى باشم كه مرا امير المؤمنين گويند و با مردم در سختيهاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم ؟ يا آنكه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم ؟ مرا براى آن نيافريده اند كه چون چارپايان در آغل بسته كه همه مقصد و مقصودشان نشخوار علف است ، غذاهاى لذيذ و دلپذير به خود مشغولم دارد يا همانند آن حيوان رها گشته باشم كه تا چيزى بيابد و شكم از آن پر كند ، خاكروبه ها را به هم مى زند و غافل از آن است كه از چه روى فربهش مى سازند . و مرا نيافريده اند كه بى فايده ام واگذارند ، يا بيهوده ام انگارند ، يا گمراهم خواهند و در طريق حيرت سرگردانم پسندند ؟
گويى يكى از شما را مى بينم كه مى گويد ، اگر قوت پسر ابو طالب چنين است ، بايد كه ناتوانيش از پاى بيفكند و از نبرد با هماوردان و كوشيدن با دليران بازش دارد .
بدانيد ، كه آن درخت كه در بيابانها پرورش يافته ، چوبى سختتر دارد و بوته هاى سرسبز و لطيف ، پوستى بس نازك . آرى ، درختان بيابانى را به هنگام سوختن ، شعله نيرومندتر باشد و آتش بيشتر . من و رسول خدا ، مانند دو شاخه ايم كه از يك تنه روييده باشند و نسبت به هم چون ساعد و بازو هستيم . به خدا سوگند ، كه اگر همه اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند ، روى برنخواهم تافت و اگر فرصت به چنگ آيد به جنگ بر مى خيزم و مى كوشم تا زمين را از اين شخص تبهكار كج انديش پاكيزه سازم . چنانكه گندم را پاك كنند و دانه هاى كلوخ را از آن بيرون اندازند .
اى دنيا از من دور شو ، افسارت را به پشتت افكندم . من خود را از چنگالهايت رها كردم و از دامهايت بيرون افكندم و از آن پرتگاهها كه بر سر راه من كنده اى اجتناب كرده ام . آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى ، اكنون كجايند ؟ آن مردمى ، كه به زرق و برقهايت مفتون ساختى ، چه شدند ؟ آرى همه در گور خفته اند . به خدا سوگند ، اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس ، به خاطر آن گروه از بندگان خدا كه به سراب آرزوها فريفته اى و آنها را در گودالهايى كه بر سر راهشان تعبيه كرده اى ، سرنگون ساخته اى و پادشاهانى كه به ورطه نابودى سپرده اى و به آبشخور بلا آنجا كه هيچكس را از آن بازگشتنى نيست كشيده اى ، حد خد را بر تو جارى مى ساختم . فسوسا كه هر كس بر لغزشگاه تو پاى نهاد ، سرنگون شد و هركس كشتى بر گرداب تو راند ، غرقه گشت و هر كه از چنبر تو سر بيرون كشيد ، پيروز شد .
آنكه از تو در امان مانده ، باكى از آن ندارد كه روزگار بر او تنگ گيرد ، زيرا دنيا در نظر او روزى است بر آستان غروب . از نزد من دور شو ، در برابر تو سر فرود نمى آورم كه بر من سرورى جويى و زمام كارم را به دست تو نسپارم كه هر جا كه خواهى مرا بكشى . به خدا سوگند تا مشيت خداوند چه باشد كه نفس خويش را چنان پرورش دهم كه چون قرص نانى يابد شادمان شود و به جاى هر نانخورش به نمك قناعت ورزد . و چشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد و سرشكش به پايان رسد . آيا شتر ، شكم را به چرا انباشته است . و اينك به قرارگاه خود مى رود ؟ يا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اينك به آغل خود روى مى نهد ؟
آيا على نيز سير شده و اينك از تلاش باز ايستاده است ؟ اگر على پس از ساليان دراز به آن گوسفند يا شتر رها شده در علفزار ، شباهت يافته باشد ، چشمش روشن باد .
خوشا به حال كسى كه وظيفه خود را نسبت به پروردگارش گزارده باشد و در بلاى خويش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام كند ، يا چون خواب بر او غلبه كند ، زمين را نهالى و دستهاى خود را بالش سازد . در ميان مردمى كه از وحشت قيامت شب را زنده داشته اند و از جامه خواب دورى گزيدهاند و لبهايشان به ذكر پروردگارشان مى جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچيز گشته است . « اينان حزب خداوندند و حزب خداوند رستگارند . » پس اى پسر حنيف ، از خدا بترس . به همان چند قرص نان اكتفا كن تا از آتش رهايى يابى.
نامهاى از آن حضرت ( ع ) به يكى از كارگزاران خود (نامه ۴۱ نهج البلاغه)
اما بعد . تو را در امانت خود شريك كردم . و يار و همراز خود شمردم و هيچيك از افراد خاندان من در غمخوارى و يارى و امانتدارى در نزد من همانند تو نبود . چون ديدى كه روزگار بر پسر عمت چهره دژم كرده و دشمن ، آهنگ جنگ نموده و امانت مردم تباهى گرفته و اين امت به تبهكارى دلير شده و پراكنده و بيسامان گرديده ، تو نيز با پسر عمت دگرگون شدى و با آنان كه از او رخ برتافته بودند ، رخ بر تافتى و چون ديگران او را فرو گذاشتى و با خيانتكاران همرأى و همراز شدى . نه پسر عمت را يارى كردى و نه امانتش را ادا نمودى . گويى در همه اين احوال ، مجاهدتت براى خدا نبوده و گويى براى شناخت طاعت خداوند حجت و دليلى نمى شناخته اى ؟ شايد هم مى خواسته اى كه بر اين مردم در دنيايشان حيله كنى و به فريب از غنايمشان بهرهمند گردى .
