محمد قوچاني : سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياستجمهوري ايران به مهدي كروبي راي ميدهد، بيش از همه آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفتزده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نميبردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند. صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاحطلب از قدرت حذف شدند. با وجود اين هنوز اصلاحطلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكردهاند بنشينند و جمعبندي كنند. چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن كه خويش را ناقد مديريت فقهي و حامي مديريت علمي معرفي ميكرد به جاي توصيه وزير علوم و رئيس دانشگاهها كه شعارش توسعه علمي بود، رهبر مجمع روحانيون را برازنده مقام رياست جمهوري ميديد؟ براي فهم و درك اين نكته شايد نگاهي به تاريخچه روابط سروش و روحانيت ضروري باشد:
سروش از دامان روحانيت برخاسته است. گرچه او را خلف شريعتي خوانده و از نسل روشنفكران ديني و نقدهايش، بهويژه در دهه 70، نسبت او و شريعتي را استوارتر ميسازد اما رشد سروش در آغاز مرهون حمايت روحانيت از او بود. نسبت سروش و مطهري در انديشه ديني با ملاط فلسفه اسلامي استوار ميشد و در فراق مطهري و شريعتي و در اوج رونق ايدئولوگهاي كمونيست اين نظام روحاني جمهوري اسلامي بود كه سروش را ترويج ميكرد چه در صداوسيما و چه در كتابهاي درسي و چه در روزنامههاي دولتي و... آيتالله مطهري به عنوان ايدئولوگ جمهوري اسلامي شيفته ملاصدراي شيرازي بود و امام خميني به عنوان رهبر جمهوري اسلامي علاقهمند به صدرالمتالهين بود و سروش چون آن روحاني روزگاري دل در گرو ملاصدرا داشت و مفسر حكمت متعاليه بود و بر همين منطق روزگار ميگذراند و در ايام بزرگداشت مطهري و شريعتي توامان سخن ميگفت تا اينكه در سال 1367 مجموعه مقالات «بسط و قبض تئوريك شريعت» را در مجله كيهان فرهنگ آغاز كرد. هنوز از تاريخ چاپ مقاله اول (ارديبهشت 1367) چندي سپري نشده بود كه در مهرماه همان سال شيخ صادق لاريجاني نقدي بر نظريه سروش نوشت. سروش، صادق لاريجاني را به خوبي ميشناخت. پيش از اين صادق لاريجاني مقاله «كشكول و فانوس» نوشته كارل پوپر را براي كتاب «علم چيست، فلسفه چيست؟» اثر سروش ترجمه و به ضميمه كتاب منتشر كرده بود. بنابراين نقد لاريجاني نقدي آشنا بود. لاريجاني نه فلسفه ناخوانده بود و نه شيخ مرتجع كه با فروتني مقالهاش را آغاز كرده بود: «راقم اين سطور با اعتراف به قلت بضاعت خويش اقدام به اين پاسخ كرده است.» اما شم سياسي صادق لاريجاني او را به نيكي آگاه كرده بود كه اهميت نظريه قبض و بسط بيش از آن است كه پاسخ به سكوت برگزار شود. او رد همه منازعات فكري و نيز سياسي آينده را در قبض و بسط ميديد: «از آنجا كه هم اجمال و هم عبارات زيباي مقاله مذكور بلاشبهه در اذهان غيرمجرب القاي شبهاتي ميكند كه به جهات اعتقادي ايشان مضر است بنابراين با استعانت از حضرت حق و اولياي مقرب درگاهش محمد و آل او – صلوات الله عليهم – كلام را از ركن اساسي مقاله شروع ميكنم.» اين اولين مصاف جدي سروش و روحانيت بود. به تدريج روحانيان ديگري نيز به اين مجادله وارد شدند. آيتالله جعفر سبحاني منتقد دوم بود كه در آذرماه 1367 نقدي بر سروش نوشت. سبحاني در پايان نقد خويش اين احتياط و توصيه را طرح كرد كه نظريههايي از جنس قبض و بسط بايد چنان طرح شوند كه: «حربهاي به دست افراد ناآشنا يا مغرض داده نشود... در اين صورت ما با دست خود آب به آسياب دشمن ريختهايم. بهترين راه در طرح اينگونه مسائل تبادل نظر و مشورت قبلي با صاحبنظران در رشتههاي مختلف و بهويژه در مسائل فقهي است تا به طوري شايسته و مصون از هرگونه بدآموزي در اختيار افكار عمومي قرار گيرد.» توصيه آيتالله سبحاني روشن است: احتياط و مشورت با روحانيت. اما پاسخ سروش تند و تلخ بود. او حريف اصلي خويش را صادق لاريجاني ميشناخت: «اين قلم خود را ناتوان نميبيند كه در پاسخ نوشتاري طعنآميز و تمسخر آكند و نيشآلود مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتي نميبيند و هنر را در اين بيهنريها نميجويد و روحانيون و فقهپيشگاني چون حجتالاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكار ميدهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرو نگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند باري در وادي صفا و مروت نيز گامي بزنند.» پاسخي گزنده اما اديبانه در پاسخ به آنجاي نقد لاريجاني كه نوشته بود: «سرتاسرمقاله (سروش) مشحون از تكرار ادعايي بيدليل و بياساس در قالب الفاظ و عبارات متعدد و تكثير ثمرات براساس ويران است و قطعا حاكي از نوعي نابساماني فكري است. اينگونه طرز تفكر نه در ايران و نه در غرب هيچ كدام بيسابقه نيست ولكن از فاضل بزرگواري كه برههاي از عمر خويش را سعي در تحصيل مباحث فلسفي و ديني كرده و طي طريقي استدلالي و برهاني را بر خود فرض دانسته هيچگاه انتظار اينگونه هرج و مرج فكري نميرفت.» البته مديران مجله كيهان فرهنگي در حاشيه مقاله افزودهاند كه پارهاي عبارات و تعابير تند صادق لاريجاني را با نظر خود او حذف كردهاند اما سروش چنان برآشفته بود كه به تدريج نقد خويش را از صادق لاريجاني فراتر برد و به نقد فقه و روحانيت تبديل كرد. در بهمنماه همان سال آيتالله ناصر مكارم شيرازي هم به منتقدان قبض و بسط افزوده شد و كوشيد ميان سروش و صادق لاريجاني راه ميانه را در پيش بگيرد: «برادروار سخن بگوييم و لطافت گفتار را با خشونت تعبيرات نياميزيم.» مكارم شيرازي نقد خود را با مرور ريشه تاريخي نزاع آغاز كرد و جدال فقه سنتي و فقه پويا را ريشه مباحثه دانست و آن را نيز برآمده از طرح مسائل جديد با پيروزي انقلاب اسلامي و حكومت ديني خواند و درباره سروش نوشت: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان وا ميگذاريم.» مقاله آيتالله مكارم با يك توصيه ديگر نيز پايان مييابد: «نه يكي ديگري را تكفير كند و آن يك ديني را نسبت به جهل و نفهمي دهد.»
