|
| |||
|
سید حسن خمینی: روزگار بسيار تلخى است. حاکمان جهان امروز، ...، نه بويى از شرافت بردهاند و نه از انسانيت. | |||
|
امروز صبح مطلع شدم كه سايتي بنام (جانا ) بسان اسلاف خود با تنظيم اتهام نامه اي ،حقير را به باد تهمت هاي ناروا گرفته است. البته اگر از تصوير بدور از نزاكتي كه براي مطلب خود برگزيده اند و بيشتر نشان دهنده ي سيرت تنظيم كنندگان مطلب است ،صرف نظر كنيم بايد به تكامل اين قبيل افراد اميدوار شد. چرا كه قبلا تنها بلد بودند فحش بنويسند ليكن در اين مطلب ديگر از فحش خبري نيست و تنها به ايراد چند تهمت ناروا بسنده شده است.
بنده نيز در پاسخ اين عزيزان تنها به درج يك دوبيتي اكتفا مي كنم:
جانا سخن از عقده ي ما مي گويي غافل شده اي پرت و پلا مي گويي
غافل شده اي ز عدل و محشر جانا تهمت زده وز خوف ورجا مي گويي
و اما تهمت نامه (جانا) به همراه تصوير ياد شده :
| پشت پرده عقده های فروخفته عباسی سملی و نصیر! | |
|
|
|
۲۳ دي ۱۳۸۷ | |
|
در هفته های اخیر، عجیب ترین و مضحک ترین تحلیل را در مورد حمله اسرائیل به غزه، آقای محمد باقر عباسی سملی با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «پشت پرده حمله اسرائیل به نوار غزه» (تیتر اول هفته نامه نصیر بوشهر 15/10/87) از آنِ خود نمود تا نشان دهد که غیر از زیر سوال بردن عصمت ائمه اطهار (ع) به هنرهای دیگری نیز آراسته است! |
مهندس ميرحسين موسوي
مردي كه هنوز اتومبيل سواريش پيكان است
عصرایران - تا انتخابات دهم ریاست جمهوری ، تنها 147روز باقی است.
عصرایران ، به عنوان رسانه مستقلی که می کوشد فارغ از تمایلات جناحی ، به اطلاع رسانی در خصوص این رویداد مهم بپردازد ، در نظر دارد ، دیدگاه های کاندیداهای بالقوه و بالفعل انتخابات آتی و حامیان آنها را بالسویه منتشر نماید. روز گذشته ، یادداشت یکی از حامیان آقای کروبی در این بخش منتشر شد و امروز دلایل حامیان آقای میرحسین موسوی منتشر می شود و این رویه را درباره سایر کاندیداها ، اعم از اصلاح طلب ، اصولگرا و مستقل ، دنبال خواهد شد.
عصرایران، در راستای تضارب اندیشمندانه و مؤدبانه آرا، ضمن انتشار این یادداشت، اعلام می کند آماده است نقدهای وارده بر آن و نیز نوشتارهای متین طرفداران سایر کاندیداها را منتشر کند بی آنکه این مطالب، الزاما مواضع تحریریه عصرایران (که از معدود تحریریه های متکثر رسانه های ایران است) باشد.
***
در فرهنگ ایرانی، هر که با او صمیمی تر باشیم را با اسم کوچک صدایش می کنیم نه با نام خانوادگی و "میرحسین"، تنها سیاستمداری است که مردم، او را نه به "موسوی" که بیشتر به "میرحسین" می شناسندش.
***
در ماه های منتهی به انتخابات دوم خرداد 1376 که ریاست جمهوری اکبر هاشمی در پایان راه قرار داشت، نام میرحسین، پس از هشت سال بار دیگر بر سر زبان ها افتاد.
او، تا پیش از اصلاح قانون اساسی، نخست وزیر ایران بود ولی با حذف این پست، میرحسین نیز عملاً از رأس کابینه کنار رفت و به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام بسنده کرد.
او، برغم اقبال زیادی که جامعه به سویش داشت، کاندیدا نشد تا چهره کمتر شناخته شده ای (برای عموم) به نام سید محمد خاتمی کاندیدای جریان چپ شود، جریانی که با شعارهای خاتمی،بعدها به اصلاح طلب تغییر نام داد.
خاتمی در دوم خرداد، با 20 میلیون رای، در مقابل 7 میلیون رای ناطق نوری، برنده بلامنازع انتخابات شد و برای میرحسین حکم مشاور ارشد رییس جمهور را صادر کرد.
در دو انتخابات بعدی نیز تقاضاهای زیادی برای کاندیداتوری میرحسین مطرح شد اما او ترجیح داد به کارهای علمی و هنری اش ادامه دهد. این تصمیم، در انتخابات سال 1380، به ریاست جمهوری مجدد خاتمی انجامید ولی چهار سال بعد، عدم حضور میرحسین، باعث شد عرصه انتخابات به گونه ای صف بندی شود که در نهایت کسی پیروز میدان باشد که هیچ کس و از جمله میرحسین، انتظارش را نداشت: محمود احمدی نژاد.