چون فرصت به دست آوردى به مردم خيانت كردى و شتابان ، تاخت آوردى و برجستى و هر چه ميسرت بود از اموالى كه براى بيوه زنان و يتيمان نهاده بودند ، برگرفتى و بربودى ، آنسان ، كه گرگ تيز چنگ بز مجروح را مى ربايد .
اموال مسلمانان را به حجاز بردى ، با دلى آسوده ، بى آنكه ، خود را در اين اختلاس گناهكار پندارى . واى بر تو ، چنان مى نمودى كه ميراث پدر و مادرت را به نزد آنها مى برى . سبحان الله ، آيا به قيامت ايمانت نيست ، آيا از روز حساب بيمى به دل راه نمى دهى .
اى كسى كه در نزد من از خردمندان مى بودى ، چگونه آشاميدن و خوردن بر تو گواراست و ، حال آنكه ، آنچه مى خورى و مىآشامى از حرام است .
كنيزان خواهى خريد و زنان خواهى گرفت ، آن هم از مال يتيمان و مسكينان و مؤمنان و مجاهدانى كه خدا اين مالها را براى آنها قرار داده و بلاد اسلامى را به آنان محافظت نموده است . از خداى بترس و اموال اين قوم به آنان باز گردان كه اگر چنين نكنى و خداوند مرا بر تو پيروزى دهد ، با تو كارى خواهم كرد كه در نزد خداوند عذر خواه من باشد . با اين شمشير ، كه هر كس را ضربتى زده ام به دوزخش فرستاده ام ، تو را نيز خواهم زد . به خدا سوگند ، اگر از حسن و حسين چنين عملى سر مى زد نه با ايشان مدارا و مصالحه مى نمودم و نه هيچ يك از خواهشهايشان را بر مى آوردم ، تا آنگاه كه حق را از ايشان بستانم و باطلى را كه از ستم ايشان پاگرفته است ، بزدايم . به خدا ، آن پروردگار جهانيان ، سوگند كه آنچه تو به حرام از اموال مسلمانان برده اى ، اگر به حلال به دست من مى رسيد ، دلم نمى خواست براى بازماندگانم به ميراث نهم . شتاب مكن ، گويى كه به پايان رسيده اى و در زير خاك مدفون شده اى و اعمالت را بر تو عرضه كرده اند و اكنون در جايى هستى كه ستمگر فرياد حسرت بر مى آورد و تباه كننده عمر ، آرزوى بازگشت به دنيا مى كند « و جاى گريز نيست
<<در حركت آى ، با پرهيزگارى و ترس از خداوندى كه يگانه است و او را شريكى نيست . زنهار ، مسلمانى را مترسانى و اگر خود نخواهد به سراغش مروى و بيش از آنچه حق خداوند است ، از او مستانى . چون به قبيلهاى برسى بر سر آب آنها فرود آى و به خانه هايشان داخل مشو . آنگاه با آرامش و وقار به سوى ايشان رو تا به ميانشان برسى . سلامشان كن و تحيّت گوى و در سلام و تحيّت امساك منماى . سپس ، بگوى كه اى بندگان خدا ، ولىّ خدا و خليفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمى را كه خدا در اموالتان دارد بستانم . آيا خدا را در اموالتان سهمى هست ، كه آن را به ولىّ خدا بپردازيد ؟ اگر كسى گفت : نه ، به سراغش مرو و اگر كسى گفت : آرى ، بى آنكه او را بترسانى يا تهديدش كنى ، يا بر او سخت گيرى ، يا به دشواريش افكنى ، به همراهش برو و آنچه از زر و سيم دهد ، بستان و اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد ، جز به اجازت صاحبانش به ميان رمه مرو ، زيرا بيشتر آنها از آن اوست و چون به رمه چارپايان رسيدى ، مانند كسى مباش كه خود را بر صاحب آنها مسلط مىشمارد يا مى خواهد بر او سخت گيرد . چارپايى را رم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان . پس مال را هر چه هست به دو بخش كن و صاحب مال را به گزينش يكى از آن دو بخش مخيّر گردان و در آنچه براى خود برمىگزيند ، متعرضش مشو . سپس ، باقى را باز به دو بخش كن و باز او را در گرفتن يكى از آن دو بخش مخير نماى و در آنچه براى خود برمى گزيند سرزنش منماى . و پيوسته چنين كن تا آن قسمت ، كه حق خداوند در آن است ، بر جاى ماند . پس سهم خدا را از او بستان و اگر پنداشت كه مغبون شده و خواست آنگونه قسمت كردن را بر هم زند ، از او بپذير و بار ديگر دو قسمت را يكى كن و باز قسمت از سر گير . تا سهم خدا را از مال او معين كنى و بستانى . و ستور پير و سالخورده و پاى و پشت شكسته و بيمار و لاغر و معيوب را مگير . و چون مال مسلمانان را مى فرستى ، آن را به كسى بسپار كه به ديندارى او مطمئن باشى تا آن را به ولىّ امر مسلمانان برساند و او ميان مسلمانان قسمت نمايد . و به نگهدارى آنها مگمار ، مگر مردى نيكخواه و مهربان و امين را كه نيكو نگهبانى كند . كسى كه با ستوران درشتى نكند و آنها را تند نراند و خستهشان نگرداند . پس ، هر چه گرد آوردهاى ، زود به نزد ما فرست تا ما نيز در جايى كه خداوند مقرر فرموده ، صرف نماييم .چون امين تو ستوران زكات را گرفت ، از او بخواه كه در راه ميان مادر و كره شيرخواره اش جدايى نيفكند و آن قدر آن را ندوشد كه كرهاش را زيان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مىشود يا آن را مىدوشد و ديگر شترها عدالت ورزد . و چنان كند كه شتر خسته بياسايد و با شترى كه پايش مجروح شده و رفتن نتواند بمدارا رفتار كند و آنها را بر سر آبگيرها برد و آب دهد و از راههايى براند كه به علفزارها نزديك باشد ، نه از راههاى خشك و عارى از گياه ، و ساعتها مهلت آسايش دهد تا آب خورند يا علف بچرند . تا به اذن خدا آنها را به ما برساند ، فربه و پرتوان نه خسته و لاغر ، و ما آنها را ، چنانكه در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) آمده ، تقسيم كنيم . اگر چنين كنى ، اجر تو بزرگ باشد و تو را به رستگارى ، ان شاء الله ، نزديكتر سازد.>>(نامه ۲۵ نهج البلاغه)
اعلاميه جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948 به تصويب رسيده ، رواق بنای حقوق بشر را تشکيل می دهد که مسئوليت ساخت آن بر عهده ی ملل متحد است.