يك سال بعد از اولين مقاله قبض و بسط سرانجام صادق لاريجاني به «نقد نقد و عيار نقد» پرداخت و در فروردينماه 1367 به سروش پاسخ داد. پاسخ مفصل صادق لاريجاني در دو شماره پياپي كيهان فرهنگي چاپ شد بدون آنكه او به لحن تند سروش پاسخي دهد. تنها در پايان خطاب به سروش نوشت: «به جاي تحدي... بهتر است ابتدا نظريات خويش را منقح سازند تا اگر گويي در ميدان بود سواران هم حاضر شوند.» مباحثه سروش و لاريجاني ديگر ادامه نيافت. صادق لاريجاني كتاب خويش در نقد سروش را كامل كرد و سروش فزون بر سه مقاله اصلي قبض و بسط تئوريك شريعت سه مقاله هم در باب موانع فهم نظريه تكامل معرفت ديني نوشت و كار بدانجا رسيد كه سال بعد با درگذشت امام خميني و كاهش قدرت جناح چپ اسلامي اداره كيهان فرهنگي از دست روشنفكران ديني خارج شد و چندي اختلاف بر سر ميراث كيهان فرهنگي به تاسيس مجله كيان منتهي شد و حلقه كيان. در اين زمان نسبت سروش و برخي از روحانيت چندان حسنه نبود اما اين بخش از روحانيت كساني بودند كه با حاكميت نسبتي داشتند و نه الزاما كساني كه در حوزه پايگاهي داشتند. اما در 24 آذر 1371 سروش در اصفهان سخناني گفت كه روحانيت سنتي را نيز برآشفته ساخت. او كه در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان و در سالگرد دكتر علي شريعتي سخن ميگفت اين بار وارد نقد فقه و معترض نكاتي درباره نسبت فقه سنتي و عصر جديد شد. سخنراني سروش «انتظارات دانشگاه از حوزه» نام داشت و حوزه نيز به آن انتظارات پاسخ گفت. آيتالله مكارم شيرازي اين بار نه از موضع يك مولفه معارف اسلامي كه از مقام يك فقيه به سروش پاسخي نه از موضع ميانه و ميانجي كه از جايگاه مفتي و مرجع تقليد داد و كار به برخورد و نزاع كشيد. سروش در پاسخ خود به آيتالله مكارم شيرازي مرزهاي تازهاي را در رويارويي با روحانيت طي كرد. سخنان سروش چنان تند بود كه در كتاب سياستنامه (صفحات 7 تا 11) متن اين جواب بدون ذكر نام آيتالله مكارم شيرازي آمده است.
سروش چندي بعد با گفتاري ديگر همه روحانيت را عليه خود برانگيخت؛ گفتاري به نام روحانيت و حريت در مسجد امام صادق تهران كه صورت مكتوب آن در شماره 24 مجله كيان (فروردين و ارديبهشت 1374) چاپ شد و خشم همه جناحهاي روحانيت را برانگيخت. سروش در آن گفتار به نقد شيوه ارتزاق روحانيت برخاسته و با اشاره به نظر آيتالله مطهري درباره نحوه ارتزاق روحانيت گفته بود: «امالافات در انديشه و تشخيص مرحوم مطهري نحوه ارتزاق روحانيان بود. به همين سبب وي براي آفتزدايي پيشنهاد اصلاح نحوه ارتزاق آنان را ميداد بدين اميد كه گذاردن رسالت ديني دور از طمع و طلب پيامبرانه و بيتوقع اجرت صورت پذيرد و عزت و استغنا و حريت روحانيت حفظ شود.» سروش سعي بسيار كرده بود كه حساب خود را از شريعتي جدا كند چرا كه: «شريعتي را از منهاييون نميداند يعني از كساني كه اسلام را منهاي روحانيت ميخواستند.» سروش در همين گفتار تاكيد كرد: «آنچه در اين زمينه ميگويم با سخن مرحوم شريعتي تفاوت دارد.» و حتي به اين نكته اشاره كرد كه: «مواضع وي (شريعتي) البته خالي از تناقض نبود.» اما همه اين تاكيدات سبب نشد كه روحانيان عليه شريعتي شورش كنند. ابتدا علي مطهري در شماره بعدي مجله كيان كوشيد نسبت ميان سروش و مطهري را كمرنگ كند: «چند روز پيش يكي از بزرگان تلفني از من سوال كرد كه آيا مقاله حريت و روحانيت نوشته آقاي دكتر عبدالكريم سروش را در شماره 24 مجله كيان خواندهاي و آيا تو و دوستانت در شوراي نظارت بر نشر آثار استاد مطهري در مقابل اينگونه مقالات و اظهارنظرها عكسالعمل نشان ميدهيد يا خير؟» علي مطهري در پايان مقاله خود نيز از سروش خواست آن تحذير استاد مطهري كه با منهاييون (يعني طرفداران تز اسلام منهاي روحانيت) همكاري نكن را جدي بگيرد و افزود: «انتظار همه ما از آقاي دكتر سروش به عنوان يك متفكر با قلم و بياني شيوا كه مدت كوتاهي نزد استاد شهيد تلمذ كردهاند آن است كه بيش از پيش اعتقاد جوانان را به معارف اسلامي و حاملان آن راسخ كنند.»
مقاله سروش از نقد علي مطهري فراتر رفت و به نقد فقهاي قم و سران قم رسيد. آيتالله جوادي آملي در نماز جمعه قم در 17 شهريور 1374 به نقد سخنان سروش پرداخت كه اين نقد پس از سخنان آيتالله خامنهاي در 14 شهريور 1374 بود. سروش در استقبال از سخنان مقام رهبري (كه نقادانه و مشفقانه بود) خطاب به منتقدان خويش چنين نوشت: «سخن مقام محترم رهبري كه مطاع و متبوع رسالتنويسان هم هست زحمت اين سرهنگي كردنها را بحمدالله از سر ملت كم كرد و به منكران باز نمود كه چنين بدبينانه در سخن نيكخواهان ننگرند. مقصودم آن جمله ايشان است كه در سخنراني مورخ چهاردهم شهريورماه 1374 آمده بود كه اينان نيتهاي بدي ندارند ولي ملتفت نيستند كه حرف و عملشان چه تبعاتي دارد.» در جاي ديگري سروش درباره سخنان رهبر انقلاب نوشت: «از اينها مهمتر و مسوولانهتر سخنان مقام محترم رهبري است. مساله روحانيت فربهتر از آن بود كه از نگاه ايشان بگريزد و لذا ايشان هم در اين باب عنايتي عتابآلود كردند.»
اين جدل نيز ميان سروش و روحانيت سرانجام به پايان رسيد و ماه بعد مديران مجله كيان نوشتند: «از آنجا كه استنباط پارهاي از دردمندان و ناصحان بهويژه پس از بيانات مهم مقام محترم رهبري در تاريخ 10/8/1374 اين بود كه مباحث مورد اشاره ممكن است از سوي پارهاي محافل از چارچوبهاي بايسته خود خارج شده و به حوزههاي اغراض خاص سياسي منتقل شود از اين رو مجله كيان اعلام ميكند كه طرح، بررسي و نقد مقوله مورد بحث را از حوزه كار خود خارج كرده و به شرايط و بسترهاي مناسبتر موكول ميكند.»
