تبليغاتX
تبسم قلم
تبسم قلم
.

 

سید حسن خمینی:

روزگار بسيار تلخى است.

حاکمان جهان امروز، ...، نه بويى از شرافت برده‌اند و نه از انسانيت.

 

همايش «دهه چهارم،ضرورت تعامل و تحول» صبح ديروز در حالى به همت جمعيت توحيد و تعاون برگزار شد که شخصيت‌‏هاى برجسته نظام با ديدگاه‌‏ها و سلايق مختلف سياسى در آن حضور داشتند. به گزارش ايلنا، در اين همايش که پيشتر هدف از برگزارى آن تعاطى افکار در خصوص الگوى زيست مسلمانى عنوان شده بود، عليرضا بهشتي، دبير جمعيت توحيد و تعاون در سخنان آغازين همايش تاکيد کرد: انقلاب آزاديخواهانه‌‏اى که به محاسبه خود نپردازد،به استبداد منتهى مى‌‏شود.آنچه که در اين همايش نمود بارزى داشت و حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خمينى به عنوان سخنران اصلى اين همايش نيز بر آن تاکيد کرد، حضور افرادى از دفتر حضرت امام(ره) از جمله آيت الله امام جماراني، آيت الله سيد سراج الدين موسوي،آيت الله موسوى بجنوردى بسيار قابل توجه بود. علاوه بر خاتمى‌و ميرحسين موسوى که حضورشان به دليل مسائل انتخاباتى براى خبرنگاران اهميت داشت، سخنرانى فرزند يادگار حضرت امام بر غناى اين جلسه افزود.چه آنکه وي، با ظرافت خاصى به نکته‌‏اى اشاره کرد که مسئله کليدى اين همايش بود.سيد حسن خمينى گفت در اين همايش به هر گوشه‌‏اى که نگاه کنيم شخصيت‌‏هايى را مى‌‏بينيم که خود در برهه‌‏اى از زمان زمام امور را بر عهده داشته‌‏اند.در اين همايش علاوه بر خاتمى‌و ميرحسين موسوى شخصيت‌‏هايى مانند عماد افروغ،مرتضى نبوي، زنگنه، محمدرضا خاتمي،کمال خرازي، محمد‌هاشمي، عطريانفر، موسوى لاري،جهانگيري، محسن ميردامادي، محمد سلامتي، عبدالله ناصري، امير محبيان،مرتضى طلايى ‌و ديگر شخصيت‌‏هاى سياسي- فرهنگى حضور داشتند.
يادگار امام راحل در اين مراسم با اشاره به جنايات رژيم صهيونيستى در غزه گفت: وقايع غزه نشانگر اين ضرورت است که نظام بين‌الملل محتاج تحول است. حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسن خمينى در افتتاحيه نشست دهه چهارم؛ ضرورت تعامل و تحول که از سوى جمعيت توحيد و تعاون برگزار شد، افزود: نظم بى‌بنيان ظلم‌مدارى که در دنيا حاکم است نمى‌تواند، نتوانسته و نخواهد توانست گوشه‌اى از عدالت پيامبران عظيم‌الشأن را برقرار کند.وى با گرامى‌داشت ياد شهداى غزه، ملت فلسطين را پاره تن امت اسلامى خواند و تاکيد کرد: اخبار اين روزها را نمى‌شود ديد و شنيد و خون گريه نکرد و بر اين دنياى ظلم‌مدار تاسف نخورد.
روزگار بسيار تلخى است. حاکمان جهان امروز، به‌ويژه حکام بزدل جهان عرب که جز براى خودشان گام برنمى‌دارند، نه بويى از شرافت برده‌اند و نه از انسانيت. وى حاضران در اين نشست را بزرگان ديروز و امروز و فرداى نظام و از ياران و مديران انقلاب اسلامى در سه دهه گذشته که آميزه تجربه و دانش هستند دانست و گفت: شايد سخن گفتن من در جمع چنين بزرگانى از نگاه برگزارکنندگان جلسه، تمرينى باشد براى اينکه در دهه‌ چهارم، بزرگ‌ترها به حرف کوچک‌ترها هم گوش کنند و تجربه ديگرى باشد که نوع ديگرى هم بتوانيم صحبت کنيم، بيانديشيم و گوش دهيم.
وى با گرامى‌داشت ياد و نام شهداى انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و امام شهيدان، بررسى ماهيت و چيستى تحول را مقدمه‌ ضرورى طرح مسئله دانست و گفت: اگر ندانيم به دنبال چه چيزى هستيم ضرورت آن غير قابل باور و تصور خواهد بود. بايد قبل از ضرورت تحول، جايگاه دو مفهوم واکاوى شود؛ اول بررسى وضع موجود و ديگرى شناخت وضع مطلوب. يادگار امام راحل با بيان اينکه «حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب به دو صورت انقلابى با شيب تند يا اصلاحى با شيب کند صورت مى‌گيرد» خاطرنشان کرد: اين حرکت به هر سرعتى صورت گيرد مهم نيست، مهم آن است که اين دو موقعيت به درستى شناخته شود؛ همان‌طور که چشم بستن به واقعيت‌ها و نديدن عيوب بسيار غلط است. نگاه بى‌انصافانه و سياه‌نمايى همه چيز را به نابودى مى‌کشاند. وى هم‌چنين با بيان اينکه «وضع موجود کشورمان در کليه سطوح فرهنگي، سياسي، اجتماعى و اقتصادى از روزگار گذشته بهتر است» خاطرنشان کرد: وضع موجود چون ملموس است کمتر به آن پرداخته مى‌شود و بسيارى از ما درک درستى از وضع موجود نداريم. وى در ادامه به تشريح شرايط وضع مطلوب پرداخت و شرط طرح آن را برداشتن سه گام بزرگ دانست و گفت: گام نخست، تعريف وضع مطلوب از ديدگاه خودمان و تبيين مصداق آن است. در پاسخ به اين سوال، هر گروهى سعى مى‌کند جواب خود را به صورت کلى بيان کند و به واسطه‌ آن بخش وسيعى از توده مردم را به طرف خود بکشاند. سيدحسن خمينى تبيين مولفه‌هاى وضع مطلوب را گام دوم تحول دانست و اظهار کرد: بايد اجزاى وضع مطلوب بازکاوى و معرفى شوند. اگر به دنبال عدالت هستيم بايد مقصود خود را از آن بيان و تبيين کنيم. اسلام و عدالت چيزى است که هم امام و هم اقران امام در مورد آن سخن مى‌گفتند. وى با بيان اينکه «در انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خميني(ره) هر دو وجه بيان کلى مفاهيم و تبيين مولفه‌هاى آن در کوتاه‌ترين زمان ممکن ارائه شد» اظهار کرد: اين از افتخارات امام و انقلاب اسلامى است که با وجود بيشترين طرفدار به واژه‌هاى کلى تن در نداد و امام قبل از انقلاب مقصود خود را ازحکومت اسلامى در کتاب ولايت فقيه تبيين کرد و بعد از انقلاب نيز مولفه‌هاى حکومت را بلافاصله در قانون اساسى به رأى مردم گذاشت. وى با بيان اينکه «مولفه‌هاى وضع مطلوب بايد شکافته شود، حتى اگر موجب انشقاق شود» گفت: اگر اين مولفه به صورت دقيق واکاوى نشود، بعدا موجب اختلاف، جدايى و مشکلات بيشتر خواهد شد.يادگار امام راحل گام سوم را پيدا کردن راه رسيدن از وضع موجود به وضع مطلوب دانست و خاطرنشان کرد: راه بيرون رفتن از انسدادهاى موجود، راه بقا و ماندگارى نظام وحفظ خط امام و انقلاب، اجتهاد در مبانى انقلاب و انديشه‌هاى بنيانگذار نظام است. وى به ظهور سه نحله فکرى در صدر اسلام بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص) اشاره کرد و گفت: اتکاى صرف به حديث از سوى اهل حديث، اتکا به عقل و کنار گذاشتن متون مقدس و اجتهاد در متون، سه روشى بود که براى فهم اسلام ارائه شد که البته اجتهاد در متون راهى بود که ائمه اطهار(ع) پيش روى ما گشودند. وى در ادامه با اشاره به تاکيد امام خميني(ره) بر اجتهاد در متون مقدس گفت: بايد در مواجهه با سوالات جديد به دنبال پاسخ‌هاى جديد مبتنى بر اصول باشيم. روشنفکرى به معناى حرف نو زدن نيست، روشنفکرى به معناى پاسخ دادن به سوال‌هاى جديد است. سيدحسن خمينى با بيان اينکه «ما در انقلاب اسلامى با يک متن مقدس روبه‌رو هستيم» اظهار کرد: جامعه ما در دوره‌هاى مختلف وفادارى خود را به متون مقدس امام نشان داده است. راه آينده ما در اين متون نهفته است. اجتهاد در اين متون برداشتن گام سوم تحول و راه رسيدن به وضع مطلوب است. وى اظهار کرد: امام پس از 11 سال حکومت، براى اولين بار در تاريخ از تاثير زمان و مکان در اجتهاد سخن گفت و تاکيد ايشان به در نظر گرفتن عنصر زمان و مکان در اجتهاد و حکومت نبايد به فراموشى سپرده شود. سيد حسن خمينى همچنين از شخصيت حجت الاسلام سيد محمد خاتمى و مير حسين موسوى در اين مراسم تجليل کرد.
عليرضا بهشتي: مى‌توانيم درعين تعلق به گروه‌هاى مختلف براى چاره‌جويى گردهم آييم
همچنين دبيرکل جمعيت توحيد و تعاون در ابتداى اين نشست گفت:«هنوز هم مى‌توانيم در عين تعلق خاطر داشتن به ديدگاه‌ها و گروه‌هاى مختلف، با درکى مشترک از منافع و مصالح ملى و فراملى‌مان، براى چاره‌جويى و راهيابى گردهم آييم، به گفت‌وگو بنشينيم، و براى درک و فهم سخن و عمل يکديگر تلاش کنيم.» سيدعليرضا بهشتى در ارائه گزارشى از متن الگوى زيست مسلمانى پيش از هرچيز، از علاقه حاضران نسبت به موضوع اين نشست تقدير و سپاسگزارى کرد و اين حضور را به فال نيک گرفت و يادآور شد:« سى سال پيش در چنين روزهايي، شاهد گام‌هاى بلند شگفت‌انگيزترين، مردمى‌ترين و فراگيرترين انقلاب‌هاى عصرمان به سوى پيروزى نور بر ظلمت، زندگى بر مردگى و برکشيدن کرامت انسان بر پافشارى بر خوارى و زبونى آدميان بوديم.» وى ادامه داد:« در پرتو تلاش، ايستادگى و درخشش شمع فروزان وجود امام و يارانى که پروانه‌وار بر گرد او مى‌چرخيدند، نوميدان را اميد و نشستگان را قيام آموخت و گفتمان انقلاب اسلامى‌ را به نقطه اجماع پيروجوان و زن و مرد، در هر گوشه‌اى از اين سرزمين رنجديده که زندگى مى‌کردند، به هر مذهب و مرامى‌که پايبند بودند و به هر قوم و قبيله‌اى که تعلق داشتند، تبديل ساخت. چنين بود که شور و شعور در هم آميخت، عقل در کنار دل قرار يافت و نداى استقلال، آزادي، عدالت و پيشرفت را در کنار هم فرياد زديم، و اين همه را در ريزه خوارى سفره پيام پيام آوران سخن خداوندى جست‌وجو کرديم.» وى در بخش ديگرى از سخنان خود خاطرنشان کرد:« اينک ما، در پس سه دهه، به راهى که آمده‌ايم مى‌نگريم، و در همان حال که از شوق يادآورى آن روزهاى تابناک دل‌هاى‌مان مملو از غرور و شعف مى‌شود و تجربه جنگى هشت ساله را پشت سر گذاشته‌ايم که با وجود همه موانع و مشکلات از آن سرافراز بيرون آمده‌ايم، از خود مى‌پرسيم که تا چه اندازه در تحقق مطالبات برحق اين مردم صبور و نجيب موفقيت به دست آورده‌ايم، پرسشى که بايد در يادواره ايام فجر انقلاب در هر سال تکرار کرد و راه آمده را براى پاسخ‌يابى به آن و هرچه روشن‌تر کردن افق آينده کاويد، که اين عين انقلابى بودن و رهرو راه امام بودن است.» دبيرکل جمعيت توحيد و تعاون در بخش ديگرى از سخنان خود با بيان اينکه« آنچه ما را در اينجا گردهم آورده، دل نگرانى‌هاى مشترک‌مان در قبال حفظ و پايدارى و نهادينه ساختن بيش از پيش دستاوردهاى گرانقدرى است که طى اين سال‌ها، مردمان اين مرز و بوم، از جان و مال و آبرو و رفاه خويش براى آن گذشتند.» گفت:«اين گردهمايى اگر هيچ دستاورد ديگرى نيز در بر نداشته باشد، نشانگر وجود اين سرمايه بزرگ اجتماعى است که ما هنوز هم مى‌توانيم در عين تعلق خاطر داشتن به ديدگاه‌ها و گروه‌هاى مختلف، با درکى مشترک از منافع و مصالح ملى و فراملى‌مان، براى چاره‌جويى و راهيابى گردهم آييم، به گفت‌وگو بنشينيم و براى درک و فهم سخن و عمل يکديگر تلاش کنيم.»
ارسال در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