ديباچه
از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛
از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛
از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛
از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،
از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند ؛
از آن جا که دولت های عضو متعهد شده اند که رعايت جهانی و مؤثر حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تضمين کنند ؛
از آن جا که برداشت مشترک در مورد اين حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ؛
مجمع عمومی
اين
اعلاميه جهانی حقوق بشر
را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و مؤثر آن ها را ، چه در ميان خود مردمان کشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين هايی که در قلمرو آن ها هستند ، تأمين کنند.
ماده ی 1
تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی 2
هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی 3
هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی 4
هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی 5
هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.
ماده ی 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی 7
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی 8
در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.
ماده ی 9
هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.
ماده ی 10
هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.
ماده ی 11
1 ) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
2 ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.
ماده ی 12
نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.
ماده ی 13
1 ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.
2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی 14
1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.
2 ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.
ماده ی 15
1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده ی 16
1 ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.
3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ی 17
1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.
ماده ی 18
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .
ما ده ی 19
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده ی 20
1 ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.
2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.
ماده ی 21
1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.
2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.
3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.
ماده ی 22
هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.
ماده ی 23
1 ) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.
2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.
3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.
4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.
ماده ی 24
هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ی 25
1 ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.
2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.
ماده ی 26
1 ) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.
ماده ی 27
1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
2 ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی 28
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.
ماده ی 29
1 ) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.
2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند.
3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
ماده ی 30
هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
روز دوشنبه جمعي از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت با سعيد حجاريان عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت ديدار و گفتگو کردند، در اين ديدار حجاريان با بيان دغدغه هاي خود در خصوص حکومت ديني و دين حکومتي و آسيب هاي آن در دوران گذار سخن گفت، وي در بخشي از سخنانش تاكيد كرد: تبديل اسلام حقيقت به اسلام هويت، امري بود که در ايران اتفاق افتاد
به گزارش نوروز، در ابتداي اين ديدار، يکي از دانشجويان به بيان پرسشي در ارتباط با سير اصلاح طلبان فعلي که اکثرا از نيروهاي چپ خط امامي در ابتداي انقلاب بودند پرداخت و دلايل طي چنين روندي که به کمرنگ شدن بحث اسلام اجتماعي و ديدگاه نخبه گرايانه در آنها منجر شده است را خواستار شد.
سعيد حجاريان در پاسخ به اين سوال، از يک سري عوامل خارجي و يک سري عوامل داخلي براي اين اتفاق نام بردند. وي از عوامل خارجي، يکي مساله اتمام کاريزماي امام بود، ديگري پايان جنگ و پذيرش قطعنامه و در نهايت فروپاشي شوروي و پايان عصر ايدئولوژي بود.
حجاريان در ادامه بحث خود افزود: در داخل ما از دولت ديني به دولت ايدئولوژيک گذر کرديم. دولت ديني در همه جا بوده و قبلا هم نمونه اش وجود داشته است. اما دولت ايدئولوژيک سعي مي کند که ايدئولوژي توليد کند. اسلام را هويتي بکند. مثلا فرقي که بين اسلامي که در ترکيه هست و اسلام طالبان در اين است که در اسلام ترکيه به دنبال جذب لائيک ها هستند براي يک هدف بزرگتر است، اما اسلام هويتي چه در شيعه و چه در سني غير يکسان نگاه کرده و به دنبال خودي و غير خودي است شايد اگر امروز ما سني بوديم، مي توانستيم بفهميم که چقدر برنامه هايمان ضد سني است و آزاردهنده، اين ها سبب شد که به نوعي پس زنش در مردم ايجاد شود. تبديل اسلام حقيقت به اسلام هويت، امري بود که در ايران اتفاق افتاد.
مديرمسئول روزنامه توقيف شده صبح امروز در ادامه گفت: اين مسائل در بخشي از جامعه سفت و سخت شد تا دوم خرداد که کم کم مبارزه شروع شد و تنوعي ايجاد شد و اينکه بايد جلوي اين مواضع ايستاد.
وي يکي ديگر از عوامل تغيير روند اصلاح طلبان را پروژه اقتصادي آقاي هاشمي دانست و افزود: آقاي هاشمي نوعي ليبراليسم را پياده سازي نمود. خود وي در بحث اقتصادي و فرهنگي پيش رفت و به دنبال آن بحث دين و سياست به دنبال آن آمد. اگرچه آقاي هاشمي در مسايل سياسي تا حدودي بسته برخورد کرده اما الان مدعي است که بسترسازي دوم خرداد در زمان او انجام گرفته است که تا حدودي صحيح است ولي البته نمي گويد که من به دنبال دموکراسي بودم.
حجاريان ايجاد دانشگاه آزاد در بسياري از شهرها را نيز از عوامل موثر مي بيند. عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت، بحث هاي دکتر سروش و حلقه کيان و پاسخ هاي حوزه را نيز در اين عرصه موثر مي داند و معتقد است ترجمه آثار مختلف متفکران غربي و نفوذ اينترنت و ماهواره نيز تاثير به سزايي در اين روند داشته اند. ضمن اينکه نبايد از اثر جنگ هاي آمريکا و همسايه شدن آن با ايران پس از جنگ هاي عراق و افغانستان چشم پوشي نمود.