اكنون سروش چنان روحانيان را عليه خود برانگيخته بود كه كمتر كسي باب بحث را با او گشوده ميدانست. راهها كاملا جدا شده بود و پيشبيني صادق لاريجاني به تحقق پيوسته بود و توصيه علي مطهري ناديده گرفته شده بود. نزاعهاي اين دوره ديگر در حاشيه بود و نه متن. از جمله جدلي كه آتش آن را هفتهنامه كيهان هوايي روشن كرد و سروش به نزاع با مرحوم محمدتقي جعفري افتاد:«مضمون و درونمايه خبر اين بود كه عبدالكريم سروش در گفتوگويي خصوصي از محمدتقي جعفري خواسته است تا آيتالله منتظري را در همايش نكوداشت خويش تاييد و تجليل كند.» سروش اما در مرحوم جعفري پيچيد و نوشت: «خوب است آقاي جعفري لختي بينديشند كه گروه طرفداران وي در مطبوعات... از جزيره و ردهاي هستند و از خود بپرسند چراست كه فقط اينان به طرفداري وي برخاستهاند... و سخن آخر من با آقاي جعفري اينكه: غيرتم آيد كه پيشت بايستند
بر تو ميخندند و عاشق نيستند»
ساليان ديگري نيز گذشت و آراي سروش بيش از پيش روحانيت را ميآزرد اما در سال 1378 سروش نامهاي به آيتالله منتظري نوشت و از وي خواست به جاي اجتهاد در فروع، راه اجتهاد در اصول را در پيش بگيرد و به جاي تجديدنظر در احكام فقهي در فقه تجديدنظر كند و بر اين مقاله «فقه در تزارو» نام نهاد. مقاله سروش پاسخ ملايم آيتالله منتظري را در پي داشت اما واكنش اصلي از آن آيتالله يزدي بود. آيتالله يزدي در نماز جمعه تهران خطاب به سروش گفت: به آن آقا ميگويم اگر درباره مسائل فقهي ميخواهي نظر بدهي بايد عينك رسوبات غربي را از چشم برداري. مبناي اصلي فقه در اسلام قرآن است. اگر كسي دو كلمه ياد گرفت كه نميتواند وارد آن بحثها شود. آن هم در روزنامه يا مجله نميشود كه شما قرآن و حديث را كنار بگذاري و با اين يافتهها و بافتههاي غربيات حرفهايي را كه آدم دلش نميخواهد از اين تريبون بگويد چرت و پرت و تعبيرهاي بيمايه و اساس فقه اسلام را زير سوال ببري.» اين تندترين واكنش به سخنان سروش بود و پاسخ سروش را در پي داشت؛ «فقيه در ترازو» سروش در اين پاسخ آيتالله يزدي را فقيهي رسمي خواند و سخت بر او تاخت. در اين پاسخ سروش بر محمدتقي مصباح يزدي هم حمله برد كه او نيز سروش را به سبب نظريهاي درباره پلوراليسم ديني مورد حمله قرار داده بود. سروش و مصباح از گذشته حريفاني جدي بودند. گرچه هر دو از مدرسان فلسفه اسلامي و صدرايي بودند اما هرازگاهي همديگر را مينواختند و در مقام نقدهاي آتشين برميآمدند. سروش در اين اواخر نيز مصباح يزدي را از هجوم خود در امان نداشته و انديشههاي محمدتقي مصباح يزدي را در همسايگي انديشههاي احمد فرديد دانسته بود.
از ميان چهرههاي روحانيت ايران كمتر كسي است يا سروش معترض او نشده باشد يا آنان سروش را نقد نكرده باشند. از صادق لاريجاني تا محمدتقي مصباح يزدي از آيتالله مكارم شيرازي تا آيتالله جعفر سبحاني، از استاد محمدتقي جعفري تا آيتالله محمديزدي و نيز مسوولان عاليرتبه كشور. گاه تندي پاسخهاي دكتر سروش نسبتي با نقدهاي روحانيان نداشته و گاه حجم واكنشهاي روحانيان به سخنان وي با ابعاد تجديدنظرطلبي او متناسب نبوده است. سروش حتي روحانيان همفكر خويش را به نقد نواخته است يا در برابر آنان با شمشير آخته ايستاده است كه آخرين مصداق آن مناظره با محمدسعيد بهمنپور است و نيز محسن كديور كه بر سر پلوراليسم ديني به مناظره با سروش نشست يا سيدمحمد خاتمي و اكبر هاشمي رفسنجاني كه هر دو به دليل اهمال در برابر ناقضان حقوق شهروندي سروش از سوي او مورد عتاب و خطاب قرار گرفتند.
سروش اما در تناقضي جدي به سر ميبرد. از يك سو ساختار روحانيت را واحد و يكپارچه ميبيند و گاه آن را حزبي تمام ميخواند كه اينك به حاكميت رسيده است و از سويي ديگر در برابر گروهي از روحانيت راه حرمت و احترام در پيش ميگيرد. اين حرمت و احترام براي برخي روحانيان مانند آقايان منتظري و كروبي بيش از ديگران به چشم ميخورد.
از سوي ديگر با وجود همه تجديدنظرطلبي ظاهرا نسبت سروش و مطهري استوارتر از نسبت سروش و شريعتي است چنان كه نقد اصلي او نيز در مباحثه بر سر ايدئولوژيانديشي شريعتي است و فربهتر از ايدئولوژي در زمره نظريههاي اصلي سروش است در حالي كه نقدي صريح از او بر آراي مطهري منتشر نشده است. سروش همچنين دو سخنراني درباره امام خميني دارد كه در نخستين (1368) از رهبر انقلاب به «آفتاب ديروز و كيميايي امروز» ياد ميكند و ديگر بار در سال 1372 با سخنراني «درك غريزانه دين» به تحليل از امام خميني پرداخت. اين دو سخنراني به جز سخنان دكتر سروش در سالهاي آغاز جمهوري اسلامي و اوج انقلاب اسلامي است.
اين همه سبب ميشود كه نتوانيم به صورتبندي واحدي از نظريه سروش درباره روحانيت برسيم. او از يك سو هرگونه تغيير رسمي از اسلام را نفي ميكند و حتي شريعتي را بدين سبب كه روشنفكران ديني را جايگزين روحانيان سنتي ميكند در معرض انتقاد قرار ميدهد و آراي او را متناقض ميخواند و از سوي ديگر در واپسين سخنان خويش روشنفكران ديني را به تصويب طرحي كلي از معرفت ديني و توسعه آن در قالبهاي ادبي و هنري و فلسفي (و شايد ايدئولوژيك) دعوت ميكند و روشنفكري ديني را از يك مكتب فكري به فرقهاي مذهبي دعوت ميكند. بدين ترتيب سروش كه از دامان روحانيت برخاسته همچنان دل در گرو نظمي دارد كه روحانيت ساخته است با اين تفاوت كه او امروزه قصد آن دارد اگر نتوانسته فقه موجود را در اصول به تجديدنظر وادارد خود فقه تازهاي بسازد كه فقهاي آن نه روحانيان سنتي كه روشنفكران ديني هستند و اين همان شبههاي بود كه صادق لاريجاني از آن در هراس بود و مكارم شيرازي قصد داشت سروش را از آن پرهيز دهد: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان ميگذاريم.»
*منبع:شهروند
29 مرداد 86
محسن ميردامادی در گفتوگو با روزنامه اعتماد:
شورای نگهبان بايد از آنچه در انتخابات مجلس هفتم انجام داد توبه كند
نوروز: روزنامه اعتماد در شماره روز يكشنبه
خود مصاحبه مفصلي را دكتر محسن 
ميردامادي دبيركل جبهه مشاركت ايران
اسلامي ترتيب داده بود كه نظر به اهميت
اين مصاحبه و همچنين حذف برخي
قسمتهاي آن در نسخه چاپي روزنامه نوروز
متن كامل اين مصاحبه را جهت اطلاع
خوانندگان منتشر ميكند.
