خون آيت ا.. توسلي بر گردن كساني است
كه زمينه بي حرمتي به بيت امام ( ره ) را فراهم آوردند .

بهرام نكيسا :
آيت ا.. توسلي همراه و امين امام ( ره ) بود سالروز ارتحال شهادت گونه حضرت آيت ا.. محمد رضا توسلي محلاتي كه از ياران ديرين حضرت امام خميني ( ره ) و عضو بر جسته دفتر ايشان بودند را به تمامي ياران امام ، آزاد انديشان ، وتحجر ستيزان تسليت عرض مي نمايم و ياد وخاطره آن بزرگواررا كه همواره ، همدم وامين بنيانگذار جمهوري اسلامي بود را گرامي مي ميدارم . اين مطلب را بهرام نكيسا در جمع گروهي از نيروهاي خط امام و اصلاح طلب استان بوشهر بيان داشت .
رئيس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات استان بوشهر افزود : به فرموده مقام معظم رهبري آيت ا.. توسلي از نخستين پيوستگان به نهضت امام (ره) بود .وي منصوب مقام معظم رهبري در مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز بودند .
بهرام نكيسا گفت : آيت ا.. توسلي از چهره هاي امين ومورد اعتماد بنيانگذار جمهوري اسلامي بود . آقاي توسلي در راستاي توصيه وسفارش امام ( ره ) مبني بر اينكه نگذاريد انقلاب به دست نا اهلان ونا محرمان بيفتد ، شهيد شد . آيت ا.. توسلي شهيد راه دفاع از انديشه هاي امام خميني است .
آقاي توسلي در برابر تيرهايي كه شروع به رها شدن به سوي خيمه بنيانگذار جمهوري اسلامي وبيت امام خميني ويادگارايشان شد سينه سپركرد ودر اين راه به شهادت رسيد .
رييس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات استان بوشهر بيان داشت : آيت ا.. توسلي نقشه وتوطئه گروهي را كه در پي اين بوده وهستند كه بيت امام راجع به هيچ مسئله اي اظهارنظر نكند و از ميدان خارج شوند را برملا كرد وبرسر اين مهم نيز جان خود را فدا نمود .
خون آيت ا.. توسلي بر گردن كساني است كه زمينه بي حرمتي به بيت امام ( ره ) را فراهم آوردند .

اعتراض شدید مجمع روحانیون مبارز به گستاخی روزنامه کیهان
روزنامه کیهان که حامی دولت و رییس جمهور محترم آقای احمدینژاد است، در شماره مورخ پنجشنبه 24/11/1387 به قلم سرمقاله نویس خود صفحه جدیدی از تلاش و تقلا برای از صحنه بیرون کردن آقای خاتمی گشود. این رسانه که علیرغم وابستگی به بیت المال و انتساب به حاکمیت نظام جمهوری اسلامی همواره در قامت رادیکالترین رسانه حزبی ظهور و نمود یافته است و تندترین و تخریبیترین مواضع باندی و گروهی را اتخاذ میکند، در سرمقالة خود سرنوشتی مشابه سرنوشت خانم بینظیر بوتو برای آقای خاتمی پیشبینی کرد. اعلام این موضع از جانب نشریه حامی دولت هرچند در تداوم تلاشهای گذشته برای انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری تفسیر میشود، اما طرح مسئلة ترور فیزیکی حتی اگر صرفاً در حد تهدید و فاقد پسزمینههای فعلی و عملی باشد، باز هم نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. خطمشی کیهان و کیهانیان از دمادم طرح کاندیداتوری حجتالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی مراحل و صحنهها و پردههای مختلفی داشته است؛ زمانی با القاء این مسئله که شورای نگهبان و دستگاه نظارت انتخابات با عدم تایید صلاحیتهای خاتمی مانع ورود ایشان به صحنه میشوند، خواستند از حضور ایشان جلوگیری کنند. این ترفند مضحک ره به جایی نبرد و حتی مورد استنکار عاقبتاندیشان جریان اصولگرا نیز قرار گرفت، گاهی زمزمه ممانعت صریح مقام معظم رهبری را پیش کشیدند و گفتند بیتردید رهبر معظم انقلاب آقای خاتمی را از حضور در صحنه رقابت انتخاباتی منع خواهند کرد. این روزنامه با اهانتهای مستمر و مداوم خود ترور شخصیتی آقای خاتمی و تخریبهای رسانهای ایشان را در چند ماه گذشته در دستور کار خود قرار که آخرین حلقه رنجیره تلاشهای خود را برای حضور آقای خاتمی تهدید به سرنوشتی شبیه سرنوشت بینظیر بوتو اعلام کرده است.
مجمع روحانیون مبارز ضمن تقدیر و سپاس از مسئولیت شناسی شجاعانه جناب آقای خاتمی که بیاعتناء به تمامی شگردهای ایذایی و تخریبی به تقاضاهای مکرر نخبگان و اقشار مردم که حضور متعهدانه ایشان در انتخابات پیش رو را برای پیشرفت و اعتلای میهن اسلامی خواستار بودند، پاسخ مثبت دادند، توجه به چند نکته را ضروری میداند:
الف؛ انتساب روزنامه کیهان به جریان اصولگرا اقتضاء میکند تا عناصر فهیم و معتدل این جناح عواقب افراطیگرایهای گردانندگان این نشریه را مورد توجه قرار داده، با هر روشی که خود صلاح ميدانند، به تغییر ادارهکنندگان این رسانه، به ویژه سرمقاله نویس گستاخ آن همت گمارند.
ب؛ جریان اصلاحطلب جامعه که تداوم خط امام، جلوگیری از اتلاف منابع مادی و معنوی ایران اسلامی و رسیدن به فردایی بهتر برای تمامی ایرانیان را راهبرد اصولی خود میدانند و دعوت از آقای خاتمی را با انگیزه تحقق این آرمانها تعقیب کردهاند، عمق و ژرفای عصبانیت بخشهای افراطی و رادیکال رقیب را مورد دقت قرار داده و در کمال خونسردی و خویشتنداری و قاطعیت تمام، مراقب روند حوادث بوده و لحظه به لحظه جامعه را در جریان رخدادهای سیاسی و اجتماعی قرار دهند.
ج؛ مجمع روحانیون مبارز ضمن هشدار به پویندگان کژراهة تخریبی و افراطی و دعوت آنان به اخلاق اسلامی و تسلیم در برابر ارادة عامه مردم و قوانین موضوعه کشور، بر خود فرض میداند تا در آیندهای نزدیک و فرصت مناسب نکات قابل تامل و گفتنیهایی که توجه به آن از ضروریات بوده و شرط لازم پویایی جامعه و ورود به عرصه انتخاباتی در شان و جایگاه نظام جمهوری اسلامی و ملت بزرگ و مردمان نیکاندیش و تمدنساز این مرز و بوم است، به اطلاع و آگاهی آنان برساند.
و ما نرید الا الاصلاح.
مجمع روحانیون مبارز
25/11/1387
ما را درگوشههايي دور از چشم مردم نگاه داشتهاند تا بميريم
مسئولان اجازه نميدهند مشکلات خود را بيان کنيم
انگار ما مانعي بر سر راهشان هستيم

سرويس اجتماعي «تابناك» ـ كساني كه در روزهاي حماسه و خون با هدف دفاع از اين آب و خاك در جبههها حضور يافتند، يا برنگشتند يا بسياري از آنها با تني دردمند و مجروح برگشتند، كه حالا نه درصد ميخواهند و نه امکانات ويژه، بلکه فقط توجه ميخواهند و پرستاري و درمان، که بلكه تحمل درد آسانتر شده و خانوادههاشان كمتر در رنج و سختي باشند. حال پرسش اين است كه پس از گذشت سالها، مشكلات اين عزيزان تا چه حد مورد توجه مسئولين قرار گرفته است؟
خبرنگار «تابناك» براي يافتن پاسخ اين پرسش و خبر از حال آنان، تصميم گرفت سري به چند آسايشگاه جانبازان زده و از نزديک پاي صحبت آنها بنشيند، اما دريغ از اجازه ورود به اين اماکن.
در اين گزارش آمده است: حتي با هر بار ورود به آسايشگاه يا بيمارستان با اين پرسش روبهرو ميشدم: «علت ديدار شما از آنها چيست؟ بايد با بنياد شهيد هماهنگ کنيد.» که هر بار در دل از خودم ميپرسيدم مگر آنها که براي دفاع از وطن و کوتاه کردن دست طمع دشمنان از سرزمينمان شجاعانه و بيدرنگ به ميدان جنگ رفته و سينه سپر کردند از کسي اجازه گرفتند و با کسي هماهنگ کردند!
برخي از آنها ميگويند، مسئولان اجازه نميدهند مشکلات خود را بيان کنيم، انگار ما مانعي بر سر راهشان هستيم، ما را در گوشههايي دور از چشم مردم نگاه داشتهاند تا بميريم و رفته رفته نظارت و حمايت از ما در حال کمرنگ شدن است.
در اين ميان جانباز 35درصدي را ديدم که از روز اول جنگ به عنوان يک کارگر بسيجي داوطلبانه و بدون هيچ چشمداشتي به جبهههاي جنگ رفته، با پرده گوش مصنوعي، خونريزي معده، رگ عصبي عمل شده، ترکشي در نخاع، ترکشي درناحيه لگن که در صورت عمل احتمال قطع نخاع وجود دارد و ناراحتي شديد ريوي که عوارض آن روز به روز شديدتر ميشود، برگشته اما پزشک معالج حاضر به تأييد شيميايي بودن او نميشود؛ در حالي که او درمان شيميايي ميشود و داروهاي آن هم تجويز ميشود!
همسر درد کشيده او ميگويد: «ما هيچ توقعي براي افزايش درصد نداريم، اما تنها نيازهاي درماني ما را برآورده کنند. بسياري از هزينههاي درماني او مثل داروهاي خارجي، اسپري تنفسي و هزينههاي آمبولانس را خودمان پرداخت ميکنبم و اين در حالي است كه وضع مالي خوبي نداريم و مدتهاست که درخواست وام داده، اما هيچ پاسخي نگرفتهايم.
او ميگويد: 20 روز است همسرم بستري است، اما تا به حال حتي يک نماينده از بنياد شهيد براي بازديد مراجعه نکرده است. ماههاست که ميآييم و ميرويم؛ ما فراموش شدهايم.
او همچنين ميگويد: بنياد، وضعيت شيميايي همسرم را نميپذيرد و با توجه به بازگشت عوارض متعدد آن در سالهاي اخير همچون اختلال ذهني، زير بار شيميايي شدن او نميرود.
جانباز ديگري ميگويد: روز اول ازدواجم داوطلبانه به جبهه رفتم و اسير شدم در اين مدت به دليل عدم بهداشت، آب آشاميدني سالم و پزشک، دچار بيماري هپاتيت و عوارض متعددي شدم. کبدم در حال تخريب است، معده، چشم، قلب و گوشم صدمه ديده است، اما حالا بنياد ميگويد ثابت کنيد بيماري را از آنجا گرفتهايد و من هم ميگويم شما عکس آن را ثابت کنيد.
جهت مطالعه كامل گذارش به بخش ادامه مطلب مراجعه فرماييد.
ادامه مطلب...
لبيك خاتمي به دعوت خانواده هاي سرداران
شهيد
و
آشفتگي خواب خوش حجتيه