سعيد حجاريان در پاسخ به سوال ديگري که از کنار گذاشته شدن ظرفيت هاي اسلامي مردم توسط اصلاح طلبان انتقاد کرده و معتقد بود همچون شريعتي که از اين ظرفيت در خط انقلابي استفاده کرد، مي شود با تاکيد بر چهره رحماني دين، دين را کنار نگذاشت گفت: من در جايي گفتم جمهوري اسلامي از 2 بخش تشکيل شده. الحمدلله اسلامش پايگاه هاي زيادي دارد، اما کجا پايگاهي براي جمهوريتش است؟ بايد ببينيم در کدام عرصه، شايد دين در عرصه شما اصلا قابل ايدئولوژي شدن نباشد. در حال حاضر مردم در ترکيه، مالزي و حتي مصر دين دار هستند ولي دين به قدرت گره نخورده است. دين با سياست و قدرت گره نخورده است. با ادغام نهاد دين و نهاد دولت، دستگاه روحانيت و دستگاه دولت، دين از چشم مردم هم مي افتد و آنقدر فضا بد مي شود که ديگر اين دين قابل دفاع نيست. من مي توانم در ترکيه از دين دفاع کنم همانطور که امروز در ترکيه آثار مطهري، شريعتي، سروش و نصر ترجمه مي شود و با تيراژ بالا آنها را مي خرند. مشکل ادغام نهادهاست.
عضو نخستين شوراي شهر تهران در ادامه در خصوص افراط و تفريط هايي که درباره نقش دين صورت مي گيرد چنين توضيح داد: در حال حاضر بايد به دنبال زبان مناسبي گشت که با زبان ديني دستگاه فرق داشته باشد و اين زبان هنوز ساخته نشده است و جوانان آنچه را که موجود است پس مي زنند و گوش نمي کنند. مگر مطهري و شريعتي چقدر فرق داشته اند که امروز مطهري دستگاهي شده است و شريعتي ملي؟ سالگرد مطهري بيلبورد مي زنند و پخش هاي مستقيم ولي در نوبت شريعتي، مراسمش را به هم مي ريزند. در حالي که اين دو با هم همکار بودند و اختلافات کوچکي هم با هم داشتند که آنقدر زياد نبود. ولي چه کار بايد کرد؟ بايد زبان جديدي پيدا کرد. يک دوره اي دکتر سروش رفت به دنبال عرفان مولوي، که در آن هم قرآن هست و هم عرفان، خيلي زيبا و لطيف. يا زباني مثل زبان دکتر الهي قمشه اي شايد بد نباشد. مشکل ما اينجاست که دين برآمده از دولت، گوش شنوا ندارد. بايد به دنبال جدايي نهاد دين از نهاد دولت رفت ولو به ما بگويند سکولار. اشکالي ندارد که بگويند ولي لااقل دين مردم درست شده است. دين آمده از دولت پذيرفته مردم نيست چون قدرت به دنبال سرکوب است.
حجاريان در ادامه و در بيان راه حل برون رفت از فضاي فعلي و در پاسخ به اين انتقاد که اصلاح طلبان چندان کاري انجام نداده و به آموزش هم نپرداخته اند و عملا هيچ پشتوانه فکري وجود ندارد، پاسخ را در خود دانشجويان مي داند و مي افزايد: تا جايي که من خبر دارم اصلاح طلبان بيکار نيستند و توليد انديشه مي کنند، در دانشگاه درس مي دهند و کتاب و مقاله مي نويسند، خود من بعد از ترور تا به حال بيش از 900 صفحه مقاله نوشته ام. تازه خيلي مقالات و کتب اجازه نشر پيدا نمي کنند.
وي مسئله را در فروپاشي جنبش دانشجويي ديده و اشکال را در آن مي بيند که آنها نيز از خود حرکتي بروز نمي دهند. شقه شقه شدن جنبش دانشجويي به ليبرال و مدرن و سنتي و شيراز و علامه، مال خود بچه هاي دانشجو بود. با وجود اينکه بچه هاي امروز از نسل ما خيلي قوي ترند اما به نظر مي رسد جنبش داشجويي بايد کمي به خودش بيايد.
مديرمسئول روزنامه توقيف شده صبح امروز در ادامه درباره چگونگي انتخاب شعار دموکراسي در انتخابات رياست جمهوري نهم در حالي که به مسايل و مشکلات معيشتي مردم واقف بودند، گفت: فرق نيروي پيشتاز با نيرويي که غرق در مسايل معيشتي است اين است که ببيند گره کور کجاست و با باز شدن کدام گره بقيه مشکلات حل مي شود، شما هم بايد به دنبال علت باشيد، گره اصلي را حل کنيد مثل ترکيه که تا وقتي مسئله دموکراسي را حل نکرد مسئله توسعه هم حل نشد، به طوري که الان درآمد سرانه ترکيه از ما که نفت هم داريم، بيشتر است. يا چين که دهقاني بود ولي راه توسعه را پيش گرفت و کم کم به سمت توسعه پيش مي رود و مردم ايران ديگر به ديکتاتوري تن نمي دهند آن هم مردمي که دوره مشروطه را داشتند، ملي کردن نفت و انقلاب و دوم خرداد را. مگر در زمان انقلاب مردم مشکل معيشت داشتند؟ پس بايد ديد گره کار کجاست.
حجاريان در ادامه در خصوص فاصله اصلاح طلبان و مردم و فاصله مصالح نظام و مردم و چگونگي کم کردن اين فاصله به توضيح پرداختند. بر اساس توضيحات مدرس سابق دانشگاه تربيت مدرس، منافع به چهار بخش منافع شخصي، حزبي، ملي و نظام تقسيم مي شود، بر اين اساس انسان هاي فرصت طلبي که به دنبال منافع شخصيشان هستند را بايد از حزب کنار گذاشت. چنين آدم هايي بايد به بازار بروند براي کاسبي شان که به خودي خود بد نيست و سرزنششان نمي کنند اما اگر اينها بخواهند که از طريق حزب به جايي برسند، سرزنش مي شوند.