اعتماد: گروه سياسي،کيوان مهرگان؛ اين
روزها سران گروه ها و اعضاي ارشد احزاب
اصلاح طلب در تکاپويند تا در انتخابات مجلس
هشتم با يک ائتلاف گسترده شرکت کنند. در
اين ميان دغدغه هايي نظير ردصلاحيت
گسترده نامزدهاي اصلاح طلب و نگراني از به
خطر افتادن سلامت انتخابات نيز محور
ديگري براي اجماع و ائتلاف اصلاح طلبان
شده است. اگرچه محسن ميردامادي،
دومين دبيرکل حزب مشارکت پاسخ اين
نگراني را با اين جمله «که به اندازه کافي
کانديدا داريم که رد صلاحيت نشوند»، مي
دهد،اما دغدغه ها و نگراني هاي احزاب
اصلاح طلب در کنار پرسش هايي که اين
روزها در ذهن جامعه از فعاليت احزاب اصلاح
طلب در جريان است محور گفت وگو با دکتر
محسن ميردامادي دبير کل حزب مشارکت
است که آن را مي خوانيد.
ادامه مطلب...

دریغ است ایران که ویران شود
ملت ایران در طول اعصار و قرون گذشته از دیر باز تا کنون چند ین بار طعم تلخ تسلط
بیگانگان بر سرزمین مادری خویش را تجربه نموده است ،حمله اسکندر- حمله اعراب –
حمله ترکها – حمله مغولها – حمله تیمورلنگ - حمله افغانها و در این اواخر حمله قوای
متفق از جمله مواردی هستند که کشور عزیزمان ایران تحت اشغال اجنبی قرار گرفته
است . و هر بار اشغال صدمات سهمگین و غیر قابل جبرانی را بر ملت تحمیل نموده است
از جدا شدن بخشهای زرخیز سرزمینمان گرفته تا عقب ماندن از قافله تمدن بشری و ....
با سیری اجمالی در تاریخ این کهن بوم به وضوح می توان دست استبداد داخلی را در
یاری رسانی و تسهیل این اشغال گریها مشاهده نمود.
و اما امروز نیز دگرباره شاهد هم دستی و هم داستانی استبداد داخلی با سلطه طلبان
خارجی در راستای به مخاطره انداختن استقلال ملی و تمامیت ارزی کشورمان می باشیم که
جای بسی تاسف دارد. و مسئولیت قشر آگاه اجتماع را دوصد چندان می نماید.
سیاستهای غلط و سرکوبگرانه اشغالگران نظام اسلامی( کسانی که با حیله و زور و نیرنگ
نظام را از صاحبان اصلی آن یعنی فرزندان معنوی امام ستانده اند) باعث شکاف عمیق
ملت دولت گردیده است تا بدخواهان ایران و اسلام را ترغیب به تعرض به خاک پاک ایران
زمین نماید. که شاهد صدق این مدعا زمزمه قرار دادن نام سپاه در لیست سازمانهای
تروریستی جهان توسط سردمدار تروریست بین الملل یعنی آمریکای جهانخوار است.
در چنین شرایطی بر تمام اصلاح طلبان و کلیه نیروهای وطن پرست و آزادیخواه فرض
است تا با اتخاذ موضع قاطع و شفاف در مقابل مقاصد شوم و شیطانی آمریکا بایستند. و از
سوی دیگر به ماجراجویان داخلی نیز نهیب بزنند که ملت ایران به آنان بیش از این اجازه
بازی با سرنوشت خود را نخواهد داد.
سکوت امروز ما به هر دلیلی که باشد خیانتی آشکار به ملت و نسلهای آینده ساکنان این
سرزمین بوده وهیچ توجیهی ندارد.
وصیت اكید من به قوای مسلح آن است كه همان طور
كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و
گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند؛ و قوای
مسلح مطلقاً، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج
و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را
از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت
میتوانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون
باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در
احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همة ملت و حفظ آن بر همگان است،
دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفة شرعی و
میهنی آنان است كه اگر قوای مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه
طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملی انجام دهند یا در
احزاب وارد شوند كه ـ بیاشكال به تباهی كشیده میشوند ـ و یا در بازیهای
سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شورای
رهبری است كه با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا كشور از آسیب در
امان باشد)
اخیرا استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار طی اقدامی هتاکانه زمزمه قرار دادن نام سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی را سر داده است که حقیر به عنوان یک رزمنده
وجانباز جنگ تحمیلی و از بسیجیان عصر حاکمیت اندیشه های امام راحل وظیفه دینی و میهنی خود دیدم تا
نکاتی چند را خطاب به مسئولان دولت آمریکا و مقامات عالی رتبه نظام اسلامی عرضه دارم:
۱-از زمانی که برخی مسئولان سپاه و بسیج با نا دیده گرفتن وصیت امام مبنی بر عدم دخول قوای مسلح در
سیاست وبه رغم تذکرات مکرر نیروهای اصیل انقلاب، به نفع بخشی از نیرو های انقلاب و در راستای
حذف نیرو های خط امام وارد میدان شدند که متاسفانه با سکوت توام با رضایت مسئولان بلند پایه نظام
نیزمواجه گردیدند نهال نا میمون این جسارت نا بخردانه آمریکا ییها غرس گردید.
۲-آمریکا اشتباه نکند ملت ایران و به تبع آن فرزندان معنوی امام( ره) و نیروهای اصیل انقلاب به رغم
همه نا مهربانی هایی که از وارثان جنگ دیده اند حساب تعداد بسیار معدودی از فرماندهان سپاه را از بدنه و
فلسفه وجودی سپاه یکی ندانسته و همچنان عشق به این مولود میمون انقلاب را در قلب خود حفظ نموده اند
و تحت هر شرایطی در کنار سپاه خواهند ماند. ما سپاه را همواره همان سبز پوشانی می دانیم که در دوران
دفاع مقدس سوار بر بال ملائک آخرین مراتب عرش را در نوردیدند و امام شهیدان در وصف شان فرمود
ای کاش من هم یک پاسدار بودم و در همین جا اعلام می کنم که اگر آمریکا مرتکب چنین جسارتی شود
ملت ایران نیز تمام دنیای استکبار را درلیست تروریستها قرار خواهد داد
۳- فرصت اصلاح همچنان باقی است ، مسئولان دولت نهم بجای درخواست تضمین امنیتی از آمریکا و
متحدانش با اصلاح عملکرد خویش این تضمین امنیتی را از ملت ایران طلب نمایند که مردمی بس رئوف
، مهربان و با گذشتند . و در آن صورت به فرموده آن عزیز سفر کرده آمریکا هیچ غلتی نمی تواند بکند
مدتها بود می خواستم راجع به سنگسار و اینکه این عمل غیر انسانی
فاقد ریشه قرآنی است مطلبی بنویسم لیکن به توصیه برخی دوستان
در محافل خصوصی مبنی بر اینکه این موضوع هم مثل بحث نسبیت
عصمت دستاویزی میشود برای مزورین مخالف سیاسی ام تا متحجرین
را بار دیگر بشورانند و الم شنگه ای نو بپا نمایند از نگارش این مطلب
خود داری کردم تا اینکه این موضوع را سایت بازتاب به نقل از آیت ا... بجنوردی
منتشر کرد و من بدون هیچ دخل و تصرفی آن را در اینجا منعکس
می نمایم. و در فرصتی مناسب راجع به ریشه های تاریخی
سنگسار و اینکه دین مبین اسلام تقریبا اجرای آن را غیر ممکن
ساخت خواهم نوشت
بازتاب:
با نظر امام، بخشنامه شد دادگاهها حکم سنگسار ندهند
آيتالله سيدمحمد موسوي بجنوردي، فرزند مرحوم آيتالله العظمي ميرزا حسن موسوي بجنوردي از مراجع تقليد دوره معاصر است، همچنين از طريق مادري نيز با آيتالله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد شيعيان و صاحب كتاب وسيله النجاه منسوب است. وي تحصيلات عالي خود را در نجف اشرف، در خدمت پدر و ساير اساتيد بزرگ آن دوران سپري نموده است و از آيتالله العظمي خويي و امام خميني (ره) نيز اجازه اجتهاد دريافت كرده است.