"در زمان امام کسی به خود اجازه نمی داد با تفاسیر خود ساخته از اصل نظارت در قانون اساسی تحت عنوان نظارت استصوابی قدرت انتخاب مردم را محدود کند و یا با نظریات بدعت آمیز نظیر نظریه کشف و نصب اساس جمهوریت نظام را مخدوش کرده در تبدیل ولایت فقیه به سلطنت فقیه بکوشد."امروز پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و طی فراز و نشیب ها و کشاکش های فراوان برسر ارزش های انقلاب و مطالبات مردم، کانونی ترین و اصلی ترین آرمانهای انقلاب، موضوع منازعه ای حساس و سرنوشت ساز در عرصه سیاسی کشور شده اند، منازعه ای که موجودیت و سرنوشت انقلاب در گرو نتایج آن است.
در یکطرف این منازعه جریانی به دفاع از هویت انقلاب اسلامی ایستاده است که اصلی ترین شعار انقلاب را جمهوریت و حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش می داند، آرمان های انقلاب را در حال استحاله، سرمایه اجتماعی را در حال نابودی، وحدت و انسجام ملی در حال افول، قشری گری و تحجر و جمود را به جای تعقل و دین ورزی خردمندانه در حال بسط و گسترش، نهادهای انتخابی را در حال استحاله، نهاد انتخابات را در حال تبدیل شدن به شکل و صورتی بی مسمی و اساس جمهوریت نظام را درمعرض تهدید و بازگشت استبداد را خطری جدی می داند.
در طرف دیگر منازعه جریانی دیگر صف آرایی کرده است که دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را دستاورد جاهلیت مدرن و عین شرک به خدا می داند، جمهوریت نظام را ترفندی از سوی امام به منظور کاهش حساسیت منفی جهانیان نسبت به انقلاب در روزهای قبل از پیروزی تحلیل می کند و سودای بازتولید سلطنت در قالب حکومت در سر دارد. اصل تفکیک قوا را مغایر با اسلام و قوای سه گانه را ابزاری در دست حاکم اسلامی برای اداره جامعه گسترده امروزی می داند. معتقد است هدف شاه را باید از روش او تفکیک کرد زیرا هدف شاه ضد اسلامی و ناپسند بود اما روش او درست بود. براین باور است که روحانیون و روشنفکران و سیاسیون برای اداره جامعه مناسب نیستند و بدون اتکا به مردم و بدون نیاز به نهادهای مدنی و احزاب و تنها با تکیه بر اقلیتی متشکل و سازمانیافته و مسلح می توان کشور را اداره کرد."
امروز:در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بیانیه ای به این مناسبت صادر کرد.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اين از آن روست كه خدا هرگز بر آن نبوده است كه نعمتى را كه بر مردمى ارزانى داشته دگرگون كند تا آنكه آنها آنچه را كه در خودشان است دگرگون سازندو خدا شنوا و داناست.
ملت شریف و سربلند ایران!
سی امین سالگرد پیروزی مردمی ترین انقلاب جهان برشما گرامی باد. در روزهایی که یاد آور شور و حماسه، وحدت و همدلی، عشق و ایثار و سربلندی و فرخندگی شما ملت بزرگ ایران است، یاد و خاطره شهدای انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی را که با نثار خون خود استقلال و امنیت و افتخار برای ما به ارمغان آوردند عزیز و ارجمند می داریم.
امروز در شرایطی سی امین سال انقلاب را پشت سر می گذاریم که گرد پیری و کهولت بر سر و روی بازماندگان نسل انقلاب نشسته و دستان نحیف و سالخورده ای که روزی پرتوان و شاداب، حوادث انقلاب را رقم می زد، به جبر زمان و به تدریج عهد و میراث به نسل پس از خود می سپارند. از سوی دیگر امروز در شرایطی یاد انقلاب را گرامی می داریم که حدود 70% جمعیت کشور را افراد دارای سنین زیر سی سال تشکیل می دهند و هیچ خاطره روشن و تصور ملموسی از انقلاب و سال های سیاه پیش از آن ندارند. نسلی که تنگی نفس در فضای سنگین و عفن سیاه ترین استبداد تاریخ ایران را تجربه نکرده و طعم تلخ و جانکاه استبداد و زندگی در دلهره و خفقان پلیسی را نچشیده است. نسلی که به جبر زمانه و اقتضای سن درکی بلاواسطه از انقلاب و ضرورت های آن ندارد و دست های تحریف و انحراف و تحمیق جاه طلبان منفعت پرست استبداد سرشت مانع از آن می شود تا به روشنی از علل واقعی انقلاب و اهداف آن آگاه شود.
حقیقت آن است که انقلاب اسلامی ایران در خلاء رخ نداد. این انقلاب سابقه و عقبه ای دیرین و پرافتخار در تاریخ معاصر ایران دارد. انقلاب بزرگ و تاریخ ساز مشروطه، نهضت عزت آفرین ملی کردن نفت، قیام قهرمانانه 15 خرداد 42 و سالیانی به درازای چند نسل مبارزه و تحمل زندان و شکنجه و محرومیت و خون دل ها و بیدارگری ها و شمع افروزی های متفکران و اندیشمندان و فرهیختگانی چون بازرگان و طالقانی و شریعتی و مطهری و در رأس همه ایشان امام خمینی(ره) پشتوانه ای مطمئن، تجربه ای غنی و بستری آماده برای این انقلاب فراهم آورد.
قطب نمای ملت ایران در طی این مسیر طولانی از نهضت مشروطه تا رسیدن به ایستگاه انقلاب اسلامی یک چیز بیشتر نبود و آن نفی استبداد و به دست گرفتن زمام سرنوشت خویش بود. این سخن البته به معنای نفی وجه ضد استعماری مبارزات سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ملت ایران نیست؛ بلکه بدان معنی است که نفی و مبارزه با استعمار نیز از صدر مشروطیت تا انقلاب اسلامی ایران زاییده مبارزات ضد استبدادی ملت ایران بود.. طی دوسده اخیردر میان کشورهای جهان سوم ایران از جمله معدود کشوری است که مستعمره قدرت های بزرگ نشد و حضور و حکومت بلاواسطه استعمار را تجربه نکرد، بلکه همواره نقش و حضور غیر مستقیم استعمار را در حمایت از استبداد و در پس نقاب استبداد داخلی دیده است. تجارب تاریخی حمایت استعمار روس از محمد علی شاه و استعمار بریتانیا از رضاخان و امپریالیسم انگلیس و آمریکا از محمدرضاشاه و اتحاد ناگسستنی استبداد داخلی و استعمار خارجی علیه اراده و خواست ملت که به شکست و ناکامی نهضت مشروطه و کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق انجامید، در آستانه انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را آشکار ساخته بود که مبارزه ضد استبدادی بدون مبارزه ضد استعماری ناتمام و محکوم به شکست است. از این رو ملت مسلمان ایران در انقلاب اسلامی اصلی ترین مطالبه خود یعنی آزادی و جمهوریت(نفی استبداد) را به استقلال( نفی استعمار) مقید کرد و به این ترتیب شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی به شعار محوری انقلاب اسلامی ایران تبدیل شد. بنابراین به صراحت می توان گفت ملت ایران از نهضت مشروطه که شعارش تأسیس عدالتخانه و مجلس نمایندگان بود تا نهضت ملی شدن نفت با شعار شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و تا انقلاب اسلامی با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، در حقیقت همواره بر یک خواست محوری تأکید کرده است . این خواست محوری چیزی جز حق حاکمیت بر سرنوشت و اداره امور خویش نبوده است.
این دقیقاً همان اراده و مطالبه ای بود که رژیم پهلوی با تمام موجودیت و ماهیت خود در برابر آن ایستاده و فاقد هرگونه ظرفیت و قابلیت برای پذیرش آن بود. آن رژیم هیچ مشکلی با آزادی های اجتماعی و آن دسته از آزادی های مدنی که نسبتی با قدرت و سیاست پیدا نمی کرد، نداشت. آن رژیم هیچ مشکلی با مناسک، آیین ها و مراسم مذهبی و حتی حضور مذهب در عرصه عمومی تا آنجا که نسبتی با قدرت و سیاست برقرار نمی کرد، نداشت. شاه خود را نظر کرده حضرت عباس می دانست و مراسم عزاداری سید الشهدا(ع) ترتیب می داد و خود در مجلس عزاداری می نشست و به زیارت خانه خدا می رفت. اصلی ترین مشکل دیکتاتوری وابسته پهلوی تضاد ماهوی با حق حاکمیت ملت در تعیین سرنوشت خویش بود. در طول 57 سال عمر رژیم پهلوی جز در مجالس دوره های پنجم و ششم که هنوز سلطنت رضا خان آغاز نشده و استبداد رضا خانی تثبیت نشده بود، دوره های سیزدهم و چهاردهم در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و ضعف رژیم پهلوی و نیز مجالس دوره های 16 و 17به علت رقابت قدرت های جهانی در ایران، مجلس شورای ملی به روی نمایندگان واقعی ملت بسته بود. بطوری که از کودتای 28 مرداد تا 22 بهمن سال 57 به مدت 25 سال فقط یک نماینده با رأی مردم به مجلس راه یافت.
در طول این سال ها تنها یک نفر بر کشور حکومت می کرد و همه مطیع محض و بلا اراده وی بودند . او اساساً هرگونه حزب و تشکل سیاسی را مزاحم قدرت خود می دانست و حتی به احزاب دست آموز و خود ساخته نیز به دیده شک و سوء ظن می نگریست. عطش خودکامگی و استبداد پایان ناپذیر شاه به حدی رسید که دیگر حتی دو حزب فرمایشی با عناصر بی هویت و دست آموز را نیز تحمل نمی کرد. در منطق شاه نظام حزبی و احزاب متعدد پدیده ای نامطلوب و موجب از بین رفتن وحدت ملت حول محور شاه بودند، از این رو در سال 54 این دو حزب را منحل و تبدیل نظام چند حزبی مشروطه به نظام تک حزبی را رسماً اعلام کرد. او خود را مالک کشور و ایران را ملک خود می دانست و هرگونه تصرف در امور کشور را حق خود تلقی می کرد. بنابراین مردم یا باید مطیع اراده ملوکانه او می بودند و یا در صورت مخالفت باید از دو راه زندان و شکنجه و اعدام و ترک کشور یکی را انتخاب می کردند. او خود پس از تأسیس حزب رستاخیز به صراحت و آشکارا اعلام کرد هرکسی حاضر به عضویت در حزب رستاخیز نیست، می تواند پاسپورت خود را بگیرد و از کشور او خارج شود.
با توجه به آنچه گفته شد رژیم شاه با رویکرد متصلب و انعطاف ناپذیر خود در برابر مطالبات ملت، کشور را با بن بستی کامل مواجه ساخته بود. بدون شک چنین رژیمی که با اتکای کامل به بیگانه قدرت خود را بر زور سرنیزه استوار کرده و تصور می کرد می تواند به کمک نیروی مسلح و معدود، سلطه جابرانه خود را بر جامعه نهادینه کند، هیچ شانسی برای ادامه حیات نداشت. از این رو بروز تعارضات فرهنگی اجتماعی ناشی از شبه مدرنیسم و اندکی تزلزل در اراده بیگانه در ادامه حمایت از سیاست های دیکتاتور از یکسو و حضور رهبری فرهمند امام خمینی (س) که مردم آرزوی های خود را در شخصیت و کلام او متجلی می دیدند از سویی دیگر، کافی بود تا این بنای فاسد و پوسیده از درون را به سرعت برق و باد فرو بریزد.
انقلاب اسلامی ایران صرفنظر از مسیری که در سال های پس از پیروزی طی شده است، با پایان دادن به نظام سلطنتی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی، ملت را وارد مرحله تاریخی جدیدی کرد. اما برخلاف پاره ای تصورات خام و ساده اندیشانه که به ویژه در سال های آغازین پیروزی گریبان گیر بسیاری از کسان شد و هنوز هم هست، ورود به این مرحله آغاز راه بود و نه پایان آن. نسل انقلاب با توجه به تجربه مبارزات ملت ایران در تاریخ یکصد ساله گذشته بر اساس الگوی نظری که برپایه ارزش ها و مشخصه های اندیشه اسلامی سامان یافته بود، انقلاب را به انجام رساند اما پس از انقلاب نیازمند الگویی عملی برای تحقق مطالبات تاریخی ملت بودیم. این الگو طبعاً می بایست براساس ثوابت اندیشه مبنای انقلاب که در اصلی ترین شعارهای انقلاب تجلی یافته بود شکل بگیرد.
قانون اساسی که در آن بر حقوق اساسی ملت، از جمله حق حاکمیت برسرنوشت خویش، حق تعیین سرنوشت و اداره امور خویش، اداره امور کشور بر اساس نظام شورایی و با اتکاء به آراء ملت، آزادی نظام حزبی، آزادی بیان و قلم و ... تأکید شده و اصل جمهوریت در کنار اصل اسلامیت جزو اصول لایتغیر آن شمرده شده است، می توانست میثاق و عهدی جاودانه میان ملت و حاکمیت در تحقق این الگوی عملی باشد. وحدت و انسجام ملی و تأکید بدون مجامله و صریح امام در نظر و عمل بر ضرورت مشارکت آگاهانه مردم در عرصه های تصمیم گیری و تصمیم سازی از طریق انتخابات آزاد، مخالفت صریح با دخالت محافل و کانون های قدرت رسمی و غیر رسمی در انتخاب مردم، برخورد قاطع با دخالت نظامیان در سیاست، تأکید بر جایگاه مجلس منتخب مردم در رأس امور، تصریح بر میزان بودن رأی ملت، برخورد قاطع با رویکردهای قیم مآبانه و انحصار طلبانه در برابر ملت و .... می توانست شاخص ها و معیارهای روشنی برای تنظیم و تأسیس این الگوی عملی باشد.
انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک تحول عظیم سیاسی اجتماعی اگرچه کاخ دیکتاتوری وابسته پهلوی را فروریخته استقلال را برای کشور به ارمغان آورده بود، اما استبداد دیرپای هزاران ساله مسئله ای نبود که ظرف چند سال، اگرچه با طوفان سیاسی اجتماعی سهمگین، از بین برود. امام خمینی (س) از این واقعیت به خوبی آگاه بود. اصرار امام بر تدوین هرچه سریعتر قانون اساسی و برگزاری انتخابات خبرگان قانون اساسی و بلافاصله رفراندم قانون اساسی و سپس برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، صدور اعلامیه 8 ماده ای و اعلام سال قانون در اوج شور انقلابی که جملگی آشکارا ناقض عرف موجود در انقلاب های جهان بود، تصویر روشن و گویایی از تلاش هوشمندانه امام برای محو ریشه های استبداد و نهادینه کردن مردمسالاری از طریق تأسیس نهادهای انتخابی و دموکراتیک به نمایش می گذارد. حساسیت و وسواس امام نسبت به گرایش های استبدادی و خوی قانون گریزی و تضعیف قدرت انتخاب مردم در طول دهه اول انقلاب که در ممانعت از رد صلاحیت های بی مورد و خلاف قانون، دفاع از رأی وانتخاب مردم در برابر کسانی که از نتایج انتخابات آزاد ابراز نگرانی می کردند، مخالفت با ارائه فهرست انتخاباتی از سوی نهادهای روحانی برای سراسر کشور، مخالفت شدید با ورود نظامیان به عرصه سیاست و ... تجلی می یافت جملگی از اهتمام ایشان نسبت به این مقوله حکایت دارد. دقیقاً به علت همین حساسیت ها بود که در زمان امام کسی به خود اجازه نمی داد با تفاسیر خود ساخته از اصل نظارت در قانون اساسی تحت عنوان نظارت استصوابی قدرت انتخاب مردم را محدود کند و یا با نظریات بدعت آمیز نظیر نظریه کشف و نصب اساس جمهوریت نظام را مخدوش کرده در تبدیل ولایت فقیه به سلطنت فقیه بکوشد.به رغم این همه، گرایش های استبدادی و آزادی ستیز ریشه کن نشد و حوادثی مانند جنگ و تروریسم و حرکت های تجزیه طلبانه مانع از به ثمر نشستن کامل تلاش های امام راحل گردید؛ تلاش ها و حساسیت هایی که پس از وی به فراموشی سپرده شد.
این چنین شد که امروز بر خلاف امام عده ای بر این تصورند که بدون اتکا و نیاز به مردم و نهادهای منتخب مردم می توانند با سرمایه گذاری بر اقلیتی برخوردار از زور و مسلط بر بیت المال، کشور را اداره کنند.
امروز پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و طی فراز و نشیب ها و کشاکش های فراوان برسر ارزش های انقلاب و مطالبات مردم، کانونی ترین و اصلی ترین آرمانهای انقلاب، موضوع منازعه ای حساس و سرنوشت ساز در عرصه سیاسی کشور شده اند، منازعه ای که موجودیت و سرنوشت انقلاب در گرو نتایج آن است.
در یکطرف این منازعه جریانی به دفاع از هویت انقلاب اسلامی ایستاده است که اصلی ترین شعار انقلاب را جمهوریت و حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش می داند، آرمان های انقلاب را در حال استحاله، سرمایه اجتماعی را در حال نابودی، وحدت و انسجام ملی در حال افول، قشری گری و تحجر و جمود را به جای تعقل و دین ورزی خردمندانه در حال بسط و گسترش، نهادهای انتخابی را در حال استحاله، نهاد انتخابات را در حال تبدیل شدن به شکل و صورتی بی مسمی و اساس جمهوریت نظام را درمعرض تهدید و بازگشت استبداد را خطری جدی می داند.
در طرف دیگر منازعه جریانی دیگر صف آرایی کرده است که دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را دستاورد جاهلیت مدرن و عین شرک به خدا می داند، جمهوریت نظام را ترفندی از سوی امام به منظور کاهش حساسیت منفی جهانیان نسبت به انقلاب در روزهای قبل از پیروزی تحلیل می کند و سودای بازتولید سلطنت در قالب حکومت در سر دارد. اصل تفکیک قوا را مغایر با اسلام و قوای سه گانه را ابزاری در دست حاکم اسلامی برای اداره جامعه گسترده امروزی می داند. معتقد است هدف شاه را باید از روش او تفکیک کرد زیرا هدف شاه ضد اسلامی و ناپسند بود اما روش او درست بود. براین باور است که روحانیون و روشنفکران و سیاسیون برای اداره جامعه مناسب نیستند و بدون اتکا به مردم و بدون نیاز به نهادهای مدنی و احزاب و تنها با تکیه بر اقلیتی متشکل و سازمانیافته و مسلح می توان کشور را اداره کرد.
ملت شریف ایران!
طی سه دهه گذشته مسائل و امور مختلفی محور منازعات سیاسی اجتماعی بوده است. اگرچه بسیاری از مسائل موضوع منازعه طی این مدت لاینحل باقی ماندند و به فرجامی روشن و نتیجه ای راهگشا برای کشور و نظام نینجامیدند، اما آن چالش ها و منازعات این حسن را داشتند که به تدریج جامعه و کشور را به سوی اصلی ترین موضوع و کانونی ترین مسئله که اساس و منشاء تمامی مسائل و چالش های گذشته بوده است، سوق دهند. موضوع و مسئله ای که تعیین تکلیف بسیاری از مشکلات و مسائل کشور در گرو حل آن است. چگونگی پاسخی که شما به این مسئله خواهید داد سرنوشت دهه چهارم انقلاب را رقم خواهد زد.
از این رو دهه چهارم انقلاب اسلامی را باید دهه دفاع از آرمان های اصیل انقلاب، دفاع از اساس جمهوریت نظام و مبارزه با تحریف اندیشه مبنای انقلاب و نفی حاکمیت رویکردهای استبدادی در انقلاب و نظام دانست. انتخابات ریاست جمهوری دهم اولین گام استوار در این مسیر در آغاز دهه چهارم انقلاب است.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن تبریک مجدد به مناسبت فرارسیدن سی امین سالگرد مردمی ترین انقلاب جهان و در آغاز چهارمین دهه انقلاب اسلامی ایران، عزت و سربلندی و پیروزی و موفقیت ملت بزرگ ایران را در حراست از اصالت ها و آرمان های انقلاب، ا زخداوند متعال مسئلت دارد.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
17/11/87

ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانها او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاستها و رفتارهای موجود احیانا نظر انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتا کسانی که به اسلام و ایران دل بستهاند حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح میکنند که آیا سیاستها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست و نیز در جستجوی راهکارها و سیاستهایی که ما را در رساندن آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است آرمانهایی که در انقلاب بود تلاش بکنیم به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوهبیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم( صلوات و تشویق) و چند نکته را تذکر میدهم انشالله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیعتر و گسترده تر با رسانه ها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت کنم احیانا گفته شده است که بنده دچار تردید بوده ام در مورد این مسئله؛ بنده اعلام میکنم هیچگاه تردید نداشته ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم، مگر میشود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات نسبت به آن بی تفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد.
ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را می خواهیم، اعتلای روز افزون ملت را می خواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر می شود نسبت به آن بی تفاوت بود و مگر می توان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت ، مگر می شود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم.این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد میکنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعا تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر، والله یقدر» شد، بنده خدا تدبیر میکند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است، گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است.
دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند، راه باز است و معتقدیم آچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند می تواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزار کنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند، جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد انشالله خیر است.سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر می کنم؛ اما خودم را سرباز کوچک برای ملت و قطرهای کوچک از دریای موج خیر احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران میدانم و طبعا در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسئول می دانم و معتقد هستم کسی که در راس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملت دارد، گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکلهای مدنی احزاب تاکید داشتم و همواره کوشیدهام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکلها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفتگو و نقد و همه اینها با حضور جریانات و تشکلها رونق بیشتری داشته باشد.
آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت ونیز ارتقا و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهرهگیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگذاری برای این ملت و تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا میسپاریم و از او طلب یاری میکنیم و از او میخواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران پیروز و شاد و سربلند باشیم.