حجاريان در ادامه افزود: من خود منافع حزبي را قبول دارم و جدا از منافع شخصي است، اگر منافع خود را در خطر ببينند بايد به دنبالش باشند و اگر حزبي داراي برنامه هم باشد اگر منافع ملي و نظام در خطر باشد، بايد به آن تن دهد مانند انتخاباتي که فرمايشي شد. اما در مورد منافع ملي و نظام، وقتي رژيمي مي گويد منافع نظام با منافع ملي فرق دارد، حتما در داخلش مشکلي وجود دارد وگرنه اين دو يکي هستند و بايد اين فاصله را از بين برد. ما در لغت ملت و دولت را به کار مي بريم ولي اين دو يکي هستند، مگر مصدق چه حرفي داشت؟ ملي شدن نفت بود و يک منفعت ملي بود و تفاوتي نداشت، حال شما بگوييد غني سازي منفعت دولت، تعليق منفعت ملت، اگر چنين فاصله اي بيفتد مشکلي وجود دارد. در شعار ملي شدن نفت، منافع دولت و ملت يکي بودند.
عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت در پايان مسئله اصلي هر اصلاح طلبي را اصلاح در ساختارهاي سياسي، رفتار سياسي، فرهنگ سياسي و همچنين فرآيند سياسي به معناي فرآيند تصميم گيري در مورد تصميمات کلان دانست و درباره تعريف خود از وضعيت جبهه مشارکت در ساختارشناسي سياسي فعلي گفت: اين ويژگي هاي مورد نظر براي رسيدن به دموکراسي است و بقيه مسايل فعلا عرضي است. دموکراسي که مسئله ذاتي است، حل شود بقيه مسايل مهم نيست. ما از اول هم گفتيم جبهه مشارکت که اگر بعدا چند حزب از آن درآمد، مشکلي نباشد.
گزارش جديد مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره اجراي موافقتنامه پادمانهاي NPT و مفاد مربوط به قطعنامههاي شوراي امنيت در ايران منتشر شد.
به گزارش فارس، گزارش مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره اجراي موافقتنامه پادمانهاي NPT و مفاد مربوط به قطعنامههاي شوراي امنيت در جمهوري اسلامي ايران به شرح زير است:
1- در 24 مارس 2007 شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 1747 را تصويب كرد كه در آن شوراي امنيت از جمله:
- تاكيد كرد كه جمهوري اسلامي ايران بايد بدون تاخير گامهاي خواسته شده توسط شوراي حكام در قطعنامه GOV/2006 /14 را كه براي اعتمادسازي در خصوص هدف صرفا صلحآميز برنامه هستهاياش و حل مسائل باقيمانده اساسي است را بردارد و در اين زمينه بر تصميم خود مبني بر اينكه ايران بايد بدون تاخير گامهاي خواسته شده در بند 2 قطعنامه 1737 شوراي امنيت را بردارد تاكيد نمود،
- از مدير كل درخواست كرد كه طي 60 روز درباره اينكه آيا ايران تعليق كامل و پايدار تمام فعاليتهاي ذكر شده در قطعنامه 1737 را اجرا كرده است و نيز درباره فرايند پايبندي ايران به تمام گامهاي خواسته شده توسط شوراي حكام و ديگر مفاد قطعنامه 1737 و قطعنامه 1747، به شوراي حكام و به طور موازي به شوراي امنيت گزارش كند.
2-اين گزارش كه به شوراي حكام و به طور موازي به شوراي امنيت ارائه ميشود در برگيرنده تحولاتي است كه از گزارش 22 فوريه 2007 مديركل درباره اجراي موافقتنامه پادمانهاي NPT و قطعنامههاي مرتبط شوراي امنيت در ايران صورت پذيرفته است.
الف : فعاليتهاي مرتبط با غني سازي.
3- از تاريخ 22 فوريه 2007 ايران همچنان به آزمايش ماشينها به صورت انفرادي و نيز آبشارهاي دهتايي، 20 تايي و 164 تايي و دو آبشار 164 تايي (كه يكي از آنها را ايران قطع كرده است) ، در كارخانه نيمه صنعتي غنيسازي سوخت ادامه داده است. بين 21 فوريه و 17 مارس 2007 ، ايران 8/4 كيلو گرم UF6 به ماشينهاي انفرادي و آبشار دهتايي تزريق نمود.
4- در پرتو تعداد رو به افزايش سانتريفوژهاي نصب شده در كارخانه غنيسازي سوخت، در 22 مارس 2007 ، ايران با يك رهيافت پادماني اصلاح شده براي آن تاسيسات موافقت كرد كه علاوه بر بازرسيهاي موقتي ماهانه و بازديد راستي آزمايي اطلاعات طراحي، تركيبي از بازرسيهاي سرزده و اقدامات كنترل و نظارت ( GOV/INF/2007/10) را شامل ميشود .اولين بازرسي سرزده در تاريخ 13 مي 2007 انجام شد.
5- از زمان آخرين گزارش مديركل ايران حدود 260 كيلوگرم UF6 به آبشارها در كارخانه غني سازي سوخت تزريق كرده است. ايران اعلام كرده است كه سطح غني سازي را تا 8/4 درصد U-235 در كارخانه غني سازي سوخت رسانده است. آژانس در حال راستي آزمايي اين موضوع ميباشد. در 13 مي 2007 هشت آبشار 164 تايي به طور همزمان در حال كار بودهاند و UF6 به آنها تزريق ميشد. دو آبشار مشابه ديگر بدون تزريق مواد آزمايش شده بودند و 3 آبشار ديگر در حال ساخت بود.