او از سال 1361 به بعد در دانشگاهها و حوزه هاي علميه مختلف تدريس نموده و بيش از دهها كتاب و مقاله در حوزههاي مختلف فقهي، حقوقي، فلسفي و اجتماعي به رشته تحرير درآورده است. وي مدتي نيز به حكم امام خميني در شوراي عالي قضائي عضويت داشته است. آنچه در پي ميآيد، گفتوگويي است با ايشان درباره جايگاه رجم (سنگسار) و نظريات مربوط به آن در فقه اسلامي.
با توجه به اينكه آيه رجم در قرآن نيامده و فقط صدتازيه (ماه جلده) آمده است، آيا از منظر موازين فقهي حكم آن چيست و نيز آيا از طريق شيعه در فقه و حديث مداركي در اينباره هست يا نيست. همچنين از طريق اهل سنت چطور؟ توضيحاتي لازم هست.
ـ سوالي فرموديد درباره مساله رجم، همانطوري كه ميدانيد در قرآن كريم راجع به زنا يك آيه داريم: «الزانيه و الزاني فاجلدو كل واحد منهما مأه جلده» ما يك قاعده ادبي داريم طبق آن چنانچه مبتدا الف و لام درش وارد بشود، موجب افاده حصر در خبر است، خود علماي ادب شرح ميدهند به اينكه در اينجا ميگويند مثل «الكرم فيالعرب و الصنعه فيالصين» يعني «ينحصر الكرم فيالعرب و تنحصرا الصنعه فيالصين.» اينجا ميگويد، «الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مأه جلده» خلاصه، اين از آن عموماتي است كه ميخواهم عرض كنم آبي است تخصيصاش، آيا عموماتي داريم؟ آقايان وقتي كه بحث ميكنند آبي است از تخصيص؟
يعني امتناع دارد و تخصيصبردار نيست؟
ـ بله، تخصيصبردار نيست. يعني ميخواهم بگويم، مثل حكم عقلي است، حكم عقلي قابل تخصيص نيست و اين شباهت به آن دارد، يعني وضعيتش طوري است كه به حسب ظهور عرفي و به حسب متفاهم عرفي تخصيصبردار نيست. يعني كيفر جرم زنا در قرآن فقط يكصد تازيانه يعني «مأه جلده» هست و با حكم ديگري مانند رجم تخصيص نميخورد. از آن طرف هم يك واقعيتي را بايد عرض بكنم، اگر قانونگذار ميخواهد كيفري را در قرآن بيان بكند كه عمده منبع قوانين ما هست، نميآيد كيفر ضعيفتر را اول بيان بكند و بعد با سنت بيايد كيفر قويتر يعني رجم را بيان بكند. مثلا در قرآن بيايد مساله صد شلاق را بگويد و بعد با سنت بيايد مساله رجم را بگويد. اين مساله اصلا يك مقداري مستبعد و مستهجن است و يك نحو استهجاني دارد كه بناي عقلا آن را نميپذيرد و در جوامع اينطور نيست كه اين كار بشود، بلكه به عكس است، مثلا اگر اشد مجازات را در قرآن كه مصدر تشريع است بگويد، اخف مجازات را ميتواند در سنت بگويد و جنبه تخصيصي هم داشته باشد، و عموم آن را تخصيص بزند. مساله ديگر آياتي است كه در قرآن هست كه مويد اشكال مورد نظر ماست درباره رجم، چون اصلا «عذاب» كه در قرآن و در آيه مربوط به مجازات زناكاران آمده، به معني «كيفر» است و در آن گفته شده كه «وليشهد عذابهما طائفه من المومنين» يعني اجراي كيفر «جلد» و شلاق خوردن زن و مرد زناكار را بايد گروهي از مومنان تماشا كنند. اگر «عذاب» را در اين آيه به معني «رجم» بگيريم با آيات ديگر قرآن تناقض پيدا ميكند. در آيات ديگر داريم كه خطاب بر زنان پيغمبر اكرم(ص) وارد شده كه ذات باريتعالي ميفرمايد: «يا نساء النبي لستن كأحد من النساء من يأت منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها ضعفين» يعني اي همسران پيامبر، شما مانند بقيه زنان نيستيد، اگر يكي از شماها مرتكب فحشاي مبينه [زنا] بشود، كيفر و عذاب او دو برابر زنان ديگر است. زنان پيغمبر همه شوهر داشتند، اصلا امهات مومنين بودند، فاحشه مبينه كنايه از زناست. يعني اگر شما اين را انجام بدهيد، شما دو برابر كيفر داريد. پس بايد پيشاپيش كيفري مشخص شده باشد، تا دو برابر آن معني و مفهوم پيدا كند. يعني قبلا عددي معلوم هست كه كيفر اينان دوبرابر آن ميشود و آن، صد تازيانه است كه ميشود دويستتا. اما اگر بگوييم كيفر زن شوهردار رجم است در اين صورت، دو برابر يعني چه؟ ديگر دو برابر اصلا معنا ندارد، چون رجم قابل تكرار نيست اصلا، چون واحد مشخصي است و قابل تكرر نيست.
يعني رجم، مرگ از طريق سنگسار است و مرگ هم يعني يك بار بيشتر مفهوم ندارد.
ـ بله و لذا يك مقدار اينها مستبعد ميكنند مساله را و سبب ميشود كه انسان دقت بيشتري بكند. من واقعا در اينجا از همه فقهاي عظام، از دانشمندان و پژوهشگران خواهش ميكنم در اين مساله دقت زيادي بشود، واقعا ببينيم به كجا ميرسيم. اصلا ببينيم واقعا رجم در اسلام تشريع شده يا تشريع نشده؟ همانطوري كه بعضيها ميآيند نقل ميكنند و ميگويند كه اين از تشريعات «عمر» است. اين را در صحيح مسلم يا بخاري دارد، ولي دقيقا نميدانم كدام، در يكي از اين دوتاست، دارد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص)، ابوبكر دستور داد به زيدبن ثابت كه برو قرآن را جمعآوري و تدوين كن، اگر دو نفر شاهد شهادت ميدادند، زيدبن ثابت ميپذيرفت، عمر به تنهايي آمد و گفت كه آيه رجم هم نازل شده ولي چون پيغمبراكرم(ص) مريض بود وارد قرآن نشد ولي زيدبن ثابت قبول نكرد و آن را وارد قرآن نكرد. طبق اين خبر، ريشه رجم مقدار زيادي به خليفه دوم، عمر برميگردد. خلفا و حكام نيز براي سركوب مخالفان خود هميشه از آن سوءاستفاده ميكردهاند. فكر ميكنم در كتاب تاريخ بغداد باشد. من خيلي سال قبل ديدم، آنجا ميگويد بنيعباس وقتي ميخواستند دشمنان خودشان را بكشند همين مساله رجم را مطرح ميكردند و ميكشتند. يعني اينكه يك وسيلهاي شده بود براي آنها كه دشمنانشان را به اين كيفيت ميكشتند.
ابزار سياسيشان بود؟
ـ بله، به اعتقاد من واقعاً ابزار سياسيشان بود . روي اينها بايد دقت بشود. روي رواياتش خيلي دقت بشود. رواياتي كه راجع به رجم كردن هست، چه زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان اميرالمومنين علي(ع) خيلي قابل دقت است.