عصرایران ؛ محسن عسکری - سخنان اخیر سید محمد خاتمی پس از دیدار طولانی اش با میر حسین موسوی مبنی بر اینکه "باید حضور خود را اعلام کنم" از یکسو و تشکیل ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و اعلان رسمی آن در سایت "کلمه" از سوی دیگر، باعث شد فضای سیاست داخلی کشور از اخبار "خاتمی می آید، میر حسین نمی آید، میر حسین می آید و حتی خاتمی و موسوی با هم می آیند" آکنده شود و کمتر روزنامه و تارنمای خبری را می توان یافت که عاری از این اخبار باشد.
مسلما در این میان عطش مردم برای دانستن اینکه چه کسانی در انتخابات سال آینده حضور می یابند با اخبار ضد و نقیضی که منتشر می شود نه تنها سیراب نمی گردد بلکه زمانی که سیاسیون و طرفداران هر یک از نامزدهای احتمالی آرزوها و خواسته های خود را در قالب خبر و تحلیل ارایه می دهند بر دامن این عطش آتش می زنند.
پیش بینی ترکیب نامزدهای احتمالی انتخابات سال آینده باید یا مبتنی بر خبر باشد یا تحلیل. اما اخباری که در این روزها منتشر می شود به این دلیل که با اغراض سیاسی و تاکتیکهای انتخاباتی آغشته است و گاهی با برخی ذوق زدگی های زودگذر نیز همراه می شود چندان قابل اعتماد نیست.
لذاست که برای نیل به این مقصود راهی جز تحلیل شرایط موجود، باقی نمی ماند و تحلیل شرایط نیز جز از ردیابی " قصد بزرگان" در لابلای اظهارات افراد موثر و تاثیر گذار و کسانی که در حلقه های تصمیم گیری حضور دارند میسر نیست.
با توجه به این مقدمه می توان از نگاهی دیگر به رخدادهای سیاسی چند ماه اخیر نگریست و پرسید آیا سخنان اخیر خاتمی به معنای حضور قطعی وی در انتخابات است؟
به یقین حضور خاتمی در انتخابات سطح تنش را در جامعه بالا می برد چرا که خاتمی مخالفان قسم خورده ای دارد که طی سه سال اخیر و به واسطه حضور بلاواسطه در قدرت اجرایی کشور از هیچ تلاشی برای منصرف کردن وی از نامزدی در انتخابات و حتی پشیمان کردن وی از ریاست جمهوری – در صورت پیروزی – فروگذار نخواهند کرد.
محمد رضا خاتمی می گوید: " در عمل ما با رقیبی روبرو هستیم که راست و حسینی در عرصه رقابت سیاسی به هیچ چیز پایبند نیست ... آقای خاتمی می گوید نفس آمدن من نشانه وجود یک بیماری مزمن سیاسی در کشور است که آمدن او این بیماری را تشدید می کند. ... این بار آقایان اوستا هم شده اند که چطور با ژست دموکراتیک و مشی مدنی تماما چرخهای حرکت دولت خاتمی را بشکنند" [1].
نشانه های این امر زمانی آغاز شد که خاتمی برای حضور دو شرط گذاشت و احتمال حضور خود را قوت بخشید. همان زمان حسین شریعتمداری در کیهان، خاتمی را به رد صلاحیت تهدید کرد و نوشت " مواضع آقای خاتمی به ویژه بعد از پایان دوره ریاست جمهوری شان و در سفر به آمریکا و چند کشور اروپایی با مبانی تعریف شده انقلاب و نظام و در پاره ای از موارد با آموزه های صریح اسلام مغایرت دارد و این موارد از نگاه قانونی می تواند رد صلاحیت ایشان را به همراه داشته باشد" [2] .
البته حمله به خاتمی به همین جا ختم نشد و مرتضی آقا تهرانی نیز خاتمی را به رد صلاحت تهدید کرد تا نشان دهد نگرانی های محمد رضا خاتمی چندان بیراه نبوده است. " همه باید در برابر قانون یکسان باشند و شورای نگهبان هر آنچه باید بداند می داند." [3] .
مخالفین خاتمی که حتی حضور وی را در انتخابات - و نه ریاست جمهوری اش- را بر نمی تابند آن هم انتخاباتی که مجری آن نه علی اکبر بشارتی وزیر کشور هاشمی که صادق محصولی و استانداران احمدی نژادند و ناظر آن شورا ی نگهبانی است که می داند، آنچه باید درباره خاتمی بداند، چگونه خواهند گذاشت خاتمی - اگر بیاید و تایید صلاحیت بشود و در انتخابات سالم رای بیاورد – پس از پیروزی برای حل مشکلات کشور قدم از قدم بردارد؟
بدیهی است حل مشکلات کنونی کشور از بدیهی ترین دغدغه های خاتمی برای حضور است. اما این دل نگرانی ها به شدت ذهن وی را می آزارد و تصمیم برای نیامدنش را قوام بیشتری می بخشد. از همین روست در دیداری که با جمعی از طلاب حوزه علمیه قم دارد می گوید:" تاملات جدی درباره حضور خود در انتخابات دارم ، البته شخصا هیچ اشتیاق و علاقه ای برای بازگشت به قدرت ندارم... ما به دنبال قدرت آن هم رسیدن به هر منصبی به هر قیمتی نیستیم ... اگر زمینه برای کار کردن فراهم نباشد این خدمت به اسلام و ایران نیست که بیاییم و باید کسی بیاید که بتواند در این عرصه کار کند. امکانات بنده محدود است و راه بسیاری از امکانات را هم به رویمان می بندند و بنده هم که حاضر نیستم از هر راهی به آن امکانات برسم." [4].
تلاشهای خاتمی برای حل مشکلات پیش رو و زمینه سازی برای ایجاد امکانات برای عملی کردن برنامه هایش ظاهرا ثمر بخش نبوده است چرا که چهار ماه پس از ابراز این سخنان در میان طلاب، در دیدار با جمعی از خانواده های شهدا باز هم اصرار دارد که اگر بیاید زمینه ای برای کار کردن نخواهد داشت: " به دلایل مختلف ترجیح میدادم و میدهم آقای مهندس موسوی بیاید. احساس میکنم تنگ نظریها و مشکلاتی که وجود دارد در مقابل بنده زیادتر خواهد بود و میترسم با آمدن من هزینه مردم افزایش یابد" [5].
حتی طرفداران دو آتشه خاتمی که اصرار زایدالوصفی برای حضور وی در انتخابات دارند زمانی که به فردای پیروزی احتمالی می رسند لحظه ای درنگ می کنند، چرا که آنها نیز هشت سال ریاست جمهوری خاتمی به همراه بحرانهای 9 روز یکبار را تجربه کرده اند.
مصطفی تاج زاده که طعم فشارها و مخالفتها را با حضور در معاونت سیاسی وزارت کشور بیش از بقیه تجربه کرده است در گفتگو با هفته نامه توقیف شده شهروند امروز می گوید: "آقای خاتمی اگر احساس کند که فضای انتخابات سالم نیست یا اگر سالم هم باشد و او رییس جمهور هم شود نمی گذارند کار کند وارد صحنه نخواهد شود"[6] .
از سوی دیگر رویکرد بزرگان نظام برای حضور مجدد وی به عرصه قدرت چیست؟ به نظر نمی رسد در این زمینه هم خاتمی علایم دلگرم کننده ای دریافت کرده باشد.
خود وی به فاصله اندکی پس از اعلان دو پیش شرط خود برای حضور در انتخابات و با عنایت به همین نکته در میان مردم اصفهان شرط بسیار مهم دیگری را به عنوان شرط اصلی بر شروط قبلی خود افزود که البته از دید بسیاری پنهان ماند.
وی عنوان کرد: "شرط اصلی آن است که همه بزرگان و شخصیتها به این نتیجه برسند که راه و روشی که امروز هست نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم."[7]
آیا همه بزرگان به این نتیجه رسیده اند؟
حال اگر با همه این نگرانی های خاتمی تصمیم به آمدن بگیرد چه روی خواهد داد و آیا این به نفع مردم خواهد بود یا تصمیمی است به واسطه مقتضیات آنی و زود گذر؟
سعید حجاریان در سرمقاله ای که دو سال قبل از به قدرت رسیدن خاتمی – سال 1374 – در نشریه "عصر ما" به چاپ رسانیده است به نکته ای اشاره دارد که گویی وی تمام سال های ریاست جمهوری خاتمی را و حتی شرایط امروز جامعه را از پیش دیده است.
وی در این سرمقاله آورده است: " اگر یک جریان سیاسی به تناسب موقعیت و به مقتضای منافع آنی و زودگذر خود تصمیم بگیرد به ناچار مجبور خواهد بود در حین عمل مرتبا از مواضع خود عدول کند و برای گذران امور به خرده کاری بپردازد." [8] و این همان نکته ای است که خاتمی مرتبا بر آن پای می فشارد چرا که وی در عمل نشان داد که تا چه حد این آفت می تواند گربانگیر ریس جمهوری شود که بر تناسب موقعیت و نه منافع بلند مدت، تصمیم گرفته است.
خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش آنقدر از مواضع خود عدول کرد که هفت سال پس از سخن حجاریان و زمانی که هنوز خاتمی در قدرت بود، محسن کدیور به تندی از عملکرد خاتمی و خرده کاری های وی در سیاست انتقاد می کند و می گوید: " آقای خاتمی یک حسنی دارند و اینکه انسان صادقی هستند و هنوز هم صادق هستند اما در عرصه سیاست صداقت کافی نیست بلکه کیاست هم لازم است. شما یک نمونه مثال بزنید که سران محافظه کاران از مواضع خود عقب نشسته باشند و یک نمونه هم نشان دهید که آقای خاتمی بر سر موضع خویش ایستاده باشد. من همیشه گفته ام که بالاخره خط قرمز ایشان کجاست؟ " [9].
به نمونه های بسیاری می توان اشاره کرد که وی بر سر مواضع خود نمانده است.
خاتمی لوایح مشهور به لوایح دو قلو که برای افزایش اختیارات ریس جمهور به مجلس ارایه کرده و آنها را کف اختیارات و خط قرمز خود خوانده بود را پس گرفت.
عمادالدین باقی از یاران نزدیک خاتمی پس از این رویداد آشکارا اعلام کرد " پس گرفتن این لوایح نمادی است که از عدم ایستادگی آقای خاتمی بر همه مواضعی که در این چند سال اعلام کرده و در ابتدای ریاست جمهوری اول و دومش وعده کرده بود" [10].
یا زمانی که در حین انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی و پس از مشاهده رد صلاحیت گسترده داوطلبان نمایندگی پس از جلسه هیات دولت در میان خبرنگاران صراحتا گفت که انتخابات غیر رقابتی و غیر آزاد برگزار نمی کند و کرد. [11].
لذا سخن حجاریان باید آویزه گوش تمام کسانی باشد که مایلند بر خلاف خاتمی، به هر نحو که شده به قدرت بازگردند و آنقدر خاتمی را تحت فشار بگذارند که وی را مجبور به گرفتن تصمیمی کنند که تنها به تناسب موقعیت اتخاذ شده است و این وضعیت در سخنان خاتمی استشمام می شود: " گاهی اوقات آدمی در شرایطی قرار می گیرد که ناچار است تصمیمی بگیرد که مورد خواست شخصی او نیست." [12]
چنانچه خاتمی ناچار به حضور شود و چنانچه بپذیریم آنچه سعید حجاریان گفته درست باشد با توجه به تجربه هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی می توان به این نتیجه رسید خاتمی حتی اگر به ریاست جمهوری برسد، این بار بسیار زودتر از دور گذشته به یک "تدارکاتچی" تبدیل خواهد شد چرا که مخالفین وی بسیار قدرتمند تر شده اند.
به ویژه آنکه خاتمی حتی در زمان قدرتش از حدود اختیارات خود ناراضی بوده، در صدد افزایش آن بر آمد که البته ناکام ماند.
محدود بودن اختیارات خاتمی مشکلی است که هنوز حل نشده است و اصلاح طلبانی که قائلند خاتمی به هر قیمتی شده باید در انتخابات حضور یابد، نمی توانند بی تفاوت از کنار آن عبور کنند.
خاتمی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد به این نکته می پردازد و می گوید: "رییس جمهور باید به عنوان ناظر اجرای قانون ضمانت اجرایی لازم را داشته باشد. من در دوره قبل هم این تذکر را دادم... اگر کسی می تواند با اختیارات موجود به عنوان رییس جمهوری در اجرای کامل قانون اساسی موفق باشد باید وارد صحنه شود و گرنه صلاح نیست که بیاید. شاید کسانی باشند که در حد پایینتری بتوانند کار کنند، بسم الله، ما هم برای تغییر و بهبود اوضاع پشت سر آنها خواهیم بود" [13]
خاتمی اگر هم بخواهد برای تغییر و بهبود اوضاع تلاش کند، این تلاش باید در رفتار سیاسی وی مشهود باشد. " در انتخابات ریاست جمهوری فرد نامزد باید به لحاظ روانی و شخصیتی در ظاهر هم علاقمند و حتی حریص به پذیرش این مسئولیت باشد و برای به دست آوردن آن فعالیت نماید تا ارزش رای به دست آورده خود را بداند و این طور نباشد که آرایی را به حداقل هزینه به دست آورد و با همان آرا به مسند قدرت تکیه بزند اما بعد قدر و قیمت آرای خود را نداند و به ثمن بخس آنها را حراج کند." اما رفتار خاتمی به هیچ وجه گویای این تلاش نیست. چه زمانی که وی برای حضور خود دو پیش شرط گذارد و چه زمانی که در میان مردم اصفهان شرط دیگری هم بر آن دو شرط افزود و چه روز شانزدهم بهمن که با اکراه اعلام کرد اگر موسوی نیاید، علیرغم میل باطنی اش (اکراهاً) به خاطر قولی که به مردم داده است - و نه به خاطر مردم – به هر حال می آید.
این نوع اعلام کاندیداتوری به وضوح نشان می دهد که وی به لحاظ شخصیتی علاقمند به حضور نیست و بیشتر به خاطر قولی که داده است و نمی خواهد در نزد افکار عمومی به انسانی بدقول بدل شود ناچار است که بیاید ، بی توجه به اینکه او برای اینکه این قول خود را عملی کند بعدها در صورت پیروزی مجبور خواهد شد قولهای دیگری را قربانی کند کما اینکه در هشت سال ریاست جمهوری اش تن به این کار داد.
به علاوه باید توجه داشت که حضور وی در عرصه انتخابات فضای مطلوبی برای احمدی نژاد پدید می آورد.
اصولگرایان به شدت آماده هستند که برای احمدی نژاد جانشینی انتخاب کنند و در عین حال حاضر نیستند این جانشین از میان اصلاح طلبان باشد به ویژه اگر این جانشین محمد خاتمی باشد همگی پشت "رییس جمهور در قدرت" گرد هم می آیند.
اما موسوی به مانند خاتمی چنان مخالفان قسم خورده ای ندارد و حتی بخش قابل توجهی از راست سنتی که با احمدی نژاد اختلافهای ریشه ای دارد و به جد می خواهد از احمدی نژاد عبور کند با ریاست جمهوری میرحسین مشکلی ندارند و حتی می توانند او را حمایت کنند.
سخنان و حمایتهای شخصیتهایی چون مسیح مهاجری مدیر مسئول روزنامه "جمهوری اسلامی" و محمد خوش چهره نماینده سابق مجلس -که از یاران نزدیک احمدی نژاد به شمار می رفت- در این روزها جالب توجه است. حتی عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي از ديدار لاريجاني و بخشي از اعضاي طيف اصولگرا با ميرحسين موسوي خبر داد. [14]
این دیدار از سوی علی لاریجانی تکذیب نشد هرچند وی اظهار داشت این دیدار انتخاباتی نبوده است:" بنده ميرحسين موسوي را در طول ساليان گذشته بارها ديده ام و با هم در مسايل مختلف صحبت كرده ايم. گاه در مجمع تشخيص مصلحت نظام و گاه در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي در موضوعات هسته اي موضوعاتي را با وي داشته ام كما اينكه با ساير صاحب نظران نيز چنين ملاقاتي داشته ام". [15]
به این ترتیب به نظر می رسد حضور میر حسین می تواند طیف معتدل ، کارآزموده و آزمون پس داده ای از صاحبنظران و نیروهای دو جناح را گرد هم آورد که در شرایط کنونی می تواند برای رفع معضلات کشور گامی به جلو محسوب می شود.
اما اصلاح طلبانی که مخالف حضور میر حسین و طرفدار نامزدی خاتمی و فقط خاتمی هستند معتقدند به علت اینکه میر حسین برای جامعه جوان کشور ناشناخته است و سالها از عرصه سیاست به دور بوده، زمینه های لازم را برای کسب آرای مردم ندارد.
این گروه فراموش کرده اند که خاتمی سال 1376 برای قشر جوان و مردم بسیار ناشناخته تر بود و در کارنامه عمل سیاسی اش تنها یک استعفا ثبت بود در حالی که موسوی به عنوان نخست وزیر امام در میان توده ها نمره قابل قبولی در اداره جنگ در کارنامه خود دارد.
از سوی دیگر شهرت در انتخابات هموراه نقطه قوت محسوب نمی شود که این امر در انتخابات نهم به وضوح مشهود بود.
عباس عبدی با اشاره به این نکته می گوید: " دوستان در پی انتخاب فردی هستند که شهره باشد گویی مردم به افراد شهره رای می دهند در حالی که در ایران این امر نه تنها مثبت نیست بلکه نتیجه عکس دارد؛ انتخابات 1372، 1376 را به یاد آورید. در سال 1380 هم انتخاب خاتمی ربطی به شهرتش نداشت. انتخابات 1384 که معرف بهتری برای ضعف بنیان توهم تاثیرگذاری شهرت است. در ایران افراد شهره عموما دارای نقاط ضعفی هستند که مردم با آنها آشنا هستند و همین شناخت دلیل روگردانی آنان است در خالی که افراد غیر شهره به علت حزبی نبودن به راحتی می توانند خود را رستم دستان جا بزنند." [16]
البته تحرکات خاتمی بر خلاف نظر بسیاری از کسانی که کاندیداتوری وی را قطعی قلمداد کرده اند (محمد علی ابطحی ؛سایت وب نوشته ها) تلاش برای بازگشت به قدرت نیست.
او با فداکاری در تلاش است سرمایه عظیم اجتماعی و مدنی خود را برای بازگشت موسوی به قدرت به کار گیرد و خود را چاشنی و خرج موشکی کند که قرار است ماهواره امید بخشی از اصلاح طلبان- اصولگرایان را به مدار قدرت برساند.
البته وی این پیام را در اظهار نظرات اخیرش به ظرافت بیان داشته است. جایی که وی درباره مهدی کروبی اظهار نظر می کند می گوید" من با جناب آقای کروبی که از عزیزان و سرمایه های کشور و انقلابند اصول مشترک فراوانی داریم و هر دو بهبود وضع کشور و ملت رامیخواهیم؛ اشکالی ندارد که دو تریبون از اصلاحطلبان در انتخابات وجود داشته باشد، چرا که معتقدم این یک فرصت است و مطمئن هستم که بنده و ایشان هیچگاه جلوی یکدیگر قرار نمیگیریم و شیطنت های موجود هم تاثیری در هم سوئی و راه مشترک ما ندارد.» [17]
اولا خاتمی می گوید "دو تریبون از اصلاح طلبان" یعنی یا ترکیب موسوی-کروبی یا خاتمی-کروبی اما بلافاصله اعلام می کند "بنده و ایشان (کروبی) هیچ گاه روبروی هم قرار نخواهیم گرفت" .
با در نظر گرفتن اینکه مهدی کروبی بارها و بارها قاطعانه اعلام کرده است که در انتخابات به نفع هیچ کس کنار نخواهد رفت فهمیدن این نکته که تریبون دوم اصلاح طلبان کیست چندان دشوار نیست؛ البته به شرط آنکه آنچه هست را ببینیم نه آنچه می خواهیم را.
پی نوشت ها:
1) محمد رضا خاتمی مصاحبه با روزنامه اعتماد ضمیمه - 6 تیرماه 1387- ص 11
2) سرمقاله کیهان – سه شنبه 7 مرداد 1387
3) شهروند امروز شماره 13. ص 13
4) سخنان خاتمی در جمع طلاب قم – 10 آبان ماه 1387
5) سخنان خاتمی در میان جمعی از خانواده های شهدا 11 بهمن ماه 1387 سایت خبری آفتاب نیوز.
6) مصطفی تاج زاده - گفتگو با شهروند امروز - 4 مهر 1378 ص 75
7) سخنرانی در میان مردم اصفهان 21 مهرماه 1387
8) سعید حجاریان سرمقاله عصر ما 10 خرداد 1374
9) سخنان محسن کدیور – تابستان 1383. رجوع شود به شهروند امروز شماره 55 ص 64
10) عمادالدین باقی 25 فروردین 1382
10) " بنده می گویم ، من و دولت من انتخابات آزاد، عادلانه رقابتی برگزار خواهد کرد و تمام تلاشم هم این است که اینگونه شود و الان هم مذاکراتی با شورای نگهبان هست ؛ البته ما نسبت به ردصلاحیتها اعتراض داریم ، در نهایت هم معلوم نیست آنچه که تحقق پیدا می کند مورد قبول ما باشد ، من اگر یک نفر هم نابجا صلاحیتش رد شود قبول ندارم اما آنچه که برای ما مهم است برگزاری یک انتخابات با شکوه رقابتی است وبه لطف خداوند من می گویم باید بشود و انشاءالله می شود"
11) خاتمی 16 بهمن . سایت خبری آفتاب نیوز
12) سخنرانی خاتمی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد
13) محمد صادق جوادی حصار – خبرگزاری ایلنا – 8 آبان 1387
14) علی لاریجانی – ایرنا 16 بهمن 1387
15) عباس عبدی – شهروند امروز شماره 66، ص 67
16) محمد خاتمی – 16 بهمن – خبرگزاری ها
آلودگي فضاي مجلس با تعفن دهان رسايي
در سي امين بهمن بهار دل انگيز انقلاب اسلامي