اینک میرحسین، دو محصول متفاوت از عدم کاندیداتوری اش می بیند: "اولی خاتمی و دومی احمدی نژاد" و این، بزرگترین تفاوت نگرش او در این انتخابات با دوره های قبلی است.
به بیان ساده تر، اگر تا پیش از این، میرحسین تصور می کرد که با عدم حضورش، یک چهره اصلاح طلب رییس جمهور می شود، اینک با این ریسک مواجه است که اگر نیاید، امکان زیادی دارد احمدی نژاد، بار دیگر رییس جمهور شود و این، اتفاقی نیست که میرحسین بدان راضی باشد.
***
میرحسین، قدرت طلب نیست ، چه آنکه اگر ذره ای هوس قدرت در وجود او بود، تاکنون در رزومه کاری خود، ریاست جمهوری را نیز داشت.
این، بسیار ارزشمند است که فردی با وجود داشتن شانس اول ریاست جمهوری، از آن چشم پوشی کند و عطای قدرت را به لقایش ببخشد.
***
می گویند میرحسین، "به روز" نیست، زیرا سالهاست که از عرصه اجرایی کشور کنار رفته و تا بخواهد با مسایل روز آشنا شود و به اوضاع تسلط یابد، هزینه های زیادی بر قوه مجریه و نهایتاً بر کشور تحمیل خواهد شد.در پاسخ باید گفت که او، بر خلاف بسیاری از سیاست پیشگان، اهل هیاهو نبوده است و این، هرگز به معنای "به روز" بودنش نیست. او به عنوان وزیر امور خارجه اسبق ایران و نخست وزیر وقت کشور، فردی سیاسی است که همانند سایر سیاستمداران، مسایل کشور را از نزدیک دنبال می کند.
او همچنین پس از پایان دوره نخست وزیری اش، مشاور رییس جمهور و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و به عنوان یک استاد دانشگاه و چهره سیاسی، آن هم چهره ای که نسبت به سرنوشت کشور بی تفاوت نبوده است، همراه با موج تحولات پیش آمده و به امروز رسیده است.
اگر این نقد بر میرحسین وارد باشد، آنگاه درباره "خاتمی سال 76" چه باید گفت که رییس کتابخانه ملی بود و یا درباره "احمدی نژاد 80" که شهردار بوده است؟
***
می گویند میرحسین در زمان نخست وزیری اش، با رییس جمهور وقت (آیت الله خامنه ای) اختلاف نظر داشته و لذا نمی تواند در حالی که ایشان اکنون رهبر نظام هستند، عهده دار ریاست جمهوری باشد.
این تحلیل، بیش از آنکه متوجه میرحسین باشد، نسبت ناروایی به مقام معظم رهبری را در بطن خود دارد و آن این است که ایشان علاقه ای برای کارکردن با کسی که روزگاری درباره برخی مسایل اجرایی با وی اختلاف داشته اند را ندارند.
این در حالی است که قضیه، کاملاً برعکس است و مقام معظم رهبری، با اعطای حکم عضویت میرحسین در مجمع تشخیص مصلحت نظام (آن هم بر اساس شخصیت حقیقی میرحسین) نشان دادند که او را یک دوست و یک نیروی مجرب و کارآزموده می دانند که آنقدر توانایی دارد که بتواند در تشخیص مصلحت نظام به کار آید و به کشور خدمت کند.
***
سقوط قیمت نفت، همچنان ادامه دارد و حتی برخی موسسات علمی- اقتصادی جهان پیش بینی نفت 20 دلاری را برای سال آینده کرده اند و این، یعنی "بحران" و البته بحران، "مرد بحران" می خواهد، درست مثل میرحسین که در سالهای بحرانی جنگ هشت ساله که کشور کمترین درآمد ارزی و بیشترین هزینه تحمیلی (جنگ) را داشت، توانست به بهترین شکل ممکن (و نه البته ایده آل) مملکت داری کند و بضاعت اندک کشور را "عادلانه" بین مردم ایران توزیع نماید.
از این رو، در سالهای پیش رو که بحران اقتصادی، امری اجتناب ناپذیر می نماید، می توان به تجربه میرحسین اعتماد کرد.
***
میرحسین، چه گرایش هایی دارد؟
این سوالی است که بسیار می پرسند و حق هم دارند چه آنکه او در این سالها، بسیار کم سخن گفته است.