برخي روايات هست كه نمونههايي از حكم رجم را بيان ميكنند يعني قبل از آنكه عمر سر كار بيايد و خليفه بشود، رواياتي از طريق اهل سنت هست؛ يكي راجع به يك زن و مرد يهودي است و يكي هم درباره شخصي به نام ماعز كه مسلمان باديهنشين است، يعني كلمهاش هست «منالاعراب» كه جمع همان باديهنشينان ميشود، چون جمع عَرَب ميشود «عرب»، پس معلوم ميشود او باديهنشين بوده است. مسلمان باديهنشين كه طبق تفصيلي كه در آن روايت هست، گويا پيغمبراسلام(ص) دستور فرمودند آن دو زن و مرد يهودي و«ماعز» را رجم كنند. و اينها قبل از عمر است، اين توجيهش چه ميشود؟
ـ اين از حيث سند ضعيف است. بعد هم چيزي و نكتهاي در متن اين روايات هست كه آنها را دچار اشكال ميكند و آن اينكه اساسا رواياتي كه متضمن رجماند، چه در زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان خلافت اميرالمومنين، همه اينها ميگويند كه آن طرف با گريه ميآمد و با گريه ميگفت كه «طهرني يا رسولالله، طهرني يا اميرالمومنين»، پيغمبر يا اميرالمومنين پشتش را ميكرد به او و توجه نمينمود، باز او ميآمد اين طرف، تا اينكه چهار دفعه اين كار را كرد كه حضرت پذيرفت. جريان خيلي مفصل است. بنده عرض ميكنم كه اين از مسلمات فقه ماست در باب زنا كه اگر «قبل از ثبوت عندالحاكم» متهم توبه كند مسقط حد است. سوال من اين است كه واقعا براي «توبه» و پشيماني يك فرد بزهكار چه مصداقي بالاتر از اين ميتوانيد پيدا بكنيد كه طرف دارد گريه ميكند و بدون آنكه او را مجبور نمايند اينچنين اظهار ندامت ميكند. آيا اين توبه نيست؟ پس توبه به معناي چيست؟ توبه به معناي پشيماني است. حضرت سجاد(ع) در «صحيفه سجاديه» بيان ميكند: «الهي ان كانت الندم اليك التوبه فأنا من النادمين.» كسي ميآيد خودش را در معرض كشتن قرار ميدهد و ميگويد من را پاك كن يا رسولا...، ديگر ما از اين مصداق بالاتر، از توبه بالاتر داريم. من ميپرسم آيا چطور شد كه اينها توبه كردند، ولي پيغمبر اكرم(ص) يا اميرالمومنين بر ايشان حد جاري كردند، در حالي كه توبه قبل از ثبوت در نزد حاكم مسقط حد است، لذا اين روايات همه قابل خدشه است، چطور شده كه با وجود توبه مسلم اينها، باز اجراي حد شده است، آيا تشكيك در صدور روايات بكنيم؟ چون اگر يقين داشته باشيم كه روايات مال پيغمبر يا ائمه است، تشكيك ندارد، اما در باب روايات درايت خيلي مهم است كه ما بايد ببينيم روايات با اصول ديگر فقه ما سازش دارد يا نه. وقتي ديديم روايتي با اصول فقه ما سازش ندارد، مانند همين مساله كه برخلاف قاعده «قبولي توبه قبل از اقرار عندالحاكم مسقط است» ميباشد، اينجا ميبينيم عملا مسقط نشده و منافات با آن روايات دارد.
در اينجا دو مساله و يا نكته ديگر نيز هست. اول اينكه در باب رجم شهرت فتواي علماي شيعه است و نيز علماي اهل سنت هم كه طبعا فتوا دادهاند، آيا شما در بين آراي فقهاي شيعه فتوايي غير از آن فتواي مشهور راجع به عدم رجم ملاحظه فرمودهايد؟
نكته ديگر اين است كه، در زماني كه حضرتعالي در ديوانعالي قضايي در منصب قضايي تشريف داشتيد راجع به اين مساله چه ميكرديد؟ من يك وقت از حضرتعالي شنيدم كه فرموديد امام خميني(ره) فرمودند كه به قضات بگوييد كسي را رجم نكنند، حالا يا شما استفتاء كرديد، ايشان جواب فرمودند، و يا ابتدا فرمودند، يادم نيست؛ در هر حال ايشان دستور فرمودند كه رجم را بخشنامه كنيد صورت نگيرد، آيا اين مصلحتا بوده و يا از باب استناد به فتواي شما و يا فتواي خود ايشان بوده؟ اين مساله را ميخواستم با توجه به اينكه وقت شما هم تنگ است مختصرا توضيح دهيد؟
ـ ابتدا سوال اولتان را پاسخ بدهم و بعد سوال دوم را. ببينيد، مساله فتواي فقهاي عظام براي ما نميتواند منبع بشود. خب اين را در علم اصول فقه بحث كردهاند كه شهرت فتوايي يكي از «ظنون» است كه بحث ميكنند در علم اصول «اول من حاصل» از فتواي مجتهدين آيا حجت است يا نه؟ ما همان تاسيس اصلي كه كرديم «اصاله تعدم حجيه كل الا ما خرج بالدليل» يا «اصاله حرمه عمل بظن الا ما خرج بدليل» اين اصل شامل فتوا نيز ميشود. ما تابع دليل هستيم، نه تابع فتوا، ما كه مقلد نيستيم كه ببينيم چه كسي چه گفت. ما ادله فتاوا را بررسي ميكنيم اگر به مقصود دلالت داشت فتوا ميدهيم وگرنه، خلاف آن را ميگوييم. اما پاسخ دوم راجع به حضرت امام(ره) كه فرمودند «رجم» اجرا نشود؛ بله توضيحش اين است كه در همان اوائل سال 60 بود كه سميناري در يكي از كشورهاي اروپاييبرگزار شده بود كه به عنوان اثبات اينكه اسلام دين خشونت است، مساله رجم را مطرح كرده بودند، من خدمت امام رفتم و جريان را به ايشان عرض كردم و ايشان فرمودند چه طرحي داريد؟ گفتم اگر اجازه بدهيد به ما در دادگاهها حكم رجم را صادر نكنند، يك شق ديگري را بگيرند. امام فرمودند كه اين كار را بكنيد. من عرض كردم ما اين را به شما نسبت ميدهيم كه شما فرمودهايد، گفتند اشكالي ندارد. من آمدم در شورايعالي قضايي مساله را نقل كردم و شورايعالي هم آن را بخشنامه كردند براي همه كشور.
يعني به اسم حضرت امام بخشنامه شد و به ايشان نسبت داديد؟
ـ بله، طبق نظر حضرت امام بخشنامه شد كه از اين به بعد دادگاهها حكم رجم ندهند، احكام ديگر را به كار گيرند.
يعني همان جلد (تازيانه) باشد؟
ـ حالا جلد يا تعزير باشد. آن وقت گفته شد به حضرت امام كه اگر مجرم در حال اجراي حكمي غير از رجم حفيره [محل اجراي حد] فرار بكند در مساله رجم هست كه دنبالش نكنيد، حالا ما در اين جا چه كار كنيم؟ حضرت امام(ره) فرمودند كه در اين موارد ارشاد به توبهاش بكنيم تا عفوش بكنند. بخشنامهاش عكسالعمل خوبي داشت.
اين موضوع در چه سالي بود؟
ـ سال 60.
آيا از اين بخشنامه ما ميتوانيم نسخهاي در اختيار داشته باشيم؟
ـ من نميدانم آيا در دبيرخانه قوه قضائيه بخشنامههاي شوراي عالي قضايي پيدا ميشود يا نه؟ محلش آنجاست.