امروز صبح مطلع شدم كه سايتي بنام (جانا ) بسان اسلاف خود با تنظيم اتهام نامه اي ،حقير را به باد تهمت هاي ناروا گرفته است. البته اگر از تصوير بدور از نزاكتي كه براي مطلب خود برگزيده اند و بيشتر نشان دهنده ي سيرت تنظيم كنندگان مطلب است ،صرف نظر كنيم بايد به تكامل اين قبيل افراد اميدوار شد. چرا كه قبلا تنها بلد بودند فحش بنويسند ليكن در اين مطلب ديگر از فحش خبري نيست و تنها به ايراد چند تهمت ناروا بسنده شده است.

 

بنده نيز در پاسخ اين عزيزان  تنها به درج يك دوبيتي اكتفا مي كنم:

 

جانا سخن از عقده ي ما مي گويي         غافل  شده اي  پرت و پلا  مي گويي

غافل شده اي ز عدل و محشر جانا         تهمت زده وز خوف ورجا مي گويي 

 

و اما تهمت نامه (جانا) به همراه تصوير ياد شده :

 

                       پشت پرده عقده های فروخفته عباسی سملی و نصیر! ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

۲۳ دي ۱۳۸۷

گزارش ویژه

  • گروه خبری تحلیلی جانا/محمد میرزایی:

در هفته های اخیر، عجیب ترین و مضحک ترین تحلیل را در مورد حمله اسرائیل به غزه، آقای محمد باقر عباسی سملی با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «پشت پرده حمله اسرائیل به نوار غزه» (تیتر اول هفته نامه نصیر بوشهر 15/10/87) از آنِ خود نمود تا نشان دهد که غیر از زیر سوال بردن عصمت ائمه اطهار (ع) به هنرهای دیگری نیز آراسته است!
این مدعی روشنفکری (البته از نوع سروش آن!)  در مقاله خود این گونه تحلیل می کند که هدف اصلی از حمله اسرائیل به غزه، آمادگی برای حمله به ایران است و این دامی است که رژیم غاصب صهیونیستی برای نظام اسلامی ایران پهن کرده است که به ظاهر جز اسارت در آن راهی برای ما باقی نمی گذارد! و تنها راه باقی مانده برای نجات انقلاب از این ورطه این است که با برگزاری انتخابات آزاد و به دور از ابهامات، مانع از حمله اسرائیل به ایران شویم! البته قبل از آن ، ایشان به تصمیم گیران نظام (بجز دولتی ها!) توصیه می کند که با استیضاح کلیت دولت نهم و برکناری آن، با برگزاری انتخابات زودرس به بحران مشروعیت دولت که ارزشها و آرمانهای انقلاب را به ثمن بخس به تاراج برده و سبب انزوای بین المللی شده، خاتمه دهند!
نتیجه آسمان به زمین بافتن های  ایشان در بروز عقده های فرو خفته اش این است که علت اصلی حمله اسرائیل به غزه، عملکرد دولت سرکوبگر احمدی نژاد است که هرچه زودتر این برکناری صورت پذیرد به نفع انقلاب و نظام است!!! و لابد اسرائیل از غزه عقب نشینی خواهد کرد. (از کرامات شیخ ما این است...)
هرچند ممکن است بعضی از دوستداران نظام و انقلاب، پاسخ دادن به روزنامه نگار هتاکی چون سملی را که در کارنامه پرافتخار! روزنامه نگاری خود ، زیر سوال بردن عصمت ائمه (ع) ، دفاع از مهندس بازرگان که امام (ره) ایشان را پدر منافقان می دانستند، آرزو برای حضور حزب توده در مجلس شورای اسلامی، زیر سوال بردن اعدام منافقین در سال 67، پیشنهاد رفراندوم در مورد انرژی هسته ای زیر نظر سازمان ملل و... به چشم می خورد را غیر ضروری بدانند اما به زعم حقیر ضروری است که با نقد قسمت هایی از تحلیل ایشان ، نشان داده شود که ایشان در کیلومتر چند جاده ترکستان ، طی طریق می نماید!
-ایشان یاسر عرفات را به عنوان پدربزرگ مبارزات رهایی بخش در جهان اسلام و پیشقراول مبارزات فلسطین مطرح می کند و ایشان را شهید می نامد و از به شهادت رساندن وی می نویسد در حالی که عرفات سالها بود که با خیانت و حماقت خود، دست دوستی و سازش به طرف اسرائیل غاصب دراز کرد و با بوسیدن دست بیوه زنِ اسحاق رابین، نخست وزیر معدوم اسرائیل، اوج ذلت و خیانت خود را به نمایش گذاشت تا جایی که مقام معظم رهبری از ایشان به عنوان خائن و احمق یاد کردند، تعابیری که به ندرت توسط معظمٌ له به کار برده می شوند. البته خیانت عرفات ، اواخر عمر امام (ره) نیز مشهود بود تا جایی که امام راحل در دیدار با رهبران انتفاضه فلسطین و خطاب به آنان فرمودند: « ما در زمان شاه که تمام قوا، آمریکا ، شوروی و سایر غربی ها همه طرفدار او بودند، ملت ایستاد تا کار را تمام کرد. و همین طور اطلاعی که شما داشتید، در داخل خودتان اشخاصی مثل اشخاصی که بدتر از آنها هستند مثل عرفات. ما هم از این اشخاص داشتیم، این عرفات الان می خواهد یهودیان را به آنجا مسلط کند ... باید مردم دست به دست هم بدهند و عرفات را از جمع خودشان خارج کنند... الان به دست و پا افتاده اند اسرائیلی ها. الان دارند عرفات را ترویج می کنند، برای این که قائل به این است که یهود هم باشد ما هم باشیم، در صورتی که یهود نباید آن جا باشد، هیچ وقت.» (صحیفه نور ج 21 ص 192)
آری این بود تفکر اصولی آن پیر سفر کرده اما چه می شود کرد که آقای سملی و دوستان نصیری اش فقط دم از خط امام(ره) می زنند ولی برای رهنمودهای ایشان کمترین ارزشی قائل نیستند. (جای آن است که خون موج زند در دل لعل...)
- ایشان در تحلیل خود، عوامل حمله به غزه را برشمرده ، اهداف پیدا و پنهان عاملان حمله به نوار غزه را نیز بیان نموده و سپس هدف از حمله را سرکوب جنبش حماس، سپس حزب الله و نهایتاً سرنگونی نظام جمهوری اسلامی می داند و در پایان چند توصیه به تصمیم سازان نظام اسلامی نموده و می نویسد: « دامی که اسرائیل بانی پهن کردن آن برای نظام اسلامی گردیده است، به ظاهر جز اسارت درآن راهی برای ما باقی نمی گذارد. ما در این شرایط بازهم به ظاهر در دام بازی باخت - باخت قرارگرفته ایم، اگر دست از حمایت جنبش مقاومت لبنان و جنبش حماس برداریم، نه تنها به نابودی این جنبش ها رضایت داده ایم، بلکه عملاً و با دست خود حلقه محاصره خود را بعد از عراق و افغانستان کامل نموده و صحنه را برای اجرای پرده سوم این سناریو(حمله به ایران) فراهم ساخته ایم و اگر مستقیم در دفاع از جنبش های مذکور وارد جنگ با جبهه متحد جهانی امروز، متشکل از غرب و اعراب و اسرائیل گردیم راه میانبرآماده سازی صحنه اجرای پرده سوم جنگ غزه(حمله به ایران) را فراهم ساخته ایم. پس پرسش اساسی که اکنون پیش روی ما قرار می گیرد این است که چه باید کرد.؟
1ـ بر همگان روشن است که اولویت اول برخورد آمریکا پس از حوادث 11 سپتامبر، ایران بود. لیکن دلیل به تاخیر انداختن برخورد با اولین عضو محور شرارت تا به امروز، احیاء پشتوانه مردمی نظام اسلامی در دوم خرداد 76 با رای قاطع افزون بر 20 میلیونی دولت اصلاحات بود.که دشمنان ملت ایران را در تعرض به ملت به تامل واداشت. و امروز امکان تکرار آن حماسه وجود دارد. پس بیاییم برای نجات انقلاب، نظام و کشور یکبار دیگر با برگزاری انتخابات آزاد و بدون و بدور از ابهامات به حقی که پیرامون انتخابات ریاست جمهوری نهم وجود داشت. کشور، ملت، انقلاب و نظام را لااقل برای هشت سال دیگراز هر نوع گزند بیمه نماییم.
2ـ همچنین برهمگان روشن است که در دولت نهم بدیهی ترین ارزشها و آرمانهای انقلاب به ثمن بخس به تاراج رفته است.
اگر چنانچه از افشاگریهای آقای پالیزدار، از بی سابقه ترین انزوای بین المللی ایران در این دولت، از صدور چهار قطعنامه تحریم، از سرکوب گروههای مختلف قومی، مذهبی و اجتماعی و از بیکاری روزافزون و تورم و گرانی افسارگسیخته هم صرف نظر کنیم، افتضاح انتصاب سومین شخص مملکت یعنی وزیر کشور در این دولت خود بهترین گواه صدق این مدعاست. بکارگیری یک جاعل در سمت عالی ترین مقام سیاسی امنیتی در دولت نهم و سرانجام جایگزینی یک سرمایه داری که سلامت سرمایه وی به شدت زیر سوال است. به ساده ترین شیوه گویای زدن چوب حراج به تمام ارزشها و آرمان های انقلاب است. به گونه ای که دولتی با چنین شرایطی و چنین عملکردی نه تنها از صدر انقلاب تا کنون بلکه از صدر مشروطیت تا کنون بی مثال بوده و خود باعث و بانی هرچه عمیق تر شدن شکاف ملت دولت گردیده است.که باز از صدر انقلاب تا کنون چنین شکافی بی سابقه می باشد. و از این شکاف می توان به عنوان یکی دیگر از عوامل تحریک تهاجم اسرائیل به نوارغزه به عنوان پرده اول سناریوی نوشته شده برای ملت ایران یاد کرد. پس عاجل ترین راه بازگرداندن اعتماد ملی در شرایط کنونی تا قبل از انتخابات، استیضاح کلیت دولت و برکناری آن است، تا سپس مطابق قانون با برگزاری انتخابات زودرس به این بحران مشروعیت خاتمه داد.» (نصیر 15/10/87)
-ایشان معتقدند که «دامی که اسرائیل بانی پهن کردن آن برای نظام اسلامی گردیده است، به ظاهر جز اسارت درآن راهی برای ما باقی نمی گذارد. ما در این شرایط بازهم به ظاهر در دام بازی باخت - باخت قرارگرفته ایم».
ولی ما طبق فرمایشات امام راحل(ره) معتقدیم که ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ضمن این که باخت برای انقلاب و نظام ما معنی ندارد، زمانی که ما از لحاظ نظامی و تسلیحاتی ناتوان بودیم، دشمن طی هشت سال نتوانست باخت را به ما تحمیل کند، اکنون که الحمد لله کشور ما در سطح بالایی از اقتدار نظامی است چگونه می تواند طعم شکست را به ما بچشاند؟ رژیم اشغالگری که طی 33 روز نتوانست یک حزب سیاسی (حزب الله) را شکست دهد و اکنون که بیش از دو هفته است در مقابل موشکهای حماس ناتوان شده است (موشکهای دست سازی که بعضاً با کودهای شیمیایی نیتراته تهیه می شود) چگونه می تواند از تیررس موشکهای شهاب و سجیل و... و عزم راسخ و بسیج توده های ملیونی مردم ایران در امان باشد و به پیروزی برسد؟
-ایشان عدم حمله آمریکا به ایران را پس از 11 سپتامبر ، وجود پشتوانه مردمی دولت اصلاحات می دانند اما سوالی که از ایشان پرسیده می شود این است که : چرا در زمانی که ایران محور شرارت نامیده شد، دولت اصلاحات از ترس حمله به ایران ، نامه خفت بار و ذلیلانه 2003 (5 مهر 82) را دور از چشم رهبری و مردم استکبار ستیز به دولت آمریکا نوشت و به شیطان بزرگ وعده داد که حماس و حزب الله را خلع سلاح می نماید به شرط این که ایران از محور شرارت خارج گردیده و به ایران حمله نشود که سخنان بوش مبنی بر این که آمریکا داشت به نتایج دلگرم کننده می رسید ولی با انتخاب احمدی نژاد شرایط کاملاً دگرگون شد نیز اشاره به همان نامه نگاری های ذلیلانه بود!!! به این موارد اضافه کنید حمایت های چند باره بوش از اصلاح طلبان را و پیدا کنید پرتقال فروش را !!! (راستی شاه سلطان حسین صفوی که بود؟؟؟)
-همچنین ایشان معتقدند که در دولت نهم، بدیهی ترین ارزشها و آرمانهای انقلاب به ثمن بخس به تاراج رفته است و چوب حراج به تمام ارزشها و آرمانهای انقلاب زده شده است اما قاطبه مردم کشور برخلاف دیدگاه های سملی و همفکرانش، دیدگاه های رهبر فرزانه انقلاب را قبول دارند آنجا که معظمٌ له فرمودند: «شعارهای دولت (نهم) و مسئولان و اهداف تعیین شده آنان، کاملاً با مبانی انقلاب و با مبانی اعلام شده امام عزیز ما منطبق است.» (دیدار معظمٌ له با رئیس جمهور، مسئولان و کارگزاران نظام 9/4/86) همچنین ایشان فرمودند: «خصوصیتی که در این دولت است، شعار و گفتمان کلی این دولت است که منطبق بر شعار و گفتمان امام (ره) و منطبق بر شعارها و گفتمانهای انقلاب است، این خیلی چیز با ارزشی است. این را هیچ کس نمی تواند ندیده بگیرد. (البته آقای سملی نادیده می گیرد!) هر دلبسته به انقلاب، این را قدر می داند.» (دیدار معظمٌ له با رئیس جمهور و اعضای دولت 2/6/87)
-آقای سملی از بی سابقه ترین انزوای بین المللی ایران توسط دولت می گوید که ما باز هم ایشان را به رهنمودهای سکاندار این نظام و خلف بر حق امام راحل ارجاع می دهیم که فرمودند: «به ما می گویند شما در جامعه جهانی منزوی هستید؛ ما به آنها می گوییم: منزوی شمایید نه ما... اگر می خواهند بدانند چه کسی منزوی است، بنده پیشنهاد می کنم یک رفراندومی در دنیای اسلام برای سنجیدن میزان محبوبیت رئیس جمهوری ما و رئیس جمهوری آمریکا برگزار کنند. اگر سردمداران رژیم آمریکا از نتایج خفت بار چنین رفراندوم، نظرسنجی و نظر خواهی ای نمی ترسند، این گوی و این میدان.(صحن جامع رضوی 1/1/85)
-ایشان به سرکوب گروه های مختلف قومی، مذهبی و اجتماعی توسط دولت اشاره نموده که البته مصداقی برای آن ذکر ننموده شاید منظورشان بهائیان مرتد و گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی و پژاک باشد والله العالم! البته ایشان اشاره نمی کنند که حوادث سالهای پیش شهرهای خرم آباد، خلخال، سمیرم، گناوه ، چندین شهر خوزستان، بحرانهای شرق کشور و...به سوء مدیریت چه کسانی ارتباط داشته است؟! (خدایا اگر دست بند تعصب، نمی بست دست نمک گیر ما را...)
-ایشان در پایان تحلیل خود با اشاره به عملکرد دولت نهم، مدعی می شود که : « دولتی با چنین شرایط و چنین عملکردی نه تنها از صدر انقلاب تا کنون بلکه از صدر مشروطیت تا کنون بی مثال بوده و خود باعث و بانی هرچه عمیق تر شدن شکاف ملت دولت گردیده است.که باز از صدر انقلاب تا کنون چنین شکافی بی سابقه می باشد و از این شکاف می توان به عنوان یکی دیگر از عوامل تحریک تهاجم اسرائیل به نوارغزه یاد کرد.»
واقعاً باید به حال چنین نویسندگانی تاسف خورد و برای آنان انصاف و وجدان را مسئلت نمود. چرا آقای سملی به شعور تاریخی مردم اهانت می کند؟ چرا مردم را نادان فرض می کند؟ چرا دولتی را که به اذعان دوست و دشمن، احیاگر گفتمان امام (ره) و انقلاب است از دولتهای احمد شاه قاجار، رضاشاه قلدر(با پیشینه کشف حجاب، سرکوب و اختناق) محمدرضاه شاه (با ایجاد جهنمی به نام ساواک و مهره هایی مانند هویدای بهایی و همجنس باز، رقاصی به نام کیانپور در سمت وزیر اطلاعات، مهره ای کاباره ای به نام نصیری و... ) و بنی صدر خائن (خالق درگیری های 14 اسفند 59 ، همکاری با منافقین و لانه جاسوسی و...) بدتر می داند؟ ایشان چه جوابی به خیل انبوه مردمی که به استقبال رئیس جمهور محترم در سفرهای استانی می روند دارد؟ ایشان در قبال این اظهار نظرات غیر منصفانه چه جوابی به پروردگار متعال دارند؟ به فرمایش مقام معظم رهبری (15/8/87) :« این فضای بی بند و باری در حرف زدن، در اظهارات علیه دولت...اینها چیزهایی نیست که خدای متعال از این ها به آسانی بگذرد»!
هشداری دوستانه نیز به هفته نامه نصیر داریم که نگذارند نویسنده های معلوم الحالی چون آقای سملی سرنوشت نصیر را به سرنوشت سلام جنوب مبدل کنند. (من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم...)
-آقای سملی در پایان نوشتار خود، عاجل ترین راه بازگرداندن اعتماد ملی (چه ارتباطی با حزب اعتماد ملی دارد؟)  در شرایط کنونی را تا قبل از انتخابات، استیضاح کلیت دولت و برکناری آن می داند، تا سپس مطابق قانون با برگزاری انتخابات زودرس به این بحران مشروعیت خاتمه داد!!!
اگر منظور آقای سملی از استیضاح کلیت دولت، تغییر نیمی از وزیران کابینه مطابق اصل  136 قانون اساسی  باشد که طبق تفسیر شورای نگهبان، باید حداقل دو وزیر  دیگر برکنار شوند کاری که دوستان اقلیت مجلس آقای سملی به دنبال آنند که در صورت چنین اتفاقی باز هم دولت برکنار نمی شود بلکه رئیس جمهور باید مجدداً برای وزرایش رای اعتماد بگیرد ولی اگر منظور ایشان از استیضاح کلیت دولت،  رای  عدم کفایت سیاسی به رئیس جمهور است ، طبق اصل 89 قانون اساسی باید حداقل یک سوم نمایندگان مجلس ایشان را استیضاح نموده و دو سوم نمایندگان به عدم کفایت سیاسی وی رای دهند ، اتفاقی که آقای سملی فقط می تواند خواب آن را ببیند و در زوایای پنهانی رویاهایش آن را جستجو نماید! نتیجه اینکه آقای سملی و دوستانش، آقایان کوشنر و سارکوزی، هیأت حاکمه اسرائیل و کاخ سفید و غربی ها و غربگرایان، حالا حالاها باید آقای احمدی نژاد را تحمل نمایند!
باش تا صبح دولتت بدمد!
شب بخیر آقای سملی! شب بخیر آقای نصیر!