میر حسین می نویسد:
"قدردانی از دستاوردهای بزرگی که دولت خاتمی در طی این هشت سال داشته است، وظیفه ای صرفاً اخلاقی نیست تا از خدمات بی شائبه برادری مخلص و بی ادعا سپاسگزاری شده باشد، بلکه همچنین برای آن است تا آیندگان قدر آنچه با خون دل بسیار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتی از دست ندهند."
براستی آیا جز یک اصلاح طلب که خاتمی را قبول داشته باشد، کس دیگری می تواند این چنین نگران دستاوردهای دولت اصلاحات باشد.
***
میرحسین و خاتمی، تنها افرادی هستند که در حال حاضر، جبهه اصلاحات می تواند بر روی یکی از آنها به اجماع ولو نسبی برسد.
این، در شرایطی که رقیب عزم خود را برای حفظ ریاست جمهوری جزم کرده است، بسیار حیاتی است.
***
میرحسین محبوب مردم است. آرای خاکستری با آمدن او، برمی خیزند. جوانان نیز که با میرحسین کمتر آشنایند، قطعاً در جریان مبارزات انتخاباتی، او، افکار و منش متین اش را خواهند شناخت و مجذوب شخصیت اش خواهند شد و مگر جز این است که وقتی خاتمی در ماه های پایانی سال 75 کاندیدا شد، بسیار کمتر از میرحسین امروزی، شناخته شده تر بود؟
از این روی، می توان با ضریب اطمینان بالایی گفت که آمدن میرحسین احتمال پیروزی جبهه اصلاحات را بسیار تقویت می کند و گذشته از این، می توان امیدوار بود با حضور فردی چون میرحسین در رأس دولت اصلاحات، افراط ها و تفریط ها به حداقل برسد و جریان اصیل اصلاح طلبی در مدار اعتدال و وقار، به راه خود ادامه دهد.
به ياد عمليات غرور آفرين كربلاي ۵

|
ديشب از چشمم بسيجي ميچكيد، يادهاي رفته ديشب هست شد، |
شاعر: محمدحسين جعفريان
پشت پردهی حملهی اسرائیل به نوار غزه

در این نوشتار بر آنیم تا ضمن تحلیل و بررسی انگیزه،علل وعواملی که باعث حمله اسرائیل به نوار غزه در این شرایط زمانی گردید،ازاهداف پیدا و پنهان کاپیتالیزم جهانی به سرکردگی آمریکا به عنوان حامیان و ستاد فرماندهی عملیاتی این رژیم خشن و خون آشام درحد توان پرده برداریم.و درپایان نیز چند توصیه به تصمیم سازان نظام مقدس جمهوری اسلامی به عنوان تنها پایگاه دفاع از ملل دربند جهان خواهیم داشت.
الف) انگیزه رژیم غاصب صهیونیستی دراین عملیات:
رژیم اشغالگر قدس که با پایان انتفاضه اول به سال 1994 مجبور به تن دادن به تشکیل دولت خودگردان فلسطینی به ریاست مرحوم یاسرعرفات رحمه الله علیه گردیده بود، با آغاز انتفاضه دوم (اواخر سال 2000 میلادی) به دلیل بالا رفتن میزان تلفات انسانی خود در نهایت مجبور به ترک نوار غزه در سال 2005 گردید. رژیم ایدئولوژیکی- میلیتاریستی اسرائیل که با تئوری باطل سیطره نیل تا فرات قوم یهود در 60 سال پیش تاسیس شده بود،اکنون نه تنها موفق به رسیدن به فرات نگردیده بلکه خود را در تنگنای ترک اراضی اشغالی 1948-1967 نیزمی بیند و همین امر این رژیم را دچار بحران جدی هویت نموده است، از سوی دیگر رژیمی که با آن تئوری تاسیس گردیده بود هرگز نمی تواند در ادعای صلح طلبی خود و پذیرش دولت مستقل فلسطینی صادق باشد. دلیل صدق این مدعا نیز می توان از مسموم کردن مرحوم یاسرعرفات به عنوان پیش قراول مبارزات فلسطینی و همچنین پذیرش صلح میان اسرائیل و فلسطینیان توسط این رژیم یاد کرد. قطعا اختلافات میان مرحوم عرفات و ابومازن در پایان عمرعرفات برآگاهان سیاسی و پیگیران مسئله فلسطین پوشیده نیست. رژیم صهیونیستی که به دلایل پیش گفته مجبور به ترک بخش هایی از اراضی اشغالی گردیده بود در پس ذهن خود تشکیل دولتی فلسطینی را می پروراند که درواقع یکی از ایالت های اسرائیل باشد. لیکن وقتی با مخالفت سرسختانه مرحوم عرفات به عنوان پدربزرگ مبارزات رهایی بخش درجهان اسلام در قرن بیستم مواجه گردید، پس از به شهادت رساندن وی، دل به محمود عباس که فردی ضعیف النفس و دنیاطلب بود بست تا از وی به عنوان فرماندار یکی از ایالتهای خود، به نام فلسطین بهره جوید. لیکن با روی کار آمدن دولت حماس این آرزوی رژیم منحوس صهیونیستی نیز بر باد رفت. لذا ما شاهدیم که این رژیم با آغاز به کار دولت حماس که به روش کاملا دموکراتیکی به روی کار آمده بود به شدت مخالفت می کند.و هرگز حاضر به رسمیت شناختن دولت مردمی حماس نمی گردد. و در نهایت با دامن زدن به اختلافات بین فتح و حماس عملا با همکاری محمود عباس و هماهنگی سران مرتجع عرب اراضی آزاد شده فلسطینی را به دوبخش تبدیل نموده و اقدام به محاصره نوار غزه می نماید.تا اینکه انگیزه این رژیم در اجلاس سران عرب در قاهره از زبان نامبارک حسنی مبارک مبنی برضرورت ادامه عملیات اسرائیل تا سیطره محمود عباس بر باریکه غزه آشکارگردید.