مردي كه در تصوير مي بينيد آقاي حميد رسايي رهیافته مردم تهران ري شميرانات در مجلس هشتم است.
او پس از ملاقات تعداد زيادي از خانواده هاي سرداران شهيد دفاع مقدس با حجه الاسلام سيد محمد خاتمي در بنياد باران كه در نهايت منجر به متقاعد شدن خاتمي جهت حضور در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري شد .با بريدن ترمز تقوا و تحت تاثير انديشه هاي خارجي مسلكي خود و هم فکرانش عملا پروژه تخريب خاتمي را كليد زد
شايد ذكر تنها تعداد معدودي از جمع كثيرخانواده هاي معظم سرداران شهيد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران در دوران دفاع مقدس كه در اين ملاقات و دعوت به حضور در انتخابات دهم رياست جمهوري حضور داشته اند برايتان جالب باشد:
۱- خانواده شهيد خرازي ۲- خانواده شهيد باكري ۳- خانواده شهيد همت ۴- خانواده شهيد باقري ۵- خانواده شهيد لبافي نژاد ۶- خانواده شهيد ستاري۷- خانواده شهيد بابايي ۸- خانواده شهيد شيرودي ۹- خانواده شهيد تندگويان ۱۰- خانواده شهيد كاظمي ۱۱- خانواده شهيد كلاهدوز ۱۲- اشرفي اصفهاني ۱۳-خانواده شهيد پاكنژاد ۱۴- خانواده شهيد نجاريان ۱۵- حاج حسن اسماعيلي برادر چهار شهيد كه همگي از فرماندهان ارشد دفاع مقدس بوده اند.
بي ترديد وقتي سرمايه هاي معنوي سپاه و ارتش يكجا از كانديداتوري سيد هميشه خندان خاتمي عزيز حمايت مي كنند بايد قافيه بر خارجي مسلكاني چون رسايي تنگ آيد تا مصداق شعر معروف
چون قافيه تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد واقع گردند.
و اما حالا با هم بخوانيم لجن پراكني هاي تهوع آور حميد رسايي را:
نطق پنج دقیقه ای
حمید رسایی
نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر
در پاسخ به اظهارات اخیر سید محمد خاتمی
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تبریک فرا رسیدن ایام الله دهه فجر و گرامیداشت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب و یاد شهیدان و امام شهیدان.
نمایندگان محترم ملت شریف ایران اکنون که در آستانه ورود به دهه چهارم پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته ایم، طبعا انتظار این است که نتایج پربار انقلاب اسلامی مورد توجه همه نخبگان قرار گیرد اما متاسفانه شاهدیم که برخی با بداخلاقی های سیاسی در حالی که باید خود پاسخگوی فرصت هایی باشند که با بی تدبیری در دولت شان، آنها را به تهدید تبدیل کردند ، مهمترین امتیازات دولت نهم را مورد هدف قرار داده اند ! بنده امروز در فرصت این نطق علی رغم میل باطنی ام ، نه در دفاع از دولت مردمی ، ولایتمدار، مکتبی ، پرکار ، استکبار ستیز ، عدالت طلب و حامی محرومان ، بلکه در دفاع از آرمان ها و ارزش هایی که در هشت سال حاکمیت تندروترین نیروهای یک جریان سیاسی و در قالب شعار اصلاح طلبی مورد بدترین بی مهری ها قرار گرفت ، سخن بگویم.
گفته اید که در این چند سال شهیدان مظلوم واقع شدند و بیشترین هزینه را داده اند! گفته اید که امروز کسانی که روحشان ، جانشان و سابقه شان با شهادت ، مقاومت و ایثار رابطه ای ندارد به ارزش ها متوسل می شوند!
در پاسخ از این جماعت پرمدعا باید پرسید بای ذنب تهمت؟ یادتان رفته که در دوره شما بود که سرور و سالار شهیدان به سخره گرفته شد و یار با وفای شما که امروز به دلیل مواضع ضد دینی اش حتی شرم دارید نامش را بر زبان آورید، خشونت کربلا را نتیجه خشونت جنگ بدر دانست ! یادتان رفته که ارمغان آزادی شما به انتحاری نامیدن شهادت طلبی انجامید. شهادت طلبان بسیجی که جرمی جز حرکت در خط ولایت فقیه ندارند، در برابر شما با شلاق "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد"، نواخته شدند و شما نه تنها سکوت که با لبخندتان شعار دهندگان را تشویق کردید. روزنامه دولتی ایران که در دوره شما خط شکن ارزش ها و حاکم ساختن سکولاریسم بود ، هر ساله در آستانه ماه محرم با درج مقالاتی با زیر سئوال بردن عزاداری از اینکه چرا ما ملتی غمناک هستیم، قلم فرسایی می کرد و از افزدون دهه صفر ، دهه فاطمیه ، دهه محسنیه بر دهه عاشورا گله مند بود. راستی اینها در زیر عبای چه کسی پنهان شدند و دل خانواده شهدا را خون کردند ؟!
هنوز از یاد نبرده ایم افاضات وزیر لندن نشینتان را که در بکار بردن واژه مقدس برای دوره دفاع مقدس تردید داشت ، همو که امروز در آن سوی مرزها به العربیه و شرق الوسط سرویس می دهد و روزگاری در خصوص تخریب مقدسات چنان عمل کرد که حوزه مقدسه قم به نشانه اعتراض برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی با راه اندازی تحصنی عظیم در مسجد اعظم قم خروشید ، تحصنی که حضور مراجع تقلید و علمای بزرگی همچون آیت الله مشکینی ، آیت الله یزدی و آیت الله جوادی آملی را به دنبال داشت و رهبری معظم انقلاب در وصف خدمات این وزیر مورد حمایت شما فرمود : برخی طوری عمل می کنند که دشمن برایشان کف می زند.
آیا غیر از این بود که مردی با عبای شکلاتی خود پناهگاه آنها شد و کار را رساند به آنجا که امروز حتی شیخ غیرتمند اصلاحات هم طاقتش طاق شده و از هم نشینی با شما اعلام برائت میکند؟!
البته از یک منظر شما درست فرموده اید، در دولت نهم شهدایی مانند شهید آبراهام لینکلن که شما آنها را خوب می شناختید و در مصاحبه با خبرنگار CNN از او به این تعبیر یاد کرده اید و بعدها برای بازماندگانش نامه نوشتید و شروط ذلت باری همچون عدم حمایت از حماس و کمک در خلع سلاح حزب الله و تعلیق غنی سازی هسته ای را پیشنهاد دادید تا ما را محور شرارت ندانند، مظلوم واقع شدند !
ما معنی مقاومت را از این مواضع شاه سلطان حسینی شما و وکیل الدوله های اصلاح طلبتان بویژه در مجلس ششم فهمیدیم ، آنگاه که حقیرانه و با پذیرش ترس در برابر دشمن در همین مجلس و از پشت همین تریبون نطق کردند و به رهبری معظم انقلاب نامه نوشتند و پیشنهاد سر کشیدن جام زهر و پذیرفتن شروط آمریکای جنایتکار را دادند.
گفته اید که گاهی اسم جمهوری اسلامی هست ولی به دلیل بداخلاقی ها یا تبعیض معلوم می شود که ما از مسیر منحرف شده ایم ، این جمله را از شما می پذیرم ولی تاکید می کنم که این کمترین درجه انحراف در جمهوری اسلامی است ولی بیشک کسانی که استانلی روم ، معاون سازمان امنیت ملی آمریکا در سال 1380 از ظهورشان خبر می دهد، اوج درجه انحراف را نشان میدهد، آنجا که گفت : " آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی جمهوری اسلامی باناکامی مواجه کرده ، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است . ولایت فقیه و میزان برد احکام آن برای ما و گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده اما نا امید نیستیم ، خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت این خار را از چشم ما بیرون می کشند."
اوج انحراف جمهوری اسلامی از مسیر حقیقی آن زمانی است که عده ای به دنبال حاکم کردن جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه باشند ، همانطور که در سال 1381 و در همایش های خارجی گروه های ضدانقلاب مطرح کردند: " از این پس نباید از براندازی جمهوری اسلامی حرف زد. باید از تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری و ضد ولایت فقیه استقبال کنیم. یعنی تلاش برای جذب نیروهایی که جمهوری اسلامی را می خواهند اما ولایت فقیه را نمی خواهند."
شما بگویید چه کسانی در این سال ها به دنبال حذف ولایت فقیه و یا استقرار نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه بودند. چه کسانی شعار حاکمیت دوگانه و لوایح دوقلو را عرضه کردند. راستی شما نمی دانید جناب جرج دبلیو بوش از چه احزاب و شخصیت هایی در ایران بارها و بارها حمایت کرد و آنها در زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان شده بودند؟!
گفته اید که امروز کسانی، اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون می کنند تا سلیقه خود را حاکم کنند!؟
به راستی دولت نهم که مهمترین ویژگی اش صراحت لهجه در دفاع از آرمانهای انقلاب و مدیران آرمانگرا و ارزشمدار است ، می کوشد تا اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون کند یا آنها که به فرموده رهبری معظم انقلاب : "متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، می دیدیم که بعضى از کسانى که مرتبط با مسئولین بودند یا حتى خودشان مسئول یک بخشى بودند، کأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل دیگران شرمندهاند و خجالت می کشند که حقایق انقلاب را بر زبان جارى کنند یا آنها را پیگیرى کنند یا به آنها اهمیت بدهند! این براى یک جامعه خیلى بلاى بزرگى است؛ این را شما (دولت نهم) ندارید."
گفته اید که در گذشته کاری شد تا همه قدرت های جهانی گفتند که منافقین تروریستند ، اما عملکرد امروز باعث شده تا نام این گروهک از لیست گروههای تروریستی در اروپا خارج شود.
از این که نمی دانید یا خود را به تجاهل می زنید که چرا اروپا این چنین مضطرب پس از سال ها مجددا به منافقین قدیم دل خوش کرده ، متعجبم ! اروپا و آمریکا در سال های گذشته همواره به عوامل نفوذی خود که به برکت ساده لوحی شما در بدنه اجرایی کشور نفوذ یافته بودند، دل خوش داشتند. راستی پاسخ دهید که در کدام دولت روند غرب باوری و گرایش های سکولاریستی در مدیران نظام حاکم شده بود که رهبری انقلاب جلوگیری از گسترش آن را از امتیازات دولت نهم دانستند و فرمودند : "روند غربباورى و غربزدگى را که متأسفانه داشت در بدنه مجموعههاى دولتى نفوذ می کرد، متوقف کردید" و "گرایشهاى سکولاریستى که در بدنه مجموعه مدیران کشور نفوذ مىکرد جلویش را گرفتید." بدیهی است که از وقتی با ظهور دولت نهم عرصه بر این منافقان جدید تنگ شد ، تمام چشم ها به همان منافقین قدیم دوخته شود.
برادر من! کاندیدا می شوید یا نه، نمی دانم . هرچند از این ادبیات رایحه تخریب و کاندیداتوری به مشام می رسد، و من نیز امیدوارم کاندیدا شوید و همه دوستانتان را به یاری بطلبید و خود را در برابر آزمون انتخاب مردم قرار دهید تا ببینید مردم کدام چشم را انتخاب می کنند ، چشم پف کرده و سرخ شده شما را که به اقرار مسئول دفترتان برای تماشای فوتبال دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار مانده یا چشمان قرمز و خسته دولتی را که برای حل مشکلات مردم محروم در این استان و آن استان تا نیمه شب بیدار مانده، اما شما را به خدا قسم اگر می خواهید به میدان بیایید، مقاومت و ایثار و شهادت و دین باوری را دست مایه سیاست بازی تان قرار ندهید که پیش از این بر آزادی و اصلاحات و جامعه مدنی دست گذاشتید و عاقبت آنها را دیدیم ، ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید./
تبسم دوباره ی انقلاب در روز ورود امام خمینی (ره) به میهن
خاتمی آمد

لحظاتی پیش پیامکی را از طرف یکی از دوستان در تهران دریافت نمودم
که تنها از دو کلمه تشکیل شده بود
"خاتمی آمد"
از آنجایی که منبع خبر یکی از منابع نسبتا موثق است ، به رغم عدم اعلام رسمی حضور ، از طرف دفتر آقای خاتمی بر آن شدم تا این خبر را به اطلاع شما عزیزان نیز برسانم
حال باید همه عقلای جبهه اصلاحات در صدد راهکاری بر آیند که این جبهه به کاندیدای واحد برسد. زیرا حضور بزرگوارانی چون خاتمی و کروبی بطور هم زمان این فرصت را به رقیب می دهد تا به بهانه تقسیم آراء جبهه اصلاحات دست به هر کاری بزند.
در صورت صحت این خبر غیر رسمی ، اخبار قطعی متعاقبا به اطلاع شما عزیزان خواهد رسید.

دوازده بهمن روز ورود امام خمینی(ره)به وطن

شادی ملت در روز خروج شاه از کشور

فرودگاه مهرآباد ۲۶ دی ماه روز خروج شاه

آری اگر نمودار تلخی و شیرینی های زندگی خود را رسم نمایم تا امروز ،روز ۱۲ بهمن ۵۷ به عنوان یکی از شاد ترین روزهای زندگییم همچنان جایگاه خود را در نوک قله این نمودار حفظ نموده است در آن روز تنها ۱۱ سال داشتم . به امید روزهای بهتر برای ملت ایران
دهه فجر روز آغاز رهایی ملت ایران از سیطره سلطه فردیت و صدر نشینی حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش در قالب کلام بنیانگذار جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه میزان رای ملت است بر تمام ملت ایران مبارک باد.
و امروز پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای خدایی همچنان میزان رای ملت است
اگر ما بخواهیم
تذكر شديدالحن آيت الله كروبي به سرلشكر فيروزآبادي