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

مهندس ميرحسين موسوي

 

مردي كه هنوز اتومبيل سواريش پيكان است

 

عصرایران - تا انتخابات دهم ریاست جمهوری ، تنها 147روز باقی است.
عصرایران ، به عنوان رسانه مستقلی که می کوشد فارغ از تمایلات جناحی ، به اطلاع رسانی در خصوص این رویداد مهم بپردازد ، در نظر دارد ، دیدگاه های کاندیداهای بالقوه و بالفعل انتخابات آتی و حامیان آنها را بالسویه منتشر نماید. روز گذشته ، یادداشت یکی از حامیان آقای کروبی در این بخش منتشر شد و امروز دلایل حامیان آقای میرحسین موسوی منتشر می شود و این رویه را درباره سایر کاندیداها ، اعم از اصلاح طلب ، اصولگرا و مستقل ، دنبال خواهد شد.
عصرایران، در راستای تضارب اندیشمندانه و مؤدبانه آرا، ضمن انتشار این یادداشت، اعلام می کند آماده است نقدهای وارده بر آن و نیز نوشتارهای متین طرفداران سایر کاندیداها را منتشر کند بی آنکه این مطالب، الزاما مواضع تحریریه عصرایران (که از معدود تحریریه های متکثر رسانه های ایران است) باشد.

***
در فرهنگ ایرانی، هر که با او صمیمی تر باشیم را با اسم کوچک صدایش می کنیم نه با نام خانوادگی و "میرحسین"، تنها سیاستمداری است که مردم، او را نه به "موسوی" که بیشتر به "میرحسین" می شناسندش.

***
در ماه های منتهی به انتخابات دوم خرداد 1376 که ریاست جمهوری اکبر هاشمی در پایان راه قرار داشت، نام میرحسین، پس از هشت سال بار دیگر بر سر زبان ها افتاد.

او، تا پیش از اصلاح قانون اساسی، نخست وزیر ایران بود ولی با حذف این پست، میرحسین نیز عملاً از رأس کابینه کنار رفت و به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام بسنده کرد.

او، برغم اقبال زیادی که جامعه به سویش داشت، کاندیدا نشد تا چهره کمتر شناخته شده ای (برای عموم) به نام سید محمد خاتمی کاندیدای جریان چپ شود، جریانی که با شعارهای خاتمی،بعدها به اصلاح طلب تغییر نام داد.

خاتمی در دوم خرداد، با 20 میلیون رای، در مقابل 7 میلیون رای ناطق نوری، برنده بلامنازع انتخابات شد و برای میرحسین حکم مشاور ارشد رییس جمهور را صادر کرد.

در دو انتخابات بعدی نیز تقاضاهای زیادی برای کاندیداتوری میرحسین مطرح شد اما او ترجیح داد به کارهای علمی و هنری اش ادامه دهد. این تصمیم، در انتخابات سال 1380، به ریاست جمهوری مجدد خاتمی انجامید ولی چهار سال بعد، عدم حضور میرحسین، باعث شد عرصه انتخابات به گونه ای صف بندی شود که در نهایت کسی پیروز میدان باشد که هیچ کس و از جمله میرحسین، انتظارش را نداشت: محمود احمدی نژاد.

اینک میرحسین، دو محصول متفاوت از عدم کاندیداتوری اش می بیند: "اولی خاتمی و دومی احمدی نژاد" و این، بزرگترین تفاوت نگرش او در این انتخابات با دوره های قبلی است.

به بیان ساده تر، اگر تا پیش از این، میرحسین تصور می کرد که با عدم حضورش، یک چهره اصلاح طلب رییس جمهور می شود، اینک با این ریسک مواجه است که اگر نیاید، امکان زیادی دارد احمدی نژاد، بار دیگر رییس جمهور شود و این، اتفاقی نیست که میرحسین بدان راضی باشد.

از این رو، این پیش فرض که" میرحسین نمی آید چون در انتخابات قبلی هم نمی آمد"، منتفی است.او می داند که نیامدنش ، ریسک بالایی دارد.

***
میرحسین، قدرت طلب نیست ، چه آنکه اگر ذره ای هوس قدرت در وجود او بود، تاکنون در رزومه کاری خود، ریاست جمهوری را نیز داشت.

این، بسیار ارزشمند است که فردی با وجود داشتن شانس اول ریاست جمهوری، از آن چشم پوشی کند و عطای قدرت را به لقایش ببخشد.

از این رو، باید گفت اگر میرحسین رییس جمهور شود، برای حفظ قدرت، دست به هر کاری نخواهد زد و ارزش هایی که به خاطر آن، مردم انتخابش کرده اند را با قدرمحوران، معامله نخواهد کرد.

***
می گویند میرحسین، "به روز" نیست، زیرا سالهاست که از عرصه اجرایی کشور کنار رفته و تا بخواهد با مسایل روز آشنا شود و به اوضاع تسلط یابد، هزینه های زیادی بر قوه مجریه و نهایتاً بر کشور تحمیل خواهد شد.

در پاسخ باید گفت که او، بر خلاف بسیاری از سیاست پیشگان، اهل  هیاهو نبوده است و این، هرگز به معنای "به روز" بودنش نیست. او به عنوان وزیر امور خارجه اسبق ایران و نخست وزیر وقت کشور، فردی سیاسی است که همانند سایر سیاستمداران، مسایل کشور را از نزدیک دنبال می کند.

او همچنین پس از پایان دوره نخست وزیری اش، مشاور رییس جمهور و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و به عنوان یک استاد دانشگاه و چهره سیاسی، آن هم چهره ای که نسبت به سرنوشت کشور بی تفاوت نبوده است، همراه با موج تحولات پیش آمده و به امروز رسیده است.

اگر این نقد بر میرحسین وارد باشد، آنگاه درباره "خاتمی سال 76" چه باید گفت که رییس کتابخانه ملی بود و یا درباره "احمدی نژاد 80" که شهردار بوده است؟

اشتباه نکنیم؛ اگر کسی زیاد مصاحبه نمی کند و جنجال به راه نمی اندازد، معنایش این نیست که "به روز" نیست.

***
می گویند میرحسین در زمان نخست وزیری اش، با رییس جمهور وقت (آیت الله خامنه ای) اختلاف نظر داشته و لذا نمی تواند در حالی که ایشان اکنون رهبر نظام هستند، عهده دار ریاست جمهوری باشد.

این تحلیل، بیش از آنکه متوجه میرحسین باشد، نسبت ناروایی به مقام معظم رهبری را در بطن خود دارد و آن این است که ایشان علاقه ای برای کارکردن با کسی که روزگاری درباره برخی مسایل اجرایی با وی اختلاف داشته اند را ندارند.

این در حالی است که قضیه، کاملاً برعکس است و مقام معظم رهبری، با اعطای حکم عضویت میرحسین در مجمع تشخیص مصلحت نظام (آن هم بر اساس شخصیت حقیقی میرحسین) نشان دادند که او را یک دوست و یک نیروی مجرب و کارآزموده می دانند که آنقدر توانایی دارد که بتواند در تشخیص مصلحت نظام به کار آید و به کشور خدمت کند.

از این رو، وجود برخی اختلاف نظرهای اجرایی که امری طبیعی است (و فقدان آن، غیرمتعارف است) نمی تواند دستاویزی برای اختلاف نمایی باشد.میرحسین ، اگر رئیس جمهور شود ، رهبری قطعاً از او حمایت خواهد کرد.

***
سقوط قیمت نفت، همچنان ادامه دارد و حتی برخی موسسات علمی- اقتصادی جهان پیش بینی نفت 20 دلاری را برای سال آینده کرده اند و این، یعنی "بحران" و البته بحران، "مرد بحران" می خواهد، درست مثل میرحسین که در سالهای بحرانی جنگ هشت ساله که کشور کمترین درآمد ارزی و بیشترین هزینه تحمیلی (جنگ) را داشت، توانست به بهترین شکل ممکن (و نه البته ایده آل) مملکت داری کند و بضاعت اندک کشور را "عادلانه" بین مردم ایران توزیع نماید.
 