در دفتر شخصي حضرتعالي وجود ندارد؟
ـ نه من در آنجا بودم ديگر فعلا نسخهاي در اختيار ندارم.
آيا شما اين را احساس فرموديد كه اين فتواي امام هست يا از باب مصلحت و عنوان ثانوي بود؟
ـ حالا يا فتوا يا مصلحت چندان فرقي نميكند، اين دستور امام بود. نگاه كنيد انسان بايد يك برداشتي داشته باشد كه دستور بدهد.
نتيجهاي كه ميگيريم اين است كه حالا يا از باب حكم ثانوي يا از باب حكم اولي، نظر و فتواي حضرت امام(ره) درعصر فعلي و زمان خودشان برخلاف آنچه در تحريرالوسيلهشان آمده؛ اين بوده كه رجم را در دستور حكومتي خودشان قرار ندادند و فرمودند حذفش كنيد، حالا ما ميتوانيم اين را به استناد نقل حضرتعالي منتشر كنيم؟
بله عين واقع است.

آنها كه امام(ره) را برنميتافتند پس از رحلت ايشان از طرفداران چندآتشه ولايت فقيه شدند
به گزارش ايسنا محتشميپور افزود: آنها كه امام(ره) را برنميتافتند پس از رحلت ايشان به صحنه آمدند و از طرفداران چندآتشه ولايت فقيه شدند، سپس اين جريان، طرفداران امام(ره) و انقلاب را به ضدولايت فقيه بودن متهم كردند. فراموش نميكنم يك سال پس از رحلت امام(ره)، خدمت مقام معظم رهبري رسيدم. به ايشان عرض كردم نميتوانم بپذيرم كساني كه در دورهي امام(ره) راجع به فرمايشات ايشان مولوي ارشادي ميكردند و ايشان را قبول نداشتند امروز اين قدر به شما اعتقاد پيدا كرده باشند و آن قدر متنسك به ولايت باشند كه امثال بنده را ضد ولايت فقيه بخوانند، پيشبيني من اين است كه اينها كه امروز ميگويند "مخالف هاشمي، مخالف رهبر است، مخالف رهبري، دشمن پيغمبر است" همانها هستند و حتي از تعدادي از آنها اسم بردم. من عرض كردم اينها براي اينكه من را به عنوان مخالف هاشمي از صحنه خارج كنند و از كنار ولي فقيه كنار بگذارند، بعد سراغ آقاي هاشمي بروند و سپس سراغ مقامات بالاتر اين سياست را در پيش گرفتهاند. اين خطري براي انقلاب است كه اگر نيروهاي انقلاب را اينگونه قلع و قمع كنند چيزي باقي نميماند. اتفاقا آن كسي كه خدمت ايشان از او اسم بردم با فاصلهي دو يا سه سال در مقابل رهبري قرار گرفت و نامههاي عجيب و غريب نوشت.
ادامه مطلب...
ترویج تفکر ترور ،مرگ و وحشت آن هم با کمال تاسف به نام دین و پیام آور رحمت و گذشت چنان چهره ای خشن و هولناک از آئین محمدی(ص) در جهان به نمایش گذاشته است که انسان در محضر آن نبی رحمت احساس شرم میکند.
که با آیین او چه کرده ایم؟
تفکر طالبانی در جهان اسلام نه تنها تعدادی انسان باگناه یا بی گناه را می کشد بلکه در صدد مرگ انسانیت است .چون ما معتقدیم که دین مبین اسلام جهت رهایی انسان نازل شده است که اکنون با معرفی طالبانی آن کدام انسان ذی شعوریست که به آن نزدیک شود.
نمونه بارز آن اعدام دو تن از گروگانهای کره ای در افغانستان است.
این تفکر به رسا ترین زبان در شعر مشیری آمده است:
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یو سف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب کهنه
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا آدمیت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
من که از پژ مردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان وبغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باورکنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیا بان می کنند
دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فزض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
یکی دو روز قبل از روز خبرنگار به دلیل بیماری پدرم مجبور به عزیمت به شیراز شدم تا شاید با خواست خدا و تلاش پزشکان چند صباحی دیگر سایه ی پیر مرد را بالای سر خود داشته باشیم و به هنگام ملولیت از دیو و دد ،سر بر دامن مهربانش بگذاریم و باب شکوه از روزگار را در حضورش بگشاییم و او در اوج آرامش ناشی از تجربه ۸۰ ساله حیات پر فرازو فرود خویش با نگاهی مطمئن به دور دستها بگوید پسرم: آفتاب به زیر ابر نخواهد ماند/ چنین نبودست و چنین نیز نخواهد ماند.
و به همین دلیل نتوانستم در روز خبر نگار مطلبی بنویسم و تنها در شیراز در منزل یکی از دوستان توانستم تبریک مبعث را بالا بفرستم
هر چند ،چند روزی از روز خبرنگار و تعطیلی شرق می گذرد .اما چون ۱۷ مرداد دومین سالگرد انتشار اولین شماره هفته نامه سلام جنوب بود حیفم آمد که در خلوت تنهایی خویش و در دوران اسارت سلام در دام تحجر و خودکامگی این روز را گرامی ندارم.
با کمال تاسف در وانفسای دنیای پر تلاطم امروز بشر که هر شعله شمعی می تواند فوج فوج انسانها را به سوی خویش بخواند ،تعطیلی هر نشریه به مثابه سنگ پرانی
کودکان به سوی چراغی است در این ظلمات خود ساخته
شکستن کودکانه وار چراغ شرق در آستانه روز خبر نگار ثلمه ایست بر تشنگان جویای آب اندیشه ،براستی به کجا می رویم؟
به امید روزی که اگر نتوانیم چراغی روشن کنیم لا اقل شمعی بیفروزیم و دیگر به شکستن چراغها نیاندیشیم
انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق
من مبعوث شدم تا اخلاق نيك را بر پا دارم
![]()
عيد مبعث ، آغاز پایان دوران طفولیت بشر ،عید ختم نبوت و سر آغاز شکوفایی
اندیشه انسان در پرتو آیین رهایی بخش پیام آور آزادی اولاد آدم
از قید و بند پرستش هرآنچه غیر خداست
(... يَضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَ الاَغْلَلَ ...)،پیام آور محبت ،مهربانی و گذشت
محمد ابن عبدالله(ص) بر جامعه بشری مبارک باد
سناریوی فاجعه آمیز کارشناسان نظامی معتقدند در صورت آغاز درگیری نظامی بین ایران و آمریکا، این امر برای آمریکا هزینه سنگینی خواهد داشت زیرا حمله به ایران از سوی آمریکا و اسراییل به علت تعداد زیاد تاسیسات اتمی و امکانات دفاعی قوی و پیشرفته ایران، نیازمند امکانات بسیار زیادی از جمله بیش از 300 فروند هواپیمای جنگی بمب افکن و بیش از 250 فروند موشک توماهوک است.
بر این اساس، حتی اگر آمریکا و اسراییل بتوانند چنین کاری را انجام دهند قابل تصور است که فقط 10 دقیقه بعد از آغاز حمله، ایران نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان و همچنین پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس و خاک اسراییل را با سلاحهای مختلف حتی کلاهکهای شیمیایی که بر روی موشک شهاب سه نصب میشود، هدف قرار دهد.