باسمه تعالی
سردار سرلشکر بسیجی
جناب آقای دکتر سید حسن فیروزآبادی
ریاست ستاد کل نیروهای مسلح
با سلام
مطالب جنابعالی را در روزنامه ها خواندم . قاعدتا شما هم با من هم عقیده هستید که اگر کسی تنها به منافع شخصی و حزبی خویش بیاندیشد نبایستی از انعکاس دیدگاههای شما ناراحت باشد زیرا قطعا این سخنان بر میزان آرای رقبای دولت فعلی خواهد افزود . اما چه کنم که تعهد به حیثیت نظام به این حقیر اجازه نمی دهد که تنها به منافع شخصی و حزبی بیاندیشم و شاهد خدشه به جایگاهی باشم که بایستی محترم باقی بماند.
آقای فیروزآبادی
در ماههای گذشته که سخنان عجیب برخی فرماندهان نظامی و موضعگیری صریح بعضی از آنان نسبت به جریان های سیاسی کشور را شنیدم و می خواندم و با خود فکر می کردم که اگر این روند متوقف نشد، شکایت از این قانون شکنان را نزد جنابعالی بیاورم که امین رهبر معظم و فرماندهی کل قوا هستید اما امروز که شما "ریاست ستاد نظامیان دخالت کننده در انتخابات " را به عهده گرفته اید ، شکایت به کجا برم؟
تصور من و دوستانم بر این بود که شما و سایر کسانی که همواره بر تقویت بی چون و چرا از رهبری تاکید می کنید بیش از دیگران توصیه های ایشان برای عدم تخریب در انتخابات را مورد توجه قرار خواهید داد. به خصوص با توجه به شرایط حساس فعلی که حضور با نشاط همه نحله های فکری و سیاسی در انتخابات و تشویق عمومی برای مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بایستی دغدغه همگانی باشد، تصور می کردم مدعیان پیروی از رهبری و داعیه داران دلسوزی برای نظام ، بیش از دیگران مراقبت خواهند کرد که رفتارهای حذفی به حداقل برسد .اما ظاهرا تصور اینجانب از برخی وفاداری ها و پایبندی ها دقیق نبود .
جناب آقای فیروزآبادی ؛ شما به گونه ای سخن گفته اید که قرار است انتصابی صورت گیرد و مردم فهیم ایران ، نقشی در تعیین رئیس جمهور ندارند و یا آنکه اکثریت مردم قادر به تشخیص واقعیت ها نیستند و ارائه رهنمودهای حضرتعالی برای تشخیص (رئیس جمهور مناسب) ضروری است. اما حال که خود را متخصص تشخیص تناسب ها می دانید اجازه دهید از باب همفکری ، نمونه های دیگری ار عدم تناسب ها را نیز به شما یادآوری کنم.
حضرتعالی از عدم تناسب افراد ( مسن ) برای حضور در جایگاه ریاست جمهوری سخن گفته اید . شاید حق با شما باشد . اما به نظر شما" پیر جسمی" زیان بیشتری برای این جایگاه رفیع دارد یا "پیر حافظه گی" ؟ آیا ندیده اید و نشنیده اید که عده ای به سرعت ، وعده های قطعی خود در انتخابات گذشته را فراموش کردند و حتی آنها را تکذیب نمودند؟ آیا به نظر شما ، تنها استاندارد لازم الاجرا در احراز بعضی مسئولیت ها ، محدوده سنی می باشد که رعایت آن ، تنها راه پیروزی کاندیدای مورد نظر جنابعالی است؟آیا ظواهر و بعضی سخنان حضرتعالی ، مطابق استانداردهای ضروری برای احراز یکی از عالی ترین جایگاههای نظامی کشور – از جمله بی طرفی در مسائل سیاسی و چابکی و تحرک – می باشد؟
جناب آقای فیروز آبادی
حضرتعالی در سخنرانی اخیر خود نکاتی را از دوران مبارزات و همراهی با کمونیست ها و دارندگان مرام هایی غیر از مسلمانی بیان کرده اید.پس مشخص می شود که بحمدالله حافظه شما فعال است و خداوند بزرگ شما را در یادآوری گذشته های دور یادآوری می کند، پس چگونه است که سخنان شفاف و حکیمانه بنیانگذار فرزانه انقلاب که جایگاه همه ما و شما مدیون تدابیر اوست. در خصوص عدم دخالت نظامیان در بحث های سیاسی را فراموش نموده اید؟ شما اگر بخواهید قطعا به دهها نمونه از توصیه های اکید حضرت امام خمینی (ره) دسترسی دارید.اما برای آنکه مخاطبان سخنان شما راه را گم نکنند چند نمونه از آن را یاد آوری می کنم.
1- (اصل وارد شدن در حزب برای ارتش و سپاه پاسداران جایز نیست.به فساد می کشد اینها را ، گروه فاسد که ان شاء الله وارد نمی شوید. گروه های بسیار خوب هم وارد نشوید.)
شاید بگویید ما در هیچ حزبی وارد نشده ایم. اما آیا هیچ کار حزبی بالاتر از آن است که رییس جمهور آینده را تعیین و برای ورود بعضی افراد به انتخابات ، شرط و شروط تعیین کنید؟ مگر کشور قانون ندارد که شما از شرط سنی برای انتخاب شوندگان سخن می گویید. چهار ماه قبل از انتخابات به صورت قاطع از اشتباه بودن تلقی کسانی سخن می گویید که گمان می کنند دوره یک رییس جمهور به پایان رسیده است؟
2- (برای سپاهی جایز نیست که وارد بشوند به دسته بندی، آن طرفدار یکی، یکی طرفدار این یکی، به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه می گذرد؟ در امر انتخابات مجلس باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی ها باز صحبت است. خوب انتخابات در محل خودش وارد می شود. به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست. برای ارتش جایز نیست. سپاهی را از آن تعهدی که دارد و از آن مطلبی که به عهده اوست باز می دارد و همین طور ارتش را... ما باید فکر کنیم که این مطلبی که می خواهیم بگوییم آیا به صلاح کشورمان هست؟)
جناب آقای فیروز آبادی!
در پایان به شما یاد آوری می کنم که یکی از تبلیغات همیشگی دشمنان در خارج و نگرانی های بعضی از مردم در داخل احتمال دخالت عناصر با نفوذ در روند انتخابات است. آیا گمان نمی کنید که سخنان شما و موارد مشابه آن، هم خوراک کافی برای دشمنان درست می کند و هم بعضی از آحاد مردم را از تاثیر گذاری رای خود نا امید می کند؟
امیدوارم همه ما بیش از آنکه بر اساس حب و بغض ها سخن بگوییم به کلام امام بیاندیشیم که ( آیا این مطلبی که می خواهیم بگوییم به صلاح کشورمان است؟)
برای شما آرزوی توفیق دارم
مهدی کروبی
جبهه اصلاحات ميدان امني براي جولان انجمن حجتيه،لائيك ها
ومخالفان انديشه هاي امام راحل (ره) نيست.

با تبريك طلوع سي امين فجر انقلاب اسلامي ملت ايران با رهبريهاي خردمندانه فرزانه دوران امام خميني رحمه الله عليه خدمت مردم متدين ، متمدن وآگاه استان بوشهر و كليه محرومان و مستضعفان جهان و آرزوي گسستن همه زنجيرهاي بندگي و بردگي انسان ازدرگاه ايزد منان ، بر آن شديم تا با عنايت به حساسيت بعد زماني و مكاني انقلاب اسلامي و ضرورت هوشياري بيش ازپيش آحاد جامعه بويژه نسل نخبه و جواني كه كمتردرجريان كشاكش هاي صدرانقلاب قراردارند. نظر و توجه مردم مومن استان را به نكاتي چند جلب نماييم.اميد آنكه قرار گيرد مورد قبول درگه يار.
1- روزگار عجيبي است. تمام مرزهاي انديشه وايمان به هم ريخته است به گونه اي كه ديگر تشخيص سياه ازسپيد ،تلخ از شيرين ودوست ازدشمن ازيافتن رد پاي مورچه اي بر صخره اي سياه و سخت درشبي تاريك و ظلماني نيز مشكل ترمي نمايد.
انجمن حجتيه با ايفاي نقشي دوگانه اما دقيق و كاربردي خود را درميان لايه هاي مختلف نيروهاي مومن به انقلاب وانديشه هاي انسان سازامام راحل اعم ازاصولگرا و اصلاح طلب پنهان نموده است و با ژستي حق بجانب همه را مخالف امام، رهبري ، انقلاب و نظام معرفي مي نمايد. وفاداران به نظام جوروجنايت ستم شاهي با بستن نقاب نفاق بي مهابا برفرزندان جانبازو سراپا تركش امام و انقلاب مي تازند وازجانب نفوذي هاي هم مسلك خود در برخي دستگاه هايي كه رسالتشان جريان شناسي سياسي و اطلاع رساني به مردم است حمايت مي شوند.
گروه هاي سياسي صدرانقلاب كه مورد اقبال ملت قرارنگرفته بودند وازاين بابت كينه ي امام و انقلاب و ملت را يكجا در سينه دارند ، امروزه ميداندارعرصه انديشه و تئوري اجتماع ما شده اند.اما نه با بيرق فكري خود .كه اگر چنين بود جاي تاسف نداشت، زيرا ما به انتخاب ملت ايمان داريم و به آن احترام مي گذاريم،بلكه با بيرق اصلاح طلبي واصولگرايي به ميدان آمده اند تا با تشديد اختلافات ميان معتقدان راستين به انديشه هاي امام وآرمانهاي انقلاب و زدن تيشه به ريشه هردوجريان اصيل درون نظام خرك خويش به منزل برسانند.
روي سخن ما دراين سي امين جشن پيروزي انقلاب با گروه هاي پيش گفته نيست زيرا آنان هرچند به شيوه ي نفاق و لي به وظيفه خود عمل مي كنند و جاي گلايه ندارد. بلكه روي سخن ما با كساني است كه هنوزبه صحت براندازي سيستم سلطه و جايگزيني نظام مقدس جمهوري اسلامي درسي سال پيش ايمان دارند.آيا زمان آن فرا نرسيده است كه با نگاهي به عقب درعملكرد حذف و اضافه ي خود تجديد نظر نماييم.
2- امروزه كه بحمد الله كوس رسوايي مدعيان دموكراسي و حقوق بشردر كوره هاي كودك سوزي آنان درفلسطين وعراق و افغانستان واقصي نقاط جهان به صدا درآمده است ، برهمه باورمندان به نهضت رهايي بخش جهان اسلام به آغازگري پير فرزانه حضرت امام خميني رحمت الله عليه فرض است تا با زدودن غبار خشونت،تحجر، واپسگرايي در قالب امكان اداره كشور با خواب و فال و ...،حجتيه مسلكي و لائيسم از چهره انقلابي كه به فرموده ي پيش قراول آن ، انفجارنوربود،بار ديگر با تاسي برمنشورحقوق بشرامام علي (ع) درنهج البلاغه ( معروف به منشور مالك) و با باز نمودن اخم ها و آغوش خود بر روي نسل نجيب و با طراوت جوان كشورتمام تلاش هاي تفرقه افكنان نفوذي درميان خود را به ياس مبدل نموده و روحي دوباره در كالبد اين انقلاب خدايي بدميم.
3- تذكرمشفقانه اين انجمن به تمام جريانها وافراد مدعي اصلاح طلبي و حتي اصولگرايان معتقد به راه امام (ره) اين است ، كه با درك شرايط زماني و مكاني انقلاب و كشوردرعرصه هاي بين المللي ،منطقه اي،ملي و استاني از تخريب چهره هاي شاخص اصلاحات بويژه سه عزيزاستوانه انقلاب و نظام، آقايان حضرت آيت الله كروبي ، حضرت حجه الاسلام والمسلمين خاتمي و يادگاردوران دفاع مقدس برادر مجاهد مهندس ميرحسين موسوي به شدت بپرهيزند. بي شك هرسه براي معتقدان به راه امام و بقاء نظام عزيزند و تصميمشان محترم.
4- واما يك تمنا ازافراد و گروه هاي سياسي اصلاح طلب استان داريم. دوستان ، عزيزان و همراهان معظم ، تمام توفيقات ملل جهان به گواه تمام مستندات تاريخي درگروهمدلي ووحدت حاصل شده است. و ترديد نكنيد كه دامن زدن به اختلافات جزئي و كوبيدن برطبل تفرقه تبعيت آشكارازفرامين شيطان است. واين برهه حساس تاريخي بهترين محك براي شناسايي گروه هاي پيش گفته درميان ماست . تا بشناسيم كه چه كساني ازايجاد فاصله بيش ازپيش درميان ما شادمان مي شوند. بايد بپذيريم كه ملت ما ديگر توان تحمل تكراراشتباهات ما دررياست جمهوري نهم و مجلس هشتم را ندارد. و به همين خاطر نيزلازم مي دانيم اين تذكررا ابتدا به خود و سپس به فرصت طلبان ونفوذي ها بدهيم كه جبهه اصلاحات ميدان امني براي جولان انجمن حجتيه،لائيك ها ومخالفان انديشه هاي امام راحل (ره) نيست. چنين افرادي كه ايجاد شكاف موجود بين نيروهاي نظام تحت عنوان اصلاح طلب و اصولگرا ارضايشان ننموده و اكنون تيغ تفرقه ميان اصلاح طلبان را از نيام كشيده اند بايد نگران كناررفتن نقاب ازچهره خود در صورت ضرورت باشند و دست از شيطنت هاي تفرقه افكنانه بردارند.
5- در پايان لازم مي دانيم براين نكته تاكيد نماييم كه ما مطابق نص قانون اساسي از فعاليت سياسي تمام نحله هاي فكري در جامعه با آرم و نشان مشخص و در چارچوب قانون حمايت مي نماييم.ليكن آنچه براي ما غير قابل تحمل است ، پنهان شدن در پشت نقاب نفاق وپناه گرفتن درپايگاه گروه هاي آرم و نشان دارجهت دامن زدن به تفرقه با اهدافي خاص است.چنين رويكردي مضموم مورد تقبيح اصلاح طلبان اصيل و باورمند به بقاء نظام تحت انديشه هاي امام راحل است.
فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ
در ابتدا از کنار مصاحبه آقای محمدکاظم موسوی بجنوردی به سادگی گذشتم .اما وقتی به این توصیه آقای دکتر مهاجرانی که گفته بود: " مصاحبه آقاي سيد كاظم بجنوردي با ويژه نامه اعتماد ملي، يك مصاحبه معمولي نيست. " مجددا به مطالعه آن پرداختم و دیدم که واقعا مصاحبه ی با ارزشی است . و جای تامل دارد. به همین خاطر متن مصاحبه مذکور و توصیه آقای دکتر عطا الله مهاجرانی را در اختیار شما عزیزان قرار دهم . البته پیشاپیش از طولانی شدن مطلب از محضر شما پوزش می طلبم.