ب) علل و عوامل انتخاب این زمان برای حمله به نوار غزه:
1) به باورمن جهان غرب که با موج بیداری مردم در مستعمرات خود بویژه درخاورمیانه دراواخرقرن نوزدهم و طول قرن بیستم مواجه شده بود و امکان تداوم حضور مستقیم در این مستعمرات را عملا غیر ممکن می دید با تاسیس رژیم صهیونیستی عملا ژاندارمی را در منطقه منصوب کرد تا همواره حافظ منافع این قدرتها باشد.لیکن با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و رهبریهای خردمندانه حضرت امام (ره) که منجر به موج بیداری اسلامی در منطقه گردید وهمچنین پیشروی معنوی نظام اسلامی تا مرزهای نا مشروع اسرائیل، عملا این رژیم به جای اینکه بتواند نقش ژاندارمی غرب در این منطقه را بازی کند به پاشنه ی آشیل غرب و بویژه آمریکا بدل شد.بنابراین رهایی رژیم اسرائیل از وضع موجود می تواند یکی از مهمترین عوامل اجرای این عملیات باشد.
2) بهره برداری بهینه از خلاء قدرت در آمریکا بطوری که نه چهره اوباما از این جنگ مخدوش گردد و نه بوش خود را در آخرین روزهای انتقال قدرت مسئول می داند.
3) آغاز سال جدید میلادی، در این ایام که افکار عمومی اکثر مردم دنیا سرگرم برگزاری مراسم سال نو میلادی است بهترین فرصت برای انجام چنین اقدامات وحشیانه ای می باشد.
4) بحران اقتصادی جهانی، ازدیگرعواملی که می تواند درانتخاب شرایط زمان کنونی برای انجام عملیات درغزه دخیل باشد. بحران اقتصادی در آمریکاست، و حتی این نگرانی را ایجاد می کند که شاید تئوریسین های آمریکایی راه برونرفت از وضع موجود را درآغازجنگی منطقه ای جستجو کنند.و آنچه به این نگرانی دامن میزند، تطهیر چهره جنگ افروز آمریکا در اذهان مردم جهان با روی کار آمدن دولت اوباما می باشد.
5) جبران شکست از مقاومت لبنان در جنگ 33 روزه و تجدید روحیه ارتش و مردم اسرائیل، رژیم صهیونیستی که به دلیل عدم توفیق در اجرایی کردن نقشه نیل تا فرات خود دچار بحران جدی هویت شده بود، با شکست سختی که برای اولین بار از آغاز تأسیس، از جنبش مقاومت لبنان خورد، با بحران جدیدی به نام بحران روحیه مواجه گردید که اینک گریبان ارتش و مردم اسرائیل را گرفته بود و لذا نیاز شدیدی به تجدید روحیه در میان مردم و ارتش خود داشت. زیرا این بحران روحیه به حدی میباشد که یهودیانی که از سراسر جهان به این سرزمین اشغالی مهاجرت (تبعید) نموده بودند. زمزمه بازگشت به سرزمین آبا و اجدادی خود را در اقصا نقاط جهان سر دادهاند.
6) وحشت سران مرتجع عرب از نفوذ بیش از پیش جمهوری اسلامی در منطقه، از دیگر عوامل تشویق اسرائیل به این حمله، چراغ سبز کشورهای عربی بود، حزب الله لبنان که تحت حمایت های معنوی نظام مقدس جمهوری اسلامی موفق به تحمیل شکستی تاریخی به ارتش اسرائیل شده بود اینک داشت و دارد در نوار غزه تکرار می شود. و چنانچه به یاری خداوند متعال مردم غزه بتوانند در مقابل این هجوم وحشیانه مقاومت نمایند، سران عیاش عرب خود را در مقابل ملت های خود که دچار تحقیر تاریخی در مقابل اسرائیل شده اند، خلع سلاح می بینند. و لذا به همین خاطر در اوج وقاهت و بی رودربایستی ازحمله اسرائیل به مردم بی دفاع غزه حمایت می کنند.که این خود از اتفاقات نادر تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل است.