مطابق سناریوی جنگ، فرض بر این است که اسراییل نیز بالطبع با سلاحهای اتمی تاکتیکی تهران را هدف قرار میدهد و ایران به شدت اسراییل را مورد حمله قرار خواهد داد به گونهای که شهرهای اسراییل محو خواهد شد. علاوه بر آن نیروهای سپاه و بسیج برای هجوم به نیروهای آمریکایی مستقر در عراق اقدام میکنند و از آن گذشته منابع نفت در خلیج فارس را هدف قرار داده و تنگه هرمز که شریان عبور 65 درصد از نفت به سوی بازارهای جهانی است را میبندند.
این سناریو عاملی است که باعث میشود باب گفت و گوی مسالمت آمیز همچنان باز بماند. غرب فقط یک راه دارد و آن پذیرش واقعیت ایران به عنوان یک کشور اتمی جدید در نقشه جهان است.
ادامه مطلب...

قلم باشد رسول روشنایی
که می خواند سحر بانگ رهايی
قلم چون بوستان جنت عشق
به تن دارد بسی عطرخدايی
قلم باشد مقدس نزد يزدان
بود مصداق سوگند الهی
قلم توتم بود بهر خرد ورز
نمايد طالبان را رهنمايی
قلم مرئی کند آثار ظلمت
بسان نور افلاک سمائی
قلم باشد برای خلق در بند
عصای دست، گاه بی پناهی
قلم غرد بسان تندر شب
گشايد راه در قعر سياهی
قلم گاهی قلم زن را چو منصور
برد بالای دار بی گناهی
طریق وصال
به رویا با تبسم گفت دلدار چرایی اینچنین جانا دل افکار
چرا جویی مر ا در معبد و دیر چرا هستی در این ظلمت گرفتار
چو هستی ای صنم حیران در راه نما چون ساقی میخانه پندار
مرا کی یافت در سجاده و دلق صراط وصل باشد صدق گفتار
سوی میخانه شو گر وصل خواهی که خاکش پروراند راست کردار
شفاعت کی کند شیخ ریاکار که دارد خود یکی صدعیب در کار
سحرگه گر به صحرا رو نمایی شود مهتاب از هر سو پدیدار
تو گر خواهی کشی سختم درآغوش به خم خانه نما آهنگ خمار
از جمله پدیده هایی که امام راحل به شدت نگران نفوذ و سرانجام سیطره آنان بر انقلاب اسلامی ملت در سال ۵۷ بود خطر سیطره اندیشه مقدس معابی وتحجر طالبانی از قبیل انجمن منحله حجتیه می باشد که بارها و به مناسبت های مختلف آن عزیز سفر کرده به آن می پرداخت.
متحجرینی که شاه را سایه خدا می پنداشتند و تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت را سنگ اندازی در مسیر ظهور امام زمان (ع) قلمداد می نمودند پس از رحلت آن حضرت نفوذ خزنده خود به درون ساختار قدرت را آغاز نمودند و تا جایی پیش رفتند که امروز برخی مصادر کلیدی نظام را در قبضه قدرت خویش در آورده اند و به این هم اکتفا ننموده بلکه در صدد تحمیل و جایگزینی اندیشه های منحط خویش به جای خواست های عموم ملت ایران در انقلاب ۵۷ که دراندیش ها ی تابناک امام راحل متجلی بود برآمده اند .
شاهد این مدعا تهاجم گسترده این تفکر به اماکن علمی از قبیل دانشگاه ها و آموزش و پرورش در قالب برخورد با دانشجویان ،اساتید و معلمین و .....می باشد.
اظهارات نگران کننده رئیس نهاد رهبری در آموزش عالی در مشهد که بخشهایی از آن را در پی خواهم آورد هشدار باشی است برای تمام دلسوزان انقلاب و کشور تا با عکس العمل قاطع و جدی خود مانع از عملیاتی شدن چنین نگاه های خطر ناکی به جامعه روشنفکری کشور و به تبع آن آموزش عالی و آموزش پرورش گردد.
رئیس نهاد رهبری در دانشگاه ها در نهمين همايش بسيج اساتيد کشور، طی اظهارات عجیبی گفت:
(براندازي نرم جز در دانشگاهها در جاي ديگري شكل نميگيرد و سر منشا شرک مدرن دانشگاه ها بودند به
طوري که خدا را نفي ميکردند و انسان را شريک خدا قرار ميدادند. براندازي نرم يا اومانيسم از دانشگاهها
شروع شد و مبارزه با آن نيز بايستي در دانشگاهها صورت گيرد.
محمدیان یکی از وظایف اصلی اساتید بسیجی را مقابله با افراطی گری ها در دانشگاه ها دانست و تصریح کرد:
امروز شاهد شکل گیری افراطی گری های در دانشگاه ها هستیم که بسیج باید آن را به سمت اعتدال پیش ببرد.
حجت الاسلام محمدیان در ادامه سخنان خود به لزوم تغییر در متون درسی در راستای اسلامی کردن دانشگاه
ها، اشاره کرد و افزود: چرا اساتيد ما كه اساتيد بسيار بزرگي هستند حتي در زمينه حذف دروس اضافي كه
نتيجه اي جز اتلاف وقت براي دانشجويان ندارند، تلاش نمي كنند؟ عده اي بايد جسارت كنند و در آموزش عالي
كشور بازبيني انجام دهند؛ چرا كه دروس، وحي منزل نيستند پس شما بايستي كنكاش كنيد و سرفصلهاي جديد
ايجاد نماييد.
رئیس نهاد رهبری در دانشگاه ها با اشاره به ايجاد رشتههاي جديد در دانشگاهها گفت: رشتههايي همچون
مطالعات زنان، جوانان و حقوق بشر كاملا با تفكر فمينيستي مطابق هستند. ايجاد چنين رشتههايي باعث مي
شود كه با پول جمهوري اسلامي مطالبي كه آمريكا ميخواهد بيان شود، را بيان كنيم)
به اعتقاد من تمام این بگیر و ببندها جهت ترساندن تنها آلترناتیو این جریان متحجر و تمامت خواه(جناح راست) که همانا نیروهای خط امام هستند می باشد زیرا ملت ایران به دنبال گزینه هایی که این آقایان مطرح می نمایند از قبیل انقلاب های سفت و سرخ و نرم و سبز نمی باشند تفکر خط امام که در خرداد ۷۶ تحت عنوان حرکت اصلاح خواهی ملت ایران در شعارهای سمبل این جریان یعنی فرزند معنوی امام(ره)آقای خاتمی متجلی گردید تنها جریانی است که امروزه در کشور دارای عظیم ترین پایگاه اجتماعی می باشد .در پایان نمونه ای از این نگاه زیبای دینی به مسائل بشری را از زبان سمبل این جریان روشنفکری دینی(خاتمی) تقدیم می دارم:
آنان که سفسطه ميکنند و ميگويند طرفداران آزادي، طرفداران ولنگاري هستند، با کل آزادي مخالفند؛.....پيامبران نيامدهاند تا به زور عدل را به مردم تحميل کنند؛
ادامه مطلب...
خانه ات آباد ویرانم نکن موسم سرماست عریانم نکن
بوستانم پر گل و پر بلبل است محفل متروک جغدانم نکن
سر زمین پاک پاکانم هنوز خیمه و خرگاه دزدانم نکن
آهوام نی گوسفند خانگی نیستم پروار بریانم نکن
شیر پرور بوده دائم دامنم مسکن گرگ و شغا لانم نکن
هشتمین گوهر بود در دامنم شرمسار شاه خوبانم نکن
آریو برزن و رستم زاده ام پیش نا اهلان هراسانم نکن
خاستگاه آفتابم ای حقیر وامدار ماه تابانم نکن
در کهنسالی کمان آرشم سرو قد م بید لرزانم نکن
کهنه بومم آریایی سرزمین مامن ددها و دیوانم نکن