دکتر مهاجرانی:
مصاحبه آقاي سيد كاظم بجنوردي با ويژه نامه اعتماد ملي، يك مصاحبه معمولي نيست.
همه آناني كه آقاي بجنوردي را ميشناسند، ميدانند كه در يك كلام ميتوان سخن ايشان را سخن معيار تلقي كرد.
انسانهايي هستند كه زندگي و انديشهشان ژرفا و ظرفيتي پيدا ميكند كه ميتوان سخن آنان را سخن راهنما تلقي كرد. در مصاحبه آقاي بجنوردي به نكته بسيار مهمي اشاره شده است:
<خوب است نخبگان كشور روي نام آقاي كروبي تامل و تفكر كنند، راهي نروند كه بعدا بگويند اشتباه كردند.>
واقعيت اين است كه برخي احزاب سياسي به گونهاي سخن ميگويند كه انگار آقاي كروبي در صحنه سياسي كشور و در انتخابات حضور ندارد. گويي از شدت ظهور براي دوستان چهره ايشان پوشيده مانده است.
از آغاز مجلس اول اين بخت خوش را داشته ام كه با بسياري از شخصيت هاي انقلاب در همان دوره مجلس آشنا شدم، از جمله آقاي كروبي و آقاي بجنوردي...
به خوبي به ياد دارم كه در يكي از سخنرانيها، امام خميني رضوانالله تعالي عليه، از ايشان به عنوان <خدمتگزار خوب> ياد كردند.
امروزه هم كشور ما نياز به رئيسجمهوري دارد كه خدمتگزار خوبي باشد و با همه اركان حكومت رابطه منطقي و محكمي داشته باشد.
علاوه بر آن اهل كار جمعي و سازماندهي باشد.
بدون شك، تمامي اين مشخصات به نحو بارزي در آقاي كروبي جمع شده است.
به گمانم نخبگان كشور ما در عرصه هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي، لازم است به سخن راهگشاي آقاي بجنوردي توجه كامل داشته باشند.
بايد رئيسجمهوري انتخاب كرد كه در واقع يك راه حل براي مشكلات كشور باشد و نه اين كه انتخاب او بر مشكلات بيفزايد.
در اين باره بايستي بيشتر سخن گفت.
و اما مصاحبه غیر معمول آقای بجنوردی:
گفتوگو با آقای محمدکاظم موسوی بجنوردی در شمالیترین نقطه تهران انجام شد. دارآباد. مبارز سیاسی دیروز که برای مبارزه حزب سیاسی تشکیل میداد و دست به عملیات مسلحانه میزد، امروز در کمال آرامش، در مهمترین موسسه فرهنگی بخش خصوصی نشسته است و دایرهالمعارف مینویسد و جمعی از مبارزان دیروز را نیز در کنار اندیشمندان دیگر جمع کرده و همه در پی فرهنگ نویسی برای این مرز و بوم هستند.محمدکاظم بجنوردی در اولین دوره مجلس شورا شرکت کرد و زمانی نامش برای ریاست جمهوری مطرح شد، بعد استانداری فارس را پذیرفت، اما اکنون نزدیک به ۲۵ سال است که دیگر فعالیت سیاسی نمیکند، خود را وقف فرهنگ ایران کرده است.
در این گفتوگو، او اشاراتی به اندیشه مبارزاتی خود دارد. آنها را بازگو میکند و از ورای آن، نیم نقدی به گذشته سیاسی خود میزند و سپس یادآور میشود که در دوران زندان، متحول و به کلی فرهنگی شد. بجنوردی در سال ۴۴ پس از یک درگیری مسلحانه توسط ساواک بازداشت و به اعدام محکوم شد و حکم او پس از اعتراض برخی دانشجویان عضو کنفدراسیون و برخی علمای قم، به حبس ابد تبدیل شد. او تا سال ۵۷ در زندان اوین به سر میبرد و با انقلاب ایران آزاد شد. اکنون رئیس دایرهالمعارف بزرگ اسلامی است و علاوه بر تدوین دایرهالمعارفهای عمومی و تخصصی مربوط به اسلام، به تحقیق و تالیف تاریخ ایران نیز میپردازد.
کاظم موسوی بجنوردی به سال ۱۳۲۱ ش در خانوادهای روحانی در نجفاشرف زاده شد. پدرش مرحوم آیتالله سیدحسن بجنوردی از دانشمندان و مراجع بلندپایه تشیع بود، و مادرش نواده مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ شیعه در نجفاشرف به شمار میرفت. سیدکاظم در همان شهر رشد کرد و به تحصیل علم پرداخت. وی همزمان علوم قدیم و جدید را فرا میگرفت و به ویژه در حوزه نجف از محضر اساتید سود میبرد و از همان ایام به علوم عقلی و فلسفی علاقه وافر نشان میداد.
در ابتدا میخواهم بدانم نگاه شما به سیاست از ۳۰ سال پیش تا به امروز تفاوت کرده است. در آن زمان این شور در شما بود که جهان را به راحتی میتوان تغییر داد. مثل تمام جوانان مبارز آن سالها. شما یکی از پیشروترین جریانهای اسلامی در آن زمان بودید. نتیجه آن نگاه البته زندانی شد که متحمل شدید. در آن زمان که در زندان شاه بودید، فکر میکردید که آیا روزی برسد در یک مرکز علمی به دور از هیاهوی سیاسی بنشینید؟
البته مبارزین قدیمی که آن هم مبارزینی که دست به مبارزه قهرآمیز و مسلحانه میزدند، عموما ایدهآلیست بودند. آنها یک آرمانهایی داشتند که خود را برای رسیدن به آن به آب و آتش میزدند. اصولا ایدهآلیستها چنین هستند. یک تیپ خاص هستند به این معنا که معمولا این جهانی که هست و مناسبات حاکم بر آن را نمیپذیرند و علیه این مناسبات قیام میکنند و میخواهند این مناسبات را تغییر بدهند چون آن را عادلانه نمیدانند. اینجور حرکتها در کشورهایی صورت میگیرد که آزادی وجود ندارد. در کشورهایی که آزادی وجود دارد، لزومی پیدا نمیکند که اینگونه افراد دست به مبارزه مسلحانه بزنند. مبارزه مسلحانه در جایی رشد پیدا میکند که حکومت در دست کسانی است که سیاست سرنیزه را به جای قانون حاکم کردهاند. سرانجام این افراد نیز یا زندان است یا اعدام. با وجود این، اینگونه افراد گرفتار توهم نیستند.
یعنی شما بین ایدهآلیست بودن و آرمانگرایی تفاوت قائل هستید؟
بله. من که گفتم ایدهآلیست هستند از لحاظ روحیه بود. اینها واقعا یک روحیه ایدهآلیستی دارند. در تصورات اینها یک جامعهای وجود دارد که بر مبنای عدالتخواهی است.
در آن زمان، در ذهن شما چه جامعهای وجود داشت و میخواستید به چه جامعهای برسید؟
ما دقیقا در آن زمان بیشتر با انگیزه عدالتخواهی حرکت کردیم. ظلم و ستمی که نسبت به اقشار کمدرآمد و ضعیف میشد، بسیار برای من آزاردهنده بود.
خود شما طعم فقر را چشیده بودید؟
متاسفانه نچشیده بودم.
در دیگران دیده بودید؟
بله. دیده بودم.
چقدر این حس، ناشی از مطالعات بود و چقدر ناشی از احساس و مشاهدات شما. در آن زمان خیلیها گرایشهایی که به عدالت داشتند ناشی از دغدغههای روشنفکرانه بود نه الزاما آن چیزی که در زندگی خودشان بود. شما هم از این جنس بودید؟
نه. تاثیرات بر من از هر دو بود. یعنی هم مشاهدات و هم مطالعات من. بینشهایی پیدا میکردم که زاییده مطالعه بود. اما از آن بالاتر زندگی یا تجربه زیسته است. معمولا از دیدن محرومیت یک فرد یا یک خانواده فروافتاده و بیچاره، به شدت آشفته میشدم. بسیار عصبانی میشدم. به همین دلیل در این مسیر افتادم تا از ریشه آن را بر بکنم. فکر میکردم که میتوانم این کار را بکنم. هر چه بزرگتر میشدم و مطالعاتم بیشتر میشد میدیدم کار سادهای نیست. اما آن وقتها به این صورت که به پیروزی فکر نمیکردیم.
یعنی فقط میخواستید تغییراتی ایجاد شود؟
نه. نفس مبارزه و پویش انقلابی برای ما اولویت داشت. به عنوان مثال، در زندان بودم، تعداد جوانهایی که تازه به زندان وارد شده بودند، به من که قدیمیتر بودم، آمدند و گفتند چه لزومی دارد ما در زندان بمانیم و نتوانیم کاری کنیم. ما نامه ندامت بنویسیم و بعد از زندان آزاد شویم تا بیرون دوباره کار مبارزه را از سر بگیریم. من یک تحلیلی برای آنها کردم و گفتم که قلعه زندان هیچ وقت شکسته نشده است. سنت مقاومت از بین نرفته و این قلعه نباید فرو بریزد. بنابراین وظیفه شما این است که در اینجا بمانید و بمیرید.
آن زمان شما حکم اعدام داشتید؟
اعدام من تبدیل شده بود به حبس ابد.
یعنی شما نفس مبارزه را زندگی میدانستید؟
احسنت. میخواهم این را بگویم که در آن زمان من یک در یک میلیون نیز احتمال پیروزی نمیدادم. اتفاقا کار شاه رونق گرفته بود.
چه سالی بود؟
بعد از تاجگذاری بود.
یعنی اوج قدرت شاه.
بله اوج قدرت.
و شما فکر نمیکردید که چه اتفاقی میافتد و نتیجه چه خواهد شد، مبارزه برایتان مهم بود؟
بله. فقط همین.
این از کجا در شما ریشه دوانده بود؟ شما یک خاستگاه فقهی و حوزوی و روحانیت دارید. آن خاستگاه به جز در مورد امام خمینی و یک اقلیت از روحانیت که جنس روحانیت مبارز بود، درباره بقیه روحانیت حاکم نبود.آنها به حفظ خود آدم بیش از مبارزه اهمیت میدادند. از طرف دیگر من در خاطرات دیگران نیز دیدهام که شما خیلی چپ بودید. یعنی متون سوسیالیستی و مارکسیستی را خیلی خوانده بودید و در زندان بحث میکردید. لذا میخواهم بدانم ریشهیابی معرفتی این مبارزه از کجا بود؟
البته میدانید که آن زمان دنیا در اوج جنگ سرد بود. دو اردوگاه دنیای سوسیالیستی و جهان آزاد و غرب در ستیز و جنگ بودند. از سوی دیگر بعد از جنگ جهانی دوم، ما دوران مبارزات استقلالطلبانه و رهاییبخش را داریم. به عنوان مثال یادم میآید که وقتی مبارزین الجزایری برای استقلال میجنگیدند، در من تاثیر بسیاری گذاشت. من سن کمی در آن ایام داشتم اما خاطرم هست که شنیده بودم مبارزین الجزایر در صحرا غذا ندارند که بخورند و هر ۲۴ساعت یک بار غذا میخورند. من نیز رژیم گرفته بودم و هر ۲۴ ساعت یک بار غذا میخوردم. خیلی لاغر شده بودم اما میگفتم که میخواهم به الجزایر بروم تا در عملیات انقلابی آن مبارزین شریک شوم. به هر حال طبیعی است که معرفت از جاهای مختلف میرسد.
شما در جریان مبارزات استقلالخواهانه قرار میگرفتید؟
بله. خیلی مورد علاقهام بود. جهت مطالعاتی من نیز در همین راستا بود. وقتی بچه بودم کتابهای کسروی را درباره تاریخ مشروطه و تاریخ ۱۸ساله آذربایجان را با ولع میخواندم. یا خاطرات افراد را میخواندم. فکر میکنم بقیه ماجرا نیز مربوط به کاراکتر هر کسی است.
یعنی جوهره شما انقلابی بود؟
نمیدانم. من خیلی سربسته به شما گفتم که بیچارگی یک فرد من را آشفته میکرد. یادم میآید در دوران جوانی، آخر شبی از بازار آهنگران رد میشدم، فقیری را دیدم که میلرزید و تکدی میکرد. بیاختیار در ذهنم نشست که من انتقام شما را خواهم گرفت. حالا از چه کسی میخواهی بگیری، برای چی میخواهی بگیری و چگونه؟ اینها اصلا در ذهنم نبود. فقط همان که گفتم.
شما چه کتابهایی خوانده بودید؟ آثار مارکس، لنین. چقدر آثار چپها بر شما تاثیر داشت؟ چه در زندان و چه در بیرون زندان.
در بیرون از زندان آثار مربوط به نهضت اسلامی اخوانالمسلمین، حزبالتحریر، دعوت اسلامی را که در کشورهای عربی بود، میخواندم. اضافه بر این برخی از آثار مارکسیستی که در دسترس قرار میگرفت را نیز مطالعه میکردم. یک تعداد کتاب نیز که درباره جنگهای چریکی ویتنام در دوران فرانسه بود را نیز میخواندم. از این دست هر چه پیدا میکردم میخواندم.
این نوع مطالعات نشان میداد که نگاه شما به مبارزات استقلالخواهانه و آزادیبخش بود. یعنی یک نوع سیاست عملی که در جهت مبارزه با فقری که در خیابان و ظلمی که در حکومت میدیدید در دورههای بعد زندگی شما دو تا مساله دیده میشود. یکی بحث آزادی است و دیگری تفکر. آیا هیچ وقت فکر نکردید که ریشه این ظلم یا فقر در جهل است؟
قبل از دستگیری، در دورانی که خارج از زندان بودیم، من مبارزه را عملی میدانستم. در فکر این بودم که سازمانی بهوجود بیاورم و از دل آن یک سازمان چریکی. تا بجنگیم و نظام را سرکوب کنیم. تجربه آن نیز در دنیا وجود داشت. آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیا و غیره وجود داشت. منتها حرکت اسلامی بر مبنای مبارزه مسلحانه وجود نداشت. گروه ما، اولین گروه بود حتی مجاهدین خلق بعد از ما بودند.
شما چه سالی لو رفتید؟
ما در سال ۴۴ لو رفتیم. سازمان ما ۴۱ بهوجود آمد و ۴۴ دستگیر شدند. مجاهدین بعد از ما شکل گرفتند. ناصر صادق با ما بود که دستگیر نشد و رفت با حنیفنژاد و محسن و برخی بچههای نهضت آزادی مجاهدین خلق را تشکیل دادند.
حزب ملل در واقع عملیاتی نتوانست انجام دهد. درست است؟
نه. اصلا به آنجاها نرسید. فقط یک درگیری مسلحانه داشتیم که آن نیز در جریان دستگیری بود. یعنی وقتی محاصره شدیم، چند ساعتی درگیری بهوجود آمد.
ایراد آن حرکت چه بود؟ اینکه لو رفت. یا نه ایرادهای دیگری نیز داشت؟
مسلما بوده. وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم تجربه و دانش ما کم بود. یعنی به آن میزان نبود که بتوانیم یک مملکت را اداره کنیم. یک مقدار افکار قالبی بود که مزارعه و صنایع ما چگونه باید باشد. یا قواعد اسلامی چگونه پیاده شود. مثلا اسلامیت جمهوری را ما اینگونه میدیدیم که یک مجلس مردم باشد و یک مجلس بزرگان. مجلس مردم از عموم انتخاب میشود و مجلس بزرگان باید از مجتهدین باشد. منتها نصف آن منتخب مردم و نصف آن منتخب حزب. اینجا نشان میدهد که ما یک مقدار از احزاب کمونیستی متاثر بودیم.
نهاد مرجعیت به چه شکل بود؟
مصوبات مجلس مردم، به مجلس بزرگان میرفت. مجلس بزرگان با شورای نگهبان فرق دارد. آن نیز یک مجلس بود که نصف آن منتخب مردم بودند. در واقع مثل مجلس سنای سابق.
حزب، حزب اسلامی واحد بود؟ یعنی در اداره کشور چند حزبی وجود نداشت و بدنه بروکراتیک کشور را آن انجام میداد؟
بله. این یکی از اشتباهات بزرگ ما در آن زمان بود که فکر میکردیم از این طریق هم میتوانیم عدالت را گسترش بدهیم و هم آزادی مردم را حفظ کنیم.
به آزادی فکر میکردید؟
بله.
آزادی را در چه میدیدید؟ آزادی را در اظهارنظر و آزادی بیان میدیدید یا آزادی بیگانه و خارجی؟
آزادی در عقیده، بیان و انتخاب.
خب اینبار حزب واحد چگونه جمع میشد؟
این دقیقا پارادوکسی است که امروز به آن برخورد میکنیم.
آن زمان نگاهی هم به غرب داشتید؟
اصلا آن قدر مایههای فکری ما ضدغربی بود که اصلا به آن فکر نمیکردیم. دید دموکراتیک به مسائل نداشتیم و ناآشنا بودیم.
چه زمانی متوجه این نقص شدید؟
در زندان.
کجا تلنگر اول خورد؟
دوران زندان من که خیلی طولانی بود.
چند سال زندان بودید؟
۱۳ سال و خوردهای. از سال ۴۴ به زندان رفتم تا ۵۷ که انقلاب شد، آزاد شدیم. سابقا محاکم سیاسی، محاکم نظامی بود. ترتیب دادگاههای نظامی به این صورت بود که اول یک دادگاه بدوی نظامی بود، بعد دادگاه دومی تحت عنوان تجدیدنظر تشکیل میشد. من هم در دادگاه بدوی نظامی و هم در دادگاه تجدیدنظر نظامی محکوم به اعدام شدم. بعد اتفاقاتی افتاد. دانشجویان ایرانی خارج از کشور، خیلی فعالیت کردند. کمیته حمایت از زندانیان تحت ریاست آقای ژانپلسارتر نامهای به شریف امامی که در آن زمان رئیس مجلس سنا بود، نوشت. از طرف دیگر، پدرم چون از مراجع شیعه بود، علما چه در ایران و چه در خارج فعالیتهایی کردند که نهایتا منجر به این شد که شاه یک درجه تخفیف داد و حکم من به حبس ابد شاهی شد. چون هم حبس ابد شاهی داشتیم و هم حبس ابد دادگاهی. حبس ابد شاهی سنگینتر بود. چون یک بار به آن عفو خورده بود و عفو دوم بعید بود به آن بخورد.
نگفتید که چطور شد اولین تلنگر در زندان به شما زده شد.
من در زندان در بندهای مختلفی بودم. در دوره اخیر در بند ۴، ۵ و ۶ بودم. شما تصور کنید که حدود دو هزار نفر در یک جایی هستند و همه تحصیلکرده. اینها از گروههای مختلف چپ، مذهبی و بعضا برخی گروههای ملی. شبانهروز این افراد با هم گفتمان داشتند. با یکدیگر صحبت میکردند. گاهی این صحبتها با برنامهریزی بود. کلاس برای درس خواندن و درس دادن برای یکدیگر میگذاشتند. از آن مهمتر، تجربههای مختلفی بود که این گروهها به یکدیگر میدادند. اضافه بر این ما در زندان، از کوچکترین اخبار تا بزرگترین آن را با دقت دنبال میکردیم. کتاب نیز میخواندیم. در زندان سیاسی یک کتابخانه مجازی داشتیم. به این شکل که هر کسی کتابهایش پیش خودش بود اما رئیس کتابخانه داشتیم و او لیست تمام کتابها را داشت و اگر کتابی میخواستیم بخوانیم، باید از او وقت میگرفتیم. یعنی حتی صاحب کتاب نیز باید وقت میگرفت. در واقع او رئیس لیست بود.
کتابها را تجمیع نمیکردید برای اینکه ساواک حساس نشود؟
اصلا جایی برای تجمیع نبود. چون هر کسی بین ۸۰ تا ۹۰ سانت در یک اتاقی جا داشت. از کف تا سقف اینجا متعلق به او بود. در نتیجه هر کس بالای سر خود کتابها و وسایل خود را میگذاشت. یک زندگی در بین ۸۰ تا ۹۰ سانت داشتیم. شبها نیز همانجا، جای خود را میانداختیم و صبح آن را در یک چادر شب جمع میکردیم و میشد پشتی ما. یک پتو نیز زیرمان میانداختیم و مشغول مطالعه میشدیم. این زندگی ما بود. بنابراین مساله کتاب آنجا خیلی مهم بود. تعطی افکار نیز داشتیم. یک بار در اوین من از اتاق تلویزیون بیرون آمدم. بعد از غروب بود و نماز مغرب و عشا را خوانده بودیم. تلویزیون ورزش پاتیناژ را نشان میداد. دختران و پسران روی یخ سر میخوردند. من بیرون آمدم. رضا شلتوکی از افسران حزب توده را سرپیچ در کریدور زندان دیدم. سلام و علیک کردیم. گفتم آقارضا این پاتیناژ چه فلسفهای دارد؟ پسرها پوشیده هستند و دختران لخت هستند. آیا این روحیه ورزشی است؟ ایشان با نظر من مخالفت کرد. شروع به بحث کردیم. آنقدر آنجا ایستادیم و صحبت کردم وارد بحثهای دیگر شدم که زمان را متوجه نشدیم تا اذان صبح شد.به او گفتم اذان صبح است و من باید بروم نماز بخوانم. میخواهم بگویم مبادلات فکری و گفتمان وجود داشت. آنجا بزرگترین دانشگاه بود. بنابراین در زندان ما متوجه خیلی چیزها شدیم و نگاه ما به کندی تغییر میکرد.
یعنی زندان شما را رادیکالیزه نکرد، واقعبین کرد.
بله. من به یک چیزی معتقدم و آن مقاومت است. چند روز پیش مقالهای درباره غزه نوشتم و تاکید کردم مساله مقاومت در غزه نباید انتها داشته باشد. چون مساله عزتنفس مطرح است. باید ایستاد یا پیروز شد یا مرد. این فلسفه مبارزه است. احساس میکنم هنوز هم آن روحیه در من وجود دارد. اگر روزی کشور ما اینگونه گرفتاری پیدا کند، نظر من این است. سالها پیش در دورانی که در مجلس اول نماینده تهران بودم، برای زیارت رفتم سوریه. در حرم حضرت رقیه به همراه بچههایم نشسته بودم. یک آقایی آمد و گفت که یک افسر فلسطینی با شما کار دارد. تعجب کردم. رفتم دیدم یک افسری ایستاده است. آن زمان اسرائیل به لبنان حمله کرده بود. عرفات در بیروت بود و عرفات و بیروت با هم در محاصره بودند.
۱۹۸۲/ حدودا سه سال بعد از انقلاب.
شما خوب تاریخ را به یاد دارید. در آن زمان آن افسر به من گفت کادر مرکزی مقاومت شما را دعوت کرده تا صحبتی با شما بکند. قرار گذاشتیم و رفتیم به مرکز آنها. آنجا چند نفر از کادر مرکزی بودند. به من گفتند پیغامی برای آقای رفسنجانی داریم. به او بگویید که ما الان در محاصره هستیم. یاسر عرفات نیز در محاصره است. حتی اگر ۱۰۰ تا پاسدار با همین سربندهای «یاحسین» برای ما بفرستید و اسرائیلیها آنها را ببینند، میترسند و جا میزنند و ما از محاصره بیرون میآییم. گفتم من این را به آقای رفسنجانی میگویم ولی من نظری دارم. زیاد دغدغه اینکه یاسر عرفات اینجا کشته میشود یا نمیشود، نداشته باشید. اگر میخواهید موفق شوید باید بایستید. اول خیابان به خیابان، بعد خانه به خانه و بعد اتاق به اتاق تا با کادر حمله کنید. اگر این کار را بکنید پیروز میشوید. تنها راه همین است. یا باید همه بمیرید یا پیروز شوید. آنها نپذیرفتند و اشتباهشان از همان زمان شروع شد.
شما به دنبال مبارزه مسلحانه بودید و آن اتفاقی که قرار بود از طریق نیروهای مسلح و نظامی برای شما بیفتد، در اثر یک انقلاب اجتماعی و مردمی افتاد. بعد از انقلاب در یک مقطعی شما حتی به عنوان اینکه کاندیدای ریاستجمهوری شوید، مطرح شدید و در مقطعی نیز استاندار اصفهان شدید. خب چقدر به دنبال محقق کردن آن آرمانها بودید؟
من خیلی زود فهمیدم که آن آرمانها را نمیتوان به راحتی محقق کرد. در زندان من فرهنگی شده بودم. در زندان به این نتیجه رسیدم که علت عقبماندگی ما این نیست که ماشینآلات کم داریم یا خیابان زیبا کم داریم. دیدم مساله چیز دیگری است.
چه چیزی؟
ذهن انسان. آن چیزی که ما گرفتارش هستیم و عامل عقبماندگی ماست، ذهن انسانهاست.
به چه معنا؟
میزان خردورزی انسانها. تا چه اندازه شما عقلانی زندگی میکنید. عقلانیت تا چه اندازه در زندگی ما حاکم است؟ در جامعه چقدر حاکم است؟ در تصمیمات خودمان، خانواده و محیط کارمان چقدر عقلانیت حضور دارد؟ من به این نتیجه رسیدم که فقط و فقط کار فرهنگی و نه علمی، انسانها را میسازد. اگر بخواهیم توان ملی خود را بالا ببریم باید فهم مردم را بالا ببریم. زمانی به آقای خاتمی گفتم شما برای اینکه خرد عمومی بالا برود، اینترنت را آنقدر قوی کنید که با سرعت زیاد و ارزان در اختیار مردم قرار بگیرد.
در زمانی که شما رئیس کتابخانه ملی بودید؟
بله. اما آقای خاتمی سرش شلوغ بود و به حرفهای ما اهمیت نمیداد. گفتم دسترسی به اینترنت را آسان کن. زیرا شعور و آگاهی و خرد از طریق تعامل آزاد بهوجود میآید. نمیتوان مانند روسیه زمان استالین فهم و شعور مردم را کانالیزه کرد تا آنگونه که خود میخواهیم، آنها فکر کنند. این نه فقط باعث فهم و شعور نمیشود، بلکه فهم و شعور قبلی نیز بعد از ۲ نسل از بین میرود. این اتفاق در روسیه افتاد. به خاتمی گفتم اگر بخواهیم خرد جمعی را بالا ببریم، اینترنت با سرعت زیاد در دسترس مردم قرار دهید.
پاسخ آقای خاتمی چه بود؟
آقای خاتمی سرش شلوغ بود. اما گفت که خوب است.
اما در عمل اتفاقی نیفتاد؟
چرا. بعد از ریاستجمهوری، ایشان را که دیدم اشاره به این مساله کردم و گفتم ایکاش آن وقتها این کار را میکردید. گفت من وقتی آمدم سر کار ۷۰۰ کیلومتر فیبرنوری بود و من آن را به ۵۰ هزار کیلومتر رساندم. درست میگفت. خیلی کار کرد.
آیا اتفاقی که باید میافتاد، افتاد؟
افتاد. پیشرفت در زمینه اطلاعات خوب بود. ما به شاهراههای اطلاعاتی وصل شدیم و این خیلی در جامعه تاثیر گذاشت. منتها به آن میزان که من دلم میخواست نبود. آقای خاتمی یک وقتی به کسی گفته بود حالا بجنوردی ۱۰۰ میلیون دلار برای خرید کتاب درخواست کرده، ما ۵ میلیون دلار به او بدهیم راضی میشود. البته هیچ وقت به من ۵ میلیون دلار هم نداد. سالی یک تا دو میلیون میداد. آقای خاتمی همیشه به من میگفت «من بلندپروازی تو را ندارم.» اما من به گامهای بلند معتقد بودم و هستم. خردورزی مردم باید تعمیم پیدا کند. این یک چیزی را در جامعه بهوجود میآورد که فراتر از جمع جبری آن است.
شما تجربه مبارزه انقلابی، فعالیت سیاسی و فعالیت فرهنگی داشتید. در هر سه این تجربهها کار جمعی کردید. هم حزب درست کردید هم در یک ساختار دولتی شرکت کردید و هم دایرهالمعارف تاسیس کردید. سوال اینجاست چرا خرد جمعی که شما میگویید، شکل نمیگیرد؟ الان در وضعیتی که اصلاحطلبان دارند نشان میدهد که خرد جمعی بر آنها حاکم نیست. حتی در بین کسانی که به دنبال توسعه هستند نیز این خرد افزوده که شما گفتید به دست نمیآید؟
وقتی شما با ذهن افراد سروکار پیدا میکنید میبینید که باورهای آنها را به راحتی نمیتوان تغییر داد. یک کار مکانیکی نیست.
چاره آن چیست؟ باید بگذاریم تاریخ بگذرد؟
نه. نه. باید همه تلاش خود را در همه زمینهها انجام بدهند. مجموعه اینها آگاهی را بهوجود میآورد. در تنور جامعه اینها پخته میشود.
چه زمانی جواب میدهد؟ ۳۰ سال از انقلاب گذشت. ما در مقطعی فقط یک حزب داشتیم. حزب جمهوری که در واقع حزب واحد بود. بعد تجربه نظام بدون حزب را از سال ۶۴ تا ۷۵ داشتیم و بعد تجربه فعالیت حزبی گسترده را داریم. الان نمیتوانیم دو نفر را در یک گروه پیدا کنیم که یک رای واحد داشته باشند. الان آقای خاتمی، کروبی، موسوی و خوئینیها که یک جریان فکری هستند رای واحد ندارند. در جناح مقابل نیز همینطور است. آنها نیز یک رای واحد ندارند.
این درهمریختگی سیاسی، معلول این است که ما سیاست دوحزبی یا سهحزبی را در کشورمان تجربه نکردهایم. آن چیزی که در غرب پرورده شده، یک تکامل طبیعی داشته. بعد از حکومت کلیسا با آمدن رنسانس، حاکمیت ملی و حقوق شهروندی مطرح شد و بعد دیدگاه اصالت فرد بهوجود آمد. از دل آن لیبرال دموکراسی زاییده شد.
دین تکامل سه قرن طول کشید تا به اینجا رسید. آنجا وقتی بحث انتخابات و مجلس هست، احزاب واقعی نیز حضور دارد. در ایران، وقتی ما یک بازی را شروع میکنیم باید به لوازم آن نیز ملتزم باشیم. وقتی انتخابات داریم باید احزاب واقعی نیز داشته باشیم.
احزاب ما الان واقعی نیستند؟
اینها یک جریانات فکری است. هنوز حزب واقعی که استراتژی مشخصی داشته باشد، برنامه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشته باشد نداریم. حزب یک نهادی برای اداره کشور است.
حزبی که شما فکر میکردید و به دنبال آن بودید تا بر مقدرات کشور حاکم شود چقدر با این حزبی که میگویید تفاوت دارد؟
خیلی فرق دارد. ما فکر میکردیم که حزب یک نهاد مردمی است که خواستههای مردم را سازماندهی میکند و آنها را عملی میسازد اما ملت تصمیم میگیرد. من اقرار میکنم که این اشتباه بود اما من اینجوری فکر میکردم. این ممکن بود به استبداد منجر شود.
الان همه میگویند که اوضاع مملکت و کشور بحرانی و مشکلساز است. خب در این شرایط برای برونرفت از این وضعیت چه باید کرد؟
من فکر میکنم که یک مجمع ملی باید تشکیل شود. یک نهاد غیرحکومتی که متشکل از متفکرین، فعالین اجتماعی و سیاسی. از همه گروهها و بینشها در این مجمع جمع شوند و یک گفتمان ملی را راهاندازی کنند. این نه علیه جناحی باشد و نه علیه حاکمیت. یک گفتمان ملی باشد. در دستور جلسه خود منافع ملی را برشمرند و سپس مشکلات را بررسی کنند و ببینند که چرا کشور رشد نمیکند. اگر این گفتمان به وجود بیاید،از دل آن ممکن است یک یا چند بیانیه با نگاههای مختلف بیرون بیاید. آن وقت همینها یک مبنایی برای به وجود آمدن احزاب واقعی میشود. البته این یک آرزو است. چون الان در ایام انتخابات یک یا چند گروه به وجود میآید و سپس چندتا بیانیه میدهندکه معلوم نیست دنبال چه هستند. ما نباید چرخ را از نو اختراع کنیم. میباید به دستاوردهای بشری احترام بگذاریم و آنها را بپذیریم. الان ثابت شده که برای رفاه ملی، باید تولید ما رقابتی شود. در عین حال با سیستم تامین اجتماعی از اقشار کمدرآمد محافظت کنیم. در بینشاسلامی ما این نکاتی است که باید جامعه بپردازند. حالا ما اگر این را نپذیریم و صندوق فلان چیز درست کنیم یا فکر کنیم صدقات را به صورت دستی در چیزی بریزم، اشتباه است. این طور نیست تجربه بشری به اینجا رسیده صدقاتی که گفته شده یا ذکاتی که تاکید شده باید برای اقشار کمدرآمد ذخیره شود، به صورت سیستماتیک تحت عنوان تامیناجتماعی پرداخت شود نه به صورت گدایی. این وظیفه ملی ماست. اگر ما این را عوضی بفهمیم و صندوق امداد تاسیس کنیم تا اقشار کمدرآمد را تامین کنیم راه را اشتباه رفتهایم. به نتیجهای نیز نمیرسیم. کما این که دیدهایم فقر مردم بیشتر شده است و مردم زیادی الان پناه ندارند. از فرو افتادگان چه کسی باید حمایت کند؟ این وظیفه دولت است. احزاب باید برای این کار برنامه داشته باشند.
الان به نظر شما اصلاحطلبان برنامهای برای این کار دارند؟
نه. من حتی یکبار به یکی از اصلاحطلبان همین مسأله را گفتم. گفت باید ظرفیت ملی را نیز در نظر گرفت. منظورش این بود که درآمد ما زیاد نیست که بتوانیم اینکار را بکنیم.
درباره آن ساز و کار مجمع ملی بیشتر توضیح دهید. الان بین آقای خاتمی، کروبی و موسوی خوئینیها اختلاف نظری وجود دارد نهاد فیصله بخش اینها کجاست؟ طرحهایی نیز ارایه شد. طرحهایی مثل شورای حکمیت که نوعا سیاسی بود. شما طرح مجمع ملی را عنوان کردید. تصور شما از این مجمع ملی چیست و چگونه میتوان آن را حل کرد؟
البته، الان این مسأله انتخابات ریاست جمهوری، یک مساله فرعی بر این بحث کلی است. اما به عنوان یک شهروند به عنوان کسی که ۴۰ سال تجربه دارم روی افرادی که برای انتخابات مطرح هستند قضاوت دارم با برخی از اینها آشنا هستم و البته آنها انسانهای خوبی هستند. خب من با آقای کروبی مدتهای زیادی زندان بودم.
کجا؟
بجنوردی: در زندان قصر با هم بودیم. کاراکتر شخصی ایشان را میشناسم. امتیازی که آقای کروبی دارد این است که برخلاف ظاهر سادهاش بسیار تیزهوش است.
اما در افکار عمومی این برعکس فهمیده میشود.
بله. چون علیه ایشان تبلیغاتی اینجا و آنجا میشود و افکار عمومی براساس آن تبلیغات به این نظر رسیده است. این نوعی شخصیت کشی است. در حالی که کاراکتر ایشان به گونهای است که میتواند با یک تیم کارشناسی قوی، کار کند.
این اتفاقا دومین نکتهای است که درباره ایشان میگویند که آقای کروبی روحیه کار جمعی ندارد و اصلا مشورتپذیر نیست.
دقیقا عکس این است یعنی انعطاف روحی ایشان درباره کارهای کارشناسی، نظیر ندارد. حداقل من سراغ ندارم.
این تجربه را از زندان دارید یا بعد از زندان؟
هم بعدا و هم از زندان. ایشان یک پیش فرض جامد لایتغییری ندارد. این خیلی مهم است. من برای خیلی از آقایان احترام قائلم، نمیخواهم از کسی نامی ببرم ولی برخی از این آقایان غالبهایی در ذهنشان است که فکر میکنند فلان موضوع نباید تغییر کند. فرض کنید برخوردشان با غرب و با کشورهای پیشرفته. آقای کروبی خصلتهایی دارد که تنها کسانی که از نزدیک با ایشان معاشرت داشتند، به آن واقف هستند. یکی از همین خصلتها انعطافپذیری است. یک مدیر جامعه باید خیلی از متغیرها را در نظر بگیرد. آنقدر باید تعادل داشته باشد که بتواند به موقع انعطاف لازم را داشته باشد. بتواند از نیروهای مختلف به درستی بهرهبرداری کند. من اینها را در آقای کروبی میبینم. تبلیغاتی که علیه ایشان شده، غیرعادلانه است. آقای کروبی مظلوم واقع شده. وگرنه آقای خاتمی محسنات زیادی دارد و احتیاجی ندارد که من بگویم. یا حتی آقای موسوی نیز همین طور. ایشان در دوران جنگ خدمات شایستهای کرده است.
برخی الان سه انتقاد به آقای کروبی وارد میکنند. اولا تصور میشود که ایشان واجد پیچیدگی رفتار سیاسی نیست. نکته دوم این است که ایشان خیلی فردی و شخصی تصمیم میگیرد و مشورت نمیکند. مسأله سوم نیز این است که در توان مدیریتی ایشان تردید وجود دارد. سوال اینجاست که آیا ایشان میتواند کشور را اداره کند؟
بله. البته اگر یک تیم قوی با ایشان همکاری کند. آقای کروبی این روحیه را دارد که با یک تیم قوی همکاری کند. به نظر من در ساختار کنونی و ساختار ویژه ایران، رئیسجمهور با نهاد رهبری میبایست هماهنگی داشته بشد. ما که نمیخواهیم با این انتخابات ساختار شکنی کنیم. چنین چیزی غیرقابل تصور است. لذا با این ساختار و قانون اساسی و این شرایط ویژه، بین تمام کسانی که برای انتخابات مطرح هستند، من آقای کروبی را مناسبتر میدانم.
به چه دلیل؟
به چند دلیل عمده. یکی این که ایشان به وسیله گروه خاصی محاصره نمیشود.
حتی حزب اعتماد ملی؟
حتی حزب اعتمادملی. و این ویژگی فردی ایشان است که به وسیله گروه خاصی محاصره نمیشود. ایشان خصلتی دارد که دیگران یا ندارند یا کمتر دارند و آن این است که میتواندبا همه ارتباط داشته باشد. حتی مخالفان آقای کروبی میتوانند با ایشان ارتباط داشته باشند. حالا بگذریم از این که اخیرا گاهی به ایشان حمله میشود و ایشان جواب میدهد. (البته من این روش را نمیپسندم) این خلاف واقعیت است که عدهای جلوی جوانها بگویند کروبی ساده است یا ایشان را خفیف کنند. درست نیست با یک مبارز قدیمی، با کسی که عمری را برای این انقلاب و نظام صرف کرده این چنین برخورد کرد. این خلاف انصاف انسانی و سیاسی است. این اخلاق نیست. شما اگر ایرادی دارید، باید به برنامههای او ایراد بگیرید. بگویید دیدگاه شما چیست. در غرب نیز چنین است. نمیگویند که «اوباما» زود عصبانی میشود یا «بوش» عصبانی نمیشود. این ساده است و آن یکی پیچیده. در عالم سیاست اصلا این مسایل مطرح نمیشود. تواناییهای مدیریتی و دیدگاهها مطرح است.
خیلیها معتقدند دیدگاه ایشان بیش از این که اصلاحطلبانه باشد، حفظ وضع موجود است. در واقع میگویند آقای کروبی هیچ حرف تازهای ندارد…
یعنی میخواهید بگویید اصلاحطلبان به دنبال ساختارشکنی هستند؟ یا این که برنامه این چنینی دارند؟ یا اصلاح قانون اساسی در دستور کار آنهاست؟ اینطور نیست. مگر ما دعوای لفظی داریم؟
دومین مسأله جذب نخبگان است. شما گفتید اگر نخبگان با ایشان همکاری کنند، آقای کروبی این روحیه را دارد که با آنها کار کند. به نظر شما مکانیزمی وجود دارد که یک کار جمعی را انجام دهند؟
البته امکان آن وجوددارد منتها باید گفتمان آن به وجود بیاید. در جلسهای نسبتا خصوصی، بحث انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداها مطرح شد.
من آنجا دیدگاه خودم را راجع به آقای کروبی مطرح کردم و گفتم این تصویری که شما از آقای کروبی میکشید با واقعیت منطبق نیست. این درست نیست. من تجربه دارم این را از روی علم میگویم. ایشان میتواند بانخبگان کار کند و حتی میتواند آنها را جذب کند. ظرفیت ذهنی آقای کروبی گسترده است. با آقای کروبی به راحتی میشود صحبت کرد او دل پذیرایی برای این صحبتها دارد. در حالی که دیگران پیش فرضهایی دارند که مانع از این کار است. حتی ممکن است آنها ملاحظاتی داشته باشند. آقای کروبی برای کار با افراد ترسی به خود راه نمیدهد. نمیگوید من میترسم رای نیاورم. میترسم فلان موضوع را درباره کارگران بگویم و آنها به من رای ندهند. این شجاعت و شهامت را دارد. این خیلی مهم است که یک مدیری یک تفکر ملی دارد و دلش برای کشور میسوزد،حرکت رو به جلویی داشته باشد ملاحظه نکند. رئیس جمهور باید برای یک جامعه الگو باشد. هم از لحاظ رفتاری و هم از لحاظ شجاعت.
من این خصلتها را در آقای کروبی به صورت سرشار میبینم. حالا که ایشان حاضر شده به میدان بیاید، خوب است نخبگان کشور روی نام آقای کروبی تامل و تفکر کنند. راهی را نروند که بعد بگویند اشتباه کردیم.
آیا شما حاضر هستید در راه تاسیس یک مجموعه از نخبگان پیشقدم شوید؟ الان نخبگان جامعه جایی برای ابراز نظر و ایده ندارند. طرح شما مبنی بر «مجمع ملی» قابل پیگیری است. خود شما حاضر هستید برای تاسیس این نهاد ملی و پایدار که وابستگی جناحی نداشته باشد، برنامهریزی کنید؟
من به لحاظ شخصی تصمیم ندارم فعالیت سیاسی را دوباره شروع کنم. ربع قرن است که فعالیت علمی و فرهنگی میکنم. در این راه توفیقات خوبی نیز به دست آوردم. اگر این گفتوگو نبود، شاید این درددل را باز نمیکردم.
پس دلیلی نمیبینم که راه زندگی اجتماعی خودم را عوض کنم و وارد جریانات سیاسی شوم. ولی به عنوان یک شهروند، طبیعی است که در این مجمع ملی شرکت میکنم. اما نمیتوانم از اداره کنندگان آن باشم. چون لازمه آن فعالیت سیاسی است. این مجمع، محصول یک تفاهم ملی است. به نظر من اصلاحطلبان در خیلی از مفاهیم با اصولگرایان اختلافی ندارند. قطعا نه اصولگرایان و نه اصلاحطلبان با توسعه پایدار مشکل ندارند. پس باید بنشینند و ببینند که چرا ما ایرانیان نمیتوانیم زندگی مرفهای داشته باشیم. قانون اساسی ما میگوید ما برای حفظ کرامات انسانی باید زندگی بهتری برای مردم تدارک ببینیم. از لحاظ مادی، مردم باید امنیت داشته باشند تا بتوان امنیت معنوی آنها را حفظ کرد. در این مجمع ملی، اینگونه مسایل و دردها را باید بررسی کرد. ریشههای فقر کجاست؟ چرا تولید رقابتی نداریم؟ همه اینها باید بررسی شود. ببنیم چرا درآمد سرانه ما پایین است؟
به عنوان آخرین سوال اگر به دوره جوانی برگردید، دایرهالمعارف مینویسید یا حزب سیاسی راه میاندازید؟
اگر با درک و شعور فعلی به جوانی برگردم دایرهالمعارف مینویسم اما اگر با همان درک و شعور جوانی باشد، باز هم حزبی تشکیل میدهیم با فعالیت مسلحانه.
ميخواهيم آزاديهاي مدني بر اساس حقوق اساسي ملت در جامعه شکل بگيرد ، ميخواهيم ازعقبماندگي تاريخي نجات پيدا کنيم و ننگ عقبماندگي ازتاريخ ملت ايران پاک شود. ميخواهيم خودمان بر سرنوشت خود حاکم شويم.