2) اهداف پنهان این عملیات،به باور این کمترین عملیات غزه اهدافی به مراتب گسترده تر و خطرناک ترازآنکه اسرائیل و حامیانش ادعا می کنند و در بند قبل به آن اشاره شد دارد، که به برخی از مهمترین آنها خواهم پرداخت:
2-1) اولین هدف اسرائیل تحت فرمان سران کاخ سفید قطع دست جمهوری اسلامی از جوارخاک اسرائیل در قالب منهدم کردن جنبش حماس است، تا ایران نتواند در زمان اجرای پرده های بعدی این سناریو، خطری از این ناحیه متوجه اسرائیل نماید.
2-2) دومین هدف و یا دومین پرده این سناریو می تواند پس از فراغت از معضل حماس در فلسطین، با نابودی حزب الله در جنوب لبنان به اجرا در آید.تا دومین سرانگشت نظام جمهوری اسلامی در مجاورت اسرائیل نیز قطع شود.
2-3) سومین، مهمترین و پرده آخر این سناریو تکمیل محاصره ایران اسلامی و النهایه سرنگونی محصول مبارزات تاریخی ملت ایران یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است.
د) و اما چند توصیه به تصمیم سازان نظام اسلامی:
دامی که اسرائیل بانی پهن کردن آن برای نظام اسلامی گردیده است،به ظاهرجزاسارت درآن راهی برای ما باقی نمی گذارد.ما در این شرایط بازهم به ظاهر در دام بازی باخت - باخت قرارگرفته ایم، اگر دست از حمایت جنبش مقاومت لبنان و جنبش حماس برداریم، نه تنها به نابودی این جنبش ها رضایت داده ایم، بلکه عملا و با دست خود حلقه محاصره خود را بعد از عراق و افغانستان کامل نموده و صحنه را برای اجرای پرده سوم این سناریو فراهم ساخته ایم. واگر مستقیم در دفاع از جنبش های مذکور وارد جنگ با جبهه متحد جهانی امروز متشکل از غرب و اعراب و اسرائیل گردیم راه میانبرآماده سازی صحنه اجرای پرده سوم جنگ غزه را فراهم ساخته ایم.پس پرسش اساسی که اکنون پیش روی ما قرار می گیرد این است که چه باید کرد.؟
1ـ بر همگان روشن است که اولویت اول برخورد آمریکا پس از حوادث 11 سپتامبر، ایران بود. لیکن دلیل به تاخیر انداختن برخورد با اولین عضو محور شرارت تا به امروز، احیاء پشتوانه مردمی نظام اسلامی در دوم خرداد 76 با رای قاطع افزون بر 20 میلیونی دولت اصلاحات بود.که دشمنان ملت ایران را در تعرض به ملت به تامل واداشت.و امروز امکان تکرار آن حماسه وجود دارد.پس بیاییم برای نجات انقلاب، نظام و کشور یکبار دیگر با برگزاری انتخابات آزاد و بدون و بدور از ابهامات به حقی که پیرامون انتخابات ریاست جمهوری نهم وجود داشت. کشور، ملت، انقلاب و نظام را لااقل برای هشت سال دیگرازهرنوع گزند بیمه نماییم.
2ـ همچنین برهمگان روشن است که در دولت نهم بدیهی ترین ارزشها و آرمانهای انقلاب به ثمن بخس به تاراج رفته است.
اگر چنانچه از افشاگریهای آقای پالیزدار، ازبی سابقه ترین انزوای بین المللی ایران دراین دولت،از صدورچهارقطعنامه تحریم، از سرکوب گروههای مختلف قومی، مذهبی و اجتماعی و از بیکاری روزافزون و تورم و گرانی افسارگسیخته هم صرف نظر کنیم، افتضاح انتصاب سومین شخص مملکت یعنی وزیر کشوردراین دولت خود بهترین گواه صدق این مدعاست. بکارگیری یک جاعل در سمت عالی ترین مقام سیاسی امنیتی در دولت نهم و سرانجام جایگزینی یک سرمایه داری که سلامت سرمایه وی به شدت زیر سوال است. به ساده ترین شیوه گویای زدن چوب حراج به تمام ارزشها و آرمان های انقلاب است. به گونه ای که دولتی با چنین شرایطی و چنین عملکردی نه تنها از صدر انقلاب تا کنون بلکه از صدر مشروطیت تا کنون بی مثال بوده و خود باعث و بانی هرچه عمیق تر شدن شکاف ملت دولت گردیده است.که باز از صدر انقلاب تا کنون چنین شکافی بی سابقه می باشد.وازاین شکاف می توان به عنوان یکی دیگر از عوامل تحریک تهاجم اسرائیل به نوارغزه به عنوان پرده اول سناریوی نوشته شده برای ملت ایران یاد کرد.پس عاجل ترین راه بازگرداندن اعتماد ملی در شرایط کنونی تا قبل از انتخابات، استیضاح کلیت دولت و برکناری آن است،تا سپس مطابق قانون با برگزاری انتخابات زودرس به این بحران مشروعیت خاتمه داد.