او، قطعا بیش از هر مدیر دیگری در نظام جمهوری اسلامی، تجربه "مدیریت اجرایی در بحران" را دارد زیرا در سخت ترین شرایط ممکنه، قوه مجریه را اداره کرده و کشور را از بحران واقعی جنگ، به سلامت عبور داد و به رییس جمهور دولت بعدی تحویل داد.

از این رو، در سالهای پیش رو که بحران اقتصادی، امری اجتناب ناپذیر می نماید، می توان به تجربه میرحسین اعتماد کرد.

***
میرحسین، چه گرایش هایی دارد؟
این سوالی است که بسیار می پرسند و حق هم دارند چه آنکه او در این سالها، بسیار کم سخن گفته است.
اگر بخواهیم نه به حدس و گمان که به استناد سخنان او در باره اش قضاوت کنیم بیانیه او در پایان دوره ریاست جمهوری خاتمی گویای اصلاح طلبی وی و همخوانی دیدگاه هایش با سید محمد خاتمی است.

میر حسین می نویسد:

"قدردانی از دستاوردهای بزرگی که دولت خاتمی در طی این هشت سال داشته است، وظیفه ای صرفاً اخلاقی نیست تا از خدمات بی شائبه برادری مخلص و بی ادعا سپاسگزاری شده باشد، بلکه همچنین برای آن است تا آیندگان قدر آنچه با خون دل بسیار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتی از دست ندهند."

براستی آیا جز یک اصلاح طلب که خاتمی را قبول داشته باشد، کس دیگری می تواند این چنین نگران دستاوردهای دولت اصلاحات باشد.

میرحسین یک اصلاح طلب است، درست مثل خاتمی، با این تفاوت که مخالفان اصلاحات، هر چه بیشتر بگردند، کمتر بهانه ای برای تخریب نخست وزیر دوران امام (ره) خواهند یافت.

***
میرحسین و خاتمی، تنها افرادی هستند که در حال حاضر، جبهه اصلاحات می تواند بر روی یکی از آنها به اجماع ولو نسبی برسد.
این، در شرایطی که رقیب عزم خود را برای حفظ ریاست جمهوری جزم کرده است، بسیار حیاتی است.

***
میرحسین محبوب مردم است. آرای خاکستری با آمدن او، برمی خیزند. جوانان نیز که با میرحسین کمتر آشنایند، قطعاً در جریان مبارزات انتخاباتی، او، افکار و منش متین اش را خواهند شناخت و مجذوب شخصیت اش خواهند شد و مگر جز این است که وقتی خاتمی در ماه های پایانی سال 75 کاندیدا شد، بسیار کمتر از میرحسین امروزی، شناخته شده تر بود؟

از این روی، می توان با ضریب اطمینان بالایی گفت که آمدن میرحسین احتمال پیروزی جبهه اصلاحات را بسیار تقویت می کند و گذشته از این، می توان امیدوار بود با حضور فردی چون میرحسین در رأس دولت اصلاحات، افراط ها و تفریط ها به حداقل برسد و جریان اصیل اصلاح طلبی در مدار اعتدال و وقار، به راه خود ادامه دهد.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

 

به ياد عمليات غرور آفرين كربلاي ۵

 

 

ديشب از چشمم بسيجي مي‌چكيد،
از تمام شب «دوعيجي» مي‌چكيد
باز باران شهيدان بود و من،
باز شب‌هاي «مريوان» بود و من،
دست‌هايم باز تا آهنج رفت،
تا غروب «كربلاي پنج» رفت،

يادهاي رفته ديشب هست شد،
شعرم از جامي اثيري مست شد
تا به اقيانوس‌هاي دوردست،
هم‌چنان رودي كه مي‌پيوست شد،
مثنوي در شيشه مجنون نشست،
آن‌قدر نوشيد تا بدمست شد،
اولين مصرع چو بر كاغذ دويد،
آسمان در پيش رويم دست شد...
يك‌نفر از ژرفناي آب‌ها
آمد و با ساقي‌ام هم‌دست شد
باز ديشب سينه‌ام بي‌تاب بود
چشم‌هاتان را نگاهم قاب بود
باز ديشب ديده، جيحون را گريست
راز سبز عشق مجنون را گريست
باز ديشب بركه‌ها دريا شدند
عقده‌هاي ناگشوده وا شدند

خواب ديدم كربلا باريده بود
بر تمام شب خدا باريده بود
خواب ديدم مرگ هم ترسيده بود
آسمان در چشم‌ها تركيده بود
مرگ آنجا سخت زيبا بود، حيف!
چون عروسانِ فريبا بود، حيف!
اين چنين مطرود و بي‌حاصل نبود
مرگ آنجا آخرين منزل نبود
اي غريو توپ‌ها در بهت دشت
آه اي اروند! اي «والفجر هشت!»
در هوا اين عطر باروت است باز
روي دوش شهر، تابوت است باز
باز فرهادم، بگو تدبير چيست؟
پاي اين البرز هم‌زنجير كيست؟
پشت اين لبخندها اندوه ماند
بارش باران ما انبوه ماند
همچنان پروانه‌ها رفتيد، آه!
بر دل ما داغ‌تان چون كوه ماند!
يادها تا صبح زاري مي‌كنند
واژه‌هايم بي‌قراري مي‌كنند
خواب ديدم سايه‌اي جان مي‌گرفت
يك نفر در خويش پايان مي‌گرفت

اي سواران بلنداي سهيل!
شوكران نوشان «گردان كميل!»
اي سپاه رفته تا «بدر» و «حنين!»
خيل مختاران! لثارات الحسين!
اي نگاه آسمان همراه‌تان
اي امام عصر خاطرخواه‌تان
اي در آتش سوخته! پرهاي من!
اي بسيجي‌ها! برادرهاي من!
اي بسيجي‌ها، چه تنها مانده‌ايد!
از گروه عاشقان جا مانده‌ايد
اي بسيجي‌ها! زمان را باد برد
آرزوهاي نهان را باد برد
شور حال و جان سپردن هم نماند
بخت حتّي خوب مردن هم نماند
غرق در مانداب لنگرها شديم
غافل از جادوي سنگرها شديم
از غريو موج‌ها غافل شديم
غرق در آرامش ساحل شديم
فصل سرخ بي‌قراري‌ها گذشت
فرصت چابك‌سواري‌ها گذشت
فرصت از اشك و از خون تر شدن
از زمستان نيز عريان‌تر شدن
فرصت در خُم نشستن، م‍ُل شدن
در دهان داغ آتش، گل شدن

ياد باد آن آرزوهاي نجيب
ياد باد آن فصل، آن فصل عجيب
اينك اما فصل تنها ماندن است
فصل تصنيف دريغا خواندن است
اينك اما غربتم عريان شده است
حاصل آغازها پايان شده است
اينك اين ماييم، عريان و عليل
دستمان كوتاه و خرما بر نخيل

روي لبخندم صدايي گم شده است
پشت رؤيايم هوايي گم شده است
چشم‌هايم محو در بال كسي‌ست
در خيابان‌ها به دنبال كسي‌ست
نخل‌هاي سر جدا، يادش به‌خير!
اي بسيجي‌ها! خدا، يادش به‌خير!
فصل سرخ بي‌قراري‌ها گذشت
فرصت شب‌زنده‌داري‌ها گذشت

اين قلم امشب كفن پوشيده است
آرزوها را به تن پوشيده است
واژه‌هايم را هدايت مي‌كند
از جدايي‌ها شكايت مي‌كند
«مقتل» آن شب غرق نور ماه بود
غرق در باران «روح الله» بود
جام را با او زديد و گم شديد
پاي شب هوهو زديد و گم شديد

بازگرديد اي كفن‌پوشان پاك!
غرق شد اين نسل در امواج خاك
باز باران خزان‌پوشان زرد
باز توفان كفن‌پوشان درد
باز در من بادها آشفته‌اند
لحظه‌هايم را به شب آغشته‌اند
آمديم و قاف‌ها در قيد ماند
قلب ما در «پاسگاه زيد» ماند
طالب فرهادها جز كوه نيست
مرهم اين زخم جز اندوه نيست
عقده‌ها رفتند و علت مانده است
در گلويم «حاج همت» مانده است
زخمي‌ام اما نمك حق من است
درد دارم ني‌لبك حق من است

پيش از اين‌ها آسمان گل‌پوش بود
پيش از اين‌ها يار در آغوش بود
اينك اما عده‌اي آتش شدند
بعد كوچ كوه‌ها آرش شدند