6- از اوايل 2006 ، آژانس اطلاعاتي آنگونه كه قبلا ايران پيرو پروتكل الحاقي ارائه مينمود دريافت ننموده است. به عنوان مثال ميتوان به اطلاعات مربوط به مونتاژ سانتريفوژها، ساخت قطعات سانتريفوژ يا تجهيزات همراه و تحقيق و توسعه درباره سانتريفوژها يا فنون غني سازي اشاره كرد.
ب - فعاليتهاي باز فرآوري
7- آژانس استفاده از سلولهاي داغ در راكتور تحقيقاتي تهران و در تاسيسات توليد موليبدنوم، يد و راديو ايزوتوپ زنون را از طريق بازرسيها و راستي آزمايي اطلاعات طراحي نظارت نموده است. هيچ نشانهاي از ادامه فعاليتهاي بازفرآوري در اين تاسيسات مشاهده نشد. طبق تحليل تصاوير ماهوارهاي ادامه ساخت سلولهاي داغ در راكتور تحقيقاتي هستهاي ايران در اراك محدود شده است، ولي به هر حال از تاريخ 13 آوريل 2007 ايران دسترسي به سايت راكتور را براي راستي آزمايي اطلاعات طراحي نداده است. (GOV/INF/2007/10) (نگاه كنيد به بخش ج .2 )
پ- پروژههاي مربوطه به آب سنگين
8- تصاوير ماهواره اي نشان ميدهد كه ساخت راكتور IR - 40 و فعاليت كارخانه توليد آب سنگين ادامه دارد.
ت - موضوعات باقيمانده
9- ايران به درخواستهاي بلند مدت گذشته آژانس در ارتباط با مسائل زير پاسخ نداده است:
- آلودگي اورانيوم در مركز تحقيقات فيزيك ( بندهاي 16 و 17 گزارش GOV/2007/8)،
- دستيابي ايران به فنآوري سانتريفوژ p1 و p2 ( بند 18 گزارش GOV /2007/8 )،
- اسناد مربوط به فلز اورانيوم و ريختهگري آن به نيم كرهها ( بند 19 GOV/2007/8 ).
10- در 18 آوريل و 2 مي 2007 ايران اطلاعات مربوط به دو مجموعه سوخت راكتور نشت شده از راكتور تحقيقاتي تهران، كه از نظر ايران منشاء آلودگي اورانيوم با غناي بالاي يافت شده درنمونه هاي محيطي گرفته شده از تاسيسات انبار زباله كرج به آنها مربوط است، را ارائه نمود ( بند 21 ، GOV/2007/8 )
ج - ديگر اقدامات
ج .1 تبديل اورانيوم
11- آژانس راستي آزمايي سياهه فيزيكي سالانه ( PIV ) تاسيسات تبديل اورانيوم ( UCF ) را در مارس 2007 انجام داد. در طول اين راستي آزمايي ايران 269 تن UF6 را براي انجام راستي آزمايي توسط آژانس ارائه نمود كه تمام آن تحت اقدامات مهار و نظارت آژانس قرار دارد. آژانس در حال ارزيابي نتايج اين راستي آزمايي ميباشد.
ج.2 اطلاعات طراحي.
12- در 29 مارس 2007 ايران به آژانس اطلاع داد كه اجراي كد اصلاحي 1/3 را كه در سال 2003 پذيرفته بود اما تا كنون توسط پارلمان تصويب نشده را به حالت تعليق در آورده و به اجراي نسخه كد 1/3 سال 1976 باز ميگردد . كدي كه طبق آن ارائه اطلاعات طراحي براي تاسيسات جديد به طور معمول بيش از 180 روز قبل از ورود مواد هسته اي براي اولين بار به تاسيسات، مورد نياز نميباشد. در نامهاي به تاريخ 30 مارس 2007 آژانس از ايران درخواست كرد كه در تصميم خود تجديد نظر كند.
13- ايران موضوع حق آژانس براي راستي آزمايي اطلاعات طراحي را كه طبق قانون اصلاحي 1/3 درباره راكتور IR-40 در اراك ارائه شده بود مطرح نموده است. مبناي نظر ايران اين است كه تحت نسخه 1976 كد 1/3 كه ايران به آن بازگشته است راستي آزمايي چنين اطلاعاتي با توجه به مرحله مقدماتي ساخت اين تاسيسات (اينكه زمان بسياري به دريافت مواد هسته اي مانده است) و فعاليتهاي قبلي آژانس در اراك، توجيه پذير نيست.
14- طبق ماده 39 موافقتنامه پادمانهاي آژانس، ترتيبات فرعي نميتواند به طور يكجانبه اصلاح شود، و نيز مكانيسمي در موافقتنامه پادمان براي تعليق مفاد توافق شده وجود ندارد. علاوه بر اين كد 1/3 مربوط به ارائه اطلاعات طراحي است نه تعداد يا زمان راستي آزمايي آژانس از چنين اطلاعاتي. حقوق آژانس براي راستي آزمايي اطلاعات طراحي ارائه شده يك حق دائمي است كه مستقل از مرحله ساخت يا وجود مواد هستهاي در تاسيسات ميباشد.
ج .3 ديگر موضوعات
15- در 29 آوريل 2007 ايران به آژانس اطلاع داد كه كارخانه توليد سوخت ( FMP ) به زودي پودر اكسيد اورانيوم طبيعي به منظور آماده سازي براي آزمايشهاي فرايند مقدماتي را دريافت خواهد كرد.
16- مسائل ديگري كه آژانس هيچ اطلاعات جديدي درباره آنها دريافت ننموده است وجود دارد از جمله درباره فعاليتهاي معادن اورانيوم ايران ( بندهاي 26 تا 31 (GOV/2005/67)، آزمايشهاي انجام شده با پلونيوم ( بند 34 GOV /2005/67 )، و انتصاب بازرسان براي ايران (بند 23 GOV 2007/8 ). مديركل درباره اين موضوعات هر زمان كه آژانس اطلاعاتي دريافت نمايد گزارش خواهد نمود.