اگر فرضا چنين فردي که از او همه انتظارات را داريم، او را نخواهند و يا در برابر او کارشکنيشود، او موفق نميشود. آيا مطلوبتر اين نيست کساني بيايند که در ايدهآلها با ما شريک باشند و بخواهند وضع موجود را تغيير دهند و در عين حال کارشکني را در مقابل خود نداشته باشد يا کمتر داشته باشد و فضا براي ما هم بازتر شود تا کارهاي زيربنايي و اجتماعي انجام دهيم؟
به گزارش «موج سوم» به نقل از روابط عمومی دفتر سيدمحمد خاتمي، وي در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي مجمع زنان اصلاحطلب و نمايندگان استانها گفت: همگي شما اهل فکر، فضل، دانش، بينش و در عرصههاي مختلف فعال هستيد و از حضور در جمع شما که براي فعاليت اجتماعي در کنار هم قرار داريد و به انقلاب و ايران و سرنوشت آن ميانديشيد، بسيار خوشحالم.
وي با تاکيد بر اينکه شما بايد منصفانه فکر کنيد و نتيجه آن را عرضه کنيد، افزود: همچنين بايد سعي کنيد در عمل هم آن را پياده کنيد تا به اين سرمايه جمعي دامن زده شود تا به صورت يک جريان و نه يک حادثه تداوم پيدا کند و تقويت شود.
رئيس موسسه بينالمللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها، تصريح کرد: رشد در متن جمع پديد ميآيد و حضور اجتماعي براي زنان موجب رشد ميشود و کسي که رشد نيافته است حق خود را نميشناسد و طبعا دنبال آن هم نميرود. حق گرفتني است و رشد امري است که در عرصه اجتماعي حاصل ميشود؛ بنابراين رشد و حضور در عرصه اجتماعي ملازم يکديگرند. خوشبختانه زنان ما رشد خود را نشان دادهاند و حضورشان در عرصه حيات اجتماعي درخور تقدير است گرچه هنوز تا رسيدن به جايگاهي که در خور آنند فاصله داريم.
وي همچنين با اشاره به ارزشهايي که به عنوان زن مسلمان و ايراني وجود دارد، عفت و وفا را مسالهاي مهم عنوان کرد که تنها متعلق به زنان نيست و مردان را هم شامل ميشود و در همين راستا گفت: زن مسلمان ايراني بايد در عين پايبندي به ارزشهاي ديني و معنوي و اخلاقي نشان دهد که ميتواند الگوي مناسبي براي زن در روزگار ما باشد.
خاتمي به نقش ممتاز زن در خانواده اشاره کرد و اظهار داشت: بايد ديد چه کار کنيم تا زمينه رشد و حضور اجتماعي زن کاملا تضمين شود و در عين حال نقشي که زن ميتواند بيش از مرد در استحکام و ارتقاء خانواده داشته باشد، ايفا شود.
رئيس بنياد باران ادامه داد: وحدت زنان را بايد در نسبت و رابطه با وحدت اجتماعي ببينيم تا بر اساس آن منافع زن و مرد تامين شود.
وي تاکيد کرد: متاسفانه سياست و سياستمداري در طول تاريخ و حتي دوران مدرن، ماهيت و روند مطلوبي نداشته و ندارد.
رئيسجمهور سابق کشورمان ادامه داد: تامل و تدبر در سياست يک امر ضروري و لازم براي هر کسي است که نسبت به انسان و انسانيت داراي تفکر و مسووليت است.
رئيس موسسه بينالمللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها گفت: بنده يک طلبه و دانشجو هستم و همواره دوست داشتهام حالت طلبگي برايم بماند؛ بنابراين همواره علاقمند بودم به اينکه چه چيزي را بايد در عرصه فکر به عرصه عمل جاري کرد، بيانديشم و معتقدم در اين صورت است که ما در خارج و زندگي عيني هم شاهد وضع مطلوبتري خواهيم بود.
خاتمي، انسان را موجودي تاريخي عنوان کرد و تاکيد کرد: براي شناخت انسان بايد بفهميم "انسان تاريخي يعني چه؟" و نيز اينکه "ما در کجاي تاريخ ايستادهايم؟"
وي در ادامه به طرح چند پرسش پرداخت و گفت: ما بايد بيانديشيم مشکل ما در اين مرحله تاريخي کجاست؟ چرا در ظرف يکصد سال با اينکه تا حدودي خواستههايمان مشخص بوده دائما ناکام بودهايم؟ البته اين به اين معني نيست که شکست خوردهايم، بلکه به طور کامل به اهداف و آرمانهاي تاريخي که داشتيم يا ميخواستيم نرسيدهايم يا احيانا انحراف ايجاد شده است.
خاتمي ادامه داد: 100 سال است که جنبشي وسيع و همهجانبه در تاريخ ايران جريان دارد. در اين جنبش اصيل ملت ايران پيشتاز ساير ملتهاي اسلامي و منطقه جهت نفي استبداد، استعمار و تلاش براي پيشرفت همهجانبه کشور و در جستوجوي عدالت بوده است.
وي گفت: ميخواهيم آزاديهاي مدني بر اساس حقوق اساسي ملت در جامعه شکل بگيرد، ميخواهيم از عقبماندگي تاريخي نجات پيدا کنيم و ننگ عقبماندگي از تاريخ ملت ايران پاک شود. ميخواهيم خودمان بر سرنوشت خود حاکم شويم. جامعهاي ميخواهيم که در آن خبري از فقر و تبعيض نباشد. البته بيانصافي است اگر بگوييم از ابتداي پيروزي انقلاب تحولاتي در اين زمينه صورت نگرفته است، ولي هنوز به اهداف خود نرسيدهايم.
خاتمي ناکامي حرکتهاي روشنفکري در جامعه را ناشي از نداشتن يک ذهنيت درست از موقعيت تاريخي و نيازهاي جامعه دانست و افزود: حرکتهاي روشنفکري نتوانسته رابطه درست و تفاهمآميزي با متن جامعه که بستر حرکت است، ايجاد کند.
رئيس جمهور سابق کشورمان يکي از بزرگترين نقشهاي کساني چون دکتر شريعتي را نزديک کردن زبان روشنفکري به زبان توده دانست و گفت: بحران تفکر آن است که نميدانيم چه هستيم و چه ميخواهيم يا اگر ميدانيم راه کارهاي رسيدن به آن را نميدانيم.
رئيس بنياد باران موفقيتهاي بهدست آمده را بسيار ارزشمند توصيف کرد و در عين حال گفت: ما به اهداف نهايي نرسيدهايم که بگویيم ديگر در جامعه جنبش لازم نيست، امروز جنبش براي اين است که نظامي که از متن خواست و اراده جامعه برآمده است به اهداف خود برسد و چنانچه لازم است در ساختارها و رفتارها اصلاح به عمل آيد و تلاش کنيم آرمانهاي انقلاب و همان اهدافي که در قانون اساسي آمده است، تحقق يابد.
خاتمي ادامه داد: در جامعه عظيم و بزرگ ايران که تاريخ باشکوهي دارد، دين جايگاهي والا دارد. شعارهاي انقلاب ما هم ديني بود و امام خميني(ره) ميگفت اين خدا و دين است که شما را آزاد ميخواهد و به استقلال دعوت ميکند و سبب ميشود از ذلت نجات پيدا کنيد و پيشرفت کنيد؛ طبعا دين در عرصه اجتماعي و انقلاب ما با چنين کارکردي مطرح شد.
رئيسجمهور سابق کشورمان تصريح کرد: نظر امام(ره) با بسياري از کسانيکه در ساحت دين موثر يا مدعي بودند متفاوت بود؛ امام(ره) اين همه بر راي و نظر مردم تکيه کرد، ولي بعضيها عملا امروز ميگويند راي مردم اثري ندارد و صوري و ظاهري است. اين بينش و نظر که ديدگاه انقلاب و خط امام(ره) نيست، نسبتي با امام و انقلاب ندارد.
رئيس موسسه بينالمللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها افزود: لازمه حيات دموکراتيک وجود احزاب و گروههاي آزاد و مستقل از دولت و البته وفادار به آرمانهاي جامعه و نظام برآمده آن است.
وي ادامه داد: اينکه ما با مشکلاتي روبرو ميشويم و سپس نگاهمان به سوي فردي ميرود و انتظار داريم او بيايد و همه مشکلات را حل کند، نشانه ضعف و نقص اجتماعي است.
رئيس دولت اصلاحات تصريح کرد: اگر فرضا چنين فردي که از او همه انتظارات را داريم، او را نخواهند و يا در برابر او کارشکنيشود، او موفق نميشود. آيا مطلوبتر اين نيست کساني بيايند که در ايدهآلها با ما شريک باشند و بخواهند وضع موجود را تغيير دهند و در عين حال کارشکني را در مقابل خود نداشته باشد يا کمتر داشته باشد و فضا براي ما هم بازتر شود تا کارهاي زيربنايي و اجتماعي انجام دهيم؟
خاتمي در پايان خاطرنشان کرد: بنده اگر بخواهم بيايم، نميتوانم هويتم را تغيير دهم و نيز نميتوانم از حداقلهايي که به آن باور دارم و براي جامعه مفيد ميدانم دست بردارم و طبعا با حفظ اين امور بايد مطمئن باشم که ميتوانم خدمت کنم. اميدوارم هر چه پيش ميآيد بتوانيم همديگر را قانع کنيم.
سه کاندیدای اصلاح طلب از دیدگاه
مهندس عزت الله سحابی