بعضي از آن‌ها كه خون نوشيده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند
عده‌اي «ح‍ُسن القضا» را ديده‌اند
عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجي‌ها بسيجي‌تر شدند
آي، بي‌جان‌ها! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست
تو چه مي‌داني سقوط «‌پاوه» را
«باكري» را «باقري» را «كاوه» را
هيچ مي‌داني «مريوان» چيست؟ هان!
هيچ مي‌داني كه «چمران» كيست؟ هان!
هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست؟
هيچ مي‌داني «دوعيجي» در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است
تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
تو چه مي‌داني خداي ما كجاست
با همان‌هايم كه در دين غش زدند
ريشة اسلام را آتش زدند
با همان‌ها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند
پاي خندق‌ها اُحد را ساختند
خون‌فروشي كرده خود را ساختند
باش تا يادي از آن ديرين كنيم
تلخِ آن ابريق را شيرين كنيم
با خميني جلوه ما ديگر است
او هزاران روح در يك پيكر است
ما ز شور عاشقي آكنده‌ايم
ما به گرماي خميني زنده‌ايم
گر چه در رنجيم، در بنديم ما
زير پاي او دماونديم ما
سينه پر آهيم، اما آهنيم
نسل يوسف‌هاي بي‌پيراهنيم
ما از اين بحريم، پاروها كجاست؟
اين نشان! پس نوش‌داروها كجاست؟
اي بسيجي‌ها زمان را باد برد!
تيشه‌ها را آخرين فرهاد برد
من غرور آخرين پروانه‌ام
با تمام دردها هم‌خانه‌ام
اي عبور لحظه‌ها ديگر شويد!
اي تمام نخل‌ها بي‌سر شويد!
اي غروب خاك را آموخته!
چفيه‌ها! اي چفيه‌هاي سوخته!
اي زمين، اي رمل‌ها، اي ماسه‌ها
اي تگرگِ تق‌تقِ قناصه‌ها
جمعي از ما بارها سر داده‌ايم
عده‌اي از ما برادر داده‌ايم
ما از آتش‌پاره‌ها پر ساختيم
در دهان مرگ سنگر ساختيم
زنده‌هاي كمتر از مردار‌ها!
با شما هستم، غنيمت‌خوارها!
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سكه! لعنت بر شما
باز دنيا كاسه خمر شماست
باز هم شيطان اولي‌الامر شماست
با همان‌هايم كه بعد از آن ولي
شوكران كردند در كام علي
باز آيا استخواني در گلوست؟
باز آيا خار در چشمان اوست؟
اي شكوه رفته امشب بازگرد!
اين سكوت مرده را در هم نورد
از نسيم شادي ياران بگو!
از «شكست حصر آبادان» بگو!
از شكستن از گسستن از يقين
از شكوه فتح در «فتح المبين»
از «شلمچه»، «فاو» از «بستان» بگو
اي شكوه رفته! از «مهران» بگو!
از همان‌هايي كه سر بر در زدند
روي فرش خون خود پرپر زدند
شب‌شكاران سحراندوخته
از پرستوهاي در خود سوخته
زان همه گل‌ها كه مي‌بردي بگو!
از «بقايي» از «بروجردي» بگو!
پهلواناني كه سهرابي شدند
از پلنگاني كه مهتابي شدند
اي جماعت! جنگ يك آيينه است
هفته تاريخ را آدينه است
لحظه‌اي از اين هميشه بگذريد
اندر اين آيينه خود را بنگريد

ابتدا احساس‌هامان تُرد بود
ابتدا اندوه‌هامان خرد بود
رفته‌رفته خنده‌ها زاري شدند
زخم‌هامان كم‌كمك كاري شدند

اي شهيدان! دردها برگشته‌اند
روزهامان را به شب آغشته‌اند
فصل‌هامان گونه‌اي ديگر شدند
چشم‌هامان مست و جادوگر شدند
روح‌هامان سخت و تن‌آلوده‌اند
آسمان‌هامان لجن‌آلوده‌اند
هفته‌ها در هفته‌ها گم مي‌شوند
وهم‌ها فرداي مردم مي‌شوند...
فانيان وادي بي‌سنگري!
تيغ‌هاي مانده در آهنگري
حاصل آن ماجراها حيرت است؟
ميوه فرهنگ جبهه عشرت است؟
حاصل آغازها پايان شده است؟
ميوه فرهنگ جبهه نان شده است؟
زخمي‌ام، اما نمك... بي‌فايده است
درد دارم، ني‌لبك... بي‌فايده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشكر چنگيز از روحم گذشت
جان من پوسيد در شب‌غاره‌ها
آه اي خمپاره‌ها، خمپاره‌ها!

شاعر: محمدحسين جعفريان 

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

پشت ‌پرده‌ی حمله‌ی اسرائیل به نوار غزه

 

در این نوشتار بر آنیم تا ضمن تحلیل و بررسی انگیزه،علل وعواملی که باعث حمله اسرائیل به نوار غزه در این شرایط زمانی گردید،ازاهداف پیدا و پنهان کاپیتالیزم جهانی به سرکردگی آمریکا به عنوان حامیان و ستاد فرماندهی عملیاتی این رژیم خشن و خون آشام درحد توان پرده برداریم.و درپایان نیز چند توصیه به تصمیم سازان نظام مقدس جمهوری اسلامی به عنوان تنها پایگاه دفاع از ملل دربند جهان خواهیم داشت.
الف) انگیزه رژیم غاصب صهیونیستی دراین عملیات:
رژیم اشغالگر قدس که با پایان انتفاضه اول به سال 1994 مجبور به تن دادن به تشکیل دولت خودگردان فلسطینی به ریاست مرحوم یاسرعرفات رحمه الله علیه گردیده بود، با آغاز انتفاضه دوم (اواخر سال 2000 میلادی) به دلیل بالا رفتن میزان تلفات انسانی خود در نهایت مجبور به ترک نوار غزه در سال 2005 گردید. رژیم ایدئولوژیکی- میلیتاریستی اسرائیل که با تئوری باطل سیطره نیل تا فرات قوم یهود در 60 سال پیش تاسیس شده بود،اکنون نه تنها موفق به رسیدن به فرات نگردیده بلکه خود را در تنگنای ترک اراضی اشغالی 1948-1967 نیزمی بیند و همین امر این رژیم را دچار بحران جدی هویت نموده است، از سوی دیگر رژیمی که با آن تئوری تاسیس گردیده بود هرگز نمی تواند در ادعای صلح طلبی خود و پذیرش دولت مستقل فلسطینی صادق باشد. دلیل صدق این مدعا نیز می توان از مسموم کردن مرحوم یاسرعرفات به عنوان پیش قراول مبارزات فلسطینی و همچنین پذیرش صلح میان اسرائیل و فلسطینیان توسط این رژیم یاد کرد. قطعا اختلافات میان مرحوم عرفات و ابومازن در پایان عمرعرفات برآگاهان سیاسی و پیگیران مسئله فلسطین پوشیده نیست. رژیم صهیونیستی که به دلایل پیش گفته مجبور به ترک بخش هایی از اراضی اشغالی گردیده بود در پس ذهن خود تشکیل دولتی فلسطینی را می پروراند که درواقع یکی از ایالت های اسرائیل باشد. لیکن وقتی با مخالفت سرسختانه مرحوم عرفات به عنوان پدربزرگ مبارزات رهایی بخش درجهان اسلام در قرن بیستم مواجه گردید، پس از به شهادت رساندن وی، دل به محمود عباس که فردی ضعیف النفس و دنیاطلب بود بست تا از وی به عنوان فرماندار یکی از ایالتهای خود، به نام فلسطین بهره جوید. لیکن با روی کار آمدن دولت حماس این آرزوی رژیم منحوس صهیونیستی نیز بر باد رفت. لذا ما شاهدیم که این رژیم با آغاز به کار دولت حماس که به روش کاملا دموکراتیکی به روی کار آمده بود به شدت مخالفت می کند.و هرگز حاضر به رسمیت شناختن دولت مردمی حماس نمی گردد. و در نهایت با دامن زدن به اختلافات بین فتح و حماس عملا با همکاری محمود عباس و هماهنگی سران مرتجع عرب اراضی آزاد شده فلسطینی را به دوبخش تبدیل نموده و اقدام به محاصره نوار غزه می نماید.تا اینکه انگیزه این رژیم در اجلاس سران عرب در قاهره از زبان نامبارک حسنی مبارک مبنی برضرورت ادامه عملیات اسرائیل تا سیطره محمود عباس بر باریکه غزه آشکارگردید.

 
 
 

ب) علل و عوامل انتخاب این زمان برای حمله به نوار غزه:
1) به باورمن جهان غرب که با موج بیداری مردم در مستعمرات خود بویژه درخاورمیانه دراواخرقرن نوزدهم و طول قرن بیستم مواجه شده بود و امکان تداوم حضور مستقیم در این مستعمرات را عملا غیر ممکن می دید با تاسیس رژیم صهیونیستی عملا ژاندارمی را در منطقه منصوب کرد تا همواره حافظ منافع این قدرتها باشد.لیکن با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و رهبریهای خردمندانه حضرت امام (ره) که منجر به موج بیداری اسلامی در منطقه گردید وهمچنین پیشروی معنوی نظام اسلامی تا مرزهای نا مشروع اسرائیل، عملا این رژیم به جای اینکه بتواند نقش ژاندارمی غرب در این منطقه را بازی کند به پاشنه ی آشیل غرب و بویژه آمریکا بدل شد.بنابراین رهایی رژیم اسرائیل از وضع موجود می تواند یکی از مهمترین عوامل اجرای این عملیات باشد.
2) بهره برداری بهینه از خلاء قدرت در آمریکا بطوری که نه چهره اوباما از این جنگ مخدوش گردد و نه بوش خود را در آخرین روزهای انتقال قدرت مسئول می داند.
3) آغاز سال جدید میلادی، در این ایام که افکار عمومی اکثر مردم دنیا سرگرم برگزاری مراسم سال نو میلادی است بهترین فرصت برای انجام چنین اقدامات وحشیانه ای می باشد.
4) بحران اقتصادی جهانی، ازدیگرعواملی که می تواند درانتخاب شرایط زمان کنونی برای انجام عملیات درغزه دخیل باشد. بحران اقتصادی در آمریکاست، و حتی این نگرانی را ایجاد می کند که شاید تئوریسین های آمریکایی راه برونرفت از وضع موجود را درآغازجنگی منطقه ای جستجو کنند.و آنچه به این نگرانی دامن میزند، تطهیر چهره جنگ افروز آمریکا در اذهان مردم جهان با روی کار آمدن دولت اوباما می باشد.
5) جبران شکست از مقاومت لبنان در جنگ 33 روزه و تجدید روحیه ارتش و مردم اسرائیل، رژیم صهیونیستی که به دلیل عدم توفیق در اجرایی کردن نقشه نیل تا فرات خود دچار بحران جدی هویت شده بود، با شکست سختی که برای اولین بار از آغاز تأسیس، از جنبش مقاومت لبنان خورد، با بحران جدیدی به نام بحران روحیه مواجه گردید که اینک گریبان ارتش و مردم اسرائیل را گرفته بود و لذا نیاز شدیدی به تجدید روحیه در میان مردم و ارتش خود داشت. زیرا این بحران روحیه به حدی می‌باشد که یهودیانی که از سراسر جهان به این سرزمین اشغالی مهاجرت (تبعید) نموده بودند. زمزمه بازگشت به سرزمین آبا و اجدادی خود را در اقصا نقاط جهان سر داده‌اند.
6) وحشت سران مرتجع عرب از نفوذ بیش از پیش جمهوری اسلامی در منطقه، از دیگر عوامل تشویق اسرائیل به این حمله، چراغ سبز کشورهای عربی بود، حزب الله لبنان که تحت حمایت های معنوی نظام مقدس جمهوری اسلامی موفق به تحمیل شکستی تاریخی به ارتش اسرائیل شده بود اینک داشت و دارد در نوار غزه تکرار می شود. و چنانچه به یاری خداوند متعال مردم غزه بتوانند در مقابل این هجوم وحشیانه مقاومت نمایند، سران عیاش عرب خود را در مقابل ملت های خود که دچار تحقیر تاریخی در مقابل اسرائیل شده اند، خلع سلاح می بینند. و لذا به همین خاطر در اوج وقاهت و بی رودربایستی ازحمله اسرائیل به مردم بی دفاع غزه حمایت می کنند.که این خود از اتفاقات نادر تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل است.
 