3ـ نتیجه: اولاً؛ حفظ تمامیت ارضی ایران تحت حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی برای نگارنده در اولویت نخست قرار دارد. ثانیاً؛ نگارنده حاکمیت قانون، ایجاد رفاه و امنیت وآرامش و حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش با رای آزاد وبا روشی کاملا دموکراتیک را در اولویت اول برای ملت ایران و سپس برای سایر ملل تحت ستم جهان می خواهد.زیرا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ثالثاً؛ نگارنده دفاع ازحقوق ملل محروم و تحت سلطه جهان را یکی از رسالت های دین مبین اسلام و به تبع آن نظام مقدس جمهوری اسلامی می داند.که البته انجام این رسالت نباید هرگز خدشه ای به تمامیت ارضی کشور و نظامی که به فرموده امام راحل حفظ آن از نماز نیز واجب تر می باشد وارد آورد.

تداوم جنايات اسرائيل و شعارهاي ميان تهي مسلمانان جهان
آيا جمهوري اسلامي هم تنها به شعار بسنده خواهد كرد.؟
يا بزودي آسمان اسرائيل شهاب باران خواهد شد.؟
اين آزمون خوبي براي مدعيان
حمايت از فلسطين است
زيرا دوصد گفته چون نيم كردار نيست
بايد منتظر ماند ، نبايد عجولانه قضاوت كرد.














فرا رسيدن ايام الله محرم ماه آزادي و نور بر عموم مسلمانان جهان
بويژه شيعيان آقا ابا عبدالله الحسين(ع) تسليت باد.
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود
امام خميني(ره)
فلسطين در خون رجاله هاي عرب درخواب
باي ذنب قتلت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر انسان از اين غصه دق كند و بميرد حق دارد.

آيا امت عرب و جهان اسلام اين فرياد هل من ناصر را مي شنود؟

آري همه اين جنايات با هماهنگي سران عرب صورت مي گيرد.

لالا لا لا لالا لا لا بخواب آروم گل بابا
نفرين خدا بر سران عرب اين لكه هاي ننگ جهان اسلام

سال 2009: بحران جهانی و انقلاب در ایران
در سال 2009 میلادی تزلزلی جهانی در انتظار اقتصاد بین الملل است. نگران کننده ترین تصویر از دورنمای بحران را کارشناسان دانمارکی بانک Saxo Bank ترسیم کردند. به گفته این کارشناسان، در سال آینده بهای نفت تا 25 دلار کاهش می یابد، ارز بسیاری از کشورها دچار کاهش ارزش می شود و در ایران انقلاب خواهد شد.
امروز بیشتر کارشناسان در این همعقیده هستند که اوج بحران سال آینده خواهد بود.
بعقیده آنها، در سال آینده نرخ نفت شدیداً کاهش می یابد و در بازار بورس به ازای هر بشکه بیش از 25 دلار نخواهند پرداخت. به گفته آنها چنین چیزی می تواند ضربه ای مهلک برای کشورهایی باشد که به صادرات نفتی وابسته هستند.
دانمارکی ها آینده ای ناخوشایند را نیز برای چین پیشبینی می کنند. بعقیده آنها، بعلت کاهش صادرات کالا به آمریکا، رشد تولید ناخالص داخلی چین می تواند برابر با صفر شود. در عین حال کارشناسان تحکیم شدید یوآن چین بعنوان ارز ذخیره در کشورهای آسیایی را پیشبینی می کنند.
به گفته این کارشناسان، از آنجاییکه بودجه ایران وابستگی زیادی به درآمدهای نفتی دارد و بسیاری از برنامه های اجتماعی کشور از این طریق تامین می شود، کاهش شدید نرخ نفت تا 25 دلار به ازای هر بشکه سبب نارضایتی شدید مردم می شود که انقلاب در این کشور را به دنبال خواهد داشت.
در اروپا، ممکن است ایتالیا از منطقه یورو خارج شود و بسیاری از کشورهای اروپای شرقی که چندی پیش به اتحادیه اروپا پیوسته اند، با تقلیل ارزش ارز ملی روبرو شوند. علاوه بر این پیشبینی می شود که یورو بطور قابل توجهی تضعیف شده و حتی ارزانتر از دلار شود.