چ - اقدامات شفاف سازي
17- ايران با هيچيك از اقدامات شفاف سازي مورد نياز كه براي روشن سازي برخي ابعاد دامنه و ماهيت برنامه هسته اش اساسي است موافقت نكرده است. اين اقدامات شامل بحث درباره اطلاعات ارائه شده به آژانس درباره مطالعات ادعا شده مربوط به تبديل دي اكسيد اورانيوم به UF4 و آزمايش انفجارهاي بالا و طراحي موشكهاي ورود مجدد ميباشد( بند 25 GOV/2007/8 )
ح - جمع بندي
18- اگر چه آژانس قادر است عدم انحراف مواد هستهاي اعلام شده در ايران را راستي آزمايي كند، آژانس همچنان قادر نيست پيشرفت بيشتري در تلاش هاي خود براي راستي آزمايي برخي از ابعاد مربوط به دامنه و ماهيت برنامه هسته اي ايران داشته باشد. طبق موافقتنامه پادمانهاي NPT ، ايران به آژانس دسترسي به مواد هستهاي اعلام شده را داده است و گزارشهاي حسابرسي مواد هستهاي را درباره مواد و تاسيسات هستهاي اعلام شده فراهم نموده است. در عين حال ايران اجراي كد اصلاحي 1/3 ترتيبات فرعي را درباره ارائه زود هنگام اطلاعات طراحي متوقف كرده است و اجازه اجراي راستي آزمايي اطلاعات طراحي در راكتور IR-40 نداده است.
19- همانطور كه قبلا گفته شد تا زماني كه ايران به موضوعات راستي آزمايي بلند مدت گذشته نپردازد و پروتكل الحاقي و اقدامات شفاف سازي مورد نياز را اجرا نكند آژانس قادر نخواهد بود كه تاريخ برنامه هستهاي ايران را به طور كامل بازسازي كند و درباره نبود مواد و فعاليتهاي هستهاي اعلام نشده يا ماهيت صرفا صلح آميز اين برنامه در ايران اطمينان بدهد. لازم به توجه است كه بخاطر عدم دريافت اطلاعات طي بيش از يكسال گذشته كه ايران از جمله طبق پروتكل الحاقي ارائه مينمود ميزان دانش آژانس نسبت به برخي از ابعاد فعاليتهاي مرتبط هستهاي ايران بدتر شده است.
20- ايران فعاليتهاي مربوط به غني سازياش را تعليق نكرده است. ايران همچنان به فعاليت كارخانه نيمه صنعتي غني سازي سوخت ادامه ميدهد. ايران همچنين به ساخت كارخانه غني سازي سوخت ادامه داده و تزريق UF6 به آبشارها را آغاز كرده است. ايران همچنين به پروژههاي مربوط به آب سنگين ادامه داده است. ساخت راكتور IR-40 و فعاليت كارخانه توليد آب سنگين ادامه دارد.
21- مدير كل همچنان به نحو مقتضي گزارش خواهد نمود.
در خرداد 86 چهلمین خرداد عمر خود را پشت سر می گذارم .چهل خرداد پر خاطره و پر فراز و فرود هر چند اختیاریون انسان را مختار مطلق پنداشته وجبریون مجبور مطلق،!!! لیکن آنچه مسلم و غیر قابل انکار، این است که ما نه درهبوطمان بر این کره خاکی نقش و اختیاری داشته ایم و نه آنگونه در عروجمان به دیار باقی، بهترین تعبیر را امام صادق (ع)دارد که انسان نه مجبور مطلق است و نه مختار مطلق بلکه چیزی بین این دو ، بگذریم،اولین اتفاق تلخ ویا شیرین برای من در خرداد 1346 رقم خورد و آن روز تولدم بود تولدی که خود هیچ سهم و نقشی درآن نداشتم ودر این واقعه مجبور مطلق بودم ، مجبور به حضور در جلسه امتحانی که کوهها از حضور در آن سر باز زده بودند واما امروز من پس از تجربه چهلمین خرداد عمر خود از هبوط در این عرصه آزمایش سهمگین بسیار خوشحالم و سپاسگذار از مختار مطلق(خدا)،من امروز خدا را ولطف واحسان اودر حق خویش را از این هبوط اجباری با تمام سلول های بدنم نه تنها باور دارم بلکه فراتر از آن لمسش میکنم وبا او و با عشق شیرین تر از عشق مادرانه اش نسبت به خویش می زیم و دست پر مهرو محبت پدرانه اش را به گاه تلخیها ویا شیرینیهای توام با غمزه های کودکانه ام بر سر خویش احساس میکنم و با نگاه پر مهرو محبتش آرام میگیرم و به خواب میروم وبا احساس لبخند شیرینش بر بالین خویش از خواب بر می خیزم و گهگاه دلتنگی هایم را از فراق جسمانیم از وی برایش واگو میکنم و او با زیباترین تعابیر و شیرین ترین شیوه ها توصیه ام به صبر و بردباری می نماید. جالب است که در این چهل خردادی که باوی ودر وی میزیم هرگز خشم و عبوسیتش را ندیده ام ودر مقابل بزرگترین اشتباهاتم با نگاهی پدرانه و هدایت گر تنها به رویم
می خنددو می خنددو میخندد............
وشاید به همین خاطر است که وقتی آن یگانه عالم وآن اسوه حسنه بر آن فرد نابینا وآن هم صرفا به خاطر رضای خدا عبوس میشود در حالی که حتی آن روشن دل نمی تواند چهره نبی مکرم اسلام(ص)را ببیند آنگونه بر می آشوبد و بر حضرتش خطاب می کند که چرا بر بنده من روی ترش کردی ؟
به راستی بلندای ژرفای این دریای بی منتهای رحمت خداوندی تا کجاست؟
و وای بر این انسان خاطی ونا سپاس که حضرت حق بر او جان میبخشد و او نان هم از هم نوعش دریغ میدارد .!!!