 
 
 
ج) اهداف پیدا و پنهان آمران و عاملان حمله به نوار غزه:
 
1) اهداف پیدا،از جمله اهداف آشکاروادعایی این عملیات می توان ازسرکوب جنبش حماس در راستای جلوگیری از موشک پرانی به خاک اسرائیل یاد کرد. که در نهایت باید به اضمحلال جنبش حماس و سیطره دوباره جنبش فتح به سرکردگی ابومازن بر غزه و آغاز مجدد گفتگوی سازش ختم شود.که غایت آن تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی در کنارهم و در صلح و دوستی خواهد بود.
2) اهداف پنهان این عملیات،به باور این کمترین عملیات غزه اهدافی به مراتب گسترده تر و خطرناک ترازآنکه اسرائیل و حامیانش ادعا می کنند و در بند قبل به آن اشاره شد دارد، که به برخی از مهمترین آنها خواهم پرداخت:
2-1) اولین هدف اسرائیل تحت فرمان سران کاخ سفید قطع دست جمهوری اسلامی از جوارخاک اسرائیل در قالب منهدم کردن جنبش حماس است، تا ایران نتواند در زمان اجرای پرده های بعدی این سناریو، خطری از این ناحیه متوجه اسرائیل نماید.
2-2) دومین هدف و یا دومین پرده این سناریو می تواند پس از فراغت از معضل حماس در فلسطین، با نابودی حزب الله در جنوب لبنان به اجرا در آید.تا دومین سرانگشت نظام جمهوری اسلامی در مجاورت اسرائیل نیز قطع شود.
2-3) سومین، مهمترین و پرده آخر این سناریو تکمیل محاصره ایران اسلامی و النهایه سرنگونی محصول مبارزات تاریخی ملت ایران یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است.
د) و اما چند توصیه به تصمیم سازان نظام اسلامی:
دامی که اسرائیل بانی پهن کردن آن برای نظام اسلامی گردیده است،به ظاهرجزاسارت درآن راهی برای ما باقی نمی گذارد.ما در این شرایط بازهم به ظاهر در دام بازی باخت - باخت قرارگرفته ایم، اگر دست از حمایت جنبش مقاومت لبنان و جنبش حماس برداریم، نه تنها به نابودی این جنبش ها رضایت داده ایم، بلکه عملا و با دست خود حلقه محاصره خود را بعد از عراق و افغانستان کامل نموده و صحنه را برای اجرای پرده سوم این سناریو فراهم ساخته ایم. واگر مستقیم در دفاع از جنبش های مذکور وارد جنگ با جبهه متحد جهانی امروز متشکل از غرب و اعراب و اسرائیل گردیم راه میانبرآماده سازی صحنه اجرای پرده سوم جنگ غزه را فراهم ساخته ایم.پس پرسش اساسی که اکنون پیش روی ما قرار می گیرد این است که چه باید کرد.؟
1ـ بر همگان روشن است که اولویت اول برخورد آمریکا پس از حوادث 11 سپتامبر، ایران بود. لیکن دلیل به تاخیر انداختن برخورد با اولین عضو محور شرارت تا به امروز، احیاء پشتوانه مردمی نظام اسلامی در دوم خرداد 76 با رای قاطع افزون بر 20 میلیونی دولت اصلاحات بود.که دشمنان ملت ایران را در تعرض به ملت به تامل واداشت.و امروز امکان تکرار آن حماسه وجود دارد.پس بیاییم برای نجات انقلاب، نظام و کشور یکبار دیگر با برگزاری انتخابات آزاد و بدون و بدور از ابهامات به حقی که پیرامون انتخابات ریاست جمهوری نهم وجود داشت. کشور، ملت، انقلاب و نظام را لااقل برای هشت سال دیگرازهرنوع گزند بیمه نماییم.
2ـ همچنین برهمگان روشن است که در دولت نهم بدیهی ترین ارزشها و آرمانهای انقلاب به ثمن بخس به تاراج رفته است.
اگر چنانچه از افشاگریهای آقای پالیزدار، ازبی سابقه ترین انزوای بین المللی ایران دراین دولت،از صدورچهارقطعنامه تحریم، از سرکوب گروههای مختلف قومی، مذهبی و اجتماعی و از بیکاری روزافزون و تورم و گرانی افسارگسیخته هم صرف نظر کنیم، افتضاح انتصاب سومین شخص مملکت یعنی وزیر کشوردراین دولت خود بهترین گواه صدق این مدعاست. بکارگیری یک جاعل در سمت عالی ترین مقام سیاسی امنیتی در دولت نهم و سرانجام جایگزینی یک سرمایه داری که سلامت سرمایه وی به شدت زیر سوال است. به ساده ترین شیوه گویای زدن چوب حراج به تمام ارزشها و آرمان های انقلاب است. به گونه ای که دولتی با چنین شرایطی و چنین عملکردی نه تنها از صدر انقلاب تا کنون بلکه از صدر مشروطیت تا کنون بی مثال بوده و خود باعث و بانی هرچه عمیق تر شدن شکاف ملت دولت گردیده است.که باز از صدر انقلاب تا کنون چنین شکافی بی سابقه می باشد.وازاین شکاف می توان به عنوان یکی دیگر از عوامل تحریک تهاجم اسرائیل به نوارغزه به عنوان پرده اول سناریوی نوشته شده برای ملت ایران یاد کرد.پس عاجل ترین راه بازگرداندن اعتماد ملی در شرایط کنونی تا قبل از انتخابات، استیضاح کلیت دولت و برکناری آن است،تا سپس مطابق قانون با برگزاری انتخابات زودرس به این بحران مشروعیت خاتمه داد.
3ـ نتیجه: اولاً؛ حفظ تمامیت ارضی ایران تحت حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی برای نگارنده در اولویت نخست قرار دارد. ثانیاً؛ نگارنده حاکمیت قانون، ایجاد رفاه و امنیت وآرامش و حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش با رای آزاد وبا روشی کاملا دموکراتیک را در اولویت اول برای ملت ایران و سپس برای سایر ملل تحت ستم جهان می خواهد.زیرا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ثالثاً؛ نگارنده دفاع ازحقوق ملل محروم و تحت سلطه جهان را یکی از رسالت های دین مبین اسلام و به تبع آن نظام مقدس جمهوری اسلامی می داند.که البته انجام این رسالت نباید هرگز خدشه ای به تمامیت ارضی کشور و نظامی که به فرموده امام راحل حفظ آن از نماز نیز واجب تر می باشد وارد آورد.
والعاقبته للمتقین
 
 
 
 اين مطلب در هفته نامه نصير بوشهر به تاريخ يكشنبه 15 دي 1387 - شماره 479
نيز به چاپ رسيده است.
ارسال در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

 

 

تداوم جنايات اسرائيل و شعارهاي ميان تهي مسلمانان جهان

 

آيا جمهوري اسلامي هم تنها به شعار بسنده خواهد كرد.؟

 

 يا بزودي آسمان اسرائيل شهاب باران خواهد شد.؟

 

اين آزمون خوبي براي مدعيان

 

حمايت از فلسطين است

 

 زيرا دوصد گفته چون نيم كردار نيست

 

بايد منتظر ماند ، نبايد عجولانه قضاوت كرد.

 

 

 
 
 
 
 
 
 
نظرات كاربران:
ارسال در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

 

 

فرا رسيدن ايام الله محرم ماه آزادي و نور بر عموم مسلمانان جهان

 

بويژه شيعيان آقا ابا عبدالله الحسين(ع) تسليت باد.

 

 

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه نهم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

 

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود

امام خميني(ره)

 

فلسطين در خون رجاله هاي عرب درخواب

 

 

باي ذنب قتلت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

اگر انسان از اين غصه دق كند و بميرد حق دارد.

 

 

آيا امت عرب و جهان اسلام اين فرياد هل من ناصر را مي شنود؟

 

 

آري همه اين جنايات با هماهنگي سران عرب صورت مي گيرد.

 

لالا  لا لا  لالا  لا لا     بخواب آروم گل بابا

نفرين خدا بر سران عرب اين لكه هاي ننگ جهان اسلام

 

ارسال در تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي

 

 

سال 2009: بحران جهانی و انقلاب در ایران

 

در سال 2009 میلادی تزلزلی جهانی در انتظار اقتصاد بین الملل است. نگران کننده ترین تصویر از دورنمای بحران را کارشناسان دانمارکی بانک Saxo Bank ترسیم کردند. به گفته این کارشناسان، در سال آینده بهای نفت تا 25 دلار کاهش می یابد، ارز بسیاری از کشورها دچار کاهش ارزش می شود و در ایران انقلاب خواهد شد.

امروز بیشتر کارشناسان در این همعقیده هستند که اوج بحران سال آینده خواهد بود.

بعقیده آنها، در سال آینده نرخ نفت شدیداً کاهش می یابد و در بازار بورس به ازای هر بشکه بیش از 25 دلار نخواهند پرداخت. به گفته آنها چنین چیزی می تواند ضربه ای مهلک برای کشورهایی باشد که به صادرات نفتی وابسته هستند.

دانمارکی ها آینده ای ناخوشایند را نیز برای چین پیشبینی می کنند. بعقیده آنها، بعلت کاهش صادرات کالا به آمریکا، رشد تولید ناخالص داخلی چین می تواند برابر با صفر شود. در عین حال کارشناسان تحکیم شدید یوآن چین بعنوان ارز ذخیره در کشورهای آسیایی را پیشبینی می کنند.