شایان ذکر است که چنین سناریویی برای توسعه اوضاع را همه کارشناسان تا این حد محتمل نمی دانند. با این حال با نظر کارشناسان دانمارکی موافقند که اوضاع اقتصادی وخیم خواهد شد.
بعنوان مثال "الویرا نبیولینا" وزیر توسعه اقتصادی فدراسیون روسیه اطلاع داد که بعلت بحران در روسیه سال آینده شاخص های اصلی اقتصادی کشور افت خواهند داشت. به گفته وی در سال 2009 رشد تولید ناخالص داخلی روسیه بیش از 2.4% نخواهد بود (پیشبینی قبلی حدود 3.5% بود) که پاییترین شاخص از سال 2000 می باشد.
تولیدات صنعتی آنطور که وزیر توسعه اقتصادی خاطر نشان می کند، 3% کاهش می یابد. در عین حال تعرفه های گاز و حمل و نقل از طریق راه آهن افزایش می یابد (به ترتیب 15.2% و 10.7%). بهای دلار می تواند بالاتر از 30 روبل شود و نفت حدود 50 دلار خواهد بود.
روزنامه ترود روسیه، خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 4 دی
مثل او
محمدرضا تاجیک
1
مثل او. مثل میرحسین موسوی. انسانی متعادل؛ زیبا صورت و سیرت؛ کم گو و زیاد شنو؛ اصول گرا و آزاداندیش؛ ایدئولوژی گرا و غیرمتصلب؛ آرمان خواه و غیرتمامت خواه؛ مردم گرا و نه نخبه ستیز؛ محتاط و نه محافظه کار؛ دین باور و نه عقل گریز؛ انقلابی و نه افراطی؛ کثرت گرا و نه آنارشیست؛ وحدت گرا و نه «من»گرا؛ جمع گرا و نه فردستیز؛ عدالت خواه و نه خواهان برابری در فقر؛ ارزش محور و نه واقعیت گریز؛ عزت گرا و نه مصلحت ستیز؛ تجددگرا و نه سنت گریز؛ عرفان گرا و نه صوفی؛ سلطه ستیز و نه رابطه گریز.
مثل او. مثل میرحسین موسوی. هنرمندی سخت دوست داشتنی؛ هنرمند و دردمند؛ خاکی و افلاکی؛ لطیف و ظریف؛ پرشور و پراحساس؛ پرامید و پرنشاط؛ نقاشی صاحب سبک؛ نقاشی صاحب نقش؛ نقاشی خالق نقش: نقشی از جامعه، آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد؛ نقشی از من و تو، آنگونه که هستیم و آنگونه که باید باشیم؛ نقشی از هزاران راه رفته و هزاران راه نرفته؛ نقشی از زیبایی ها و زشتی ها؛ نقشی از خودی سازی ها و دگرسازی ها؛ نقشی از حریم ها و حرمت ها؛ نقشی از نماهای دور و نزدیک؛ نقشی از کامیابی ها ناکامیابی ها؛ نقشی از راه ها و رهروها؛ نقشی از رفتن ها و نرفتن ها؛ نقشی از افراط ها و تفریط ها؛ نقشی از حال و آینده؛ نقشی از چالش ها و فرصت ها؛ نقشی از مردمی ها و نامردمی ها؛ نقشی از باهم بودن ها و برهم بودن ها؛ نقشی از امیدها و نامیدی ها؛ نقشی از اشک ها و لبخندها.
مثل او. مثل میرحسین موسوی. سیاست پیشه ای با اخلاق؛ صاحب قدرتی با مرام؛ بازیگر زمین های ناهموار؛ تدبیرگر روزهای سخت: تدبیرپیشه ای که در بحرانی ترین شرایط تاریخی این مرز و بوم، و در شرایطی که از منجنیق آسمان و زمین بلا می بارید، تصویر و تصدیقی زیبا و خاطره انگیز و ماندگار از «مدیریت» کلان یک جامعه ی دینی-انقلابی برجای گذاشت؛ دولت مردی که در زمانه ی مقبولیت و مشروعیت «دولت گرایی»، «تمرکزگرایی»، «انجماد/انقباض گرایی اقتصادی»، و «چپ گرایی های کودکانه»، گام در راهی «میانه» (در میانه راست و چپ افراطی) نهاد، و به مثابه جزئی از «راه حل» مشکلات شالوده شکن جامعه ی خود نقش آفرینی کرد.