آری من در این چهلمین خرداد عمر خویشتن بسیار خرسندم وشاکر از هبوط اجباریم بر این کره خاکی و در اوج اختیار سر عبودیت و بندگی بر آستان ربوبیش می سایم از این همه لطف و کرمی که بدون هیچ چشمداشتی عطایم کرده است،از آشنایی و دوستی با کلکسیونی از زیباییهای عالم خلقت یعنی محمد و آل محمد(ص) از آشنایی با علی(ع) آن اسوه عدالت و مهد محبت،از آشنایی با فاطمه (س) آن مزرعه ی مدیریت ومدارا یعنی میراث نبوت ، از آشنایی با حسن(ع) آن اسوه شجاعت و آموزگار صبر،از آشنایی با حسین(ع) این کالای ویترینی کارخانه خلقت واز آشنایی .......وقبل از همه اینها از آشنایی با محمد(ص) این زیباترین نقاشی آفریدگار هستی و اگر به دام غلو در نغلطم شاید به خاطر خلقت هم او بود که خداوند عالم فرمود فتبارک الله احسن الخالقین آری محمد(ص) همان کسی است که وقتی در اوج مظلومیت ،روزی که آن زن یهودی به دلیل بیماری بر رخسار مبارکش خاکستر نمی پاشد به عیادتش میشتابد ووقتی در اوج قدرت مکه را فتح نموده است و پرچمدار سپاه اسلام فریاد میزند که امروز روز انتقام است پیامبر بانگ بر می آورد که بگیرید پرچم را از او و فریاد بزنید که امروز روز مرحمت و گذشت است و خانه ابوسفیان سرکرده مخالفین خود را در کنار خانه خدا وبیرق لا اله الا الله مکان امن قرار میدهد
بدینسان دهه اول عمرم یا همان دهه شیرین کودکانه ام را در رژیم سابق سپری نمودم که به رغم درآمدهای سرشار کشورم از ابتدایی ترین امکانات رفاهی در روستای زادگاهم خبری نبود نه از آب نه از برق نه از تلفن نه راه و نه امکانات اولیه بهداشتی ونه .....
در خرداد 56 بود که با نام نیکوی امام خمینی آشنا شدم وانزجار و تنفرم از رژیم پیشین بیشتروبیشتر شد در خرداد 61 در صبح سوم خرداد وقتی رادیو را روشن کردم دیدم که مارش عزیز عملیات مینوازد برای بچه های جبهه بکار بردن کلمه عزیز کاملا قابل درک است چون در دوران دفاع مقدس از لحظه ای که این مارش زیبا آغاز به نواختن می نمود، رقص ملائک بر پهن دشت آسمان با دیده دل به وضوح قابل رویت بود که رزم زمینیان برتر از خویش را به تشویق و تماشا نشسته اند و تقریبا طرفهای عصر بود که گوینده رادیو خبر سرایش سرود زیبای فتح خرمشهر توسط فرزندان معنوی امام خمینی(ره)را به سرتا سر جهان مخابره نمود ودشمنان دین و میهن را در بهت و حیرت فرو برد در خرداد 62 توفیق حضور در خط مقدم جبهه زبیدات عراق نصیبم شد وبه خاطر میآورم که در آن شب به یاد ماندنی درزیردرخشش مرواریدگون مهتاب بر بالای خاکریزی که بر بستر شنزارهای زبیدات بنا شده بود چگونه نسیم دلنواز شبهای بهاری عراق با عبور از پهنه دجله و فرات عطر روح افزای کربلا را به مشام جان میرساند وبا عطر کربلای ایران در هم می پیچید و فضا را خدایی می نمود .خرداد ۶۸ بود و حضرت امام (ره) در بیمارستان بستری ،همه علاقه مندان وی مضطرب بودندو منتظر ،منتظر خبر بهبودی پیر و مرادشان من نیز بسان قطره ای از دریای مواج ارادتمندان حضرت امام (ره)در روستای زادگاهم سمل صبح در سایه ی دیوار خانه خشت و گلیمان نشسته بودم و تعدادی کتاب دورو برم پهن بود و مطالعه می کردم با دریافت خبر ارتحال امام چشمانم سیاهی رفت پاک دیوانه شده بودم نمی دانستم باید چکار کنم سراسیمه به جایگاه نماز جمعه برازجان رفته تا به دریای مصیبت زدگان بپیوندم. الآن برایم قابل درک است که چرا خلیفه دوم هنگام رحلت رسول خدا شمشیر می کشد و فریاد می زند که هر کس بگوید پیامبر مرده است گردنش را می زنم آری شدت عشق عمر به پیامبر او را از حال طبیعی خارج کرده بود وتصور فوت پیامبر را برایش غیر قابل هضم،و در اینجاست که عظمت روح علی(ع) بیش از پیش نمایان میگردد. دفتر خرداد شهادت دو انسان فرهیخته وبه معنای واقعی کلمه مسلمان را نیز در فهرست طولانی خاطرات خود به ثبت رسانده است خرداد 56 شهادت دکتر شریعتی وخرداد 61 شهادت دکتر چمران
و سرانجام دوم خرداد 76 که آغاز فصلی نوین در حراست و پاسداری از خونبهای تمامی شهدای راه آزادی ملت از گزند تحجر و اهریمن بود
خاطره همه خاطرات خرداد را گرامی میدارم
و اکنون در خرداد86 سوء مدیریت و تدبیر در دولت نهم بیداد میکند وکشور عزیزمان ایران را با بحرانهای عدیده ای روبرونموده که تحمل و تدبیر ملت تنها کلید گشایش قفل این بحرانهای هراس انگیز است