به گفته این کارشناسان، از آنجاییکه بودجه ایران وابستگی زیادی به درآمدهای نفتی دارد و بسیاری از برنامه های اجتماعی کشور از این طریق تامین می شود، کاهش شدید نرخ نفت تا 25 دلار به ازای هر بشکه سبب نارضایتی شدید مردم می شود که انقلاب در این کشور را به دنبال خواهد داشت.

در اروپا، ممکن است ایتالیا از منطقه یورو خارج شود و بسیاری از کشورهای اروپای شرقی که چندی پیش به اتحادیه اروپا پیوسته اند، با تقلیل ارزش ارز ملی روبرو شوند. علاوه بر این پیشبینی می شود که یورو بطور قابل توجهی تضعیف شده و حتی ارزانتر از دلار شود.

شایان ذکر است که چنین سناریویی برای توسعه اوضاع را همه کارشناسان تا این حد محتمل نمی دانند. با این حال با نظر کارشناسان دانمارکی موافقند که اوضاع اقتصادی وخیم خواهد شد.

بعنوان مثال "الویرا نبیولینا" وزیر توسعه اقتصادی فدراسیون روسیه اطلاع داد که بعلت بحران در روسیه سال آینده شاخص های اصلی اقتصادی کشور افت خواهند داشت. به گفته وی در سال 2009 رشد تولید ناخالص داخلی روسیه بیش از 2.4% نخواهد بود (پیشبینی قبلی حدود 3.5% بود) که پاییترین شاخص از سال 2000 می باشد.

تولیدات صنعتی آنطور که وزیر توسعه اقتصادی خاطر نشان می کند، 3% کاهش می یابد. در عین حال تعرفه های گاز و حمل و نقل از طریق راه آهن افزایش می یابد (به ترتیب 15.2% و 10.7%). بهای دلار می تواند بالاتر از 30 روبل شود و نفت حدود 50 دلار خواهد بود.

روزنامه ترود روسیه، خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 4 دی

 

ارسال در تاريخ شنبه هفتم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي
 

مثل او

 

محمدرضا تاجیک

1
مثل او. مثل میرحسین موسوی. انسانی متعادل؛ زیبا صورت و سیرت؛ کم گو و زیاد شنو؛ اصول گرا و آزاداندیش؛ ایدئولوژی گرا و غیرمتصلب؛ آرمان خواه و غیرتمامت خواه؛ مردم گرا و  نه نخبه ستیز؛ محتاط و نه محافظه کار؛ دین باور و نه عقل گریز؛ انقلابی و نه افراطی؛ کثرت گرا و نه آنارشیست؛ وحدت گرا و نه «من»گرا؛ جمع گرا و نه فردستیز؛ عدالت خواه و نه خواهان برابری در فقر؛ ارزش محور و نه واقعیت گریز؛ عزت گرا و نه مصلحت ستیز؛ تجددگرا و نه سنت گریز؛ عرفان گرا و نه صوفی؛ سلطه ستیز و نه رابطه گریز.     

مثل او. مثل میرحسین موسوی. هنرمندی سخت دوست داشتنی؛ هنرمند و دردمند؛ خاکی و افلاکی؛ لطیف و ظریف؛ پرشور و پراحساس؛ پرامید و پرنشاط؛ نقاشی صاحب سبک؛ نقاشی صاحب نقش؛ نقاشی خالق نقش: نقشی از جامعه، آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد؛ نقشی از من و تو، آنگونه که هستیم و آنگونه که باید باشیم؛ نقشی از هزاران راه رفته و هزاران راه نرفته؛ نقشی از زیبایی ها و زشتی ها؛ نقشی از خودی سازی ها و دگرسازی ها؛ نقشی از حریم ها و حرمت ها؛ نقشی از نماهای دور و نزدیک؛ نقشی از کامیابی ها ناکامیابی ها؛ نقشی از راه ها و رهروها؛ نقشی از رفتن ها و نرفتن ها؛ نقشی از افراط ها و تفریط ها؛ نقشی از حال و آینده؛ نقشی از چالش ها و فرصت ها؛ نقشی از مردمی ها و نامردمی ها؛ نقشی از باهم بودن ها و برهم بودن ها؛ نقشی از امیدها و نامیدی ها؛ نقشی از اشک ها و لبخندها.

مثل او. مثل میرحسین موسوی. سیاست پیشه ای با اخلاق؛ صاحب قدرتی با مرام؛ بازیگر زمین های ناهموار؛ تدبیرگر روزهای سخت: تدبیرپیشه ای که در بحرانی ترین شرایط تاریخی این مرز و بوم، و در شرایطی که از منجنیق آسمان و زمین بلا می بارید، تصویر و تصدیقی زیبا و خاطره انگیز و ماندگار از «مدیریت» کلان یک جامعه ی دینی-انقلابی برجای گذاشت؛ دولت مردی که در زمانه ی مقبولیت و مشروعیت «دولت گرایی»، «تمرکزگرایی»، «انجماد/انقباض گرایی اقتصادی»، و «چپ گرایی های کودکانه»، گام در راهی «میانه» (در میانه راست و چپ افراطی) نهاد، و به مثابه جزئی از «راه حل» مشکلات شالوده شکن جامعه ی خود نقش آفرینی کرد.                

2
نمی دانم، در آینده، یکبار دیگر جامعه ی ما «مثل او» را در عرصه ی سیاست و قدرت تجربه خواهد کرد یا خیر، اما می دانم، «او» و «مثل او» چه «بیایند» و چه «نیایند»، همیشه در زیباترین حوض های نقاشی مردم این سرزمین کهن حضور سبزشان نقش شده است؛ حضوری شبیه «یار دبستانی»؛ شبیه «حسن و محبوبه» (آنگونه که معلم بزرگوار ما شریعتی از آن سخن می گفت)؛ حضوری به مثابه یک الگو؛ به مثابه کسی که چون بپرسیم که آیا می توان «درقدرت» و در عین حال «برقدرت» بود، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند؛ اگر بپرسیم که آیا می توان جز در رضای خدا و خلق خدا به قدرت نیندیشید، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند؛ اگر بپرسیم آیا می توان دست مهر امام را بر سر داشت و در برابر بی مهری های این و آن دم فروبست، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ اگر بپرسیم که آیا می توان در دوران تبدیل شدن انقلاب به نظام، کماکان دلمشغول و دلنگران شعارها و آرمان های انقلاب بود، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ اگر بپرسیم آیا می توان در زمانه ای که انقلابیون به طبقه ی حاکم و مرفه تبدیل شده اند، کماکان دغدغه فقر و غنا را داشت و به پابرهنگان، کوخ نشینان، و حاشیه نشینان اندیشید، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست؛ و بالاخره، اگر بپرسیم که آیا می توان «میرحسین موسوی» بود و مرعوب شکوه و عظمت خود نشد، بی درنگ «او» در پاسخمان خواهد نشست.  
 
3
نمی دانم، ولی باز می دانم که در آستانه ی ورود به دهه ی چهارم انقلاب، سخت نیازمند نوشتن «تاریخ حال» و «تاریخ سکوت» هستیم: سکوتی که یک دنیا حرف برای گفتن دارد؛ سکوتی که پر از فریاد است؛ سکوتی که در ژرفای وجود خود، تاریخ یک انقلاب و یک ملت را پنهان دارد. نمی دانم می توانم این تاریخ سکوت را بنویسم یا نه، اما می دانم که باید بنویسم. باید بنویسم، شاید که «یاسی» دیگر «پاس» داشته شود.

منبع: وبسايت كلمه

ارسال در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي
 

حال و هوای دانشگاه تهران !

 

امروز رئیس جمهور ما در دانشگاه کلمبیا احساس امنیت بیشتری دارد

و جرات نمی کند به دانشگاه تهران بیاید

 

  یک روز پس از 16 آذر، حال و هوای اطراف دانشگاه تهران دیدنی بود! موسسه حیان  در یکی از فرعی های 16 آذر است، در کوچه ما دو ماشین نیروی انتظامی مخفی شده بود ، به کوچه بالایی رفتم آنجا هم دو ماشین پر از نیرو متمرکز بود، ظاهراً برای جلب نظر نکردن نیروهای ضد شورش در خیابان های اصلی حضور نداشتند، همه نیرو ها در کوچه ها و خیابان های فرعی جاگرفته بودند!

   با همسرم یک سان کامل از نیروهای ضد شورش دیدیم، به او گفتم، اینها می خواهند حکومت ما را حفظ کنند؟ ما که بر دلها حکومت می کردیم، و شاه با تمام نیروهای ضد شورش ، کماندوهای آموزش دیده در اسرائیل، گارد شاهنشاهی، نتوانست در برابر ایمان و اراده ملت دوام آورد، ماراچه شده است؟ چرا باید برای حفظ حکومت به روش های او متمسک شویم، مگر مردم با ما نیستند؟   امروز صحنه های چهار مردان، گذر خان، کوچه آبشار و لحظه شهادت برادرم در برابر دیدگانم رژه رفتند ! باز هم باتوم، باز هم اسلحه، باز هم یار دبستانی و چوب الف ...!

   چرا مسئولین ما که نهضت را از میان حوزه و دانشگاه آغاز کردند، و روزهای پر شور انقلاب در جمع دانشجویان می نشستند و نان و پنیر می خوردند، امروز برای گذر از خیابان دانشگاه باید در اتومبیل ضد گلوله و با اسکورت رد شوند، امروز رئیس جمهور ما در دانشگاه کلمبیا احساس امنیت بیشتری دارد و جرات نمی کند به دانشگاه تهران بیاید، او از حوزه و دانشگاه، طلبه و دانشجو، عالم و دانشمند قطع امید کرده است، تمام امید او به بی سوادانی است که تصویر مار را بر کتابت کلمه مار ترجیح داده، و بتوان با هدیه ای او را فریفت، او از دانش و دانشگاه می هراسد، اگر می توانست برای 4 سال در تعلیم و تعلم را می بست و با خیال راحت حکومت می کرد ، چه می شد ؟

دکتر مهدی خزعلی - 16/9/

منبع: وبسايت شخصي مهدي خزعلي(فرزند آيت الله خزعلي)

 

ارسال در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط محمد باقر عباسي سملي
قالب وبلاگ