سحابی:
* کروبی زحمات زیادی برای خانوادههای ملی_مذهبی در دورانی که در حبس بودیم، متقبل شد و از این لحاظ به او مدیون هستیم
* به خاتمی یادآور شدم که باید در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری جلوی برخی تخلفات را میگرفتید و حداقل به مانند کروبی این شجاعت را داشتید که مواردی از تخلفات را به مردم بیان میکردید
* میر حسین موسوی روحیه دموکراتی دارد و انصاف و عدالت از جمله شاخصههای اخلاقی او است.
عزت الله سحابی، به بیان نظراتش در خصوص کاندیداهای مطرح در جریان اصلاح طلب پرداخت و در این خصوص به دیدار خود با خاتمی در بهمن ۸۶ اشاره کرد و گفت: در دیداری که با خاتمی داشتم به او گفتم “من تا سال ۸۴ صددرصد موافق شما بودم ولی از آن مقطع دیگر طرفدار شما نیستم.”
وی با بیان اینکه خاتمی در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دور نهم به وظایفش به خوبی عمل نکرد، اظهار داشت: در آن دیدار به خاتمی یادآور شدم که باید در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری جلوی برخی تخلفات را میگرفتید و حداقل به مانند کروبی این شجاعت را داشتید که مواردی از تخلفات را به مردم بیان میکردید، نه اینکه فقط به ذکر این نکته که “بداخلاقیهایی در جریان انتخابات صورت گرفته” اکتفا میکردید.
این فعال سیاسی در ادامه تصریح کرد: به خاتمی گفتم باید به فکر حفظ ایران باشد؛ چون تا ایران نباشد، بسیاری از اصول دیگر نیز حفظ نخواهد شد.
وی همچنین در خصوص حضور کروبی نیز گفت: با شعار کروبی مبنی بر پرداخت ۵۰ هزار تومان به هر نفر، مخالف بودم، چون مشخص بود پرداخت این پول یعنی خرج کردن از جیب بیت المال و طرح اینگونه شعارها نه از نظر اخلاقی درست است و نه از نظر اقتصادی.
سحابی با بیان اینکه کروبی زحمات زیادی برای خانوادههای ملی_مذهبی در دورانی که در حبس بودیم، متقبل شد و از این لحاظ به او مدیون هستیم، اظهار داشت: باید برنامههای کروبی را دید و بعد درخصوص حمایت از او اظهار نظر کرد.
وی همچنین با تمجید از عملکرد میرحسین موسوی در دوران نخست وزیریاش، درخصوص علت استقبالش از تحرک انتخاباتی میرحسین موسوی نیز گفت: میر حسین موسوی در دوران نخست وزیری، با توجه به کاهش قیمت نفت و کاهش صادرات و در بدترین شرایط کشور را اداره کرد و میرحسین واقعاٌ نخست وزیر مظلوم و خوبی بود.
وی به برخورد برخی نهادها با اعضای نهضت آزادی و پدرش در دوران نخست وزیری میرحسین اشاره کرد و گفت: بعد از برخوردی که با پدرم و برخی از اعضای نهضت آزادی در آن مقطع صورت گرفت، میر حسین موسوی بعد از اطلاع از این موضوع نمایندهای را از طرف خود به خانههای ما فرستاد و از بابت این برخورد عذرخواهی کرد.
رئیس شورای فعالان ملی_مذهبی تاکید کرد: میر حسین موسوی روحیه دموکراتی دارد و انصاف و عدالت از جمله شاخصههای اخلاقی او است.
سحابی با بیان اینکه در زمان میر حسین موسوی، دولت هیچ بدهی بانکی نداشت، اظهار داشت: بعد از اتمام دولت میرحسین موسوی هیچ کشوری حاضر نشد به ایران وام بدهد و دوران میرحسین موسوی یکی از درخشانترین دورانهای بعد از انقلاب است.
وی در پایان متذکر شد: سخنانش نظر شخصی وی تلقی میشود و نظر نهایی شورای فعالان ملی_مذهبی در خصوص انتخابات آینده نمیباشد.
منبع: ایلنا


آيت الله كروبي--------------------مهندس موسوي-------------------- حجه الاسلام خاتمي
اين سه عزيزخردمند و دورانديش
نقل مي كنند كه اهل بيت عصمت و طهارت(س) فرموده اند وقتي دلمان براي سيرت و صورت رسول الله (ص) تنگ مي شود به رخسار مبارك علي اكبر امام حسين (ع) مي نگريم تا باعث تسلي خاطرمان شود. هرچند دشمنان آزادي و انسانيت درحادثه جانسوز كربلا اين فرصت را نيز از خاندان نبوت گرفتند.
اما امروز ما شاگردان و رهروان راه رهبركبيرانقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني(ره)، هروقت دلمان براي آن عزيز سفر كرده تنگ مي شود با نگريستن در رخسار اين قبيل عزيزان تسلي خاطر مي يابيم.
امروز به باوراين كمترين، تداوم حيات انديشه هاي والاي امام راحل و آرمانهاي ملت در گرو تصميم مدبرانه اين سه عزيز است . و به هر تصميمي كه براي رياست جمهوري دهم برسند، براي ما محترم است. حتي اگر هر سه كانديدا شوند.
هرچند با درايت و دلسوزي كه در هر سه سراغ داريم اين امر بسيار بعيد به نظر مي رسد.لاكن دراين مطلب كه هيچ يك براي منافع شخصي وهواي نفس به صحنه نخواهند آمد جاي هيچ ترديدي وجود ندارد.
خدايا چنان كن سر انجام كار
كه خوشنود باشي و ما رستگار



