تبليغاتX
تبسم قلم
تبسم قلم
.

امام خمینی (ره):انتخاب غیر از مهندس موسوی خیانت به اسلام است 

خرداد فردا:

عصر ایران: محظوريت رييس جمهور در انتخاب آقاي مهندس موسوي

خاطرات ناطق نوری(ص76)

مقام معظم رهبري در مقام رييس جمهوري در يك محظوريت عجيبي قرار گرفته بودند. از يك طرف احساس مي‌كرد از نظر شرعي و وظيفه به مصلحت كشور نيست مهندس موسوي را معرفي كند و از طرف ديگر نظر امام آقاي موسوي بود. بنابراين براي حضرت امام نامه‌اي نوشتند كه «اگر حضرت عالي تشخيص مي‌دهيد كه بايد مهندس موسوي را معرفي كنم، حكم كنيد، شما رهبر هستيد. شما روز قيامت جواب داريد، ولي من جواب ندارم كسي را كه مصلحت نمي‌دانم، نخست وزير كنم، مگر اين كه حكم ولي فقيه بالاي سر او باشد. حضرت عالي حكم كنيد تا من ايشان را بگذارم»، امام هم مي‌فرمودند: «من حكم نمي‌كنم. من حرف خودم را مي‌زنم» بن بست عجيبي پيش آمده بود.

جريان بن‌بست نخست وزيري خيلي اوج گرفت. پنجشنبه‌اي بود كه خدمت آقاي هاشمي رفتم. ايشان در حياط منزلشان به تنهايي مشغول مطالعه براي نماز جمعه‌ي فردا بودند. گفتم آقاي هاشمي شرايط بدي پيش آمده، موضوع نخست وزيري را حل كنيد، از يك طرف امام مي‌فرمايند نظر من آقاي موسوي است از طرفي هم آقاي خامنه‌اي مي‌گويند اگر نظر امام اين است، حكم كنند تا من در قيامت توجيه شرعي داشته باشم، اين بايد حل شود.

آقاي هاشمي نيز خيلي نگران بود و گفتند اگر اين گونه باشد، آقاي خامنه‌اي خيلي آسيب مي‌بيند. مقداري هم تندي كرد و گفت: «شماها مقصر هستيد». گفتم: «ما كه كاره‌اي نيستيم». ايشان گفت: «بايد طوري اين قضيه را حل و فصل كنيد». سپس آقاي هاشمي گفت: «شما برويد خدمت امام و به امام بگوييد. من گفتم: آقاي خامنه‌اي مي‌گويد اگر نظر امام اين است، ايشان حكم كند». آقاي هاشمي گفتند كه «شما اين موضوع را به امام بگوييد».

 سپس گفتم: «من حاضرم به امام بگويم، اما تنهايي خير. يكي دو سه نفر باشيم». آقاي هاشمي هم پذيرفتند كه از امام وقت ملاقات بگيرند و پيشنهاد كردم كه به اتفاق آقايان مهدوي، جنتي و يزدي خدمت امام برويم. اين آقايان را ديدم و گفتم چهارتايي نزد امام مي‌رويم و اگر امام جمله‌اي گفت و قانع نشديم، زود بلند نشويم. با آقايان شوخي كرده و گفتم خيلي زود جا نخوريم وقتي امام حرف زدند ما هم حرف بزنيم و ادله اقامه كنيم.

ما چهار نفر خدمت امام رفتيم، ابتدا آقاي مهدوي موضوع را طرح كردند و آقايان هم به نوبت صحبت كردند تا نوبت به من شد، روزهاي آخر وزارتم بود. من خدمت امام عرض كردم كه «آقا اولا چه آقاي مهندس موسوي نخست وزير بشود و چه كس ديگر، بنده ديگر وزير كشور نخواهم شد. اين را بگويم كه خيال نشود به خاطر وزارت خودم دست و پا مي‌زنم». اين جا آقاي مهدوي با امام شوخي كردند و گفتند: «آقاي ناطق فاتحه‌ي خودش را خوانده است». بعد گفتم: «آقاي خامنه‌اي مي‌گويند كه اگر نظر شما آقاي مهندس موسوي است. حكم كنيد، من روز قيامت جواب شرعي ندارم، اما اگر ولي فقيه به من دستور دهد، حجت دارم».

اين جا امام خميني خيلي جدي فرمود كه «من حكم نمي‌كنم، اما من به عنوان يك شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم يا خير؟» خيلي جالب بود اين عين عبارت امام است كه فرمودند، «من به عنوان يك شهروند، اعلام مي‌كنم كه انتخاب غير از ايشان، خيانت به اسلام است.»

اين جمله را كه ايشان فرمودند، همه چيز روشن شد و واقعا معلوم شد كه موضوع چقدر عمق دارد. پس از اين كه فهميديم نظر قطعي امام، مهندس موسوي است، در محل دفتر رياست جمهوري خدمت آقاي خامنه‌اي رفتيم و ماجرا را خدمت ايشان شرح داده و گفتيم: «اين ديگر حكم است. امام فقط لفظ حكم را نگفتند. امام تا آخر ايستاده است. اين كه ايشان مي‌فرمايند جز موسوي خيانت به اسلام است، حكم است.»

آقاي خامنه‌اي فرمودند: «براي من اتمام حجت شد»؛ لذا تصميم گرفتند و مهندس موسوي را براي نخست وزيري مجدد معرفي كردند. بدين گونه بود كه خداوند به ذهن من لطف كرد و با رايزني‌هايي كه انجام دادم، همه را از بن بست درآوردم و قصه را حل كردم و شايد خود مهندس موسوي اين را نمي‌دانست؛ حتي بعدا عده‌اي در مجلس و غير مجلس خيال كردند ما نزد امام رفتيم تا او را متقاعد كنيم تا از حمايت آقاي موسوي دست بردارد. ما مي‌خواستيم امام تكليف آقاي خامنه‌اي را روشن كنند و خداوند هم كمك كرد و حل شد. بنده اين كارم را جزو باقيات الصالحات مي‌دانم و معتقدم اگر يك كار در انقلاب كرده باشيم كه به درد آخرتم بخورد، همين كار است. در مجلس عليه من جوي به وجود آمد، در حالي كه اين كار ما واقعا راه گشا بود.

 

كدخبر: ۴۹۳۳۷

تاريخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷

 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط محمد باقر عباسي سملي
قالب وبلاگ