2
نمی دانم، در آینده، یکبار دیگر جامعه ی ما «مثل او» را در عرصه ی سیاست و قدرت تجربه خواهد کرد یا خیر، اما می دانم، «او» و «مثل او» چه «بیایند» و چه «نیایند»، همیشه در زیباترین حوض های نقاشی مردم این سرزمین کهن حضور سبزشان نقش شده است؛ حضوری شبیه «یار دبستانی»؛ شبیه «حسن و محبوبه» (آنگونه که معلم بزرگوار ما شریعتی از آن سخن می گفت)؛ حضوری به مثابه یک الگو؛ به مثابه کسی که چون بپرسیم که آیا می توان «درقدرت» و در عین حال «برقدرت» بود، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند؛ اگر بپرسیم که آیا می توان جز در رضای خدا و خلق خدا به قدرت نیندیشید، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند؛ اگر بپرسیم آیا می توان دست مهر امام را بر سر داشت و در برابر بی مهری های این و آن دم فروبست، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ اگر بپرسیم که آیا می توان در دوران تبدیل شدن انقلاب به نظام، کماکان دلمشغول و دلنگران شعارها و آرمان های انقلاب بود، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ اگر بپرسیم آیا می توان در زمانه ای که انقلابیون به طبقه ی حاکم و مرفه تبدیل شده اند، کماکان دغدغه فقر و غنا را داشت و به پابرهنگان، کوخ نشینان، و حاشیه نشینان اندیشید، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ و بالاخره، اگر بپرسیم که آیا می توان «میرحسین موسوی» بود و مرعوب شکوه و عظمت خود نشد، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست.
3
نمی دانم، ولی باز می دانم که در آستانه ی ورود به دهه ی چهارم انقلاب، سخت نیازمند نوشتن «تاریخ حال» و «تاریخ سکوت» هستیم: سکوتی که یک دنیا حرف برای گفتن دارد؛ سکوتی که پر از فریاد است؛ سکوتی که در ژرفای وجود خود، تاریخ یک انقلاب و یک ملت را پنهان دارد. نمی دانم می توانم این تاریخ سکوت را بنویسم یا نه، اما می دانم که باید بنویسم. باید بنویسم، شاید که «یاسی» دیگر «پاس» داشته شود.
منبع: وبسايت كلمه
حال و هوای دانشگاه تهران !

امروز رئیس جمهور ما در دانشگاه کلمبیا احساس امنیت بیشتری دارد
و جرات نمی کند به دانشگاه تهران بیاید
یک روز پس از 16 آذر، حال و هوای اطراف دانشگاه تهران دیدنی بود! موسسه حیان در یکی از فرعی های 16 آذر است، در کوچه ما دو ماشین نیروی انتظامی مخفی شده بود ، به کوچه بالایی رفتم آنجا هم دو ماشین پر از نیرو متمرکز بود، ظاهراً برای جلب نظر نکردن نیروهای ضد شورش در خیابان های اصلی حضور نداشتند، همه نیرو ها در کوچه ها و خیابان های فرعی جاگرفته بودند!
با همسرم یک سان کامل از نیروهای ضد شورش دیدیم، به او گفتم، اینها می خواهند حکومت ما را حفظ کنند؟ ما که بر دلها حکومت می کردیم، و شاه با تمام نیروهای ضد شورش ، کماندوهای آموزش دیده در اسرائیل، گارد شاهنشاهی، نتوانست در برابر ایمان و اراده ملت دوام آورد، ماراچه شده است؟ چرا باید برای حفظ حکومت به روش های او متمسک شویم، مگر مردم با ما نیستند؟ امروز صحنه های چهار مردان، گذر خان، کوچه آبشار و لحظه شهادت برادرم در برابر دیدگانم رژه رفتند ! باز هم باتوم، باز هم اسلحه، باز هم یار دبستانی و چوب الف ...!
چرا مسئولین ما که نهضت را از میان حوزه و دانشگاه آغاز کردند، و روزهای پر شور انقلاب در جمع دانشجویان می نشستند و نان و پنیر می خوردند، امروز برای گذر از خیابان دانشگاه باید در اتومبیل ضد گلوله و با اسکورت رد شوند، امروز رئیس جمهور ما در دانشگاه کلمبیا احساس امنیت بیشتری دارد و جرات نمی کند به دانشگاه تهران بیاید، او از حوزه و دانشگاه، طلبه و دانشجو، عالم و دانشمند قطع امید کرده است، تمام امید او به بی سوادانی است که تصویر مار را بر کتابت کلمه مار ترجیح داده، و بتوان با هدیه ای او را فریفت، او از دانش و دانشگاه می هراسد، اگر می توانست برای 4 سال در تعلیم و تعلم را می بست و با خیال راحت حکومت می کرد ، چه می شد ؟
دکتر مهدی خزعلی - 16/9/
منبع: وبسايت شخصي مهدي خزعلي(فرزند آيت الله خزعلي)




